رفتن به محتوای اصلی
جمعه 17 بهمن 1404 - Friday, 6 February 2026

«ایران در لحظهٔ خون؛ آزمون رهبری در عصر سرکوب»

«ایران در لحظهٔ خون؛ آزمون رهبری در عصر سرکوب»


در سیاست، لحظه‌هایی وجود دارد که بحث‌ها از قلمرو نظریه بیرون می‌آیند و با خون، خیابان و هزینهٔ انسانی سنجیده می‌شوند. ایران امروز در یکی از همین لحظه‌ها ایستاده است. مسئله دیگر صرفاً نارضایتی گسترده از جمهوری اسلامی نیست؛ آن مرحله مدت‌هاست پشت سر گذاشته شده. پرسش اکنون این است که در لحظهٔ رویارویی مستقیم جامعه با قدرت عریان، چه کسی می‌تواند صدا را به معنا، و خشم را به مسیر تبدیل کند.
رویدادهای اخیر در ایران، با تظاهرات گسترده و سپس سرکوب خونین، یک واقعیت را بی‌پرده آشکار کرد: حکومت نه اصلاح‌پذیر است و نه آمادهٔ عقب‌نشینی. پاسخ آن به حضور خیابانی مردم، گلوله، بازداشت و کشتار بود. در چنین وضعیتی، هر سخن سیاسی که از بیرون مرزها گفته می‌شود، یا بی‌اثر می‌ماند، یا به‌طور مستقیم بر رفتار جامعه و واکنش حکومت اثر می‌گذارد.

هنگامی که کلام، هزینه می‌سازد
در جریان این اعتراضات، بیانیه‌ها و پیام‌های شاهزاده رضا پهلوی تنها در سطح اعلام موضع باقی نماند. هم‌زمانی صدور این پیام‌ها با گسترش حضور خیابانی مردم، و واکنش خشونت‌بار حکومت، نشان داد که این سخنان در خلأ گفته نمی‌شوند. حکومت نیز چنین برداشت کرد؛ و درست به همین دلیل، دامنهٔ سرکوب را افزایش داد.

این نکته مهم است: در سیاست، قدرت واقعی را نه از میزان تشویق هواداران، بلکه از شدت واکنش دشمن می‌توان سنجید. جمهوری اسلامی به بسیاری از صداهای مخالف بی‌اعتناست، اما نسبت به برخی مواضع، واکنش فوری و خشن نشان می‌دهد. این تفاوت، تصادفی نیست.

حضور میلیونی مردم در خیابان‌ها، هم‌زمان با پیام‌هایی که بر حق انتخاب مردم، نفی خشونت کور، و ضرورت گذار مسئولانه تأکید داشت، به حکومت این پیام را داد که با یک اعتراض پراکنده روبه‌رو نیست، بلکه با امکان شکل‌گیری یک افق سیاسی مشترک مواجه است. پاسخ حکومت، کشتار بود؛ نه از سر قدرت، بلکه از سر ترس.

پشتیبانی فراتر از مرزها
هم‌زمان با سرکوب در داخل کشور، تظاهرات گستردهٔ ایرانیان در بیرون از مرزها شکل گرفت. این تجمع‌ها، صرفاً آیین همدردی نبودند؛ بلکه تلاشی بودند برای شکستن انزوای تحمیل‌شده بر جامعهٔ معترض ایران. اهمیت این پشتیبانی، نه در شمار جمعیت، بلکه در پیوند نمادین میان داخل و خارج کشور نهفته بود.

برای نخستین بار پس از سال‌ها، بخش بزرگی از جامعهٔ ایرانی درون و بیرون مرزها، حول مجموعه‌ای از خواست‌های مشترک و یک زبان سیاسی قابل فهم برای جهان، به هم نزدیک شدند. این هم‌زمانی، به پیام‌ها وزن داد و آن‌ها را از سطح همدلی اخلاقی، به کنش سیاسی ارتقا داد.

ریزش منتقدان، نه به‌عنوان مسئله، بلکه نشانه
در همان مقطع، پدیدهٔ دیگری نیز آشکار شد: بسیاری از نیروها و چهره‌هایی که سال‌ها خود را آلترناتیو یا منتقد جدی معرفی می‌کردند، در لحظهٔ کنش اجتماعیِ پرهزینه، عملاً ناپدید شدند. نه توان سازمان‌دهی داشتند، نه زبان مشترک، و نه امکان ارائهٔ افق سیاسی. پس از فروکش‌کردن اعتراضات زیر ضرب سرکوب، همان صداها بار دیگر ظاهر شدند؛ این‌بار نه در میدان، بلکه در قالب انتقاد.

این الگو تازه نیست. تاریخ سیاسی ایران بارها نشان داده که فقدان توان رهبری در لحظهٔ خطر، اغلب با نقد پسینی جبران می‌شود. اما از منظر یک داوری سیاسی جدی، این وضعیت بیش از آنکه علیه یک چهره باشد، علیه مدعیان بدیل است؛ کسانی که حتی در آرامش نتوانسته‌اند ساختاری جمعی بسازند، چه رسد به شرایط خون و سرکوب.

بازگشت به پرسش اصلی
این مقاله قصد اسطوره‌سازی ندارد. رهبری در دموکراسی، مفهومی مشروط و پاسخ‌گوست، نه مقدس. اما واقعیت این است که در جریان رویدادهای اخیر، برای بخش بزرگی از جامعهٔ ایران روشن شد که تفاوت میان صداها، فقط در گذشته یا شعارها نیست؛ بلکه در اثر واقعی بر میدان است.

بر پایهٔ تداوم مواضع، واکنش جامعه، و نحوهٔ برخورد حکومت، می‌توان گفت که شاهزاده رضا پهلوی، دست‌کم در این مقطع تاریخی، تنها چهره‌ای بوده که سخنش نه بی‌هزینه مانده، نه بی‌پاسخ. این نه نشانهٔ تقدس است، نه مصونیت از نقد؛ بلکه نشانهٔ تأثیر است.

در سیاست، تأثیر همان چیزی است که دیگران را وادار می‌کند یا همراه شوند، یا سرکوب کنند. جمهوری اسلامی، راه دوم را برگزید.

داوری نهایی، همچنان مشروط
هیچ آینده‌ای با یک نام تضمین نمی‌شود. اما بی‌توجهی به واقعیت‌های میدانی، و نادیده‌گرفتن تفاوت میان صداهای بی‌هزینه و صداهایی که هزینه می‌سازند، خود نوعی چشم‌بستن آگاهانه است.

اگر قرار است از تکرار فاجعه جلوگیری شود، سیاست ایران بیش از هر چیز به صداقت، چارچوب روشن، و پذیرش مسئولیت نیاز دارد. رویدادهای اخیر نشان داد که این معیارها دیگر انتزاعی نیستند؛ با جان انسان‌ها سنجیده می‌شوند.

و درست به همین دلیل است که بحث از رهبری، دیگر یک ترجیح شخصی نیست، بلکه پرسشی است که تاریخ، با بهای سنگین، آن را پیش روی جامعهٔ ایران گذاشته است.

ارشان اذری

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

ارشان آذری

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

ارشان آذری
ارشان آذری

عنوان مقاله:
پاسخ به یادداشت جناب آقای اسماعیل مرادی

.

نقد شما با یک حرف مطلق شروع می‌شود: این‌که «واکنش خشن حکومت فقط خشونت است». اما چند خط بعد خودتان می‌گویید سرکوب معمولاً واکنش به یک خطر فوری و قابل‌دیدن است. اگر سرکوب واکنش به خطر است، دیگر نمی‌شود گفت کاملاً بی‌معناست. این دو حرف با هم جور درنمی‌آیند و همین تناقض، پایهٔ نوشتهٔ شما را سست می‌کند.
دوم این‌که شما حرفی را رد می‌کنید که من اصلاً نزده‌ام. من نگفتم سرکوب حتماً نشانهٔ قدرت است. این «حتماً» را شما اضافه کرده‌اید تا راحت‌تر به آن حمله کنید. این کار تحلیل نیست؛ عوض‌کردن حرف طرف مقابل است.
می‌گویید قدرت واقعی یعنی شبکه، برنامه و توان ادارهٔ فردای فروپاشی. خب، سؤال ساده است: امروز کدام جریان سیاسی در ایران واقعاً این‌ها را دارد؟ اگر پاسخ «هیچ‌کدام» است، پس نتیجهٔ منطقی حرف شما این است که در اوج کشتار و سرکوب، هیچ قضاوت سیاسی‌ای نباید کرد. این دیگر نقد علمی نیست، عقب‌نشینی از داوری است.
در آخر هم بحث را از اثرگذاری سیاسی می‌برید به اخلاقِ هزینه‌دادن. من نگفته‌ام هزینه‌دادن فضیلت است. فقط گفته‌ام بین صداهایی که هیچ هزینه‌ای ندارند و صداهایی که حکومت آن‌ها را خطر می‌داند، تفاوت وجود دارد. نادیده‌گرفتن این تفاوت بی‌طرفی نیست؛ بی‌عملی است.
با احترام ارشان آذری

ی., 25.01.2026 - 09:24 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
از شعار گذشتن برای پهلوان میدان همآوردی شدن

دروود بر آقای مرادی گرامی،
موجز و مختصر برای نابود کردن حتّا میکرسکپترین نشانه های حکومت خلفای الله گیوتینی

بحث را گسترش نمیدهم. فقط تاکید کنم که تمام صغرا و کبرا چیدنهای شما بر این محور میچرخند تا به همان نتیجه ای برسید که دلخواهتان است؛ نه نتیجه منطقی بر شالوده واقعیّتهای عینی و دم دست. اینکونه ترفندهای لفظی را من سالهاست در صدها کتاب منطقی مطالعه کرده ام و خودم نیز به جیک و بکهای انواع مختلفش آگاهم. من مدام در برابر نتیجه گیریهای شما، پرسش طرح کرده ام و شما پاسخی ندارید. کلّ این حرفهایتان بر یک نکته تمرکز و ختم داده شده است؛ آنهم «اجماع». صحبت من این بوده است و هنوزم هست که «اجماع از تشکّل نمایندگان مدّعی» تشکیل میشود برای همان چیزی که شما میگویید، ساختن ایران بعد از فروپاشیدن سیستم خونریز الهی. «چهره و موضع شاهزاده رضا پهلوی» کاملا معلوم و آشکار است که چه چیزی را نمایندگی میکند. أصلا کاری نیز به شعارهای مردم نداریم.من از شما میپرسم که چهره های دیگر گرایشهایی که باید در «اجماع» مشارکت کنند و در کنار شاهزاده بایستند، چه کسانی هستند و کجایند؟. لطفا معرفی کنید آنها را. بالاخره باید در کنار شاهزاده حضور داشته باشند و با او مشاوره کنند و به یک سری نتایج مقبول برسند به منظور آبادانی ویرانیها. چرا پیدایشان نیست مدّعیانی که قرار است در «اجماع» سهیم شوند. کجایند و کانسپ و برنامه و عقاید آنها چیستند؟.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

ی., 25.01.2026 - 07:36 پیوند ثابت
اسماعیل مرادی
اسماعیل مرادی

عنوان مقاله:
با احترام و درود جناب آذری گرامی،

ادعای جناب آذری بر یک ساده‌سازی خطرناک استوار است. این گزاره که شدت واکنش حکومت الزاماً نشانه قدرت سیاسیِ طرف مقابل است، نه قانون علمی است و نه با تجربه تاریخی سازگار.
در علم سیاست و جامعه‌شناسی قدرت، سرکوب همیشه واکنش به خطر واقعی نیست. اغلب واکنشی است به خطر فوری، قابل‌مشاهده و کنترل‌پذیر. حکومت‌ها معمولاً جریانی را می‌زنند که ابزارش را می‌شناسند، شبکه‌اش را رصد می‌کنند و هزینه مهارش را قابل‌مدیریت می‌دانند. جریانی که ناشناخته، ریشه‌دار در جامعه سنتی یا دارای مشروعیت فرهنگی است، الزاماً سرکوب نمی‌شود. گاهی نادیده گرفته می‌شود و همین نادیده‌گرفتن مرگبار است.

انقلاب پنجاه‌وهفت دقیقاً مثال نقض این تئوری است. حکومت پهلوی با چپ‌ها و مجاهدین خشن‌ترین برخوردها را داشت. زندان، اعدام و حذف سیستماتیک را اعمال کرد. در مقابل، روحانیت را کم‌خطر دید. نه به‌دلیل ضعف، بلکه به‌دلیل خطای تحلیلی. روحانیت شبکه اجتماعی، منبر، مسجد و زبان توده‌ها را در اختیار داشت. حکومت این قدرت نرم را نفهمید. نتیجه روشن است. جریانی که کمترین سرکوب را دید، قدرت را گرفت. جریانی که بیشترین سرکوب را تحمل کرد، حذف شد.
پس شدت واکنش دشمن معیار سنجش قدرت نیست. معیار، توان سازمان‌دهی پایدار، ریشه اجتماعی، ظرفیت تبدیل اعتراض به ساختار و امکان پر کردن خلأ قدرت است. سرکوب می‌تواند نشانه خطر باشد. می‌تواند نشانه فرصت‌طلبی حکومت هم باشد. می‌تواند صرفاً واکنش غریزی به خیابان باشد، نه به رهبری.
در اعتراضات اخیر نیز حکومت به خیابان واکنش نشان داد، نه به پیام یک فرد خاص. هر جا تجمع شکل گرفت، سرکوب اعمال شد. این الگو مستقل از نام‌ها عمل کرد. نسبت دادن سرکوب به تأثیر یک چهره، بیش از آنکه تحلیل باشد، تفسیر پسینی است.
از منظر نظریه مبارزه سیاسی، هزینه‌سازی به‌تنهایی فضیلت نیست. هزینه زمانی معنا دارد که به انباشت قدرت منجر شود. اگر هزینه فقط جان بدهد و ساختار نسازد، شکست است، نه موفقیت. تاریخ پر است از صداهایی که هزینه ساختند، سرکوب شدند و اثری پایدار نگذاشتند.
مشکل اصلی متن جناب آذری جابه‌جایی علت و معلول است. سرکوب را علت تأثیر معرفی می‌کند، نه نتیجه وضعیت میدانی. این خطا در تحلیل سیاسی بارها تکرار شده و هر بار به فاجعه انجامیده است.
اگر قرار است از علم مبارزه سخن گفته شود، باید روشن گفت که قدرت سیاسی با ترس حکومت سنجیده نمی‌شود. با توان جایگزینی سنجیده می‌شود. با امکان اداره فردای فروپاشی سنجیده می‌شود. با شبکه، برنامه و اجماع سنجیده می‌شود.
بدون این‌ها، واکنش خشن حکومت فقط خشونت است. نه سند رهبری. نه گواه بدیل.

ش., 24.01.2026 - 20:25 پیوند ثابت