- تجربه کشورهای گوناگون پس از سقوط رژیمهای استبدادی نشان میدهد شوراهای رهبری چندگانه در نبود زمینههای اجتماعی و نهادهای کارآمد، بجای اتحاد، موجب تفرقه و آشوب شدهاند.
- نگرانی درباره خطر تمرکز قدرت صحیح است اما رهبری مشروع که متعهد به پاسخگویی و واگذاری تدریجی قدرت باشد، خطر تمرکز قدرت را کاهش میدهد.
- شاهزاده رضا پهلوی به عنوان رهبری مشروع و فراگیر میتواند مسیر وحدت و گذار به دموکراسی را هموار سازد. حمایت از او حمایت از گذار واقعبینانه و پایدار به آزادی و عدالت است.
ارشان اذری – بحث بر سر ساختار رهبری در دوران گذار ایران از نظام استبدادی به حکومت مردمسالار، از مهمترین موضوعهای اپوزیسیون و فعالان سیاسی است. ایده تشکیل «شورای رهبری چندگانه» که نماینده گروهها و گرایشهای گوناگون باشد، طرح شده است، اما پرسش اصلی این است که آیا این ساختار در شرایط کنونی ایران امکانپذیر و مؤثر است؟
این نوشتار بر پایه تجربههای تاریخی داخلی و خارجی، ویژگیهای جامعه ایران و وضع سیاسی کنونی، به بررسی ضرورت وجود رهبری فردی مشروع به عنوان نخستین گام در گذار به دموکراسی میپردازد.
۱. تجربههای تاریخی شوراهای رهبری چندگانه و درسهای آنها
تجربه کشورهای گوناگون پس از سقوط رژیمهای استبدادی نشان میدهد شوراهای رهبری چندگانه در نبود زمینههای اجتماعی و نهادهای کارآمد، بجای اتحاد، موجب تفرقه و آشوب شدهاند:
• لیبی پس از سرنگونی قذافی: شورای انتقالی ملی بجای همبستگی، صحنه منازعات قبیلهای و سیاسی شد و کشور را به جنگ داخلی کشاند (مطالعه گروه بحران بینالمللی).
• عراق پس از سقوط صدام: شوراهای موقت به دلیل رقابتهای فرقهای و ضعف نهادین، کشور را به سوی بیثباتی و فساد هدایت کردند (گزارش بانک جهانی).
• سودان پس از برکناری عمرالبشیر: شورای انتقالی تحت سلطه نظامیان، به سرکوب اعتراضات و تشدید بحران سیاسی انجامید (گزارش سازمان عفو بینالملل).
۲. وضعیت کنونی ایران: پیچیدگیهای اجتماعی و سیاسی
۲-۱. گوناگونی قومی و فرهنگی و عمق شکافها
جامعه ایران از اقوام، مذاهب و گروههای سیاسی متفاوتی تشکیل شده است که هر یک هویت و منافع خاص خود را دارند. سالها سرکوب سیاسی و اختلافات اپوزیسیون موجب شکلگیری بیاعتمادیهای عمیق شده که مانع همکاری پایدار است.
۲-۲. فقدان فرهنگ گفتگو و سازش
دموکراسی نیازمند گفتگو، مصالحه و احترام به تفاوتها است، اما فرهنگ سیاسی ایران هنوز آمادگی لازم برای چنین فرآیندی را ندارد.
۲-۳. ضعف نهادهای مدنی و تشتت اپوزیسیون
سرکوب شدید و نبود فضای سیاسی آزاد، موجب پراکندگی و ضعف اپوزیسیون و نهادهای مدنی شده که این امر شوراهای چندگانه را ناکارآمد میسازد.
۳. ضرورت رهبری فردی مشروع؛ نمونه شاهزاده رضا پهلوی
۳-۱. ویژگیهای رهبری مشروع
رهبری مشروع باید دارای محبوبیت عمومی، پایبندی به اصول آزادی و پاسخگویی باشد و نقش تسهیلکننده وحدت و نهادسازی را بر عهده گیرد.
