وظیفهی ما ایرانیان وطندوست و انسانگرا در خارج از کشور، بازتابدادن صدای مردم داخل ایران است؛ صدای هزاران جوانی که سرمایهی حقیقی این سرزمیناند، جوانانی که امید و تکیهگاه خانوادههای خود بودند و امروز یا جان باختهاند، یا آینده اشان به زور سرکوب از آنان ربوده شده است. ما مسئولیم صدای این نسلِ پرامید و سرکوب شده باشیم ورنج و مطالبات آنان را بیکم وکاست به گوش جهان برسانیم.
ما موظفیم به افکارعمومی جهان اعلام کنیم که هرگونه مراودات بازرگانی وروابط دیپلماتیک با رژیمی که جوانان را به گلوله میبندد، آشکارا خلاف انسانیت است. باید صریح و بی تعارف بگوییم که همکاری اقتصادی و سیاسی با حکومتی که شهروندان خود را به جرم مطالبه ی آزادی و دموکراسی میکشد، زندانی میکند یا نابینا میسازد، خیانت به اصول دموکراتیک و حق بنیادین آزادی انسانهاست.
جوانان ایران با فریاد «آزادی، آزادی؛ ما زندگی بهتر میخواهیم» به میدان آمدهاند. تکرار این خواستها در تظاهرات و تجمعات خارج از کشور نه یک انتخاب، بلکه یک وظیفه است. این شعارها هم ماهیت سرکوبگر جمهوری اسلامی را برای جهان روشن میکند و هم هشداری روشن به هر ساختار قدرت آینده میدهد که این جوانان درجنبش «زن، زندگی، آزادی» و خیزش دی ماه ۱۴۰۴، برای چه آرمانهایی مبارزه کردند و چه هزینهی سنگینی پرداختند.
اما امروز، متأسفانه در برخی از تظاهرات، شاهد انحرافی خطرناک هستیم. جریانهای سلطنتطلب، بهجای آن که صدای مردم ایران باشند، میکوشند خواستهای ایدئولوژیک و گروهی خود را به جنبش تحمیل کنند؛ شعارهایی مانند «کینگ رضا پهلوی» که جای آن نه در خیابان و نه در یک جنبش همگانی برای سرنگونی جمهوری اسلامی، بلکه صرفاً در دوران پس از گذار و در رقابتهای آزاد و دموکراتیک انتخاباتی است. خطرناک تر آن که برخی از این افراد با تهدید، خط ونشان کشیدن برای دگراندیشان و حتی حملهی فیزیکی در تظاهرات، عملاً به نفی تکثر و آزادی بیان روی آوردهاند. این رفتارها زنگ خطری جدی است و نادیده گرفتن آن، تکرار یک فاجعهی تاریخی خواهد بود. ما امروز، همانند آستانه ی انقلاب ۵۷، با جریانی متعصب و تنگ نظر روبه رو هستیم . جریانی که از نظر منش و روش، شباهتهای نگران کنندهای با نیروهای حزب اللهی آن دوران دارد. تجربهی تاریخ به ما آموخته است که بی تفاوتی در برابر این نشانهها، بهای سنگینی خواهد داشت. انتقاد صریح من متوجه آن دسته از مبارزان قدیمی است که روزگاری برای دموکراسی و کرامت انسانی مبارزه کردند، اما امروز، با وجود شنیدن شعارهای ضد دموکراتیک و مشاهدهی رفتارهای خشونتآمیز، بهجای مرزبندی روشن و نقد شفاف، با حضور در این تظاهرات و تبلیغ این جریان در رسانهها، ناخواسته به تقویت طیفی غیردموکراتیک کمک میکنند که میکوشد بر موج جنبش مردم ایران سوار شود. این سکوت و همراهی، مسئولیتگریزی است. ما که تجربهی انقلاب ۵۷ را در حافظهی تاریخی خود داریم، حق سکوت نداریم. وظیفهی ماست که نسبت به این شعارها و پیامدهای ویرانگرشان برای آیندهی ایران هشدار دهیم. باید آگاهانه در جهت بازتاب خواستهای مشترک مردم داخل ایران حرکت کنیم و برای شکلگیری یک رهبری دموکراتیک، پاسخ گو و بازتابدهندهی جامعه ی متکثر ایران گام برداریم.
امروز اولویت جنبش روشن وغیرقابل چانه زنی است: نجات زندانیان سیاسی از خطر اعدام. نه به اعدام. آزادی، دموکراسی و رفاه عمومی، خواست اکثریت مردم ایران است. هر شعاری، هر پرچمی و هررفتاری که این خواستها را به حاشیه براند یا جنبش را به انحصار یک جریان خاص درآورد، در تضاد مستقیم با مبارزهی مشترک مردم ایران برای گذارازجمهوری اسلامی قرار دارد و باید قاطعانه طرد شود. رساندن صادقانهی صدای مردم داخل ایران به جهان، یک مسئولیت تاریخی است. ما در برابر نسل جوان ایران پاسخگو خواهیم بود. به انقلابی که برای آزادی، دموکراسی و رفاه عمومی در پیش است خیانت نکنیم.
صدای واقعی مردم ایران باشیم.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
خانم نعیم پور گرامی،
خانم نعیم پور گرامی،
فکر نمی کنید بهتر باشد که بجای نگرانی بابت خشونت فردا، انتخابی از نگاه خودتان میان بد و بدتر بکنید؟ خشونت دیروز را به خشونت امروز ترجیح دهید زیرا در حال حاضر به ثمر رساندن ارزوهای انسانی شما با حضور این رژیم سفاک امکانپذیر نیست. راهی که پیشنهاد می کنید را همه بلدیم و البته که بهترین راه است. اما نه عمر ما کفاف میدهد و نه عمر آیندگان ایران و ما برای بار دوم از اعراب شکست سهمگینی میخوریم که دیگر کمر راست نکنیم. به زور گوش نوادگان مان را میگیرند و به نماز جماعت میبرند وگرنه طناب اعدام. یادتان نرفته که؟ شرط عقل نیست که خشونت دیروز را بپذیریم؟ تازه.. خشونت دیروز در مقابل چه کسانی بود؟ امیدوارم نگویید در مقابل آنها که کتاب صمد بهرنگی را میخواندند که دیگر شما را جدی نمی گیرم. خشونتی که نگرانش هستید فردا دیگر زمینه ای برایش نیست. نه مجاهد مسلحی باقی مانده و نه چریک فدایی بمبگذار. نهایت میخواهند عربده بکشند برای جامعه بی طبقه توحیدی یا کارگری. بگذار هرچقدر میخواهد جیغ بکشند فردا. چه کسی اهمیت میدهد؟ شاه اشتباه مهلکی کرد که بر علیه آنها خشونت کرد. باید راحت شان می گذاشت تا مردم مثل مردم سیاهکل آنها را کتف بسته تحویل ژاندارمری بدهند و ژاندارمری هم آنها را دست میانداخت و مسخره میکرد و رهایشان میکرد. فردا زمینه ای برای آنچه نگرانش هست وجود ندارد.
نهایت زورکی حکومت پادشاهی را به مردم تحمیل بکنند بیشتر از این که نیست؟ البته به باور شاهزاده و ما اینقدر البه نیستیم که بخواهیم برای مردمی که خامنه ای را به زیر کشیده اند رژیم دیکتاتوری بیاوریم. نیازی هم نیست. آنچه که آرزوی ما پادشاهی خواهان است هم اکنون در دل مردم ایران هست. چه نیازی به خشونت؟
و اما آن حکومت زورکی و غیر دمکرات شاه. در دهه 50 نرخ رشد آن رژیم نکبت ستم شاهی دو رقمی شده بود و جامعه به دلیل مدریت صحیح چهار نعل بسوی مدرنیته پر می کشید تا آن که «نگران های کارگری و حقوق کارگران» از راه رسیدند و جامعه را دو دستی تقدیم آقا کردند.
نه عزیز.. نیازی به خشونت در فردای ایران نیست و اگر هم خشونت شد بازهم باکی نیست. ما طرفدار رژیم سرمایه داری و سرمایه گذاری خارجی هستیم. فردا که بوی پول از شغل شریف مردم بلند شد دیگر همه به آرزوهاشان رسیدند و نیازی به خشونت ندارند. مارکسیست های «حرف مرد یکیست» هم بگذار آن وسط مایه خنده باشند.
دیدن پدیده ها در تمام ابعادش، نه فقط یک جنبه اش
دروود بر خانم ندیم پور گرامی،
صحبتی کوتاه و موجز .
اگر به همین زودیها حکومت متفرّعان الهی درهمکوبیده و نابود نابود شود و شما و من به وطن بازگردیم، آنگاه من شما را میبرم یک راست بر فراز «سی و سه پل». یعنی جایی که آب رودخانه اش از درّه ها و کوههای زادگاه من به سوی اصفهان شما روان است. الان سالهاست که از دلیل سیطره نکبت حکومت فقاهتی، زاینده رود نه تنها شیرش خشکیده؛ بلکه سرچشمه های آبهای کوههای زادگاه من نیز خَسَرِک کرده اند!.
ولی وقتی که آبها راه بیفتند و از دامنه کوههای زاگرس به سوی زاینده رود حرکت کنند، من شما را به تماشای آبها بر سر سی و سه پل میبرم تا خودتان با چشمانتان ببینید که چه لجنزاری برای مدّتی کوتاه از زیر سی و سه پل رد میشود و به مرور آبهای پاکیزه و شفّاف و دلرب و زِلال پدیدار میشوند. همینطور وقتی که شما، گوسفندی را برای ذبح و کباب کردن و امثالهم میخرید، هرگز بعد از ذبحش به محتویات ذخیره شده در امعا و احشاء او هیچ تمایلی ندارید و آنها را تخلیه میکنید. همینطور از سم و شاخ و دیگر اعضائیش در دیگ چلو پزی استفاده نمیکنید. منظور من از این امثله برای این است که به شما تفهیم کنم، هر رویدادی خواه ناخواه به گرایشهای افراطی آلوده است. شما حتّا به تن خویش میتوانید در همین کشوری که مقیم هستید؛ یعنی آلمان به وفور با وجود سابقه طولانی مناسبات دمکراسی، همچنان حضور و تظاهرات گرایشهای افراطی را در خیابانها ببینید که به حیات و بروز و ظهور خودشان ادامه میدهند. امّا حضور و نقش انتقادی دیگر گرایشهای گشوده فکر باعث میشود که نفوذ و تاثیر چنان افراطکاریهایی کارگزار نباشند و محلی از اعراب نیز نداشته باشند. بنابر این، بحث انتقاد را هیچگاه با «موضع طرد کردن و نفی و خصومت» جابجا نکنید. منظورم این است که حرکات ناپسندیده دیگران باعث نشوند که شما سیصد و شصت درجه، خلاف آنها رفتار کنید و مواضعی بدتر از طرفهای مقابل بگیرید. متوجّه هستید چه میگویم؟.
اینکه هستند جمعی که در لابلای گرایشهایی که فعلا به نام «شاهزاده رضا پهلوی» گرد آمده اند و فعّال هستند، و سخنهای سخیف میگویند و به حرکات بی مزه و برخوردهای ناخوشایند و عوضی مبتلایند، شکّی نیست. ولی همانطور که در امثله خودم گفتم، وجود امعاء و احشا و آت و آشغالها و لجنها و غیره و ذالک، دلیل بر آن نمیشود که اصل قضیه را کنار بگذاریم و از هر گونه ببدارباشی و مسئولیّت و هنر سنجشگری واپس نشینیم و سکوت کنیم. سفت و سخت باید ایستاد و جنبه های عوضی را محکم و استوار انتقاد کرد و جنبه های عالی را ستود و پشتیبانی کرد. ما فقط با این روشهای انتقادی رک و راست و همکاریهای توام با مسئولیّت و بیداروجدانی؛ نه خصومتهای پنهانی میتوانیم نم نم به ایجاد شرایطی مساعد برای در کنار یکدیگر ایستادن مهیّا کنیم و از این بن بست فاجعه بار هزاره ای برگذریم و به حدّاقل مرغزاری برای نفس کشیدن دست پیدا کنیم حالا تا بقیه راه. ضمنا وجود انواع و اقسام پرچمها در تظاهرات نباید موضوع مشاجره باشد. پرچمها را به حیث البسه آدمها در نظر بگیرید. ششما نیز میتوانید پرچم «داس و چکش خودتان» را بیاورید و در سمت و سوی نابودی حکومت فقاهتی به سهم خودتان گام بردارید و همزمان با اقدامتان از حرکات ابلهانه دیگران انتقاد کنید.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان