الهه ى حُسْنْ
شرابِ چشم تو نازم كه مستِ مَسْتَم كرد
رها ز قيدِ نبايد نمود و هستم كرد
نه گل، ز گل تو شدى خوبتر به چشم امروز
كه چشم و دوش و برت مستِ مستِ مَسْتَم كرد
چو گشته شيفته ات گل نه جاى عُجْب و شگفت
كه شاخه سارِ تو ام خارِ پاى بستم كرد
بيان ِ سِحْرِ حلالت به داد خواهى خلق
ز بود و باش رها، راهىِ اَلَسْتَمْ كرد
تويى تويى، كه هنر بيزِ ساحتِِِ هنرى
بيا كه دوريَتْ اى ماه دل شكستم كرد
تو آن الاهه ى حُسْنى به جلوه هاى نمود
بيا به پيش ِ منا دلبرا كه رَسْتَم كرد
بريز باده به كامم ز حُسنِ ناز و نگاه
كه آن نگاه دلاويز مى پَرَسْتَم كرد
بهوش باش و مرو راهِ رهروِ گمراه
كه رهنمايى گمراه ره گُسَسْتَم كرد
بسا كسا كه پشيمان شدند و گفتندى
نگرچگونه ره كج شكسته دستم كرد
مرو به هر رهِ بيراهه با هدايتِ خَصْمْ
چو رفتگان همه گفتند پاى خَسْتَم كرد
پاريس
سوم ماه مارس دوهزارو بيست و سه
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!