نقشه حرکت ترامپ: ترکیبی از تهدید به جنگ که اینک حتی به گونهای ترامپی زمان بندی آن هم مشخص شده و مذاکره اساسا در چهارچوب خواستهای پایه ای دولت آمریکا در محدوه همین زمان بندی صورت می گیرد. آیا زیگنالهائی که علی لاریجانی و عراقچی و پزشکیان برای نوعی سازش نیم بند می فرستند، برای ترامپ کافی است؟ یا آن که وی مذاکره را در راستای پیاده کردن تجربه ونزوئلا و محاصره دریائی همه جانبه و توقف صدورنفت پیش می برد که به سرعت پنجره فرصت کنونی آتش بس هم بسته می شود؟.
یکی از پیششرط های مهم شکل دادن به نوعی آلترناتیو مدنظر است که در دوره قبلی یورش نظامی که خلا آن محسوس بودو اینک از طریق تلاش برای ترکیبی از تشدید تنگنای اقتصادی حداکثری-صدورنفت صفر، مداخله نظامی و راه اندازی انقلاب باصطلاح شیر وخورشیدی. گرچه شاهدتلاش مذبوحانه و دیروقت رژیم برای مصادره آن چه که در زمان صفویه و شیعه گری آن دوره به نمادقدرت سیاسی تبدیل شد، هستیم. صرفنظر از جدال سلسههای گوناگون تاریخی حول تعابیرآن و تصاحب فره ایزدی نهفته در آن برای این یا آن سلسههای پادشاهی هستیم، که قاعدتا جایگاه طبیعیاش در موزههای تاریخی و باستانی است، اما به میان آوردن مجددموجودات موزهای و بعضا اسطورهای که در ادامه پارادایمهای واپسگرای نگاه به گذشته و بازسازی آن به عنوان هویت ملی ایرانیها صورت می گیرد. چنان که اکنون در دوره پساحکوت اسلامی باردیگر توسط جریانهایی آنهم در جهانی که بشدت و شتابان به سوی آینده در تاخت است، برای زنده کردن سودای حکومت اقتدارگرا با ورژن دیگری که مبتنی بر «قدرت» که شیرنر نمادآن باشد، با شمشیرعریان بدست و البته باهاله ای از نورمهر و فره ایزدی و قرار گرفتن همه آن ها در یک قابواحد است. براستی چنین عقب گرد و گریز از دموکراسی تا چه اندازه با تحولات کنونی جامعه ایران و رنسانس جاری در آن علیه مردسالاری/پدرسالاری/ دولت سالاری که بویژه با خیزش زن زندگی آزادی واردفازجدیدی شده خوانائی دارد.
در برابر رویدادهای مرتبط با آلترناتیوسازی برون کشوری، شاهد شکل گیری یک روندهای تازه ای با ویژگی درون کشوری نیز هستیم که تحت عنوان شکل دادن به جبهه نجات کشور و تحولات ورویدادهای مرتبط به آن و نیز یورش تازه رژیم به حامیان آن وارد فازجدیدی شده است. که بررسی اجمالی و البته نا تمام آن بخشی از این گفتگو را تشکیل میدهد که دریافت ویژگی های آن و چگونگی رویکردترامپ به آن در کنار نگرانی مضاعف رژیم مستلزم درنگ بیشتری است.
و بالاخره به پارادوکس نهفته در رفراندوم وتدوین یک قانون اساسی نوین و نسبت دمکراسی با گزینههای ولایت و سلطنت و رابطه تخاصمآمیزشان با دموکراسی و دخیل بستن به خروجی جادوی صندوق می پردازیم. به جادوی صندوق با هدف منجمدکردن شکوفایی و بالندگی طیف بندی ها وگرایشهای عمده جامعه موجود ایران و ضرورت سامان دهی آن ها از هم اکنون به عنوان شرط لازم و حیاتی گذار دموکراتیک. صندوق ابزاری جز مشهود و رؤیت پذیرکردن این گرایشهای عمده و قبلا شکل یافته و جاری در متن جامعه نمی تواند باشد. دخیل بستن به آن به عنوان راهی برای گریز از توقف چرخه استبداد و بازگشت مجددآن در چهره دیگر کارگشا نیست. چنان که حکومت اسلامی و خمینیسم از درون صندوق و ممهور به آن بیرون کشیده شد و خود نیز سالیان سال با طواف حول آن و سرگرمی صندوق به حکومت خویش قوام بخشید. مساله چرخه استبداد و بازگشت آن را باید در ساحت دیگری از کنشگری جستجوکرد.
گفتگو:
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
یک پدیده تازه.. مردمان…
یک پدیده تازه.. مردمان گریخته از کره شمالی دوباره به آن باز میگردند.
در جایی خواندم.. شاید بی بی سی بود. یک پدیده ای بود که چندسالی بود مردمان گریخته از کره شمالی به کره جنوبی را به کشورشان باز میگرداند. این پدیده چیزی نبود بجز حس احساس امنیت در زیر سایه «یک پدر». در کره شمالی اگرچه مردم در فقر زندگی میکنند اما دغدغه دیگری ندارند. این دغدغه نداشتن خود نوعی خوشبختی است. این که دغدغه پزشک درمان، تحصیل و غیره را نداشته باشی حالا شاید خانه ات محقر باشد و غذایت بهترین نباشد و به مسافرت و تفریح و سینما نتوانی بروی. اما زندگی بخور نمیری داری. مثل زمان شاه که کارمند دولت و یک آب باریکه ای بود که امنیت فراهم میکرد. میخواهم بگویم گاه میشود که آرزوی مردم دمکراسی نیست بلکه یک زندگی بدون دغذغه است. راحت بگویم دمکراسی مساله مردم نیست بلکه زندگی زمان شاه مساله مردم است. 50 سال پیش به اشتباه تصور میکردم چون آن تروریست و بمبگذار نیت خیری دارد اشکالی ندارد که پاسبان و مستشار آمریکایی بکشد و اگر به خانه من می آمد پناهش میدادم. تقی روزبه و فرخ نگهدار و مسعود رجوی و از این قبیل آن زمان از نگاه من از جان گذشتگانی بودند که در راه مردم ترور میکردند و خیر مردم را میخواستند پس اشکالی ندارد بمب گبذارند. اما امروز اگر رضاپهلوی اوضاع زمان شاه و ساواک و بگیر و ببند راه بیاندازد و ببینم یک تروریست و بمبگذار جایی پیدایش میشود او را به ساواک لو خواهم داد. فکر میکنم در مردم هم چنین تغییری پیدا شده. یعنی گرفتاری آن بمبگذار و این که به او بد یا خوش میگذرد در زندان اصلا دیگر مساله من نیست. مساله من این است که این تروریست در زندان بپوسد تا من راحت زندگی کنم. شغل، تحصیل، امکان تجارت و کسب درآمد، پاسپورت معتبر و پول معتبر و کلفت فیلپینی داشته باشم. بگذار فرخ نگهدار و تقی بهروز در زندان بپوسند. اما اینها هم فکر نمی کنم امروز ترور را تایید کنند. مانده ام با همه این حرفها اگر فردا روز رضاپهلوی بساط ساواک را براه انداخت و عده ای پیدا شدند به عذر نبودن دمکراسی بدون توجه به وضع عالی مردم که کلفت فیلیپینی دارند بخواهند برای رسیدن به دمکراسی بمبگذاری کنند اگر فرخ نگهدار و تقی بهروز بدانند چکار می کنند؟ این تروریست را به پلیس لو خواهند داد یا خیر؟ دوباره تکرار میکنم، فرض کنیم مردم وضع زندگی خوبی دارند و دمکراسی اما نیست. این وضع خوب بخاطر اقتدار گرایی رضاپهلوی بوجود آمده. یکی پیدا میشود میخواهد در آب تهران سم بریزد یا در بازار و عبدالعظیم بمب بگذارد تا به ایران دمکراسی بیاید. آیا تقی بهروز این حرامزاده را به ساواک لو میدهد یا میخواهد او را نصیحت کند؟ او نیازی به نصیحت تقی بهروز ندارد دقیقا میداند چه میکند. رژیم رضاپهلوی هم دیکتاتور مثل پدرش. آیا تقی بهروز این آدم را به ساواک لو میدهد یا خیر؟ بعبارت بهتر آیا این توان در تقی بهروز هست که بتواند بین بد و بدتر تمیز بدهد و این حرامزاده را به پلیس لو بدهد یا خیر؟
لذا.. دمکراسی اصلا نباشد مهم وضع مردم است که باید خوب باشد. دمکراسی ساخته نشد که مردم آزادانه حرف بزنند. هدف غایی دمکراسی و سخن آزاد رسیدن به رفاه در جوامع بوده. حال اگر این رفاه تحت یک حاکمیت اقتدار گرا بوجود بیاید باید آن را به هم بریزیم تا دمکراسی برقررا شود؟ مثلا در کویت، عربستان، امارات. مثل اروپا اینها انتخابات برگزار کنند؟ دمکراسی بشود؟ که چه بشود؟ من هرگز به مردم این کشورها توصیه نمی کنم انقلاب کنند و دمکراسی بیاورند. حاکمانی دارند که مردم شان را دوست دارند و همه رقم امکانات برای مردم شان در نظر میگیرند. مثل قذافی که در زمان او سه چهارم مردم لیبی از رفاه خوبی برخوردار بودند. مردم ایران هم به رضاپهلوی به چشم ابزاری برای رسیدن به زمان شاه مینگرند. لذا.. این غش و ضعف رفتن برای دمکراسی توسط افرادی با سابقه تروریستی مثل تقی بهروز و فرخ نگهدار بسیار بی مسما است. اما.. خب.. رضاپهلوی نه آدم اقتدارگرایی هست و نه ابزار اقتدارگرایی را در دست دارد لذا ترس از او بیهوده است. در چنین شرایطی بهتر است آقای تقی بهروز به همراه مردم دوتا جاوید شاه و بیش از آن ده دقیقه ای شعار ای شاه ایران برگرد به ایران و کینگ رضاپهلوی سر بدهد بلکه دعایش مستجاب شد و مردم از شر هرچه 57تی است راحت شوند و رفاه به ایران بازگردد.
آب را گل نکنیم..
شاید آن زیر دست..
بسته اند امید مردمی..
که سواری می آید..
با درفش کاویانی در دست
با پول نفت برایشان صنعت و راه میسازد
کارخانه میزند و شغل برای مردم فراهم می کند..
آب .. را گل نکنیم... زشت است...
شاید آن پایین دست.. شکمی گرسنه است
منتظر شاهزاده که برای شغل بیاورد و او درامدی داشته باشد
نان سنگک آبگوشت اش را بخرد
کلفت فیلیپینی طلب کند..
آب را گل نکنیم... آب را گل نکنیم. .
فاجعه خواب ابدی!
دروود بر آقای روزبه گرامی،
تذکّری گذرا.
آقای روزبه گرامی!، من حوصله ندارم در این وضعیّت هولناک قتل عام جوانان و کودکان و مردم ایران بیایم اینجا برای شما درسگفتارهای دانشگاهی بگذارم و گام به گام نشانتان دهم که شما هیچ چیزی در باره نه تنها تاریخ و فرهنگ ایران نمیدانید؛ بلکه همچنین هیچ چیری در باره تاریخ و فرهنگ کشورهای جهان نمیدانید و همینطور هیچ چیزی د ر باره «مارکس و مارکسیسم» نیز نمیدانید که تمام جیک و بکش بر اساطیر سامی و اساطیر یونانی پی ریخته شده است. حوصله ندارم. شور و شوقی هم به این کار ندارم؛ زیرا شما در همان عهد جوانی با ایمان کور آوردن و بستن روح و مغز خودتان به ایدئولوژی، دور تا دور مغزتان را صد هزار دیوار چین کشیده اید و من توان و انرژی و حوصله برای بمباران آنهمه دیوار را ندارم. من نصیحت و اندرز و توصیه و حتّا کشمکش قلمی با شما را عین بلاهت محض میدانم. اگر هم اینجا حرفی میزنم، فقط برای اینکه دیگران تصوّر نکنند که کسی حواسش به پرت و پلاگویی شما نیست. دوران شما و ذهنیّت پوسیده تان و معتقدانی مثل شما در همان سال فاجعه 1357 برای همیشه و ابد از گسنره تاریخ و فرهنگ و حافظه مردم ایران محو و ناپدید شد رفت. همین.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان