ائتلاف میدانی جنبش ملی و چپ بر پایه دو شعار استراتژیک:
«زن زندگی آزادی»
«جمهوری ایرانی»
در شرایطی که حکومت اسلامی با بهرهگیری از همه ابزارهای امنیتی، تبلیغاتی و تفرقهافکنانه میکوشد صفوف نیروهای مخالف را دچار انشقاق کند و چهره هر آلترناتیو دموکراتیک را مخدوش سازد، ضرورت همگرایی نیروهای آزادیخواه بیش از هر زمان دیگری احساس میشود.
برای مقابله با تنزل گفتمان سیاسی به سطح شعارهای لمپنی، اقتدارگرایانه و حذف گرایانه مرگ بر دگراندیشان در جبهه مخالفان حکومت، همه نیروهای مدافع آزادی، عدالت اجتماعی، دموکراسی و سکولاریسم می توانند بر محور شعارهای فراگیر و ایرانشمول به میدان بیایند. ما هنگامی می توانیم موفق شویم که با گروه ها و فرقه هایی که منافع خود را بر آزادی شهروند، جامعه و ایران ارجحیت می دانند، باب گفتگو و روشنگری را برای اذهان عمومی بگشاییم.
شعار درخشان «زن زندگی آزادی» که از دل خیزش های مردمی و یک انقلاب زاده شد، افق فرهنگی و اجتماعی جنبشی نوین را ترسیم میکند؛ جنبشی که کرامت انسانی، برابری جنسیتی و آزادی را در مرکز ثقل سیاست قرار میدهد.
در کنار آن، شعار «جمهوری ایرانی»، که سال 1388 در خیابان متولد شد و البته تا کنون مورد بی مهری قرار گرفت، بیانگر آلترناتیوی سیاسی است که بر حاکمیت شهروندی، جدایی نهاد دین از دولت، و مشارکت برابر همه شهروندان استوار است.
این دو شعار میتوانند پرچم مشترک بخش پیشرو، دموکرات و لائیک جامعه ایران باشند؛ پرچمی که راه خود را از استبداد اسلامی و همچنین از هر شکل دیگری از اقتدارگرایی جدا میکند.
تجربه شعارهای دانشجویان دانشگاه تهران در روزهای گذشته، نشان داده است که هوشمندی در انتخاب گفتمان واحد، میتواند زمینه پیوند جنبشهای پراکنده (دانشگاه، خیابان، محلات و .. )، و بازسازی اعتماد در میان اپوزیسیون را فراهم آورد.
پیروز باد انقلاب ایران
زن زندگی آزادی
جمهوری ایرانی
اقبال اقبالی
23.02.2026
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
تنها درسی که گرفتم
تنها درسی که گرفتم
تنها درسی که از آقای اقبالی میتوان آموخت این است که همه کسانی که از شاهزاده حمایت می کنند چه چندصد هزار در خارج کشور و چه در دانشگاه های کشور و چه در خیابان کشته میشوند همه از دم پرت هستند و ایشان و آن زیر هزار نفری که در بروکسل یا اینور اونور سر قبر ساعدی دف و دمبک میزنند میفهمند. و برای نجات کشور از خطر رژیم و نادانان حامی شاهزاده راه حل میدهند. آقای اقبالی.. متاسفانه ما ملت اهل درس گرفتن نیستیم و باید یک بار دیگر از نظام پادشاهی گزیده شویم. و چه لذتی دارد این گزیده شدن از جانب نظام پادشاهی.. یک مشت تروریست را ساواک بگیرد بندازد هلفدانی و ما ملت شغل خوب، پاسپورت و پول معتبر، کلفت فیلیپینی، سفرهای ارزان به رم پاریس و نیویورک با پرواز مستقیم ایران ایر داشته باشیم و دانشجو با کوپن 15 ریالی چلوکباب دبش بزند تو رگ.. واقعا خاک بر سر من نفهم که همهش دنبال این مادیاتی هستم که شاه به ما میداد..
به ان هفتصد نفر سلام برسانید و درف زدن در کنار مهرداددرویش پور خوش بگذرد... بگذارید ما ملت نادان دوباره گزیده شویم.
محتوا یا فرم؟.
درووود بر آقای اقبالی گرامی،
تحشیه ای کوتاه.
من قصد توضیحات مفصّل را ندارم. فقط سئوالی را طرح میکنم برای عمیق اندیشی و تامّلات در خلوت خود. فرض کنید شما و من و ده نفر دیگر میدانیم که «قرمه سبزی» چیست و چه نوع غذایی است و همه ما نیز مشتاق خوردنش هستیم؛ زیرا سالهای سال تجربه خوردن و خوشمزگی آن را داشته ایم و حسابی نیز به دلمان میچسبد و کلّی نیز خاصیّت دارد برای بدن. سئوال من از شما این است که اگر کسی بیاید و «قرمه سبزی» را در کاسه ای سفالی برای شما سرو کند و دقیقا همان قرمه سبزی باشد که شما میشناسید و با جان و دل میخواهید میل کنید، آیا کاسه سفالی برایتان معضل ساز است؟. چرا شما به جای آنکه در باره محتوای کاسه سفالی بیندیشید، آمده اید و بر این عقیده اید که نخیر، بهتر است قرمه سبزی در بشقاب چینی عرضه شود تا شایسته نام قرمه سبزی باشد!. برای شما چه چیزی اولویّت دارد، محتوا یا فرم؟. اگر فرم نتواند، محتوا را عرضه کند، به نظر شما، ارزشی هم دارد که آدم، وقت خودش را الکی سر چیزی تلف کند که پشیزی نمی ارزد؟. من میخواهم بدانم که نظام پادشاهی کشور سوئد و انگلستان و هلند و ژاپن و کشورهای دیگر، چه محتویاتی را واتاب نمیدهند که مثلا جمهوری نوع فرانسه، آلمان، ایتالیا و دیگر کشورهای اقصاء نقاط جهان واتاب میدهند؟. آیا سوای این است که فرق این دو نوع نظام، فقط در فرم است؛ نه محتوا؟. اگر پادشاهی خواهی ایرانیان که سبقه ای هزاره ای دارد، پاسخگوی محتویات باشد، چه لزومی دارد که ما دنبال نخود سیاهی برویم که هیچگاه تجربه اش را نیز نداشته ایم و أصلا به کت ما ملّت نمیرود؟.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان