رفتن به محتوای اصلی
سه‌شنبه 19 اسفند 1404 - Tuesday, 10 March 2026

چرا چپ افراطی و راست افراطی بزرگ‌ترین مانع اتحاد اپوزیسیون ایران‌اند؟

چرا چپ افراطی و راست افراطی بزرگ‌ترین مانع اتحاد اپوزیسیون ایران‌اند؟

( لنین می گفت چپ افراطی و راست افراطی  دو اسب هستند, که یک درشکه را حمل می کنند!)
بحث اتحاد در میان مخالفان جمهوری اسلامی سال‌هاست به شکلی نادرست صورت‌بندی می‌شود. هر بار که سخن از مانع همگرایی به میان می‌آید، عده‌ای آگاهانه یا ناآگاهانه مسئله را به «چپ» و «راست» تقلیل می‌دهند؛ گویی این دو گرایش سیاسی ذاتاً ناتوان از کنار هم ایستادن‌اند. این روایت، هم ساده‌انگارانه است و هم گمراه‌کننده. واقعیت امروز ایران چیز دیگری می‌گوید: اپوزیسیون واقعی و وطن‌پرستان واقعی، هم در چپ حضور دارند و هم در راست. آن‌چه مانع اتحاد است، نه چپ بودن است و نه راست بودن؛ بلکه افراط‌گرایی و ماندن در الگوهای شکست‌خوردهٔ قرن بیستم است.

ایران امروز در آستانهٔ یک گذر تاریخی ایستاده است؛ گذاری که نه شباهتی به انقلاب‌های ایدئولوژیک قرن گذشته دارد و نه به بازتولید رژیم‌های مطلقه. این گذر، سیاستی بالغ می‌طلبد؛ سیاستی که اختلاف نظر را به رسمیت می‌شناسد، اما اجازه نمی‌دهد اختلاف به دشمنی تبدیل شود. در چنین بزنگاهی، طبیعی است که همه نتوانند همراه شوند. برخی جلو می‌روند و برخی با همهٔ ادعاها جا می‌مانند.

گذر تاریخی؛ همراهی یا جا ماندن

در هر گذر تاریخی، یک معیار تعیین‌کننده وجود دارد: توان همراهی با حرکت جامعه. این معیار نه ایدئولوژیک است و نه جناحی. کسی را نمی‌پرسد چپ است یا راست؛ می‌پرسد آیا می‌تواند با جامعه‌ای که جلوتر رفته هم‌قدم شود یا نه. آیا قواعد مشترک را می‌پذیرد؟ آیا حاضر است اختلاف نظر را مدیریت کند؟ آیا سیاست را مسئولانه می‌فهمد؟

در این گذر، وطن‌پرستانِ مسئول.چه در چپ و چه در راست,می‌توانند همراه شوند. اما گروهی دیگر، با وجود سر و صدا و ادعا، از حرکت جامعه عقب می‌افتند. این‌ها همان چپ افراطی و راست افراطی هستند.

مسئلهٔ واقعی: افراط، نه گرایش سیاسی

برای فهم درست مانع اتحاد، باید یک سوءتفاهم ریشه‌دار را کنار گذاشت. چپ و راست به‌عنوان گرایش‌های سیاسی، بخشی طبیعی از هر جامعهٔ زنده‌اند. مشکل از جایی آغاز می‌شود که سیاست از میدان گفت‌وگو خارج می‌شود و به میدان حذف، انحصار و قیم‌مآبی تبدیل می‌گردد. این‌جاست که افراط‌گرایی شکل می‌گیرد.

افراط‌گرایی یک هویت سیاسی نیست؛ یک الگوی رفتاری است. کسی می‌تواند چپ باشد و افراطی نباشد؛ می‌تواند راست باشد و مسئولانه عمل کند. برعکس، می‌توان زیر هر پرچمی افراط ورزید و اتحاد را تخریب کرد. وقتی رضا پهلوی هشدار می‌دهد که افراط‌گرایانِ چپ و راست مانع اتحاد می‌شوند، دقیقاً به همین الگوی رفتاری اشاره دارد؛ نه به برچسب‌های سیاسی.

چپ افراطی؛ ماندن در شکست‌های قرن بیستم

بخشی از چپ ایران هنوز در قرن بیستم جا مانده است؛ نه فقط از نظر نظری، بلکه از نظر ذهنی و سیاسی. این جریان، شکست‌های تاریخی خود را نه پذیرفته و نه بازخوانی کرده است. هنوز با همان زبان و همان مفاهیمی سخن می‌گوید که بارها آزموده شده و شکست خورده‌اند.

چپ افراطی معمولاً جامعه را «ناآگاه» می‌بیند و خود را قیم آن می‌داند. اگر مردم به نمادهای ملی گرایش نشان دهند، گفته می‌شود فریب خورده‌اند. اگر نام یا چهره‌ای برجسته شود، فوراً برچسب «پوپولیسم» یا «انحراف» زده می‌شود. در این نگاه، مردم تنها زمانی شایستهٔ احترام‌اند که دقیقاً مطابق نسخهٔ ایدئولوژیک رفتار کنند.

نتیجهٔ این رویکرد روشن است: انکار جامعهٔ واقعی. جامعه‌ای که متکثر است، تجربه کرده، هزینه داده و راه خود را می‌جوید. چپ افراطی نمی‌تواند با چنین جامعه‌ای هم‌قدم شود، چون هنوز می‌خواهد آن را «هدایت» کند، نه همراهی.

راست افراطی؛ ماندن در اقتدارهای منجمد قرن بیستم

در سوی دیگر، راست افراطی ایستاده است؛ جریانی که او نیز درست مانند همتای چپ افراطی خود، در قرن بیستم متوقف مانده است. با این تفاوت که این‌بار نه در خاطرهٔ انقلاب‌ها، بلکه در ذهنیت رژیم‌های مطلقه، اقتدارهای غیرپاسخ‌گو و سیاست وفاداری بی‌چون‌وچرا.

راست افراطی سیاست را به اطاعت تقلیل می‌دهد. در این منطق، نقد تضعیف است و پرسش خیانت. هر کس زاویه‌ای داشته باشد، به‌جای منتقد، دشمن تلقی می‌شود. اتحاد نه بر پایهٔ گفت‌وگو، بلکه بر اساس سکوت و تبعیت تعریف می‌گردد.

این جریان نیز از فهم سیاست قرن بیست‌ویکم ناتوان است. سیاست امروز بدون نقد زنده نمی‌ماند. اتحاد بدون امکان پرسش دوام ندارد. حذف نقد، نه انسجام می‌آورد و نه قدرت؛ فقط انسدادی موقت می‌سازد که در نخستین بحران فرو می‌ریزد.

دو افراط؛ دو روایت از یک بن‌بست

چپ افراطی و راست افراطی، با وجود همهٔ تضادهای ظاهری، شباهت‌های عمیقی دارند. هر دو در گذشته‌ای منجمد گیر کرده‌اند. هر دو شکست‌های تاریخی خود را نپذیرفته‌اند. هر دو به‌جای یادگیری، به بازتولید الگوهای شکست‌خورده مشغول‌اند.

چپ افراطی با زبان رهایی سخن می‌گوید، راست افراطی با زبان نظم؛ اما نتیجه یکی است: انسداد سیاست بالغ. یکی جامعه را ناآگاه می‌داند، دیگری نقد را برنمی‌تابد. یکی می‌خواهد جامعه را مهندسی کند، دیگری می‌خواهد آن را مطیع نگه دارد. جامعه اما از هر دو جلوتر رفته است.

خیابان ایران؛ واقعیتِ بدون برچسب

پاسخ روشن به این جدل‌های فرسایشی، نه در بیانیه‌ها و مناظره‌ها، بلکه در خیابان‌های داخل ایران دیده می‌شود. جایی که مردم، زیر شدیدترین فشارها، کنار هم می‌ایستند و یک‌صدا فریاد می‌زنند: «مرگ بر جمهوری اسلامی».

در آن لحظه‌ها، هیچ‌کس از دیگری نمی‌پرسد چپ است یا راست.
هیچ‌کس نمی‌پرسد جمهوری‌خواه است یا پادشاهی‌خواه.
هیچ‌کس کارت شناسایی ایدئولوژیک طلب نمی‌کند.

همه یک هدف دارند: پایان دادن به جمهوری اسلامی.

این واقعیت ساده اما عمیق نشان می‌دهد که جامعه، از بسیاری از بحث‌های افراطی جلوتر رفته است. مردمی که در داخل ایران هزینه می‌دهند، به‌درستی فهمیده‌اند که پرسش از شکل نظام آینده، بدون عبور از نظام فعلی، بی‌معناست. اولویت روشن است: عبور از جمهوری اسلامی؛ نه تسویه‌حساب‌های ایدئولوژیک.

مردم؛ داوران این گذر تاریخی

در نهایت، این مردم‌اند که تعیین می‌کنند چه کسی می‌تواند با آن‌ها هم‌قدم شود و چه کسی عقب می‌افتد. جامعهٔ امروز ایران خام و بی‌تجربه نیست. مردم آزموده‌اند، شکست‌ها را دیده‌اند و یاد گرفته‌اند تشخیص بدهند.

آن‌ها فرق نقد با تخریب را می‌دانند. فرق وطن‌دوستی با خودنمایی را می‌شناسند. می‌فهمند چه کسی می‌خواهد بسازد و چه کسی فقط می‌خواهد حذف کند. به همین دلیل است که افراط‌گرایان، با همهٔ هیاهو، نمی‌توانند مسیر را تعیین کنند. جامعه به آن‌ها گوش می‌دهد، اما با آن‌ها حرکت نمی‌کند.

چرا افراطی‌ها در این گذر جا می‌مانند؟

نه به‌خاطر توطئه، نه به‌خاطر حذف، و نه به‌خاطر برچسب‌زنی. افراط‌گرایان جا می‌مانند چون نمی‌توانند با حرکت جامعه هماهنگ شوند. یکی هنوز در انقلاب‌های شکست‌خوردهٔ قرن بیستم زندگی می‌کند، دیگری در اقتدارهای منجمد همان قرن. جامعه اما جلوتر رفته است.

گذر تاریخی منتظر بازسازی ذهنی افراطی‌ها نمی‌ماند. حرکت می‌کند؛ با کسانی که آمادهٔ حرکت‌اند.

جمع‌بندی

پیام این مقاله روشن است:
مسئلهٔ امروز ایران چپ یا راست نیست؛ افراط یا بلوغ سیاسی است.

اپوزیسیون واقعی.وطن‌پرستان واقعی.در هر دو سوی طیف حضور دارند و می‌توانند از این گذر تاریخی عبور کنند. آن‌ها که سیاست را مسئولانه می‌فهمند، قواعد مشترک را می‌پذیرند و اختلاف را به دشمنی تبدیل نمی‌کنند، همراه جامعه حرکت می‌کنند.

در مقابل، چپ افراطی و راست افراطی، اگر بر الگوهای شکست‌خوردهٔ قرن بیستم اصرار کنند، از این گذر جا خواهند ماند. نه با زور، نه با حذف؛ بلکه با انتخاب آگاهانهٔ مردم.

آینده از آنِ کسانی است که بلدند هم‌قدم شوند، نه آن‌هایی که هنوز در گذشته متوقف مانده‌اند.

امیر جاوید

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

ارشان آذری

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!