۳-۲. جایگاه شاهزاده رضا پهلوی
او با مواضع پایدار در دفاع از حقوق بشر، جدایی دین از حکومت، و تاکید بر آزادی و دموکراسی، توانسته است به نمادی از رهبری مشروع تبدیل شود که قابلیت ایجاد وحدت و تسهیل گذار را دارد.
۳-۳. رهبری فردی پیشنیاز شوراها
شوراهای کارآمد بدون رهبر مشروع و قابل اعتماد نمیتوانند شکل گیرند و به کارآیی لازم برسند.
۴. پاسخ به نگرانیهای مخالفان رهبری فردی
• خطر تمرکز قدرت: این نگرانی صحیح است اما رهبری مشروع که متعهد به پاسخگویی و واگذاری تدریجی قدرت باشد، خطر تمرکز قدرت را کاهش میدهد.
• شورا بدون پشتوانه مردمی: شوراهای بدون حمایت مردم، به رقابتهای بیثمر و بحرانهای بیشتر منجر میشوند.
۵. راهکار پیشنهادی برای گذار پایدار
• حمایت از رهبری مشروع و فراگیر به عنوان نقطه اتکای وحدت
• تقویت نهادهای مدنی و فرهنگ دموکراتیک
• گام به گام تشکیل شوراها و نهادهای محلی
• تضمین انتقال شفاف و تدریجی قدرت به نهادهای منتخب
نتیجهگیری
شواهد تاریخی و واقعیات سیاسی ایران نشان میدهد که شوراهای رهبری چندگانه بدون رهبر فردی مشروع، زمینهساز بحران و تفرقه خواهند بود. شاهزاده رضا پهلوی به عنوان رهبری مشروع و فراگیر میتواند مسیر وحدت و گذار به دموکراسی را هموار سازد. حمایت از او حمایت از گذار واقعبینانه و پایدار به آزادی و عدالت است.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
تجربههای تاریخی
.
جناب حیدریان گرامی
اشاره شما به تجربههای تلخ گذشته و ضرورت درس گرفتن از آنها نکتهای مهم است. بیتردید یکی از دشوارترین وظایف هر نیروی سیاسی این است که واقعیتهای اجتماعی و وزن نیروها را درست بسنجد و از تکرار خطاهایی که به هزینههای سنگین برای مردم انجامیده پرهیز کند.
آنچه در مقاله مطرح شد نیز از همین نگرانی سرچشمه میگرفت: اینکه چگونه میتوان از افتادن در چرخههایی که به تفرقه، خشونت و فرسایش نیروها انجامیده جلوگیری کرد و مسیری را تقویت نمود که کمترین هزینه را برای جامعه داشته باشد.
در عین حال به گمان من، تجربههای تاریخی را میتوان از زوایای گوناگون دید و تفسیر کرد و همین تفاوت نگاههاست که گفتوگو را ضروری و مفید میسازد. هدف از طرح این مباحث نیز نه نفی دیدگاههای دیگر، بلکه کمک به روشنتر شدن مسیر و یافتن راههایی است که بتواند همبستگی ملی را تقویت کند و امکان انتخاب آگاهانه مردم را فراهمتر سازد.
باز هم از شما سپاسگزارم
ارشان آذری
پهلوان میدان همآوردی
مجدّدا درووود بر آقای آذری گرامی،
تحشیه ای دیگر برای عزم خود را راسخ کردن از بهر نابودی تمام سوراخ سمبه های حکومت فقاهتی و اسلامیّت شمشیر اقتلویی.
من به تجارب مردم دیگر کشورها استناد نمیکنم که شرایط و اوضاع و احوال تاریخی و فرهنگی آنها با ما متفاوت از یکدیگرند. من به تجربه مردم خودمان در مقطع پس از فاجعه هولناک و مزخرف 1357 اشاره میکنم که کثیری از ایرانیان، مستقیم با وقوعش در ارتباط و شاهد و سهیم بوده اند.
