پس از هر موج سرکوب، بهجای آنکه انگشت اتهام بهسوی عامل خشونت نشانه برود، یک روایت آشنا دوباره از دل برخی رسانهها و چهرهها بیرون میآید: اینکه فراخوانها، بهویژه فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، بهانه کشتار بودهاند. روایتی که ظاهراً با دلسوزی برای جان مردم بیان میشود، اما در واقع کارکردی کاملاً معکوس دارد: تبرئه قاتل و متهم کردن اعتراض.
این روایت نه تازه است و نه بیسابقه. هر بار که جامعه به کنش نزدیک میشود، همان صداها فعال میشوند؛ صداهایی که سالهاست یا با نام پهلوی مسئله دارند یا در چارچوب ذهنی جمهوری اسلامی تحلیل میکنند. آنچه تغییر میکند، بهانه است؛ نه موضع.
جمهوری اسلامی بدون فراخوان هم میکشد
واقعیتی که عامدانه نادیده گرفته میشود، ساده و روشن است: جمهوری اسلامی برای کشتن به فراخوان نیاز ندارد. این رژیم در سکوت هم میکشد. در زندان، در بازداشتگاه، در خیابانهای خلوت، در حاشیه شهرها، در خانهها. تاریخ چهار دهه گذشته پر است از کشتارهایی که هیچ فراخوانی در کار نبوده و هیچ تجمعی شکل نگرفته است.
پس نسبت دادن کشتار به فراخوان، تحریف آگاهانه رابطه علت و معلول است. فراخوان میتواند زمان اعتراض را مشخص کند، میتواند شکل حضور را تغییر دهد، اما علت خشونت نیست. علت خشونت، ساختار رژیمی است که بقای خود را در سرکوب میبیند و از ترس جامعه زنده است.
منطق خطرناک سکوت بهجای اعتراض
کسانی که فراخوان را مقصر معرفی میکنند، معمولاً این گزاره را پنهان یا آشکار پیش میکشند: اگر فراخوان نبود، کشتار هم نمیشد. این گزاره اگر تا انتهای منطقیاش دنبال شود، نتیجهای جز تعطیلی سیاست ندارد. یعنی اعتراض نکنید تا کشته نشوید. مطالبه نکنید تا زنده بمانید. ساکت باشید تا امنیت داشته باشید.
این دقیقاً همان منطقی است که جمهوری اسلامی سالهاست تکرار میکند. تفاوت فقط در این است که اینبار همان منطق با زبانی نرمتر و از دهان منتقدان فراخوان بیان میشود. نتیجه اما یکی است: خلع سلاح جامعه و تبدیل شهروند به تماشاگر.
پذیرفتن این منطق، حتی اگر با نیت خیر باشد، نه عقلانیت است و نه احتیاط؛ عقبنشینی است. عقبنشینیای که هزینهاش را همیشه مردم دادهاند، نه سرکوبگران.
منتقدان فراخوان از کجا میآیند؟
نگاهی دقیق به صف معترضان به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی نشان میدهد که این اعتراضها عمدتاً از دو طیف شکل گرفته است: نخست، مخالفان دیرینه پهلوی که سالهاست با هرگونه نقشآفرینی این نام در آینده ایران دشمنی دارند؛ و دوم، جریانها و افرادی که آگاهانه یا ناآگاهانه در همان چارچوب فکری جمهوری اسلامی حرکت میکنند.
این مخالفتها واکنش ناگهانی به یک فراخوان خاص نیست. ادامه همان صفبندی قدیمی است که هر بار با لباسی تازه بازتولید میشود. زمانی به نام جمهوریخواهی، زمانی به نام نگرانی امنیتی، و اینبار به نام دفاع از جان مردم. اما نتیجه در همه موارد یکی است: حذف یک محور همگرایی و تضعیف کنش جمعی.
نقد، یا فرار از مسئولیت؟
نقد فراخوان حق است. بررسی زمانبندی، شیوه، پیام و سازوکار آن ضروری است. میتوان پرسید آیا فراخوان دقیق بوده یا نه، آیا پیام آن شفاف منتقل شده یا نه، آیا پشتیبانی رسانهای و سیاسی کافی وجود داشته یا نه. اینها پرسشهای مشروعاند.
اما آنچه امروز در بسیاری از رسانهها دیده میشود، نقد نیست؛ فرافکنی است. تبدیل فراخوان به مقصر کشتار، یعنی فرار از رویارویی با پرسش اصلی: چرا هنوز پس از این همه سال، قاتل را مستقیم خطاب نمیکنید؟
وقتی مسئولیت جنایت را از قاتل برمیدارید و به معترض نسبت میدهید، دیگر در جایگاه ناظر بیطرف نیستید؛ در جایگاه شریک روایت سرکوب ایستادهاید.
وارونگی اخلاقی خطرناک
خطرناکترین بخش این روایت، وارونگی اخلاقی آن است. جامعهای که به این باور برسد «خودمان باعث کشتار شدیم»، دیگر مقاومت نمیکند. نه از ترس، بلکه از احساس گناه القاشده. این دقیقاً همان نقطهای است که سرکوب از خیابان به ذهن منتقل میشود.
جمهوری اسلامی برای بقای خود فقط به باتوم و گلوله نیاز ندارد؛ به همین روایتها هم نیاز دارد. روایتهایی که اعتراض را جرم و فراخوان را گناه جلوه میدهند و قاتل را از جایگاه متهم پایین میآورند.
جمعبندی
فراخوان میتواند خطا داشته باشد. میتواند نیازمند نقد جدی باشد. اما هیچ فراخوانی علت کشتار نیست. علت کشتار رژیمی است که حیاتش به خشونت گره خورده است. هر تحلیلی که این حقیقت را کمرنگ کند، آگاهانه یا ناآگاهانه در خدمت همان رژیم قرار میگیرد.
اگر قرار است رسانه باشیم، مسئولیت داریم مقصر را درست نشان دهیم. اگر قرار است نقد کنیم، باید کنش را نقد کنیم، نه حق اعتراض را. و اگر قرار است از جان مردم دفاع کنیم، نباید با روایتهایی که جامعه را خلع سلاح میکند، این دفاع را بیاثر کنیم.
سکوت امن نمیآورد. وارونهسازی مسئولیت، جان نجات نمیدهد.
تنها چیزی که رژیم را عقب میزند، جامعهای است که از حق اعتراض خود عقب نمینشیند.
این مقاله امیر جاوید را در گویا نیوز هم میتوانید مشاهده کنید
https://news.gooya.com/2026/02/post-106365.php
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
مهرورزی به میهن و مردمش
دروود بر آقای جاوید و آقای آذری گرامی،
اشاره ای کوتاه برا هرگز واپس ننشستن از نابودی حکومت فقاهتی.
«اِریش کِستنِر/ Erich Kästner» از نویسندگان بسیار برجسته آلمان در کتاب خاطراتش می اندیشد: «انسانهایی که زیبایی را فراموش میکنند، همه بدون استثناء به حیطه شرّ و اشرار میپیوندند و آنانی نیز که مصیبتها و فلاکتها را از یاد میبرند، همه بدون استثناء، احمق و بی شعور هستند. ». انسانها از کهن ترین ایّام تا همین امروز، همواره برای بهبود شیوه های زیستی خود به انواع و اقسام راهها و آزمایشها و ابتکارات و ایده ها و اندیشه ها رو آوده اند و هیچگاه نیز از آخرین امکانهای خود، خُرسند نبوده اند و پیوسته در جست – و – جوی امکانها و افقهای تازه و دیگری هستند. انسان، در آینده ای مجهول است که خودش را میجوید تا بتواند معنای اکنونش را بفهمد و دریابد. مسئله تفکّر مستقل و ایده آفرینی در باره مُعضلات و مشکلات و مسائل باهمستان انسانهاست که برخی از انسانها را تشویق و ترغیب میکند در باره مسائل جامعه و انسانها بیندیشند و راهکارهای خود را در زبان فردی، عبارت بندی کنند. بالطّبع، انسانی که بر آنست افقهای دیگری را در برابر انسانها بگشاید، خود به خود تمام پروسه ایده آفرینی و تفکّر مستقلش با سراسر چیزهایی گلاویز میشود که در دامنه «فرهنگ اجتماع در معنای وسیع و بسیار گسترده آن»، پخش و حاکم و رواج و شیوع و رسمیّت بی امّا و اگر دارند. اینکه تفکّر مستقل در سنجشگری و باهماندیشی در تقابل با انسانهای مستقل اندیش دیگر - نه ملعونان و ذلیل شدگان ایدئولوژی و مذهب و دین ایمانخواه و امثالهم- به بهپروری ایده و تفکّرات تازه به تازه، انگیخته میشود، مسئله ایست که از دیر باز در تاریخ تفکّر، وجود داشته است. امّا اینکه عدّه ای تصوّر کنند، فحّاشیگری و بد پوزی و توهین و غرض ورزی و کینه توزی و اتّهام زنی به معنای «سنجشگری» میباشد، باید بگویم که چنان مغرضانی بی کم و کاست از حیطه همان « اشرار و شرّ پرستان و احمقهایی» هستند که «زیباییها و مصیبتها» را از یاد برده اند. بنابر این؛ هم شرور هستند هم احمق و تمام آنچه که بر زبان میرانند و مینویسند فقط به اغراض شخصی/فرقه ای/تشکیلاتی/حزبی/سازمانی و امثالهم آلوده است و با نیّت و قصد و برنامه حسابشده به میدان انکار و توجیه و اتّهام و نفرت و خصومت پا گذاشته اند.
حکومت فقاهتی برای دوام و اقتدار و ماندن خودش، محاسباتی را پیشاپیش ردیف کرده و اجرایشان را قطعی میداند. اینکه رویدادهای جامعه ایران و مردم تا چه اندازه ای با چارچوب محاسبات حکومتگران گیوتینی همخوان و همپا باشند، بالطّبع مبزان کشتار و قتل عام و شکنجه و غارت و چپاول و تجاوز و ویرانگری و سرکوب و اعدام و جنایتهایی از این دست نیز متغیّر خواهد بود. حکومت فقاهتی به هر جنایتی اقدام خواهد کرد تا خودش را بتواند مستحکم و فعّال مایشاء حفظ کند؛ ولو در این پروسه اراده برای دوام، روزانه ده هزار ایرانی را به مسلخ بفرستد. نیّات و برنامه های حکومت فقاهتی از روز اول، روشن بود و سند رفتاری و اعتقادی و کرداری خودشان را در معیّت رهبر کریه منظر خود همون روزهای نکبتبار در «پشت مدرسه رفاه» به سمع و دید همگان رساندند و علنا به ملّت گفتند که ما رسولان قتل و کشتار و خونریزی هستیم. حواستون جمع باشه!. بحث حکومت و اعمالش، اظهر من الشّمس است و محتاج صغرا و کبرا چیدنهای آنچنانی نیست. من سی و پنج سال آزگار است که گفته ام و نوشته ام کاملا مستدل و متّقن که علّت دوام حکومت فقاهتی فقط «مخالفان» هستند؛ نه دم و دستگاه سرکوب حکومت فقاهتی. این مسئله را هیچکس تا امروز نفهمیده است. اگر روزی روزگاری پیدا شوند کسانی که این حرف مرا در ژرفایش بفهمند، مطمئن باشید که حکومت فقاهتی بدون هیچ خونریزی و کشتاری در یک حرکت ناگهانی از سراسر ایران ناپدید خواهد شد. من حتّا برای این استدلال خودم به یکی از نمایشنامه های «شکسپیر» اشاره کرده بودم تا بتوانم استدلالم را بهتر تفهیم کنم. از آن تاریخ تا امروز شاید بیست سال است که میگذرد و درب فلاکتها و جنایتها در ایران بر همان پاشنه ای میچرخد که درب حماقتها و بلاهتها و بیسوادیها و نفرتها و کینه توزیها و عقده های مدّعیان «اپوزیسیون» میچرخد. تا زمانی که حضرذات مدّعو نیاموزند و نخواهند ک ایران و مردمش را فراسوی تمام علایق شخصی و تشکیلاتی و اعتقاداتی و ایدئولوژیها و مرام و مسلکهای خودشان بگذارند، ما باید گاه و بیگاه – چنانچه حکومت فقاهتی به هر دلیلی دوام آورد – شاهد کشتارهایی وخیم تر و فاجعه بارتر از قتل عام اخیر باشیم که در این پروسه کشتار و جنگ مردم با حکومتیان، یا حکومتگران ظفر خواهند داشت یا مردم. راه سومی وجود ندارد، اگر بر همین راه و منوالی پیش برود که مدّعیان اپوزیسیونها تا امروز رفته اند.
شادزی و دیر زی!
فرامرز حیدریان