رفتن به محتوای اصلی
جمعه 22 اسفند 1404 - Friday, 13 March 2026

فشردن دست قاتلان

فشردن دست قاتلان

جنایتی بس هولناک بوقوع پیوسته .جنایتی بدستور یک بیمار روانی که مانند خمینی هیچ حسی نه به این مردم ونه به این آب وخاک ونه حتی به یار قدیمی خود که لباس خلافت بر تن او کرد نداشت و ندارد .مردی خود.شیفته که امر بر وی مشتبهه گردید که از زبان خدا سخن می گوید. خدای حامی دزدان و رانت خواران قانونی ، فاسدان ابن الوقت بی مایه  که پیشانی سیاه کرده وبزیر عبای او خزیده اند لشگری از جانیان برای امروز. .روزی که بدستور او قتل وعامی را صورت دادند که در طول تمامی تاریخ ایران نظیر نداشته است .اسفبار تر احوال آن دسته از کسانیست که در قامت اصلاح طلبان با سکوت خود حامیان عافیت طلب این جنایت هستند .
اما تلخ تر سیمای مدعیان مخالف رژیم با ادعای آزادی خواهیند.که در ظاهر عز ادار جان باخته گانی هستند که در این چند روز بزرکترین حماسه ملی این سرزمین را در سیمای ایرانی با شکوه آفریدند ورفتند! اما در عمل در تقابل با خواست وتفکر آنها .کسانی که با طرح زود رس بودن فراخوان شخص شاهزاده رضا پهلوی  که باعث آمدن میلیونی مردم بمیدان گردید . این بمیدان آمدن میلیونی را گناه شخص ایشان می دانند و عامل وحشت خامنه ای  که منجر به دستور او به کشتن مردم گردید . یعنی  کم کردن از ابعاد این جنایت و گناه جنایت کار. بی آنکه به رای مستقل میلیون ها مردم از پیر تا جوان و نوجوان که با این فراخوان بمیدان آمده بودند ارزشی بگذارند.
کسانی که می گویند اگر چنین فرا خوانی نبود . امکان گفتگو وباز کردن راه برای گذار مسالمت آمیز فراهم می گردید..
چه باید گفت به این تفکر که وقتی تکانش می دهی همان چیزی از درون آن بیرون می زند که نتیجه اش همین کشتار و هراس خامنه ای از بازگشت به دوران پهلویست .رشته مشترکی که نیرو های چپ ،اصلاح طلبان حکومتی ،عبور کرده از حکومت ،ملی مذهبی وجمهوری خواهانرا بیک دیگر متصل می کند. که خروجی آن نتیجه اش با تمام ادعای همدری با جامعه عزادار ایران در عمل قرار گرفتن در مقابل مردمیست که بمیان آمدند وکشته دادند. و مترصد فرصتی که دمار از روز گار این جانیان در آورند . اما چه باک که این نگاه صلب هنوز دل به امید تغیر وگذار مسالمت آمیز دارد که معنای دقیق آن کنار آمدن با همین نیمچه  خدای قاتل است وفشردن دست کسانی که تا مرقع آغشته بخون جوانان این سرزمین است .  ابوالفضل محققی

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
نبرد هزاره ای

این مطلب را من سه سال پیش نوشته بودم.
/////////////////

فرامرز حیدریان
تاریخ نگارش:11.07.2023

جَنگِ ناگزیرِ ایرانیان با زمامداران و ارگانهای حکومتِ فقاهتی

وقتی که سخنهای منطقی و گفتارهای فکورانه و استدلالهای مُتّقن نتوانند کارساز شوند. وقتی که اعتراضها و قیامها و کشمکشها و مقاومتهای مسالمت آمیز، کاربُرد و نفوذ نداشته باشند. وقتی که سرنوشت ظهور و سقوط زمامداران و سلاطین و جبّاران و ستمگران درگذشته، هیچ درس عبرتی نباشند. وقتی که مُدارایی و صبوری و متانت و اندرزگویی و خوشزبانی با بن بست صخره سان روبرو شوند. وقتی که تمام آنهمه نصایح و توصیه ها و راهکارها و روشهای خردمندانه و خوشگوار و صمیمی بزرگان و نوابغ به گوش احدی فرو نروند. وقتی که تمام راهها و بیراهه ها و کوره راهها و سوراخ سُمبه ها با شدّت تمام مسدود و قیراندود شوند. وقتی که هر فرصت و امکان و رُخصت و مهلت با قصد و هدفمند به باد فنا رود.
وقتی که حتّا ریزترین حقّ زندگی و آزادیهای فردی و اجتماعی با شدّت و رفتارهای ددّخویانه سرکوب و پایمال و لت و پار شوند. وقتی که سفره کثیری از مردم حتّا نان خشک و خالی نیز نداشته باشند که سق بزنند. وقتی که بی لیاقترینها و احمق ترینها و خبیث ترینها و خونریزترینها و جنایتکارترینها و بی منش ترینها و رذل ترینها و تاجران دختر و خواهر و همسر و مادر خود به مناصب و ریاست و فعّال مایشاء بودن ارگانهای کشوری گمارده شوند. وقتی که تمام دار و ندار منابع طبیعی، غارت و سوخته و نابود شوند. وقتی که برای ماندن در قدرت مطلق و اقتدار ناحقّ، هر گوشه ای از وطن به فروش برود و بر میراثهای تاریخی اش چوب حراج زده شود. وقتی که هر دست و پایی به انواع و اقسام غُل و زنجیرها و قفلهای کمر شکن اسیر و محکوم شوند. وقتی که فرزندان جوان و بی گناه و آرزومند و توانمند و آینده ساز میهن به دار آویخته شوند. وقتی که گندیده مغزان کپک زده و پیر پاتولهای فسیل شده عقیدتی در مقام مشاور و مصلحت بین و مصدر امر گذاشته شوند.
وقتی که خرافات و روایات و احادیث و لاطائلات به جای دانش و جستجو و تفکّر به برنامه تعلیم و تربیتی تبدیل شود. وقتی تمام فرزندان مستعد و ایده آفرین و دانشجو از هر چیزی محروم و مجبور به ترک وطن شوند. وقتی که هر بیسواد و جاهل و شیّاد و عالم نما به استادی و آموزگاری و مُدرّسی منتصب شود. وقتی که مادران و پدران برای تامین حدّاقل مایحتاج مخارج روزمره برای بقآء به هر ذلّت و خفّت و خواری تن در دهند. وقتی که ثروت سرشار از منابع میهنی در راه خرید وسایل قتل و کشتار و خونریزی و سرکوبگری و جنایت و خشونت تباه شوند. وقتی که هر امکان و راه مراودتی و معاشرتی به بلندگوی تبلیغاتی و تحمیق و تحقیر و تلقین تبدیل شود. وقتی که کرامت و شرافت و عزّت و آبرو و گوهر خدایی و شاهنشاهی انسانها به قعر حضیض مجبوریّت و ملعونیّت و التماسگری و گدایی میخکوب شود. وقتی که .......،آنگاه اتّفاق خواهد افتاد. اتّفاقی خانمانسوز و ویرانگر و به شدّت خون آلود. آنگاه جنگی هولناک و ناگزیر بین مردم و حکومتگران نالایق به پا خواهد شد که مسبّب آن فقط زمامداران وقت و ارگانهای تابع هستند.
جمهوری اسلامی ایران از نخستین روزهای برپایی و غصب قدرت و به کار گماردن ماشین سرکوب و شکنجه و کشتار و غارت و حبس و تجاوز و خشونت از ایران، برهوت به جا گذاشته و برای ایرانیان، خشم ریشه برافکن و هرگز التیام ناپذیر را به ارمغان آورده است. دیر یا زود، حکومت اسلامی و اسلامیّت در ایران به بدترین روش و تاریخی ترین و ماندگارترین و تاثیر گذارترین حالت ممکن، ریشه کن خواهند شد؛ زیرا در چفت و بست سیستم فقاهتی نمیتوان حدّاقلی از گربه راهها را پیدا کرد که بتوان از طریق آنها، شریانهای خنثا کردن اقتدار ذینفعان حکومتی را و خلع ید و عزل «کاست آخوندی» را شتاب داد و پا گرفتن مُجدّدش را برای همیشه در تاریخ ایران، ناممکن کرد. سوخت و ساز سیستم فقاهتی همانطور که در تار و پود ایدئولوژی مخرّب و الهی اش عبارتبندی شده است بر خونریزی و جنگ طلبی و ویرانگری و غارتگری و حماقت و خباثت پایه ریزی شده است و هیچگونه سنخیّتی و همسویی با منطق و استدلال و شعور و فهم و درایت، اصلا و ابدا ندارد.
گردانندگان و ذینفعان و مدافعان و مُشارکان و همدستان حکومت فقاهتی در نابود کردن ایران و ایرانیان، وحدت عقیدتی و ایدئولوژیکی دارند و از هر گونه گرایشهایی که غلظت عقیدتی و اهداف ناخجسته و عقده ای آنها را انسجام دهد با ریاکاری و کید و حقّه و رذالت ذاتی که دارند، استقبال میکنند. خواه چنان انسجام دهندگانی ادّعای «اپوزیسیون» داشته باشند، خواه کشورهایی باشند که منافع اقتصادی و سیادت اقتداری و نفوذی خود را بر هر چیز دیگری ترجیح میدهند از جمله «حقوق بشر».
تاریخ فراز و نشیب ایران، سرگذشت نبردها و پیکارهای آزاداندیشان و دریادلانی بوده است که در بزنگاههای نیست و نابود شدن ایران و ایرانیان در برابر مُتجاوزین و حکومتگران نالایق و مستبد به پا خواسته اند و از حیثیّت و کرامت و آبرو و عزّت ایران و ایرانی نگاهبانی کرده اند. اگر در گذشته ها «مازیار و افشین و بابک خرّمدین و ابومسلم خراسانی و اسپهبد فیروز [سنباد گبر] و اُستاسیس و پسر آذرک و طاهر ذوالیمینین و یعقوب لیث صفار و اسفار پسر شیرویه و ماکان پسر کاکا دیلمی و مرداویج و صدها نفر امثال این دلاوران پیشتاز» بوده اند که در برابر سلاطین و غارتگران و خونریزان قیام کرده اند، فردایی نه چندان دور، «لشگر دلیران ایرانی» در سراسر مرزهای وطن، حکومتگران فقاهتی را در حلقه محاصره خواهند گذاشت؛ زیرا هم اکنون از هر گوشه و کناری، «دلاورانی آماده نبرد تاریخساز» به راه افتاده اند و در میعادگاه «دماوند» به هم خواهند رسید و پیکار برای «آزادی» را واقعیّت ملموس خواهند داد. نتیجه پیکار نیز پیشاپیش آشکار است: ایران، دومین کشوری است که پس از اسرائیل برای همیشه و ابد از تحت سیطره «اسلامیّت و کاست آخوندی» آزاد خواهد شد.
//////////////
فرامرز حیدریان

د., 26.01.2026 - 17:02 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
از حقیران که حقیر میمانند.

درووود بر ابوالفضل عزیز،
مختصر سخنی برای لحظه شنیدن خبر بسیار خجسته و شادی آفرین در باره نابودی تمام زیر و بم گیوتینداران الهی.

من قصد ندارم در باره چرتیات آدمهای حقیری صحبت کنم که تار و پودشان از حقارت انباشته است و حرفها و مواضع و ترّهات نویسیهایشان، حقارت وجودی خودشان را انعکاس میدهند و رسوا میکنند. فقط خواستم نکته ای را تاکید کنم. ترس خامنه ای و آخوندها و مراجع تقلید و فقها و مجتهدان و کلا اسلامگرایان رتوشگر و شیّاد از «بازگشت شاهزاده پهلوی» نیست؛ بلکه وحشت آنها دقیقا انعکاس دهنده همان حرف و کابوس هولناک «میرزای شیرازی» است که در دوران «جنبش تنباکو» گفته بود و به حضرات هشدار داده بود که اگر اسلامیّت از اعتبار بیفتد، مردم ایران هرگز به غرب و غربگرایی و خزعبلات مشابه، رو نخواهند آورد؛ بلکه به «دوران کفر قدیم» بازخواهند گشت. کفر قدیم نیز، «فرمانروایی زنخدایان ایران» است که فرمانروایی آنها سرشار از رقص و دست افشانی و پایکوبی و شادخواری و میگساری و عشق ورزی و آبادانی و شکوفایی میهن و دوستیها و دلباختن به زندگی و جان و مستیهای شنگولی است. وحشت بیمار روانی به نام «خامنه ای» و اعوان و انصارش، دقیقا از بُنمایه های فرهنگ ایران است که هزاره ها سرکوبیده شدند؛ امّا سرانجام از دهانه خونریز ولایت فقاهتی و گیوتین الله به سراسر ایران افشانده و نثار میشوند. چنین آتشفششانی فقط ایران را از باتلا اسلام متعفّن و حاکم شده بر ایران لایروبی نمیکند؛ بلکه سراسر خاورمیانه و کشورهای همسایه و جهان را از اسلامیّت شمشیر اقتلویی پاکسازی و لایروبی ابدی خواهد کرد. وحشت هرگز از بازگشت شاهزاده پهلوی نیست. وحشت از «فرهنگ ایران» است که بدون شمشیر و گیوتین و قتل و خونریزی بر خصم و ضحّاکها پیروز میشود و همچون زیباترین گلزارها میدرخشد. وحشت آخوندها و رتوشگران خبیث اسلامیّت و رکابداران و متعگان احمق و بیشعورش از «فرهنگ ایران» است، نه از شاهزاده پهلوی.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

د., 26.01.2026 - 11:49 پیوند ثابت