وقتی که نیروی/شخصیّتی/گرایشی، اکثریت قریب به اتّفاق ملّتی را در پشت سر خودش دارد – مهم نیست که از چشم انداز من یا دیگران، چه عقایدی دارند- دیگران باید ششدانگ حواس خود را جمع کنند که خلاف مسیر مردم، قدم نزنند؛ بلکه بایستند و برآورد کنند که ما چگونه میتوانیم نظر مردم را نسبت به دیدگاهها و آرمانها و ایده الهای خودمان معطوف و مجاب کنیم بدون آنکه با قدرت اکثریّت در تقابل جنگ و گریز و تلف کردن نیروهای مادّی و معنوی خودمان محکوم و ذلیل شویم. این مسئله به فراخدامنی شعور و فهم و ژرفاندیشی فلسفی و هنر پُر مغز هوشیاری در تمییز و تشخیص دادن وضعیّت دوران و همچنین مسئولیّتهای فردی و جمعی در قبال جامعیّت مردم ایران منوط و ملزم است. اگر گردانندگان و کادر تشکیلات/گروهها/حزبها/سازمانهای سیاسی در بعد از 22 بهمن سال فاجعه 1357 به اندازه یک قطره آب، شعور و فهم و درایت میداشتند، باید در جایی که نیرویی عظیم از جوانان و مردم ایران به سازمانهای آنها متمایل شده بودند، به جای متوهم شدن و از خود متشکّری و سپس صف آرایی جنگی در مقابل حکومت فقاهتی؛ بویژه در جایی که خمینی را مردم بر دستهای خود حمل میکردند و نمیگذاشتند حتّا نعلینش به زمین برسد، باید خودشان و هوادارانشان را به مدارایی کامل دعوت میکردند و از هر گونه خشونت و درگیری با جریان به قول معروف حزب اللهی پرهیز میدادند. این از یک طرف به معنای حمایت از جریان غالب نبود از طرف دیگر به معنای تسلیم و مطیع شدن نیز نبود؛ بلکه به معنای درنگ کردن برای قربانی نشدن در راه «قدرت و اقتدار و جاه طلبی» بود. اگر سازمانها و احزاب سیاسی مثل حزب توده، جبهه ملّی، سازمان مجاهدین، سازمان چریکهای فدایی خلق و امثالهم، همانطور که گفتم کادرها و گردانندگانشان به اندازه یه ماش، شعور تمییز و تشخیص میداشتند، امروز جامعه ایران به اینجا نمیرسید تا حکومت فقاهتی بتواند و اراده کند که با بی شرمی تمام، جوانان مردم را قتل عام کند و برای گلوله های جنگی، خراج بگیرد و برای اقدام جنایتکارانه خودشان، شیرینی نیز طلب کنند. تازه این یه مقدار از جنایتیست که آنها مرتکب میشوند و من از تحقیر و توهین و زورگویی و تهدید و غیره و ذالک فعلا صحبتی نمیکنم. اگر گردانندگان سازمانهای سیاسی مدّعی با هوش بودند، باید می آمدند و تمام نیروی خود را بر بیان و تشریح دیدگاهها و ایده آلها و آرمانهای خود تمرکز میدادند و همانطور که تاکید کردم اعضاء و هواداران خود را با تمام نیرو از هر گونه خشونت و گلاویزی با حکومتگران هشدار میدادند و به فاصله گرفتن از آنها تشویق و ترغیب میکردند تا به مرور زمان بتوانند خودششان را به جامعه ایرانیان معرفی کنند و از این راه، نه تنها حکومتگران بهانه ای پیدا نمیکردند که آنها را قتل عام کنند؛ بلکه مردم فرصت کافی به چنگ می آوردند تا چهره واقعی حکومتگران را بشناسند و از آنها با آگاهی و بیدارفهمی بگسلند و شرایط را برای دیگران در سمت و سوی خلع و عزل حکومتگران مهیّا کنند و تغییر را نه از راه خونریزی و کشتار؛ بلکه از راه مسالمت آمیز امکانپذیر کنند. ولی دریغا که سائقه قدرت طلبی و جاه طلبیهای افسارگسیخته و عقده های کپک زده به هیچ کدام از گردانندگان و کادرها و مسئولین سازمانهای کذّایی این فرصت را نداد تا بخواهند و بتوانند ثانیه ای بیندیشند و عواقب حماقتهای خود را پیشاپیش دریابند.
امروز نیز تقریبا در شرایطی مشابه قرار گرفته ایم با این تفاوت که سهیم شدگان در فاجعه 1357، نود درصدشان به حماقت و بلاهت آلوده بودند؛ امّا مردم و جوانان امروز ایران، نود درصشان از شعوری بالا و نیروی تمییز و تشخیص فوق العاده ای برخورداند. در جایی که وزنه شاهزاده رضا پهلوی در مصاف با حکومتگران فقاهتی بسار سنگین و وزین است، دیگر گرایشها نباید همان خطاهایی را مرتکب شوند که در سال فاجعه بعد از 22 بهمن مرتکب شدند. این طیفها باید یاد بگیرند که از خصومت و کینه توزی و بسط و گسترش و توسعه عقده های خود به شدّت پیشگیری کنند و فقط بپردازند به ایده آلها و عقاید و آرمانها و آرزوهای خود بدون هیچگونه خشونت و کنشها و واکنشهای خصومت آمیز. راه را باز بگذارند برای مردم تا خودشان انتخاب کنند. این طیفها اگر بخواهند همچنان بر همان حماقتهایی طواف کنند که نیم قرن آزگار است با بلاهت خاصّ خودشان به گرداگرد سوائق و غرائز و امیال حقیر خودشان طواف ابلهانه مشغولند، تمام نتایج اعمالشان فقط به تند و تیز شدن گیوتین حکومت فقاهتی – چنانچه دوام آورد – در مسئله قتل عام مردم تداوم خواهد داد و ویرانی و نابودی ایران را تضمین قطعی خواهند کرد. این طیفها به دلیل سابقه به شدّت مشمول انتقادهای ریشه ای از محبوبیّت در میان مردم برخوردار نیستند؛ اگر نخواهم بگویم که مردم ایران از آنها جدّا متنفرند و گریزان.
اگر در میان این طیفها باشند آدمهایی که ارزنی فهم و شعور و سواد داشته باشند، باید حواشان را جمع کنند و بفهمند در جایی که صدای مردم، گونه ای دیگر است، ساز مخالف نزنند؛ زیرا نه تنها صدای سازشان به گوش مردم، ناخوشایند خواهد آمد؛ بلکه خطر این هست که مردم حتّا ساز آنها را خورد و خمیر کنند. بنابر این، انسانی که بویی از الفبای سیاست – نمیگویم فهم و درک و گواریدن فلسفه و دانش سیاست – به مشامش رسیده باشد - باید بداند که در این اوضاع خطیر و عاجل، اقداماتی نکند که باعث شوند زیر پای خودش خالی شود. سیاست، هنر لافزنی و باد به غبغب انداختن و زر مفت زیادیی زدن در شبکه های اجتماعی و عرض وجود در شبکه های مزخرف و متعفّن بی.بی. سی و رادیو آمریکا و رادیو مسکو و رادیو زمانه و چرندیاتی امثال اینها نیست؛ بلکه سیاست، هنر دیدن معضلات جاری و آینده ناآمده در تاریکی رویدادها با چشمهای مغز اندیشنده خود است. درک این موضوع میگوید که چه کسانی پهلوان سیاست هستند و چه کسانی جاه طلبان قدرتگرا به هر قیمتی؛ ولو روزانه صدها هزار نفر از مردم میهن قربانی شوند در مسلخ الهی.
شاد زی و دیر زی!
فرارمز حیدریان
دوستان گرامی، آقایان حیدریان، اسدی و کیا
.
دوستان گرامی، آقایان حیدریان، اسدی و کیا
از اینکه با دقت مقاله را خواندید و وقت گذاشتید و نظر نوشتید صمیمانه سپاسگزارم. هدف از نگارش این مطلب نیز دقیقاً همین گفتوگو و روشنتر شدن زوایای بحث است.
نکتهای که آقای حیدریان مطرح کردند درباره نقش تعیینکننده مردم، کاملاً درست و اساسی است. در این موضوع تردیدی نیست که سرچشمه مشروعیت هر رهبری در نهایت اراده مردم است. بحث مقاله نیز در اصل بر سر نفی این حق نبود، بلکه بیشتر بر این پرسش متمرکز بود که در دورهٔ گذار، چه نوع ساختار رهبری میتواند از تفرقه و آشوب جلوگیری کند و مسیر را برای همان انتخاب آزاد مردم هموارتر سازد.
آقای اسدی به نکته مهمی اشاره کردند که به نظر من نیز قابل تأمل است: خطر فرسایش مشروعیت در صورت طولانی شدن وضعیت مبهم و همچنین ضرورت داشتن برنامهای روشن برای مدیریت تعارضها. این دغدغه واقعبینانه است و بیتردید هر طرحی برای گذار اگر نتواند پاسخ عملی به این مسئله بدهد، با دشواری روبهرو خواهد شد. پیشنهادهایی مانند استفاده از نیروهای کارآمد از طیفهای مختلف نیز میتواند بخشی از همین راهحل باشد و جای بحث و تکمیل دارد.
آقای کیا نیز پرسش درستی را درباره نمونههای تاریخی مطرح کردند. تجربه کشورهایی مانند اسپانیا یا آلمان نیز حتماً قابل بررسی و آموختن است و هدف از آوردن مثالهای دیگر، صرفاً نشان دادن یک سوی تجربهها بود، نه نادیده گرفتن نمونههای موفق. همچنین مقصود از «مشروعیت» در متن، معنای سیاسی آن، یعنی پذیرش و اعتماد عمومی بود،
در مجموع، تصور میکنم همه ما بر سر چند اصل اشتراک نظر داریم:
باز هم از توجه و دقت شما سپاسگزارم.
ارشان آذری
کیا:
کیا:
چرا آقای آذری با مثال لیبی و عراق و سودان وضعییت ایران پس از جمهوری اسلامی را توضیح میدهد اما نه با مثال اسپانیا پس از فرانکو و یا ایتالیای پس ازموسولینی، فرانسه پس از ویشی و اشغال نازیسم، و آلمان و اروپای پسا هیتلر؟
در عجبم که آقای آذری بارها از رهبری مشروع که همان رهبری شرعیست در ارتباط با شاهزاده رضا پهلوی سخن میگوید انگار که شاهزاده اصلن بدنبال حکومتی مشروطه نبودند ونیستند.
دوران گذار یک دوره کوتاه و موقت انتقال قدرت به نهادها و ارگانهای حکومتی جدیدست و این با تشکیل یک دولت موقت پس از سرنگونی با انتخاب افراد نخبه و کارکشته و بیطرف ملی در پست وزرای موقت و مشاوران و کارکنان رده های بالایی براحتی امکانپذیر خواهد بود. جامعه پر از نخبگان ایرانی در هر زمینه و عرصه از پس این مهم برخواهند آمد که دوران گذار بدون مشکلات راهبردی تا برگزاری انتخابات همانند لببی و عراق و سودان نشود بلکه راه دمکراسی پارلمانی را برای آینده ایران برگریند.
پاشنه آشیل ؟
🔸فکتها و مستندات تاریخی پشتوانه این تحلیل واقعگرایانهاند.
با این حال، پاشنهآشیل آن را باید در بیتوجهی به خطرِ امروز دانست؛ خطری که میتواند مشروعیت شاهزاده را ـ دستکم در دوره گذار، هدف قرار داده و تضعیف کند، بهویژه اگر وضعیت مبهم و بیثبات کنونی طولانی شود.
در چنین شرایطی، تعارضهای کینهتوزانهی برخی گروههای سیاسی، احزاب کرد، جریانهای جمهوریخواه با پیشینهی چپ کمونیستی و نیز مجاهدین میتواند تشدید شود. این نیروها، چه در داخل و چه در خارج از کشور، از گروههای اجتماعی محدود اما سازمانیافته برخوردارند که در شرایط بحرانی میتوانند مسئلهساز باشند.
🔸مسئله بر سر درصد جمعیتی این گروهها نیست، بلکه نقش مخرب آنها در وضعیت نامتعادلِ دوره گذار است؛ وضعیتی که در آن حتی حضور محدود چنین نیروهایی نیز میتواند جامعه را بهسوی تنشهای شدید سوق دهد.
🔸درباره اینکه امروز چه راهکاری میتواند از عمق و گستره بحرانهای آتی بکاهد، دیدگاهها و انتظارات گوناگونی وجود دارد. بهنظر میرسد در حال حاضر ایدهای شفاف و اعلامشده در دسترس افکار عمومی نیست، یا دستکم بیرون از حلقه نزدیکان و حامیان شاهزاده، اطلاع دقیقی از آن وجود ندارد.
شخصاً معتقدم برای جلوگیری از تعمیق شکافها، باید از هماکنون نقشهای عملی برای جذب بخشی از نیروها و در مقابل، ایزوله کردن جریانهای انتقامجو وجود داشته باشد.
🔸تاکید می کنم ، من عمیقاً به نقش تعیینکننده رهبری فردی مشروع در این مرحله باور دارم. همانگونه که نویسنده گرامی نیز بهدرستی توضیح داده، رهبری شورایی، با هر نام و ساختاری، در شرایط فعلی میتواند به آنارشی در فرآیند تصمیمگیری منجر شود و در فردای گذار نیز زمینه درگیری بر سر قدرت را افزایش دهد.
🔸 کابینه موقت میتواند آغاز مناسبی باشد:
تشکیل یک کابینه موقت با حضور چهرههای کارآمد, بهویژه از میان لایههای غیرپادشاهیخواه، هم ضرورتی عملی است و هم میتواند نشانهای از حسن نیت باشد. چنین اقدامی اعتماد نیروهای سیاسی غیرپادشاهیخواه را افزایش میدهد و بهطور طبیعی از شدت تنشهای فرساینده و مخرب خواهد کاست.
🔸فکتها و مستندات تاریخی پشتوانه این تحلیل واقعگرایانهاند.
با این حال، پاشنهآشیل آن را باید در بیتوجهی به خطرِ امروز دانست؛ خطری که میتواند مشروعیت شاهزاده را ـ دستکم در دوره گذار، هدف قرار داده و تضعیف کند، بهویژه اگر وضعیت مبهم و بیثبات کنونی طولانی شود.
در چنین شرایطی، تعارضهای کینهتوزانهی برخی گروههای سیاسی، احزاب کرد، جریانهای جمهوریخواه با پیشینهی چپ کمونیستی و نیز مجاهدین میتواند تشدید شود. این نیروها، چه در داخل و چه در خارج از کشور، از گروههای اجتماعی محدود اما سازمانیافته برخوردارند که در شرایط بحرانی میتوانند مسئلهساز باشند.
🔸مسئله بر سر درصد جمعیتی این گروهها نیست، بلکه نقش مخرب آنها در وضعیت نامتعادلِ دوره گذار است؛ وضعیتی که در آن حتی حضور محدود چنین نیروهایی نیز میتواند جامعه را بهسوی تنشهای شدید سوق دهد.
🔸درباره اینکه امروز چه راهکاری میتواند از عمق و گستره بحرانهای آتی بکاهد، دیدگاهها و انتظارات گوناگونی وجود دارد. بهنظر میرسد در حال حاضر ایدهای شفاف و اعلامشده در دسترس افکار عمومی نیست، یا دستکم بیرون از حلقه نزدیکان و حامیان شاهزاده، اطلاع دقیقی از آن وجود ندارد.
شخصاً معتقدم برای جلوگیری از تعمیق شکافها، باید از هماکنون نقشهای عملی برای جذب بخشی از نیروها و در مقابل، ایزوله کردن جریانهای انتقامجو وجود داشته باشد.
🔸تاکید می کنم ، من عمیقاً به نقش تعیینکننده رهبری فردی مشروع در این مرحله باور دارم. همانگونه که نویسنده گرامی نیز بهدرستی توضیح داده، رهبری شورایی، با هر نام و ساختاری، در شرایط فعلی میتواند به آنارشی در فرآیند تصمیمگیری منجر شود و در فردای گذار نیز زمینه درگیری بر سر قدرت را افزایش دهد.
🔸 کابینه موقت میتواند آغاز مناسبی باشد:
تشکیل یک کابینه موقت با حضور چهرههای کارآمد, بهویژه از میان لایههای غیرپادشاهیخواه، هم ضرورتی عملی است و هم میتواند نشانهای از حسن نیت باشد. چنین اقدامی اعتماد نیروهای سیاسی غیرپادشاهیخواه را افزایش میدهد و بهطور طبیعی از شدت تنشهای فرساینده و مخرب خواهد کاست.
طرح مسئله، کاملا غلط است و بیراهه!
درووود بر آقای آذری گرامی،
مختصر و موجز.
مطلبی که نوشته اید، اشکال و ایرادهای کلیدی دارد که من فعلا به آنها نمیپردازم. فقط به نکته ای اشاره کنم. اصلا طرح مسئله «شورای رهبری چندگانه»، نقض غرض است؛ زیرا باید پرسید که مدّعیان رهبری، حقّانیّت/لژیتیماتسیون خود را از کجا می آورند؟. از انتخاب و آفرین مردم یا از تشکیلات و حزبها و سازمانهای سیاسی؟. مردم ایران، شاهزاده رضا پهلوی را فریاد و صدا زدند. دیگرانی که خود را «رهبر» میدانند، کیانند و چه کسانی آنها را صدا زدند یا میزنند؟. مردم ایران؟. چرا گروههای سیاسی نمیخواهند بپذیرند که کشوری به نام ایران، «مردمی» دارد که حقّ انتخاب با آنهاست؟. تا امروز رسم بر این بوده است که همیشه «مردم ایران» را از عهد میترائیسم تا همین لحظات جاری بیرون از اتاق گذاشته اند؛ ولی به نام مردم بر مردم، حاکم و جلّاد شده اند. این به آن میماند که صاحبخانه با تمام وجودش أنواع و اقسام غذاهای لذیذ را تهیّه کند و مخارج همه چیز را بپردازد و بهترین محلّ پذیرایی را تدارک ببیند، وقت میهمانی که برسد، حضرات میهمانان، اولین کاری که میکنند، گذاشتن صاحبخانه در پشت درب است و بستن دست و پایش در غُل و زنجیرهای سنگین. کجای دنیا، چنین رسمی تا به حال بوده است، سوای مملکت ما؟. بنابر این، من طرح مسئله «شورای رهبری چندگانه» را توهین مستقیم به مردم ایران میدانم. هر گاه مردم ایران در کنار شاهزاده رضا پهلوی، اسامی دیگری را نیز فریاد زدند، آنگاه میتوان صحبت از »رهبران» کرد؛ در غیر این صورت، نقض غرض است هر نوع بحثی در این زمینه.
شا د زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان