ابتدا مواضع و باورهای سیاسی خود را روشن میکنم.
من یک ایرانی با باورهای چپِ دموکرات با دو گرایش سوسیال و لیبرال هستم؛ جمهوری خواهی که از نظام دموکراسی پارلمانیِ لیبرال وغیرمتمرکز دفاع میکند؛ نظامی غیرمتمرکز که یکی از اشکال آن میتواند فدرال باشد. الگوی جمهوری مطلوب من کشورهایی چون آلمان فدرال، اتریش و سوئیس است، یا نظامهای سیاسی ـ حقوقیای مانند سوئد وهلند که در آنها به جای پادشاه، رئیس جمهوری منتخب پارلمان و فاقد اختیارات اجرایی قرار دارد. در عین حال، محتوای سیاسی ـ حقوقی و ساختار حکمرانی را بر شکل ظاهری نظام ترجیح میدهم و دراین چارچوب، نتیجه صندوق رأی در انتخابات آزاد، رقابتی و منصفانه را میپذیرم.
جمهوری اسلامی را نظامی استبدادی با ایدئولوژی اسلامی میدانم که برآمده از انقلاب ارتجاعی ۵۷ است. این مواضع را در طول سالهای گذشته در مقالات و نوشتههایم بیان کردهام و بخش عمدهای از آنها در سایت «ایران گلوبال» قابل دسترسی است.
جنبش دی ماه ۱۴۰۴ ــ قیام، انقلاب ملی یا هر نامی که بتوان بر حرکت مردم نهاد ــ نشان میدهد که مردم (در بخش غالب آن) از جمهوری اسلامی عبور کردهاند. این عبور نه تنها از ساختار سیاسی این نظام، بلکه از تمامی گفتمانها و پارادایم های انقلاب ۵۷ و نیروهای مدافع آن نیز هست؛ گفتمانهایی که امروز نه تنها جذابیت خود را از دست دادهاند، بلکه به گفتمانهایی دافعه زا بدل شدهاند.
این حرکت را نمیتوان صرفاً یک جنبش سیاسی تلقی کرد، بلکه باید آن را پدیدهای با ابعاد فرهنگی و تمدنی نیز دانست. اگر هویت تاریخی ایران را متشکل از دو مؤلفه اصلی ــ هویت اسلامیِ شیعی و هویت ملیِ مبتنی بر تاریخ و فرهنگ ایرانی ــ در نظر بگیریم، تحولات کنونی را میتوان بهمنزله فعالشدن و بازتعریف مؤلفه دوم در عرصه عمومی تفسیر کرد. از این منظر، منازعه موجود نه صرفاً رقابتی سیاسی بر سر قدرت، بلکه تقابلی گفتمانی و پارادایمی بر سر تعریف هویت و منبع مشروعیت است؛ تقابلی که در آن گفتمان ایرانگرایی در برابر قرائت رسمیِ شیعهمحور قرار گرفته و آن را به چالش میکشد. همزمان، اسلام سیاسی با کاهش کارآمدی و فرسایش مشروعیت، بهتدریج از موقعیت مسلط فاصله گرفته و به پدیدهای متعلق به گذشته بدل شده است؛ پدیدهای که از عرصه عمل و سیاستورزی روز نیز بیرون میرود.
**
با سپاس از دوست گرامی و دیرینم، ابوالفضل محققی، برای توجه به پرسش من و پاسخ گویی به آن.
ابوالفضل عزیز، گلایه ای دوستانه از تو دارم و آن اینکه به پرسش اصلی من نپرداختی و بحث را به موضوعات دیگری سوق دادی. با این حال، نفس گفت وگو برای من ارزشمند است، چرا که هدف اصلیام شکل گیری گفتوگویی صریح و محترمانه است. امروز گفتگو بدون پیشد اوری، اتهامزنی و توهین کمتر رخ میدهد، در حالی که کارکرد اصلی گفتوگو باید دستیابی به درکی دقیقتر و عمیقتر از شرایط دشوار کنونی کشور و جستوجوی مناسب ترین راه حلها باشد.
