رفتن به محتوای اصلی
سه‌شنبه 19 اسفند 1404 - Tuesday, 10 March 2026

از سقوط مهار‌شده تا فروپاشی: چگونه ایران می‌تواند در مسیر ونزوئلا گام بردارد

از سقوط مهار‌شده تا فروپاشی: چگونه ایران می‌تواند در مسیر ونزوئلا گام بردارد

در روزهای اخیر، از سوی یکی از اندیشکده‌های پژوهشی ،سیاسی، درخواستی برای نگارش مقاله‌ای تحلیلی درباره سناریوی موسوم به "مدل ونزوئلایی" دریافت کردم, سناریویی که به نظر می‌رسد دونالد ترامپ مصمم است آن را در قبال رژیم اسلامی  به اجرا بگذارد.
آنچه در ادامه می‌آید، چکیده‌ای از این تحلیل است.

بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، بار دیگر چشم‌انداز "تغییر رژیم" در ایران را به صدر محاسبات ژئوپولیتیکی منطقه و جهان بازگردانده است،اما نه به‌مثابه یک گسست انقلابی ناگهانی، بلکه در قالب آنچه در واشنگتن "سقوط کنترل‌شده" نظام نامیده می‌شود.

فرض غالب در پایتخت آمریکا بر این پایه استوار است که با حذف هدفمند و انتخابی رأس سیاسی،ایدئولوژیک نظام اسلامی، و در عین حال حفظ بدنه دولت، ساختار اداری و ماشین امنیتی،نظامی، می‌توان از فروپاشی نظم داخلی و تجزیه کشور جلوگیری کرد و ثبات منطقه را تضمین نمود.

با این حال، تجربه‌های تطبیقی در سیاست بین‌الملل هشدار می‌دهند که گذارِ فاقد معماری روشن قدرت، اغلب به نتایجی معکوس می‌انجامد. فاصله میان "سقوط مهار‌شده" و "فروپاشی کامل" گاه تنها یک "لغزش و محاسبه سیاسی" است.
و دقیقاً در همین منطقه خاکستری است که ایران می‌تواند به‌سوی الگویی مشابه ونزوئلا سُر بخورد، الگویی از بی‌ثباتی مزمن، انسداد سیاسی و فروکاست تدریجی دولت.

اگر سناریوی مطلوب دونالد ترامپ ، مبتنی بر تثبیت، گذار کم‌هزینه، سریع و ترجیحاً بدون خون‌ریزی ، وارد فاز اجرایی شود، این احتمال بسیار بالاست که چهره‌ها و نام‌هایی که امروز در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی به عنوان رهبران گذار بر آمده از رژیم اسلامی برجسته شده‌اند، همان‌هایی باشند که کمترین شانس بقا در این "نقشه راه" را خواهند داشت.

این افراد به‌سرعت به هدف کارزارهای شدید بی‌اعتبارسازی از سوی اپوزیسیونی رادیکال و تهاجمی بدل خواهند شد، فشاری که می‌تواند در نهایت واشنگتن را وادار کند در تاکتیک‌ها و حتی در راهبرد کلان خود برای تغییر رژیم و تحقق اهداف ژئوپولیتیکی‌اش بازنگری کند.

در چنین بستری، فراتر از ایده حذف انتخابی رأس نظام برای حفظ استخوان‌بندی باقی‌مانده آن، تنها گزینه واقع‌گرایانه برای جلوگیری از فروپاشی دولت و هرج‌ومرج فراگیر و در نتیجه تجزیه کشور ، ایجاد یک شورای انتقالی با محوریت نظامی به نظر می‌رسد.

شورایی متشکل عمدتاً از افسران میانی ارتش ملی، شورایی که پس از ادغام ساختاری سپاه پاسداران در نیروهای مسلح کلاسیک کشور شکل بگیرد.
چنین فرآیندی، علاوه بر تسهیل نوعی "نرمالیزاسیون یا عادی سازی نهادی" برای سپاه، می‌تواند از بار سیاسی برچسب "سازمان تروریستی" بکاهد و هزینه‌های بین‌المللی آن را کاهش دهد.

در کنار مؤلفه نظامی، حضور شماری از چهره‌های سیاسی مستقل یا زندانیان سیاسی پیشین، ضرورتی انکارناپذیر خواهد بود, افرادی که در ذهن افکار عمومی به‌عنوان نمایندگان جامعه مدنی شناخته می‌شوند و هیچ‌گونه نقش مستقیم یا غیرمستقیمی در سرکوب و خشونت سال‌های اخیر نداشته‌اند.
چهره‌هایی "پاک" به تعبیر افکار عمومی, کسانی که بتوانند در یکی از شکننده‌ترین مقاطع تاریخ معاصر ایران، حداقلی از اعتماد اجتماعی را بازسازی کنند.

قدرت قهریه شورای انتقالی، شرط بقای خود آن خواهد بود: اقتداری کافی برای جلوگیری از لغزش کشور به‌سوی بی‌نظمی، انتقام‌جویی‌های زنجیره‌ای و تسویه‌حساب‌های خیابانی.

در این چارچوب، یکی از اعضای غیرنظامی شورا می‌تواند صرفاً در مقام سخنگو و واسطه سیاسی با مردم و جامعه جهانی ایفای نقش کند, نه به‌عنوان رهبر مسلط یا چهره‌ای کاریزماتیک.

هم‌زمان، شورا باید به‌صراحت و در کوتاه‌ترین زمان ممکن، خود را متعهد به مسیری روشن برای مشروعیت‌بخشی دموکراتیک کند: برگزاری انتخابات زودهنگام، تشکیل مجلس مؤسسان یا برگزاری یک همه‌پرسی ملی.

تعهدی شفاف، الزام‌آور و مبتنی بر جدول زمانی دقیق, نه وعده‌هایی کش‌دار و قابل تفسیر.

در غیاب چنین تضمین‌هایی، تداوم و تشدید موج خیابان, مبتنی بر منطق حذف، بی‌اعتبارسازی رقبای سیاسی و اشغال کامل فضای سیاسی، می‌تواند سناریویی نه‌چندان متفاوت از سال ۱۳۵۷ را بازتولید کند،
دینامیکی که نه‌تنها نظم گذار را در هم می‌شکند، بلکه کل پروژه را از همان آغاز، بر ویرانه‌های خود دفن خواهد کرد

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی
برگرفته از:
ایرانگلوبال

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

محسن کردی
محسن کردی

ادغام سپاه در ارتش هم اکنون نیز در محافل ایران بگوش میرسد و چیز تازه ای نیست. اما همانقدر که ما درک میکنیم چه دارد رخ میدهد ناظران غربی هم میدانند. موضوع لباس عوض کردن تروریست نیست موضوع تروریستی بودن سیستم است و بلافاصله غرب ارتش را تروریستی اعلام خواهد کرد. واقعیتش اصلا کار به آنجاها نخواهد کشید و این چیزی بود که باید به مخاطبان تان میرساندید که راه حلی داخلی وجود ندارد. غرب برای رونق بیزنس ناچار است اینها را از میان بردارد چرا که اینها اهل بیزنس نیستند.. این ها... همینقدر که یک پولی دستشان برسد حال و تفریح شان را بکنند و زن صیغه کنند چیز دیگری برایشان اهمیت ندارد. ایران برایشان اهمیت ندارد. اینها یک مشت خر هستند.. با خر که نمیشود معامله کرد. خر را باید فرستاد حوزه علمیه که جایش همانجاست.

د., 09.02.2026 - 18:06 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
کی میشه تحلیل گران ایرانی یاد بگیرند کنار مردم، روی کف خیابانهای ایران راه بروند؛ نه در عالم هپروت!

دروود به آقای فرخی گرامی،
تحشیه ای خسته کننده و ملال آور!

این صحبتهایی که شما کرده اید، زاییده فانتزیهای شماست که دست کمی از «ذهنیّت دائی جان ناپلئون» ندارند. آسمون و ریسمون به هم میبافید تا فقط «واقعیّتهای عینی و ملموس و آشکار و درناک و غم انگیز و استخوانسوز» را استتار کنید و انگار نه انگار که مردمی و جوانانی در ایران به پا خواستند با دست خالی تا سیستمی را براندازند که خشت به خشت آن از جنایت و تبهکاری و قساوت و رذالت و جنون کمپلکسی و به طور کلّی جمیع رذالتهای بشری ساخته شده است. مردم ایران در فاصله دو روز که سلّاخی شدند با صدایی از اعماق وجودشان فریادها زدند که چی چیزی را نمیخواهند و چه چییزی را میخواهند. نزدیک به یک ماه و نیم است که طیف آچمزها و سبکباران ساحلها نشسته اند در غربت وانفسا و هی یابس و طوبا به هم میبافند و به نام سناریو به خورد همدیگر میدهند. من تعجّب میکنم که اینهمه سناریو نویس فوق العاده خلّاق، چرا نمیروند خودشان را به استودیوهای بالیوود و هالیود معرفی کنند تا برای اینهمه فانتزبافیهای جذّاب!! خودشان، دستمزدهای کلان نیز بگیرند.
مطالب شما اصلا هیچ ربطی به واقعیّتها ندارند. حرف لق و بی مزه «تجزیه» نیز از آن تره هائیست که عمرا در ساحت مردم ایران نمیگنجد و آچمزها تصوّر میکنند که مردم ایران، بچّه اند و از جنین لولویی میترسند. حکومت آخوندی تمام تمام تمام شده است و به همراه آن نیز باتلاق اسلامیّت شمشیر اقتلویی برای همیشه و ابد از خاک ایران ناپدید خواهد شد. این مسئله شوهای دنیای سیاست آشکار؛ نه سیاست پنهان، عین نمایشنامه «تارتوف» اثر مولیر است که «ترامپ» با هنرمندی تمام، در حال اجرایش است و تحلیلگران را حسابی به سخره گرفته است ولی در پنهان مقاصد خودش را پیش میبرد. نگاهی به «ژست ویتکاف» در عکسی که بین عراقچی و ترامپ ایستاده است، تمام ماجرا را لو میدهد. من حوصله پرداختن به حرفهای بی ربط شما را ندارم؛ زیرا از قلم و زبان دیگرانی نیز مثل شما به وفور نوشته و منتشر و بی بو و خاصیّت به کنار گذاشته شده اند. مبارزه مردم ایران، کاملا چهره واضحی به خودش گرفته است. اگر مبارزه مردم، تا سه ماه پیش، در حالت فضای «گرگ و میشی» بود، الان دیگه کاملا هویدا و عریان است که مردم در کجا ایستاده اند و حکومتگران با متعگان و رکابداران و لابیهایشان در کجا. دیر یا زود نیز اتّفاقی طوفانی خواهد افتاد و شما و امثال شما نیز از عالم فانتزیبافیها بر روی زمین خواهید افتاد و واقعیّتهای میهنی را به چشم خویش خواهید دید. همین. خواهید دید که دریای خونریزی حکومت فقاهتی از عواقب نیم قرن بی خاصیّت بودن نود و نه درصد پرمدّعیان اپوزیسیونها بود و بس.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

ش., 07.02.2026 - 22:49 پیوند ثابت