یک سوال از دوستان گرامی! منوچهر مقصودنیا
"پرسشم از دوستان گرامی، کیانوش توکلی، هوشنگ اسدی، امیر دها، ابوالفضل محققی، فریدون احمدی، آریو یعقوبوند، مراد خورشیدی، کریم شامبیاتی و دیگر عزیزان است؛ دوستانی که در مخالفت شان با جمهوری اسلامیِ برآمده از دلِ انقلاب اسلامیِ ارتجاعیِ ۱۳۵۷ شکی ندارم؛ در آزاداندیشیشان، در کنار مردم بودنشان و در باورشان به ایران پایدار و دموکراسیخواهی شان، همواره تردیدی نداشته و با آنان احساس نزدیکی عمیق میکنم.
شما دوستان گرامی که در کنفرانس مونیخ دوم نیز شرکت داشتهاید، آیا «دفترچه دوران اضطرار» را خواندهاید؟ گمان من آن است که خواندهاید. در این صورت، آیا نقدی بر آن دارید؟ اگر آری، نقد شما چیست و چه پیشنهادهایی برای تدقیق و تکمیل آن ارائه میدهید؟ یا آنکه نقدی بر آن وارد نمیدانید؟ و اگر چنین است، پاسخ شما به نقدهایی که بر این دفترچه وارد شده چیست؟
شما هم در آن کنفرانس شرکت کردهاید و هم از برنامههای پس از آن حمایت، یا دستکم پشتیبانی میکنید. سکوت شما میتواند بهمنزله تأیید این دفترچه تلقی شود."
جواب به پرسش آقای منوچهر مقصود نیا واین که دفتر چه گذار را چگونه ارزیابی می کنم .راستش من در کار بالا وپائین کردن این دفترچه نیستم .چرا که خوب می دانم سرنوشت این دفترچه را چگونگی مبارزه با جمهوری اسلامی ،سرنگونی آن وروزهای بعد سرنگونی ومیزان آگاهی وبر خورد نسل جوان امروز به برنامه های جریان های شرکت کننده در این سرنگونی چه داخلی وچه خارجی رقم میزند . بحث وجدال روشنفگران چانه گرم که از مشروطه تاکنون سر کله هم زده ومی زنند تا زمانی که فرصت لازم به توده مردم درسایه رفاه ،امنیت وآزادی داده نشود .جریان روشنفکری بیمار ایرانی که سر دسته آن حزب توده بود وبزرگترینشان فدائیان تنها به ائیدولوژی های ملکه ذهن خود پاسخ خواهند داد .نه چیزی فراتر لذا امروز هم بهر میزان در همین دفتر اضطرار غور کنید ره بجائی نخواهید برد واز ذهنیت انتزاعی خود نتیجه ای نخواهید گرفت ونمونه همین لحظه مراجعه کنید به نقد جریان چپ ،جمهوری خواهان و کنشگران سیاسی تاببینید چگونه بجای تهاجم به هدف اصلی یعنی جمهوری اسلامی شخص رضا پهلوی را مورد هجوم قرار داده اند واتفاقا با متمسک همین دفترچه .حال آگر این دفتر گپی نغل به نعل کدام جریان مخالف سیاسی هم بود چون از طرف ایشان بود همین هجمه ها صورت می گرفت منوچهر عزیز مشگل دفترچه دوران گذار نیست مشکل جامعه متوهم روشنفکری ایران است که هرگز قادر نگردید با واقعیت جامعه در پیوند قرار گیرد . بخث طولانیست .اما من در این لحظه به این دفترچه فکر نمیکنم و چرا کهامر سرنگونی را مقدم بر هر امر دیگر می دانم چه با نقشه چه بی نقشه
منوچهر عزیز که سال هاست در سیاست حضور دار ی از نظر من آنچه که امروز مهم است تقویت آن نیروی سیاسی است که می تواند نیرو ها ی جوان و میلیونی کشور را زیریک شعار مرگ بر د یکتاتور بسیج کند وبمیدان در آورد .اگر شخص شاهزاده ر ضا پهلوی در این مرحله می تواند پیشبرنده وسازمان ده چنین اعتراض عومی برعلیه جمهوری اسلامی باشد .باید این امر لازم وفوری را دید . در اینمرحله بنظر من اصلا بود ونبود دفترچه گذار نقشی را ایفا نمی کند .چرا که نیروی میلیونی حمایت کننده اصلا مسئله ای که این قدر ذهن شما را گرفته مسئله اش نیست .چرا که در زندگی واقعی دریافته ده ها از این دفترچه اگر با دقت وباآب طلا نوشته شود .وقتی که نیروی پیشبرنده در میدان نداشته باشد کوچکتری نقشی در مبارزه وسرنگونی جمهوری اسلامی ندارد .در حال خاضر تنها دفترچه واقعی آن دفتر چه گشوده ای است که شخص رضا پهلوی آن را تحت 4 اصل بیان می کند . منوچهر عزیز می بخشی باید بگویم برای این توده میلیونی حتی آن چهار اصل
هم مهم نیست ! آنچه که در لحظه کنونی برای مردم مهم است !این است که چه کسی در مبارزه با رژیمی که در دو شب پنجاه هزار انسان را می کشد فعال است و چوب لای چرخ مبارزه جدی درمیدان نمی کند.. چه باید کرد.؟ زمانی که مردم ایران "هر قدر آقایی پورمندی ،آقای منبینی مقاله در ذم ترامپ "بنویسند !مردم بخصوص نسل جوان چنان جانشان بلب رسیده که از او برای سرنگون کردن این رژیم طلب دخالت می کنند .شما دفترچه گذار را علم کرده اید که گویا تا تکمیل نشدن و دقیق نشدن آن نمی توان از شخص رضا پهلوی حمایت کرد .جریان چپ وجمهوری خواهان چهل سال است که دفترچه مینویسند سر یک .یرگوال آن روزها بحث می کنند "ازاین همه ساعت ها که در پای آنها صرف کردم حالم بهم می خورد " منوچهر عزیز دفترچه پاک تمیز وکار شده از آن نیروئی است که بتواند سرنگونی این حکومت را رقم زند .از فردای سقوط مهم ترین وجه کار تنظیم همین دفتر خواهد بود . چگونه بنویسم وبپرسم؟ این دفترچه سراپا اشکال آیا تا زمانی که دفتر چه بدون نقص نوشته نشود باید مبارزه را تعطیل کرد ؟وازشخص رضا پهلوی خواست نه آقا تا این دفتر چه را کامل نکنی مبارزه قدغن ومن حمایتت نمی کنم
یعنی این که حمایت شما تنها در صورت تدقیق این دفترچه امکان پذیر است .حال یک قدم عقب تر برویم اصلا این دفترچه وجود ندارد.مبارزه با شدت تمام جریان دارد وشخص رضا پهلوی مهم ترین وشناخته شده ترین نماینده این جنبش با حمایت توده ای است و دفتر چه هم نداردچه باید کرد؟ وسط سیل خروشان باید در در تب وتاب نوشتن برنامه گذار بود؟ کدام گذار وقتی که اصلا تعویضی صورت نگرفته است؟ بدون این دفترچه ها مردم رهبر خود وحمایت خود را اعلام می کنند .درد این که چرا با چنین ابعاد مبارزه یک نقشه درست وحسابی نیست !گناهی است که به همه مبارزان واحزاب وجریان ها بر می گردد .دفترچه گذار شما کجاست وگیرم بهترین را نوشتید مطمعن باشید کسی دنبال این دفترچه نخواهد آمد .چرا که جامعه بحران زده 50 سال ضربات کاری خورده مثل من وشما فکر نمی کند. بد یا خوب دنبال دفتر چه نیستند دنبال شخصی هستند که بتوانند به او و عملش در این مقطع حساب کنند منوچهر عزیر بیائید در قدم اول از مبارزه جاری حمایت کنید هر وقت که رژیم سقوط کرد .دفتر چه دوران گذار رامنتشر کنید .هر کس نسبت به توان خود آنر ا وچه باید کرد هارا بمیان خواهد آورد . وشانس دیده شدن نقطه نظرات خود را در در میان توده مردم خواهد داشت بشرطه که امروزاز تمام نیروی خود برای سرنگونی استفاده کرده باشد و در حد خود روی مبارزه در جهت سرنگونی رژیم تاثیر گذار. من چنین می بینم .
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
حسن دانشور:
حسن دانشور:
این دیگر چگونه پاسخ دادنی است ؟اولا دفترچه استراتژی گذار است که تیم شاهزاده تهیه کرده و مورد تایید شاهزاده هم هست وچیز بی اهمیتی نیست. ثانیا : هیچ جنبش توده ای بدون داشتن برنامه به ازادی نرسیده است که ما دومی اش باشیم.ثالثا:این اولین برنامه جامعی است که ادعا داردگذار را به دموکراسی خواهد رساند.رابعا: ایا این واقعیاتی که در پاسخ به یک پرسش کنکرت ردیف میشود برای فرار از پاسخ نیست؟
بیگانه اگر وفا نمود، خویش من است.
درووود بر ابوالفضل عزیز.
من حاضر نیستم یک تار موی گندیده این زن یهودی عزیز را با لشگری از آچمزهای ابله وطنی عوض کنم.
https://www.youtube.com/watch?v=pm5cewj_PVU
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
فاجعه ای که پته همه را روی آب ریخت.
مجدّدا دروود بر ابوالفضل عزیز،
تحشیه ای دیگر.
فاجعه قتل عام دیماه و همبستگی ایران در درونمرزها و برونمرزها بر محور «پادشاهی و شاهزاده رضا پهلوی»، کلیدی ترین و اصیلترین پتانسیل آلترناتیوی را اثبات کرد. به همگان نشان داد که دیگر مدّعیان دروغین و کاذب عرصه بی مقدار سیاست وطنی در کجا ایستاده اند و خوشبختانه، واقعه تلخ میهنی باعث شد که نقابهای همه سیّاسان جاه طلب فروافتد. اگر حضرات تا دیروز، در فضایی از گرگ و میش به تازاندن اسب ادّعاهای دمکراسیخواهی و آزادی و سکولاریته و لائیسیته و حقوق بشر و همگرایی و چندصدایی و تکثّر و دیگر زر مفت زدنهای آچمزی در هر مجلسی اُرد میدادند، واقعیّت حضور میلیونی مردم ایران در سراسر جهان نشان دادکه خلاف اینهمه تبلیغاتی که علیه «تاریخ و فرهنگ مردم» شد و همچنان میشود، مردم ایران کاملا آگاه هستند و میدانند که چه چیزی را میخواهند و چه چیزهایی را عمرا نمیخواهند. فاجعه قتل عام دیماه، فرصتی و موقعیّت و شرایط و امکانهایی را ایجاد کرد تا صفوف آنانی که نیم قرن آزگار شعار میدادند که ما اپوزیسیون هستیم، واقعا در کجای این معادله نابودی حکومت فقاهتی و برآمدن سامانبندی میهن آرا بر شالوده تاریخ و فرهنگ باهمستان مردم ایران ایستاده اند. نگاهی گذرا به تمام سایتها و شبکه های اجتماعی نشان میدهد و به وضوع رسواگر همه چیز هستند که چگونه کسانی که ادّعای ملّی، لیبرالی، چپ (= بخوان شیعه گری ناب)، سوسیال دمکراسی، مصدّقی، مجاهد و غیره و ذالک میکنند تا چه اندازه ای با تاریخ و فرهنگ و مردم ایران به شدّت بیگانه اند و خاصم آنها. برای نمونه فقط یک نگاهی به سایت «عصر نو» بینداز و ببین که آچمزهای بیسواد در چه باتلاقی از ذهنیّت منفعل و تابع و به شدّت درهمپاشیده و بی خبر از همه جا فروچلیده اند. من خیلی خوشحالم که جوانان و نوجوانان و کلا نسل رو به رشد با باتلاق این پیرپاتولهای فسیل شده و گندیده مغز، هیچ خویشاوندی و سنخیّتی ندارند. جوانان و نسلهایی که دقیقا علّت و منشاء و ریشه ذلالتهای خود و قهقرائی ایران را در تحت سیطره حکومت فقاهتی خیلی عالی شناخته اند و با اتکیت «57»، نکبت بودن تمام تار و پودشان را نامگذاری و همچون زباله های اتمی به قعر زمین بایر و شوره زار رها کرده اند تا همچون خنج در خود بلولند و محو شوند. این حضرات، هیچ پیوندی با تاریخ و فرهنگ و مردم ایران ندارند؛ ولو شبانه روز با مشق نویسیهایی که حتّا کریم آقا بقال حاضر نیست - مبادا که مردم مسموم شوند- از آنها قیفک دُرُست کند و «ادویه جات داخلشان بریزد و به دست مشتریها» بدهد، بیش از آنکه بخواهند بر کسانی تاثیر بگذارند، فقط میزان و درجه بلاهتهای خود را روز به روز رسوا میکنند. همین.
فاجعه قتل عام دیماه، پته همه را ریخت روی آب. سربلند فقط آنانی از این نبرد با شکوه بیرون آمدند که در کنار شاهزاده و مردم ایران ایستادند و با عزمی جزم و راسخ به سوی آینده ای با شکوه دست در دست یکدیگر سرود «ای ایران» میخوانند و دست افشان و پایکوبان به زایشی نو در گستره تاریخ ایران همّت خواهند کرد.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
مدّعیانی که تمام عمرشان در آفساید بودند و هنوز هستند.
درووود بر ابوالفضل عزیز،
صحبتی برای نبرد نهایی در راه نابودی گیوتین خونریز الهی و محو متولّیانش.
زبان من تلخ است نه فی نفسه؛ بلکه به دلیل شناختی که از گفتارها و رفتارها و کردارهای مدّعیون بی بو خاصیّت در طول یک قرن اخیر دارم. اگر سالیان سال است که میگویم طیف آچمزهای ایرانی [=آکادمیکرها، تحصیل کردگان، کنشگران سیاسی] هنوز هیچ سررشته ای از دانش و فلسفه سیاست ندارند و واقعا بیسوادند، صرف نظر از سگرمه در هم کشیدن آنها باید پذیرفت حقیقت ناگوار را. این طیفها تصوّر میکنند که همه چیز باید طبق تئوری چارچوبی و ذهنیّت شابلونی و نقشه کشی شده به مصاف با رویدادها بروند. اینها هنوز تاریخ و فرهنگ مردم ایران را نمیشناسند و أراده کرده اند که بر مردم ایران حکومت کنن به نام مردم ایران!؛ آنهم بدون هیچ شناختی. اینها هنوز مبتلا به رسوبات ایدئولوژیکی هستند که اعتقاد قطعی دارند بدون تئوری قیراطی و قوچ توده ها شدن نمیتوان هیچ گامی را برداشت. حضرات هنوز در انقلاب 1918 اکتبر در حال رژه چه باید کرد و یک گام به پیش، دو گام به پس و دوستان خلق کیانند، غوطه ورند. از ملّیها و مصدّقیها و لیببرالها و سوسیال دمکراتها گرفته تا ایدئولوژیگرایان شیعه اثنی عشری. اینها تصوّر میکنند که زندگی را میتوان میلیمتر به میلیمترش را مثل محیط مسکونی خانه خود، محاسبه کرد و طبق آنچه در مخیله خود پخته اند، طرّاحی کرد. به این میگویند ذهنیّت بدوی و بیسواد و نافرهیخته.
خلاف حضرات پُر مدّعا و به شدّت تحصیل کرده و دارنده فلان مدرک، پدر من، سواد خواندن و نوشتن نداشت؛ ولی تمام بیابانها و راهها و کوره راهها و گمراهه ها و سوراخ سمبه های سلسله جبال زاگرس را در تاریکی مطلق میشناخت و بلد بود. پدر من هر وقت ازش ساعت را میپرسیدی، با پنج ثانیه اختلاف، دقیقا میگفت که ساعت چند است، خواه شب. خواه روز. پدر من، عصر که دیروقت از محل کارش برمیگشت و آسمان صاف و آبی بر فراز ما میدرخشید، خطاب به ما میگفت که بچّه ها زود بخوابید چونکه فردا صبح برف سنگینی را باید پارو کنید و ما میخندیدیم و میگفتیم که پیرمرد کلپتره میگه. ولی صبح زود فقط صدای گوپ و گوپ برفروبی همسایه ها بود که ما را از خواب بیدار میکرد. این صحبتها مال امروز نیست. مال روزگارانی است که دوچرخه به حیث رویزرویس محسوب میشد. حالا حکایت حضرات است و دفترچه کذّایی اضطرار. حضرات به این توهم مبتلایند که زندگی و مجهولات پیش رو را میتوان در چند تا پاراگراف قالببندی کرد و یک شبه به مقصد دلخواه رسید. به این میگویند ذهنیّت بدوی و به شدّت بیسواد. حضرات همگی در آفساید ایستاده اند و ادّعای بازیکنی فوتبال را دارند و سخت توقع نیز دارند که گل بزنند و تیمشان حتما جام را ببره. تمام عمرشان با ادّعای کنشگر سیاسی بودن فقط و فقط در «آفساید» ایستادند و هنوزم در آفسایدند؛ زیرا میدان فوتبال [هماورردی با مجهولات و معضلات] و قواعد بازی فوتبال [سیاست] را نمیدانستند و هنوزم نمیدانند.
به نظر من، تلاش برای تفهیم کردن مقولاتی به این حضرات، خشت بر آب زدن است. باید تمام نیروی خود را بر ایده آلها و آرزوها و خواسته ها و برنامه های جوانان و نوجوانان و مهمتر از همه اینها، زنان و دختران ایران تمرکز داد. من بارها نوشته ام و تاکید کرده ام که ایران آینده در هیچ اداره ای نباید نشانی از مردان وجود داشته باشد. دو سوم نمایندگان مجلس باید همیشه زنان و دختران باشند. همه مردان را باید فرستاد بیرون از محیطهای شهری و روستایی به منظور اجرای کارهای سنگین و ساختمان سازی و جاده سازی و آسفالتکاری و شخم زدن کویرها و کاشتن درختان و جمع کردن آت و آشغالهای پخش شده در محیط زیست و تمییز کردن و لایروبی بستر رودخانه ها و امثالهم. همه کارهای اداری و رتق و فتق کردن امورات کشوری را باید به زنان و دختران محوّل کرد. هر جا نیز که مردی بخواهد پا بگذارد، باید زنها جیغ بزنند؛ پنداری مردی نامحرم وارد حمام زنانه شده است!. کاسه و کوزه مردها را باید بیرون از خونه گذاشت؛ زیرا مخرّب هستند و موی دماغ و مته أعصاب. خود زنان و دختران از بهترین کارشناسان و متخصّصین أمور کشورداری هستند. فقط یک نگاهی به گیلان و مازندران و گلستان بینداز. تمام مزارع برنجکاری و خوشمزه ترین غذاها، دسپخت زنان و دختران است. مردها حتّا ماهیگیری نیز با عجز و ناله از پسش برمی آیند. حالا منظور من از این صحبتها این است که دفترچه و مفترچه اضطراب و نمیدونم أصول دین پرولتری و مسائل شرعی طیف آچمزهای وطنی به آینده ایران، هیچ تعلّقی ندارند. زندگی در پروسه پویایی خودش، راهها و بیراهه ها را در مقابل پهلوانان میدان همآوردی میگذارد تا تصمیم مشترک بگیرند و با سرود زندگی به آبادانی ایران و خوشزیستی مردم همّت کنند. آن دفترچه ای که نوشته خواهد شد، در پروسه همآوردیست که جزئیاتش تحریر و زیسته میشوند؛ نه اینکه در تاقچه خانه باشد یا در جیب شاهزاده باشد یا در زیر تابوت «ولادیمیر ایلیچ لنین» یا زیر سنگ توالت چاپخانه حزب توده و مبارزه ضدّ امپریالستی در خط امام راحل.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
Mah Mosh
Mah Mosh
من کاملاً با شما موافقم که تمرکز امروز باید روی نیروی عملی باشد که مردم را به میدان میآورد. من هم نمیدانم چرا بسیاری از نیروهای چپ در سال 57 بدون هیچ برنامهای خمینی دجال را پذیرفتند، و او را دمکرات خواندند، اما حالا به دنبال یک دفترچه کامل گذار هستند. به نظر من، امروز نباید مبارزه را متوقف کرد و حمایت از رهبری عملی مثل رضا پهلوی را مشروط به کامل شدن یک برنامه کرد؛ بلکه باید تمام نیرو را برای سرنگونی به کار بست و بعداً درباره گذار برنامه نوشت
Mohammad Arshadi
Mohammad Arshadi
من هم اعتقاد دارم دفترچه گذار چندان مهم نیست. اما نکته ای که در گرد هم امدن ها تاثیر دارد، ذهنیتی است که در بین پادشاهی خواهان عمومیت دارد. ان این است که فکر می کنند اکثریت مطلق را دارند و نیازی به وحدت نیست. برای همین هم شعار جاوید شاه، و رضا شاه دوم و از این دست که عملا به نوع حکومت در آینده اشاره دارد می دهند. هیچکس دیگر را بعنوان مبارز قبول ندارند، مسیح علینژاد، نرگس محمدی و ... هر کسی که بیعت نکرده باشد. مذموم است. این سیاست بر خلاف نصایح خوب آقای پهلوی است. همگرایی و احترام به سایر مبارزین اهمیت دارد. حتی همین چند روز پیش شاهد توهین به کریستین امانپور بوده ایم فقط بدلیل انتقاد او به فحاشی و تخریب شخصیتی دیگران. این نشان از نوعی عدم رواداری دارد. اکثریت در فیسبوک و خارج کشور داشتن کافی نیست. امیدوارم هموطنان و دوستان پادشاهی خواه به این انتقاد توجه کنند.