طبیعی است که هدف گفت وگو نباید اقناع یکدیگر به هر قیمت یا تحمیل باورهای شخصی باشد؛ بلکه باید دستیابی به اشتراکات حداقلی و طراحی سازوکارهای دموکراتیک برای تصمیمگیری درباره اختلافات باشد.
در ادامه میافزایم که افزون بر آن که به پرسش اصلی من پاسخ صریح داده نشد، در نوشتهات پرسشهایی نیز مطرح شده بود. بخشی از آن پرسشها متوجه افراد و یا نیروهای سیاسی مشخصی بود که طبعاً خودشان باید پاسخگو باشند. با این حال، هر پرسشی که مستقیماً از من طرح شده یا ماهیتی عام دارد، تلاش خواهم کرد به آن پاسخ دهم.
علاوه بر این، برای گشودن باب گفت وگو، نقد خود را نسبت به یک یا دو مورد از نکات نادرستِ «دفترچه اضطرار» نیز مطرح خواهم کرد. به باور من، بررسی دقیق و نقادانه ــ یا به تعبیر خودت، «زیر و رو کردن» ــ این دفترچه ضرورتی اجتنابناپذیردارد.
نوشته ای " از ذهنیت انتزاعی .. " اتفاقا سوال من به هیج وچه انتزاعی نیست. سوال مشخص از نوشته ای واقعی و منتشر شده که می خواهد ملاک عمل نیروی سیاسی ای قرار گیرد که برنامه دارد تا بر اساس آن گذار را، از مرحله پایان دادن/ سرنگونی نظام جمهوری اسلامی تا استقرار ساختار جایگزین رهبری نماید. خود شاهزاده در صحبت هایش در مونیخ هم به همین دفترچه استناد کرده است. پس موضوع به هیج وجه انتراعی نیست. تو در ادامه نوشته ای" ...ونمونه همین لحظه مراجعه کنید به نقد جریان چپ ،جمهوری خواهان و کنشگران سیاسی تاببینید چگونه بجای تهاجم به هدف اصلی یعنی جمهوری اسلامی شخص رضا پهلوی را مورد هجوم قرار داده اند واتفاقا با متمسک همین دفترچه" اینکه جریانات چپ و جمهوری خواه کدام موضع و عملکردی را در دستور روز خود دارند را باید از خودشان سوال کرده و نقد کنی. کاری که تو با پیگیری انجام می دهی. با من با همان مواضع ای که در ابتدا بیان کردم و تو با آنها بیگانه نیستی.
نوشتهای که:
«منوچهر عزیز میبخشی، باید بگویم برای این توده میلیونی حتی آن چهار اصل هم مهم نیست! آنچه که در لحظه کنونی برای مردم مهم است این است که چه کسی در مبارزه با رژیمی که در دو شب پنجاه هزار انسان را میکشد فعال است و چوب لای چرخ مبارزه جدی در میدان نمیکند.»
بیتردید برای بخشهای گستردهای از جامعه، فوریتِ مبارزه با جمهوری اسلامی و پرهیز از هرگونه مانع تراشی در مسیر آن، اولویت اصلی است. این واقعیتی انکارناپذیر است. با این حال، در کنار کنش میدانی، تبیین چارچوبها و اصول نقد راه کارها، یافتن نقاط اشتراک و .. نیز میتواند به انسجام و اعتماد سازی یاری رساند. این دو الزاماً در تقابل با یکدیگر نیستند.
همچنین نوشتهای که:
«شما دفترچه گذار را علم کردهاید که گویا تا تکمیل نشدن و دقیق نشدن آن نمیتوان از شخص رضا پهلوی حمایت کرد. جریان چپ و جمهوریخواهان چهل سال است که دفترچه مینویسند، سر یک ویرگول آن روزها بحث میکنند…»
دوست گرامی، من پرسشی مشخص از تو مطرح کردم که پاسخی روشن نگرفتم، اما در مقابل با پرسشهای متعددی روبرو شدم. درباره طرح و برنامه ای سؤال کردم که شخص شاهزاده نیز به آن ارجاع دادهاند و شما که از نقش رهبری ایشان حمایت میکنید، بهطورغیرمستقیم مفاد «دفترچه اضطرار» را برنامه گذار تلقی کردهاید. روشن است که بدون راهبرد کلان و برنامه و استراتژی، گذار سامان مند شکل نمیگیرد. این دفترچه از سوی سامانه پادشاهیخواهان بهعنوان چارچوبی راهبردی برای دوران گذار ارائه شده است. اینکه تودههای مردم آن را مستقیم مطالعه نکردهاند و نخواهند کرد، از اهمیت آن در سطح نخبگانی و برنامه ریزی سیاسی نمیکاهد. پرسش من این است: چرا این سند یا راهبرد نباید با نگاهی مسئولانه و دلسوزانه نقد، تدقیق و تکمیل شود؟ نمی شود به دلیل اینکه مردم اینچنین دفترچه های را مطالعه نمی کنند، از نقد راه کار کلان و استراتژی نیرویی که می خواهد گذار را رهبری کند، طفره رفت.
نوشتهای که:
«جمهوری خواهان چهل سال است که بر روی یک ویرگول در اسناد خودشان هزاران ساعت وقت تلف کردهاند.»
در این ارزیابی، با تو هم نظر هستم و خود نیز سالها در چنین فضاهایی حضور داشته ام. اما همانگونه که اشاره کردم، این دفترچه به گفته تدوینکنندگان سند راهبردی برای دوران گذار است. بنابراین، پرداختن نقادانه به آن را اتلاف وقت نمیدانم، بلکه بخشی از مسئولیت سیاسی تلقی میکنم.
از سوی دیگر، تصریح میکنی که جمهوری خواهان طی چهار دهه گذشته به نیروی مؤثر سیاسی بدل نشدهاند و حتی با داشتن اسناد بینقص نیز نقش تعیین کنندهای در روند گذار نخواهند داشت. اگر چنین است و این جریان تا این اندازه کماثر ارزیابی میشود، چرا بخش قابل توجهی از نوشتهها و نقدهایت متوجه آنان است؟ اگر به راستی پایگاه اجتماعی گستردهای ندارند، چرا تو گرامی این همه وقت صرف نقد آنها می کنی؟
در خصوص مشارکت در مبارزات مردم و موضوع حمایت از رهبری آقای پهلوی، موضع من روشن است:
بر این باورم که بدون شکل گیری یک ستاد مرکزی برای هدایت مبارزات مردم در جهت پایان دادن به عمر نظام جمهوری اسلامی، حتی اگر مبارزات مردم به پیروزی برسد ـ هرچند این احتمال را ضعیف بدانیم ـ کشور میتواند به ورطه هرج ومرج و آنارشی سوق پیدا کند. مخاطرات چنین وضعیتی روشن است و نیازی به استدلال مفصل ندارد.
من از یک مرکز هدایت کننده کثرت گرا در مبارزات مردمی حمایت میکنم؛ مرکزی فراگیر که نماینده طیفهای متنوع سیاسی و اجتماعی باشد. این واقعیت دارد که آقای پهلوی در حال حاضر و تا آینده قابل پیش بینی مهمترین فرد اپوزسیون بوده و نقش ویژه دارد. و به دلیل همین وزن حمایتیاش از سوی مردم، شناخته شدگی در سطح بینالمللی و منش دموکرات منشانه اش، می تواند بهعنوان چهرهای مرکزی و محوری در ستاد مرکزی/ جمع کثرت گرا ایفای نقش کند.چنین جمع کثرت گرا، این ستاد هدایت کننده ، نخست برای پایان دادن به نظم جمهوری اسلامی و دوم و مهمتر برای فراهم سازی زمینه استقرار یک نظام سیاسی ـ حقوقی دموکراتیک را ضروری میدانم و در راستای تحقق این اهداف تلاش میکنم.
بر کثرت گرایی بهعنوان بازتاب دهنده اپوزیسیون خواهان دموکراسی تأکید دارم. نقد به جمهوریخواهان وارد است و خود نیز نقدهای فراوانی دارم، اما من جمهوریخواه خواهان ائتلاف بر سر دموکراسی؛ با صدایی مستقل و متشکل بوده و نمیتوانم آن صدا را خاموش یا خفه شده ببینم. آریمرکزهدایت کننده و توافق گسترده بر مبنای دمکراسی؛ همان واژهای که اکنون از سوی برخی طیفهای پادشاهیخواه به تمسخر از آن یاد میشود. این واقعیتی انکارناپذیر است که جریانهای جمهوریخواه دچار خطاهایی راهبردی شدهاند و هنوز نتوانسته اند بر این کاستیها فائق آیند، بدیلِ سنجیده و منسجمی با رویکردی لیبرال–دموکراتیک تدوین کرده و به رقابت دمکراتیک پرداخته و جایگاه بایسته خویش را در متنِ رویارویی واقعی میان مردم و جمهوری اسلامی تثبیت سازند. با این همه، حذف یا نادیده انگاشتن این نیرو ـ آنگونه که پارهای از طیفهای پادشاهی خواه میپسندند یا در سر میپرورانند ـ نه واقع بینانه است و نه به سود آینده مبارزه دموکراتیک کشور.
آنچه امروزاز"جمع متکثر"مشاهده میشود، حضورفردی شماری ازجمهوریخواهان درحمایت ازآن سامانه است.نوعی استحاله شدن است؛ استحالهای که در آن، نشانی از صدای مستقل، سازمان یافته و اثرگذار به چشم نمیخورد. حال آنکه حضور متشکل و مستقل این نیرو در جمع هدایت کننده مبارزات/ ستاد هدایت کننده مردم علیه جمهوری اسلامی، با تضمین تکثر آرا و پرهیز از یک صدایی، به سود طیف دموکراسی خواه در میان پادشاهیخواهان و نیز به نفع کلیت گفتمان دموکراسیخواهی است.
اگربراین باوریم که استقرار دموکراسی یکی از اهداف بنیادین این جنبش است ـ واگر ساختاری مبتنی برآن را لازمه ایرانی توسعه گرا، دموکراتیک و پایدار میدانیم ـ آنگاه تقویت حضور مستقل و سازمان یافته همه نیروهای دموکراسی خواه را درگذار از نظام جمهوری اسلامی و استقرار ساختای سیاسی ــ حقوق دمکراتیک بجای آن ضرورتی راهبردی و گامی در جهت بلوغ سیاسی این مبارزه تاریخی خواهد بود.
بر این ارزیابی ام که طیف نیروهای خواهان نظام فدرال ـ که تقریباً همگی خود را جمهوریخواه تعریف میکنند ـ نیز مایلاند در ائتلافی حضور داشته باشند که در آن، صدای مستقل و متشکل شان شنیده شود.
نقدی بر دفترچه اضطرار.
هدف من نقدی گسترده و همه جانبه این دفترچه نیست. این دفترچه، همچون سایر اسناد سیاسی نیروهای مختلف، وارد جزئیات فراوان شده است؛ تا آنجا که برای دولت گذار تعیین تکلیف میکند و حتی به موضوعاتی نظیر آیین نامه داخلی مجلس مؤسسان میپردازد. این دفترچه اختیارات گستردهای را برای یک فرد ــ هرچند شخصیتی مانند آقای پهلوی ــ پیشبینی کرده است؛ بهگونه ای که میتواند و مجاز است به تنهایی هر سه قوه موقت در دوران گذار را، مستقیماً یا از طریق نهادهایی که خود تشکیل می دهد، تعیین کند.
من در بسیاری از حوزهها، از جمله مسائل حقوقی، قضایی، نظامی و امنیتی، تخصص برای اظهار نظرندارم. از این رو امیدوارم این بخشها از سوی متخصصان بیطرف و صاحب نظر، با هدف تدقیق و تکمیل راهکارهای کلان دوران گذار ــ تأکید میکنم بر سطح کلان ــ مورد بررسی و نقد کارشناسانه قرار گیرد.
در این نوشته، صرفاً به یک موضوع اساسی در فرآیند گذار میپردازم: مرحله استقرار نظام سیاسی ـ حقوقی جایگزین. مرحلهای سرنوشت ساز که میتواند جامعه را به سوی دموکراسی هدایت کند یا، برعکس، زمینهساز استقرار نظمی اقتدارگرا شود و یا در بدترین سناریو به هرج و مرج و آنارشی برساند. این همان مقطع تعیین مضمون و شکل نظام آینده است.
در «دفترچه» (صفحه ۹)، این مرحله به شرح زیر برنامهریزی شده است:
" 6 . 12 برگزاری همه پرسی نوع حکومت: دولت گذار باید در یک بازه چهار ماهه یک همه پرسی برگزار کند که در آن، نوع سامانه یک حکومت دمکراتیک (پادشاهی یا جمهوری) تعیین میشود.
۱۲.۶.۱ احزاب و کنشگران سیاسی طرفدار هر یک از دو سامانه حداقل سه ماه (از بازه چهار ماهه) فرصت خواهند داشت تا سامانه مورد نظر خود را به مردم معرفی و ترویج نمایند. [۲] نهادها و سازمانهای دولتگذار که در این فرآیند دخیل هستند (مانند سازمان رادیو و تلویزیون ملی و بنگاههای خبررسانی دولتی)، با حامیان هر دو سامانه به طور یکسان رفتار خواهند کرد و فرصت و امکانات برابر به آنها خواهند داد.
۱۲.۶.۲ این همه پرسی به صورت آزاد و با رعایت استانداردهای بینالمللی انجام خواهد گرفت و شرکت در آن برای تمام ایرانیهای واجد حق رأی فراهم خواهد بود."
جدا از مثبت بودن تعبیه سازوکارهای دموکراتیک برای برگزاری همه پرسی، همه پرسی برای تعیین «فرم یا نوع حکومت» پیش از تدوین و تعیین محتوای سیاسی ـ حقوقی نظام حکومتی در مجلس موسسان، میتواند مخاطرات جدی برای فرآیند تغییرایجاد کند. دراین سناریو، ابتدا قالبهای حکومتی به رأی گذاشته میشوند بدون آنکه اصول حقوقی، ساختار نهادی، چارچوب تقسیم قوا، متمرکز بودن و یا غیرمتمرکز بودن ساختار سیاسی و سازوکارهای اساسی نظام به طور روشن، بحث شده و قابل فهم برای جامعه مطرح شده باشد. این مفاهیم حقوقی و نهادی دقیقاً تعیینکننده ثبات پایدار، مشروعیت و ضمانت اجرای حقوق شهروندی در نظام آینده بوده مقدم بر فرم و غالب حکومتی می باشند.
این روش میتواند خطرناک باشد، زیرا صدها بحث تخصصی پیش از روشن شدن محتوای نظام سیاسی به میان مردم آورده میشود. چنین وضعیتی تقابل و نه گفت وگوی بین دو طیف سیاسی را در سطح وسیع و حتی در خیابانها به جریان میاندازد و مانع آن میشود که در دوربعدی نمایندگان منتخب مجلس موسسان در فضایی آرام و مبتنی بر گفتوگو و رایزنی، اصول کلان و توافقات بنیادین را تحلیل و تدوین کنند. در نتیجه، تصمیم گیریها در مورد ساختار نظام سیاسی ممکن است از مسیر کارشناسی و مبتنی بر منافع جمعی منحرف گردد. اگر انتخاب فرم حکومت بدون ورود به محتوای حقوقی و نهادی انجام شود، احتمال دارد دستیابیبه حکومتی دموکراتیک از مسیر اصلی خود منحرف گردد. توجه داشته باشیم که سیستم های دموکراتیک در جهان هم به صورت پادشاهی مشروطه و هم به صورت جمهوری وجود دارند؛ تفاوت اصلی آنها در اصول دموکراتیک نیست، بلکه در نقش چهرهای متحد کننده یا نماد ملی حکومت است: در یکی شخصِ پادشاه و در دیگری رئیس جمهور در ساختار دموکراسی پارلمانی نقش نماد ملی دارد.
با این حال، اگر روند به گونهای پیش رود که ابتدا در مجلس موسسان بر سر تدوین یک قانون اساسی دموکراتیک، مبتنی بر منشور جهانی حقوق بشر و پیوستهای آن، و با سیستم حکومتی پارلمانی لیبرالتوافق حاصل شود، آنگاه میتوان فرم یا قالب حکومتی را نیز همزمان با همه پرسی قانون اساسی تدوینشده توسط مجلس موسسان به رأی گذاشت.
منوچهر مقصودنیا. 5 اسفند 1404برایر با 24 فوریه 2026
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
به دور انداختن اصالت خود برای تمام عمر عاریتی بودن!
دروود بر آقای مقصودی نیا گرامی،
توضیحی در باره برخی مقولات.
این صحبتهایی را که شما در باره نظامهای حکومتی در کشورهای سوئیس و آلمان و اطریش و أمثال اینها مد نظر خود دارید، میتوان به حیث آرزو و خیالهای شیرین قلمداد کرد که أصلا جای نکوهش و توبیخ ندارند. هر انسانی محقّ و مجاز و مختار است که هزاران هزار آرزوهای رنگارنگ داشته باشد و هیچکس نیز نمیتواند بر خیالات انسانها حاکم جبّار بماند. امّا وقتی که میخواهیم در باره واقعیّتهای دم دست صحبت کنیم، آنگاه باید از فانتزیبافی دست برداریم و واقعیّتها و عینیّتها را بدانسان ببینیم که بر ما پدیدار میشوند؛ نه بدانسان که ما میخواهیم طبق خیالات شیرین خود، جلوه کنند و سپس آنها را بر واقعیّتها و عینیّتها بخواهیم تحمیل کنیم. وقتی که شما میخواهید سیستمی مثل کشورهای ایده آلی خود در جامعه ایرانی برپا کنید، آنگاه باید خون و روح و روان مردم خود را از آنچه که بوده اند و هستند کاملا تخلیه کنید و سپس خون و روح و روان و تاریخ و فرهنگ و تجربیات و غیره و ذالک مردم کشورهای ایده آلی را به شریانهای مردم میهن خودتان تزریق کنید تا به همان نتایج ایده آلی برسید که مردم کشورهای مد نظر شما رسیده اند. اگر به چنین کاری توانمند نیستید، پس بدانید که دو چیز را أصلا نفهمیده اید - میبخشید که من اینقدر صریح گفتار هستم – یکی تاریخ و فرهنگ و مردم خود را. یکی نیز تاریخ و فرهنگ و مردم کشورهای ایده آلی خود را.
سیستمهای کشورداری از ذهنیّات و ایده ها و افکار این فیلسوف و آن فیلسوف و این متفکّر و آن متفکّر، زاییده نمیشوند؛ بلکه هر فیلسوف و متفکّر اصیل و قائم به ذات و ایستاده بر پاهای تفکّر مستقل میکوشد که بُنمایه های فرهنگ مردم سرزمین خود را در مفاهیم بیندیشد و راهگشائیهایی را برای واقعیّت پذیر کردن بُنمایه های فرهنگ باهمستان مردم سرزمین خود عبارتبندی کند تا سیاستمداران و زمامداران و حقوقدانان کشوری بتوانند حسب شاخصهای فکری متفکّران و فیلسوفان به رتق و فتق کردن معضلات کشوری اقدام کنند. بالطّبع اقدامها نیز پیامدها و نتایجی دارند که متفکّران و فیلسوفان عصر نیز میتوانند در باره آنها همزمان بیندیشیند و به بررسی و انتقادات در خصوص اقدامات و سپس چند و چون تئوریها و نظریّه ها و ایده ها و افکار جدید همّت کنند و مجدّدا راهکارهایی نو را پیشنهاد و همینطور الی آخر.
آقای مقصودی نیا گرامی، من از شما میپرسم که آیا هیچگاه از خودتان یا آدمهای دور و ورتان پرسیده اید که نیاکان شما بر شالوده کدامین ایده ها و بُنمایه های فرهنگی توانستند به آفرینش نخستین امپراطوری جهانی کامیاب شوند و تاریخ جهان را رقم بزنند؛ طوری که تمام کشورهای جهان از ایران و نیاکان شما، الگوی کشورداری را اخذ و اقتباس کردند و بر حسب تاریخ و فرهنگ و روحیه مردم خودشان به آفرینش سیستم کشورداری موفّق شدند؟. ایرانیانی که امپراطوری آنها بیش از یکصد و چهل و پنج قوم و ملتّهای متفاوت را در بر میگرفت، چه چیزی شیرازه و مغزه و تار و پود شکلگیری امپراطوری ایران را امکانپذیر کرده بود؟. آیا تا کنون در این باره لختی اندیشیده اید؟. یا از خودتان در این باره سئوال عمیق و انگیزشی کرده اید؟.
چرا شما و أمثال شما تصوّر میکنید که به دور انداختن مردم خود با تاریخ و فرهنگ و تجربیات بس بسیار غنی آنها به معنای تسلیم شدن مردم به لباسهای عاریتی و خوشگل نما و تیتیش مامانی از نوع سوئیس و آلمان و اطریش خواهد بود؟. از کجا شما به این نتیجه رسیده اید؟. از ذهنیّت خودتان با خیالهای شیرینش یا از واقعیّتها و عینیّتهای دم دست مردم میهن خودتان در بستر تاریخ هزاره ای؟.
چرا شما و أمثال شما هنوز نمیخواهید بپذیرید که مردم ایران، تاریخ و فرهنگی دارند که برای ساختن زیباترین و دلآراترین سامانبندی کشورداری، پتانسیلی کیهانی دارد؟. شما و أمثال شما واقعا چقدر از تاریخ و فرهنگ و مردم میهن خود مطّلعیید و آگاهی درخور دارید؟ من در باره بیگانگان صحبت نمیکنم فعلا. شما چقدر تلاش کرده اید به سهم خودتان در باره ایده آلهای مردم ایران از نظام کشورداری جستجو و تفحّص و کنجکاوی کنید؟. چقدر واقعا؟. چرا شما هنوز به این تصوّر مبتلایید که چیزی از بیرون باید به تن ملّت ایران آویخته شود تا بتوان سنگی را از پیش پایی برداشت؟. چرا شما نمیکوشید چیزی را بدانسان که در طول فراز و نشیبهای تاریخ هزاره ای بوده است و همچنان هست و به ذات و اصالت خودش پایدار است، بشناسید و حسب شناختهای خودتان به آفرینش سیستم کشورداری درخور آن، همّت کنید؟. چرا شما با عاریتها میخواهید اصالتها را از بین ببرید با این تصوّر خانمانسوز که با از بین بردن اصالتها، عاریتها صد در صد، جای اصالتها را خواهند گرفت؟. از کی تا به حال، عمود توانسته است جای درخت ریشه دار و سر سبز را بگیرد آقای مقصود نیا گرامی؟.
فرهنگ ایرانیان، عمیق ترین و بی نظیرترین تجربیات را در باره آیین کشورآرایی و میهن پروری و مناسبات انسانی پروریده است. فقط فاجعه تاریخ ایران؛ بویژه تاریخ معاصر در این بود که آچمزهای وطنی [=آکادمیکرها، تحصیل کردگان، کنشگران سیاسی/اجتناعی]، هیچوقت زحمت به خود ندادند که تاریخ و فرهنگ مردم خود را بشناسند؛ بلکه تمام عمر خود را در پای تقلید و متابعت و رونویسی و اقتباس و اقتدا به بیگانگان و توسری خوری و قدقد کردن و ادا و اطوارهای مدرن و مدرنیته و پست مدرن بازیهای مضک در آورند و نتایج اینهمه بلاهتها نیز همین شد که گیوتینداران الهی بتوانند به قدرت برسند و در عرض ده ساعت، بیش از هشتاد هزار نفر انسان را در سراسر ایران قتل عام کنند. این فجایع باید بتوانند طیف آچمزهای وطنی را به خود آورند و یاد بگیرند که در باره تاریخ و فرهنگ و مردم میهن خود بیندیشند و اینقدر دنباله رو تابع نباشند، شاید در این تلاشها بتوانند راهی را کشف کنند که هزاره هاست مردم ایران همچون اتوبانهای بی نظیر در برابر حضرات گذاشته اند و هیچکس شهامت رفتن به آنها را ندارد. شاید.
نکته دیگری را که میخواستم بر آن تاکید کنم، این است که »هویّـت ملّی» همیشه واحد است و هرگز ثنویّت و دوتایی و سه تایی و ده تایی و امثالهم نیست. در همه جای دنیا، هویّت مردم و ملّی، فقط یگانه و واحد است. هویّتی که دوگانه باشد، دچار روانپریشی است و مثل «دکتر جکیل و مستر هاید» خواهد بود. ایرانیان هویّتشان ؛ «سیمرغی» است و بقیه چیزها مثل «میترائیسم، مزدائیسم، اسلامیّت، مارکسیسم و امثالهم » حادث شده هایی هستند که میخواهند هویّت اصیل ایرانیان را متعیّن کنند و به همین دلیلم هست که مردم از قرنها قرن پیش تا امروز درگیر این معضلات خانه خراب کن بوده اند. حادث شده ها، چه از بستر تاریخ و فرهنگ ایران برخاسته باشند، چه از بیرون بر فرهنگ و تاریخ ایران، غلبه و تحمیل شده باشند؛ در هر صورت هرگز هویّت ایرانیان نیستند و همه آنها را میتوان تحت شرط و شروط بُنمایه های فرهنگ ایرانیان به حیث زیرمجموعه های فرهنگی به حساب آورد. این یعنی اینکه، اسلامیّت آری، امّا بدون شمشیر. مارکسیسم آری، امّا بدون جنگ طبقاتی. همینطور الی آخر. بنابر این صحبت شما در باره دو هویّت، بحثی کاملا بی ربط و اغتشاشی است. مطالعه دیوان شاعران ایرانی میتواند به آسانی کشمکش هویّت ایرانی را با حادث شده های اجباری نشان دهد. در هر صورت من به بقیه صحبتهای شما نمیپردازم، چون قبلا در این باره صحبت کرده ام. گفته ام که درفترچه کذّایی، فقط طرحی بر روی کاغذ است. مسیری که ما میرویم، تاریک است و باید فقط به نور چشمان خودمان اعتماد و تکیه کنیم. همین.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان