رفتن به محتوای اصلی
چهارشنبه 20 خرداد 1405 - Wednesday, 10 June 2026

ریشه اختلاف مشروطه‌خواهان با حزب دموکرات و کومله چیست؟

ریشه اختلاف مشروطه‌خواهان با حزب دموکرات و کومله چیست؟

این پرسش بارها مطرح شده است که چرا ملی‌گرایان با حزب دموکرات کردستان و کومله به اتحاد سیاسی نرسیده‌اند. پاسخ را باید در یک اختلاف مبنایی جست‌وجو کرد، نه در سوءتفاهم‌های شخصی.

نخستین اختلاف بر سر مدل ساختار آینده ایران است. بسیاری از ملی‌گرایان معتقدند شکل نهایی نظام – چه پادشاهی، چه جمهوری و چه میزان تمرکز یا تمرکززدایی – باید پس از گذار و از طریق رأی آزاد مردم تعیین شود. در مقابل، احزاب کردی مانند حزب دموکرات کردستان ایران و حزب کومله کردستان ایران بر فدرالیسم به‌عنوان چارچوب مطلوب آینده تأکید دارند. وقتی فدرالیسم به‌صورت پیش‌شرط قطعی مطرح شود، طبیعی است که اختلاف شکل بگیرد.

در مصاحبه‌های مختلف، از جمله مواضعی که عبدالله مهتدی بیان کرده، بارها تأکید شده که این جریان‌ها تجزیه‌طلب نیستند و مدافع دموکراسی و حقوق بشرند. این تأکید قابل توجه است. اما نکته‌ای که کمتر به آن پرداخته می‌شود، این است که اصرار بر فدرالیسم به‌عنوان چارچوب غیرقابل مذاکره، عملاً به یک پیش‌شرط سیاسی تبدیل می‌شود. همین پیش‌شرط است که زمینه بی‌اعتمادی و فاصله را افزایش می‌دهد.

اختلاف دوم به مفهوم «ملت» بازمی‌گردد. ملی‌گرایان بر یک ملت ایران با تنوع گسترده قومی و زبانی تأکید دارند. ایران متشکل از اقوام گوناگون است: کرد، بلوچ، آذری، لر، گیلک، مازندرانی، عرب، ترکمن و دیگران. این تنوع، ثروت فرهنگی کشور است، اما از دید این جریان، به معنای چند ملت جداگانه نیست. اگر هر گروه هویتی خود را مبنای ساختار سیاسی مستقل بداند، انسجام ملی تضعیف خواهد شد.

سومین محور اختلاف، تفاوت میان تمرکززدایی دموکراتیک و فدرالیسم قومی است. بسیاری از ملی‌گرایان با اداره بومی و انتخابی بودن مدیریت‌های محلی موافق‌اند. طبیعی است که در شهری مانند مهاباد، مدیریت شهری از رأی مردم همان منطقه برگزیده شود، نه اینکه از مرکز تحمیل گردد. آموزش زبان مادری نیز می‌تواند در کنار زبان رسمی کشور تضمین شود. اما این رویکرد با تقسیم ساختار سیاسی بر پایه قومیت تفاوت دارد.

در نهایت، اختلاف اصلی بر سر زمان و شیوه تعیین ساختار آینده است: آیا از هم‌اکنون باید مدل خاصی قطعی اعلام شود، یا باید پس از آزادی و در یک فرایند دموکراتیک به رأی مردم واگذار شود؟ تا زمانی که یک طرف ساختار مشخصی را شرط ورود به هر ائتلاف بداند و طرف دیگر آن را به اراده عمومی بسپارد، رسیدن به اتحاد کامل دشوار خواهد بود.

بنابراین، مسئله بر سر اصل دموکراسی یا حقوق بشر نیست؛ اختلاف بر سر پیش‌شرط‌های ساختاری و نحوه تعریف وحدت ملی در ایران آینده است.


امیر جاوید

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

ارشان آذری

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

دروود بر آقایان جاوید و آذری گرامی،
تحشیه ای برا ی با تمام قوا به سوی نابودی حکومت فقاهتی رزمیدن.

عرض شود که در باره پرتگوییهای «فدرالیسم، خودمحتاری، حقّ تعیین سرنوشت و خزعبلاتی از این دست» که میراث آژیتاتورها و آپاراتچیهای حزب توده و امثالهم هستند، از زوایای مختلف تا امروز نوشته ام و صحبت کرده ام. در پای مطلب آقای اهوازی نیز در همین ستون، اشاره هایی را مختصر بیان کرده ام. در میان دوستان کرد خودم نیز بارها در این زمینه صحبت کرده و پس گردنیهای آبدار، نوش جانشان کرده ام و حرفی برای گفتن ندارند. بارها از آنها و دیگران پرسیده ام که لطفا به من بیسواد توضیح دهید که «دمکراسی یعنی چه؟». حالا تا بعدش!. هیچکس نمیدانست که دمکراسی یعنی چه؛ ولی شعارش را مدام ورد زبان و قلم داشتند.
در اینکه ایران اقوام مختلف دارد و هر استانی نیز به نام همان قوم نامیده میشود، لزومی به بحث ندارد. آفتاب آمد، دلیل آفتاب. سراسر ایران و مردمش را که زیر میکروسکوپ و تلسکوپ بگذارید، ادغام تمام اقوام را در یکدیگر از وصلتهای خانوادگی گرفته تا ترکیبهای چند رگه ای میتوان به عیان دید و اثبات کرد. سراسر سفره های ایرانیان را که زیر و رو کنید، أنواع و اقسام غذاهای اقوام ایرانی و فرنگی را میتوانید در آنها پیدا کنید. سراسر دیوانهای شاعران ایرانی و نثر نویسان ایرانی را که ورق به ورق بخوانید، مملوّ از عربی و ترکی و دیگر خانواده زبانهای ایرانی هستند. سراسر سلسله هایی را که در ایران به وجود آمدند و رفتند، ترکیبی از همه اقوام ایرانی در ساختارهای حکومتیشان شرکت داشته اند. وزیر هلاکو خان مغول، خواجه نصیر طوسی بود. همینطور الی آخر. مسئله آنهایی که صحبت از فدرالیسم میکنند، أصلا این حرفها نیست؛ بلکه در پسزمینه این مفاهیم عریتی و قاپیده شده، رقابتهای محلی نهفته اند که در چهره ای غریب میخواهند خودشان را بروز دهند و به حیث مسئله ای ملّی قلمداد شوند!. من نوشته ام – امروز که نه از سالیان سال پیش تا الان – که اگر روزی روزگاری، وطن وطن شد، استانهای کشور باید هر کدامشان مجلس مستقل داشته باشند برای رتق و فتق کردن أمور استانی و رسیدگی سریع به مشکلات مردم و هماهنگی با مرکز برای تسهیل کارها. در حقیقت مرکز باید نقش میدان/ کوردیناتور را ایفا کند. در میدان نیز صدها راه از آن منشعب و به آن، متّصل میشوند تا هر کسی بتواند به راه خودش برود و مانعی ایجاد نشود. أصلا من بر این اندیشه ام که ایران فردا باید طوری باشد که مردم استانها به همدیگر کمک کنند طبق ابتکارهای خودشان برای رشد و آموزش همگانی طبق امکانها و وسع خودشان. بویژه اگر خدمات اجتماعی داوطلبانه باشند. مثلا عده ای میتوانند اتحادیه ای، انجمنی تشکیل دهند برای آموزش و سوادآموزی و به استان بلوچستان بروند برای آموزش. بالطّبع دولت نیز میتواند تسهیلاتی را در این زمینه فراهم کند. منظور من کلا این است که باید تا میتوان از وظایف مرکز کاست و بر تکالیف مردم استانها افزود. بحث زبان نیز ما ملّت هیچوقت نداشته ایم. زبان فارسی زاده و پروده اقوام ایرانیست. قومی به نام فارس در هیچ کجای ایران، حتّا همان امپراطوری ایران، وجود نداشته و ندارد. از قدیم تا امروز نیز مردم اقوام به زبان خودشان حرف زده اند و مطلب نوشته اند. هیچکس هم مانعی برای آنها نتراشیده. بنابر این در همه مدارس استانها میتوان در کنار زبان فارسی دهها و صدها زبان دیگر را نیز تدریس کرد، چنانچه دانش آموزانی ظرفیّت آموزش داشته باشند. آمریکا را که زیر و رو کنی، میتوانی تمام زبانهای دنیا را در آن تجربه کنی. ولی مردم به انگلیسی مراودات خود را در جامعه و سیستم کشورداری با یکدیگر دارند. امّا جامعه مملو از آدمهای مختلف دنیاست. هیچکسم جا را برای دیگری تنگ نکرده است. ایران که از نطفه آغازینش کثرت اقوام و نژادها و غیره و ذالک بود.
در هر صورت من اینگونه بحثهای پا درهوا و بی ربط حول و حوش فدرالیسم و تمرکززدایی و فلان و بیسار را فقط بهانه ها و نق زنیها و استتار اصل قضیه میدانم. اقوام ایرانی میتوانند بدون هیچ جنگ و جدالی، مسائل و معضلات خود را شفّاف طرح کنند و در همایشی گفت و شنودی برای راهگشاهیها با مرکز همکاری کنند؛ نه اینکه به شاخ و شونه کشیدنهای بی ربط به اصل قضیه، تقلاها کنند و هرگز سنگی را از پیش پای خودشان نتوانند بردارند. من تقریبا دو سال در کردستان بودم و خیلی چیزها را از نزدیک تجربه کرده ام.. خود همین شکلگیری دهها حزب و گرایش در کردستان، بیانگر همان اصل قضیه است که گفتم، «رقابتهای محلی و ایلی و تباری و خانوادگی» و هیچ ربطی به قوم کرد و مسائلش ندارند. در هر صورت، بحث در باره این مقولات باز است؛ امّا همچنان تاکید میکنم و قبلا هم بارها گفته ام برای حل و فصل مسائل ایران، لطفا به «مفهوم قاپی» از دامنه کشورهای دیگر متوسّل نشویم؛ زیرا مسائل ما را استتار میکنند به جای اینکه روشن و گویا مطرح کنند و پاسخ درخور دهند. نخل خرما در پنجاه کیلومتری آبادی ما بهترین خرما را محصول میدهد؛ ولی همان نخل خرما را اگر در آبادی ما، هر سال نیز کاشته و آبیاری و مراقبت شود، محال ممکن است که بار و بری بدهد؛ زیرا شرایط آب و هوایی آبادی ما [کوهستانی] با شرایط آب و هوایی خوزستان متفاوت است. چیزی در اینجا و اکنون، کاربرد محشر داره، ولی همان چیز در یک متر آنطرفتر، فاجعه ایجاد میکند. تشخیص این مسئله به شعور و فهم و بینش عمیق فردی منوط و ملزم است.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان

ش., 21.02.2026 - 07:31 پیوند ثابت