سوال یک جمهوری خواه که درصف حامیان شاهزاده رضا پهلوی برای سرنگونی رژیم حکومت اسلامی مبارزه می کند.
می دانم همه ما سخت غمگین ،دردمند ،برافروخته،بغض کرده وخشمگین از جنایتی هستیم که جمهوری اسلامی انجام داده ومیدهد. کشتار بی رحمانه دهها هزارشهروند ایرانی جنایتی که در خارج از کشور یک بار دیگر هزاران هزار ایرانی را در سرتاسر جهان بخیابان کشاند .تا ابعاد این جنایت وستمی که این حکومت در حق مردم کرده و می کند رافریاد بکشند ،افشا کنند !خواهان حمایت جهانی وسرنگونی این حکومت گردند .
عملی تحسین برانگیز ووحدت بخش . نوع ظاهر شدن این تظاهرات کنندگان چگونگی بر خوردشان بامقامات خارجی وخارجیانی که حمایت می کنند امری بسیار مهم وتاثیر گذار است .
اما از نظر من مهم ترین وجه این جمع شدن ها .برگزاری این تظاهرت قبل از هر چیز تلاشی است برای همگرائی میلیون ها مهاجر ایرانی ونزدیک کردنشان بیک دیگر که نمودی از پیوند میهنی ،تاریخی وخونی ما با یک دیگراست. تلاش برای تجمع هر چه بیشتر در جهت کمک به سرنگونی این رژیم فاسد و رژیمی که کشور را در آستانه سقوطی وحشتناک قرار داده .رژیمی که از نخستین روز برقراری خود فرهنگ خودی وناخودی کردن در پیش گرفت .از همان نخستین روز تخم نفاق افشاند . گفتار و رفتاری سخت لمپنی همراه با خود محور بینی را بر کشور حاکم کرد فرهنگی هیئتی و فاقد سیمای یک انسان مدرن و مبادی آداب مسئول ومسئولیت پذیر.
فرهنگی که لطمات جدی بر فرهنگ شهروندی ، فرهنگ احترام ،فرهنگ ارزش گذاری وتشکر از هرکس که قدمی در جهت سربلندی این سرزمین بر می داشت .فرهنگ حسن همجواری ،احترام به نظر دیگرانی که مثل او فکر نمی کنند اما خیر خواه این کشور وخواهان اعتلای آن هستند و بسیار امور دیگر که در توان فکری و اجتماعی این حکومت نبود و لطمات فراوان هم بر خود هم برفرهنگ مردم زد . آنچه که حتمیست سرنگونی و رفتن این رژیم در فاصله ای نه چندان طولانیست . رفتنی که جای خالی آن راحکومتی انتخاب شده در جریان یک انتخابات کاملا آزاد پر خواهد کرد .
امروز در صحنه سیاسی ایران آلترناتیو واقعی که از حمایت جماعتی قابل توجه بر خوردار هستند شاهزاده رضا پهلویست .اما آیا این تمامی ماجرای سقوط رژیم وجای گزینی شخص شاهزاده برای حکومت جدید است ؟
خوش بین ترین فرد سیاسی نیز خوب می داند که برای چنین انتخاباتی و انتخاب شدنی حضور تمامی جریان های سیاسی ،افراد ی که در سیمای کنشگران مستقل که در جهت سرنگونی این رژیم مبارزه کرده اند !امری حیاتی وتعین کننده است .هیچ کس وهیچ نیروئی نمی تواند از دمکراسی ،از انتخابات آزاد که سیمای سکولار ،آزاد و دمکراتیک ایران فردا است وحکومت بر آمده از دل انتخاب آزاد سخنی بگوید مگر این که خود ملزم به قبول وحضور دیگر نیرو های سیاسی در صحنه کشور باشند.
آنچه که سیمای حکومت آینده ایران را از حکومت جمهوری اسلامی مجزا می کند . همان فکر وعمل کرد ی انحصار طلبانه است که در وجود جمهوری اسلامی تبلور یافته باعث انفراد واز دست دادن مشروعیت اوگردیده .
حال تمام نیرو های شرکت کننده در این مبارزه بخصوص طرفداران شاهزاده رضا پهلوی به این اعتبار "هر که بامش بیش برفش بیش یا به اعتباری هر که میزان حمایتش بیش مسئولیتش بیش . در این روزهای سرنوشت ساز بایستی که بیشترین تلاش در جهت ایجاد فضائی که هر مخالف بتواند نظر خود را بدهد تا بتواند اقناع کند یا اقناع شود، را از خود نشان دهند .
ما چگونه از دمکراسی دفاع می کنیم در صورتی که در صفوف خود ما برخورد دمکراتیک با دیگر جریان ها صورت نمی گیرد. از شکل گیری یک جبهه فرا گیر سخن می گوئیم حال آن که با وجودی که نه بدار است ونه ببار سخن از انحصار وتنها یک صدا می کنیم .این تناقض را چگونه پاسخ می دهیم؟ زمانی که از دوره گذار که بنظر من دوران آماده کردن فضای بعد از سرنگونی ورسیدن بیک فرهنگ قابل تقدیر که صندوق رای را واقعا از صمیم قلب دوست داشته باشد وبه فرد بر آمده از درون آن احترام بگذارد سخن می گوئیم اما تحمل حضور فکری دیگر در کنار خود را نمی پذیریم . من واقعا نمی فهمم .این سخن دوران گذار چه وظیفه ای را بر دوش می کشد ؟بیائیم قبول کنیم این حکومت سرنگون شد چه توسط سلطنت طلبان ،چه از طریق یک وفاق ملی که باید دوران گذار را طی کند .لااقل من یکی نمی فهمم اگر این دوران که مهمترین نقش برای شکل گیری مشارکت آگاهانه مردم برای انتخاب را بازی خواهد کرد .چرا امروز نمی تواند این زمان را زمان قبل از دوره گذار تلقی کرده هر آنچه را که در دوران گذار انجام خواهد داد امروز زمینه سازی کند .چرا که خوب می داند اگر با دوران گذار که سخت ترین مرحله بعد از سرنگونی هست بدرستی بر خورد نشود! فاجعه ،دودستگی بوجود خواهد آورد که نیروی عالب بر آمده از دل سرنگونی جمهوری اسلامی قادر نخواهد بود بشیوه تک روانه واقتدار گرایانه با آن بر خورد کند.امری که حتمی وقابل تعمق در امروز است.
چگونگی بر خورد ما حتی در این تظاهرات ها .
من ادامه این بحث را که حاصل گفتگوی من با یک فعال قدیمی که همیشه بر هم گرائی وراه های رسیدن به آن تلاش کرده در قسمت دوم این نوشته خواهم آورد. باشد که قدمی باشد در جهت کم کردن فاصله ها و ایجاد حداقل احترام به هم دیگر. ابوالفضل محققی
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
ما نباید زخم خورده ها از انقلابیون و رژیم اسلامی را فراموش کنیم
.
جناب آقای محققی گرامی،
با احترام
من فکر میکنم وقتی از «تندروها» صحبت میکنیم، بهتر است کمی منصفانهتر و واقعیتر نگاه کنیم. تندروی فقط محدود به مشروطهخواهان نیست؛ در همهی جریانها هست: در چپها، در جمهوریخواهان، در مجاهدین و حتی میان افراد غیرسیاسی. این یک پدیدهی انسانی است، نه ایدئولوژیک.
مثلاً وقتی کسی میآید و عکس شاهزاده رضا پهلوی را کنار عکس خامنهای میسوزاند، که رفتاری کاملاً افراطی و تحریکآمیز است، کمتر دیدهایم همان جریانهای مدعی مدارا و اخلاق، آن را محکوم کنند. این برخوردهای گزینشی، حس بیعدالتی ایجاد میکند.
از طرف دیگر، خیلی از این افرادی که شما به آنها «تندرو» میگویید، سیاستمدار یا فعال حرفهای نیستند؛ مردم عادیاند، با زخمهای عمیق. کسانی که خانوادهشان را از دست دادهاند، تحقیر شدهاند، سرکوب دیدهاند. از چنین آدمهایی نمیشود انتظار داشت مثل یک نظریهپرداز دمکراسی حرف بزنند یا رفتار کنند.
بهنظر من درست نیست خشم و فریاد مردم عادی را با رفتار و مسئولیت جریانهای سیاسی یا رهبران یکی بدانیم. این دو مقوله جداست.
همانطور که درست نیست به این دلیل که هواداران شاهزاده رضا پهلوی بیشترند، همهی رفتارهای تند افراد پراکنده به حساب ایشان یا جریان مشروطهخواهی نوشته شود.
نقد اگر قرار است کمککننده باشد، باید همگانی و عادلانه باشد، نه انتخابی.
با احترام ارشان اذری
ما نباید زخم خورده ها از انقلابیون و رژیم اسلامی را فراموش کنیم
.
جناب آقای محققی گرامی،
با احترام
من فکر میکنم وقتی از «تندروها» صحبت میکنیم، بهتر است کمی منصفانهتر و واقعیتر نگاه کنیم. تندروی فقط محدود به مشروطهخواهان نیست؛ در همهی جریانها هست: در چپها، در جمهوریخواهان، در مجاهدین و حتی میان افراد غیرسیاسی. این یک پدیدهی انسانی است، نه ایدئولوژیک.
مثلاً وقتی کسی میآید و عکس شاهزاده رضا پهلوی را کنار عکس خامنهای میسوزاند، که رفتاری کاملاً افراطی و تحریکآمیز است، کمتر دیدهایم همان جریانهای مدعی مدارا و اخلاق، آن را محکوم کنند. این برخوردهای گزینشی، حس بیعدالتی ایجاد میکند.
از طرف دیگر، خیلی از این افرادی که شما به آنها «تندرو» میگویید، سیاستمدار یا فعال حرفهای نیستند؛ مردم عادیاند، با زخمهای عمیق. کسانی که خانوادهشان را از دست دادهاند، تحقیر شدهاند، سرکوب دیدهاند. از چنین آدمهایی نمیشود انتظار داشت مثل یک نظریهپرداز دمکراسی حرف بزنند یا رفتار کنند.
بهنظر من درست نیست خشم و فریاد مردم عادی را با رفتار و مسئولیت جریانهای سیاسی یا رهبران یکی بدانیم. این دو مقوله جداست.
همانطور که درست نیست به این دلیل که هواداران شاهزاده رضا پهلوی بیشترند، همهی رفتارهای تند افراد پراکنده به حساب ایشان یا جریان مشروطهخواهی نوشته شود.
نقد اگر قرار است کمککننده باشد، باید همگانی و عادلانه باشد، نه انتخابی.
با احترام ارشان اذری