وقتی زمان شورا نیست
چرا ایرانِ امروز به محور رهبری نیاز دارد و نسخه «شورای گذار» میتواند کشور را وارد بنبست کند
در هر دوره بحرانی تاریخ، ملتها با یک پرسش تعیینکننده روبهرو میشوند: چگونه باید از یک نظام فرسوده و بحرانزا عبور کرد؟ پاسخ به این پرسش میتواند سرنوشت یک کشور را برای دههها تعیین کند. ایران امروز دقیقاً در چنین نقطهای ایستاده است.
در حالی که بحرانهای عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور را در آستانه یک تحول تاریخی قرار دادهاند، در میان برخی از فعالان سیاسی بحثی دوباره مطرح شده است: تشکیل «شورای گذار» یا «شورای رهبری دوران انتقال».
در نگاه نخست این پیشنهاد شاید جذاب به نظر برسد. شوراها میتوانند نماد مشارکت جمعی باشند و از تمرکز قدرت جلوگیری کنند. اما تجربه سیاسی ایران و بسیاری از کشورهای دیگر نشان میدهد که در لحظات بحرانی، چنین ساختارهایی اغلب نه تنها مشکل را حل نمیکنند، بلکه خود به عامل بیثباتی تبدیل میشوند.
برای درک این مسئله باید پیش از هر چیز به چند واقعیت اساسی درباره وضعیت ایران و تجربههای گذشته اپوزیسیون توجه کرد.
ایران و تجربه شکستهای اپوزیسیون
اپوزیسیون جمهوری اسلامی در طول بیش از چهار دهه گذشته بارها تلاش کرده است ساختارهای مشترکی برای همکاری سیاسی ایجاد کند. شوراهای مختلف، ائتلافهای کوتاهمدت و اتحادهای مقطعی شکل گرفتهاند، اما تقریباً همه این تلاشها با شکست روبهرو شدهاند.
دلیل این شکستها پیچیده نیست. اختلافات ایدئولوژیک، رقابتهای شخصی، بیاعتمادی تاریخی میان گروهها و گاه حتی اختلاف بر سر اصول پایهای مانند تمامیت ارضی ایران یا سکولار بودن حکومت آینده باعث شده است که بسیاری از این پروژهها پیش از آنکه به مرحله عمل برسند فروبپاشند.
این تجربه تاریخی یک درس مهم دارد: ساختارهای شورایی زمانی میتوانند موفق باشند که میان نیروهای سیاسی اعتماد و حداقل توافق وجود داشته باشد. در شرایطی که چنین اعتماد و توافقی شکل نگرفته است، شوراها اغلب به میدان رقابت و کشمکش تبدیل میشوند.
تفاوت رهبری متمرکز با حکومت فردی
یکی از نگرانیهایی که در بحثهای مربوط به رهبری متمرکز مطرح میشود، ترس از بازتولید اقتدارگرایی است. برخی تصور میکنند که تمرکز رهبری در دوران گذار ممکن است به شکلگیری یک حکومت فردی منجر شود.
اما این دو مفهوم اساساً با یکدیگر متفاوتاند. رهبری متمرکز در دوران گذار به معنای ایجاد یک حکومت دائمی نیست، بلکه به معنای وجود یک نقطه هماهنگکننده برای عبور از یک بحران ملی است.
در بسیاری از تحولات سیاسی جهان، یک شخصیت مورد اعتماد جامعه نقش هدایت مرحله گذار را بر عهده داشته و پس از آن قدرت به نهادهای منتخب مردم منتقل شده است.
به بیان دیگر، تمرکز رهبری در دوران بحران شبیه فرماندهی در یک وضعیت اضطراری است؛ نقشی که هدف آن ایجاد نظم و هماهنگی تا زمان برگزاری انتخابات آزاد است.
چرا ایران به یک محور رهبری نیاز دارد
ایران کشوری بزرگ با تنوع قومی، مذهبی و اجتماعی گسترده است. در چنین کشوری هر تحول سیاسی بزرگ میتواند پیامدهای پیچیدهای داشته باشد.
در لحظههای بحرانی، نبود یک محور رهبری روشن میتواند نیروهای اجتماعی را پراکنده کند و حتی زمینهساز رقابتهای مخرب شود.
کشورهایی که در دوران گذار موفق عمل کردهاند معمولاً توانستهاند حول یک محور رهبری مورد اعتماد جامعه متحد شوند. چنین محوری میتواند نقش پل میان نیروهای مختلف سیاسی و اجتماعی را ایفا کند و از پراکندگی انرژی جامعه جلوگیری کند.
برای ایران نیز چنین تمرکزی میتواند نقش تعیینکنندهای در مدیریت مرحله گذار داشته باشد.
اعتماد اجتماعی و نقش شاهزاده رضا پهلوی
در میان چهرههای سیاسی معاصر ایران، شخصیتی که توانسته اعتماد بخش بزرگی از جامعه ایرانی را جلب کند، شاهزاده رضا پهلوی است.
در سالهای اخیر حمایت گستردهای از سوی ایرانیان داخل و خارج از کشور از ایشان شکل گرفته است. بسیاری از مردم او را به عنوان یک محور هماهنگکننده در دوران گذار میبینند.
این اعتماد نه از طریق قدرت سیاسی، بلکه از طریق سرمایه اجتماعی و مواضع روشن ایشان در دفاع از دموکراسی، حقوق بشر و حق مردم برای تعیین نوع نظام آینده شکل گرفته است.
شاهزاده رضا پهلوی بارها تأکید کردهاند که شکل نظام آینده ایران باید از طریق رأی آزاد مردم تعیین شود. همین تأکید بر اراده ملت باعث شده است که بسیاری از ایرانیان او را به عنوان چهرهای قابل اعتماد برای هدایت مرحله گذار ببینند.
آزمون واقعی اتحاد
اگر نیروهای سیاسی واقعاً به دنبال اتحاد برای نجات ایران هستند، سادهترین راه پذیرش اصولی است که میتواند پایه چنین اتحادی باشد.
شاهزاده رضا پهلوی بارها بر چهار اصل بنیادین برای همکاری نیروهای دموکراسیخواه تأکید کردهاند:
حفظ تمامیت ارضی ایران، جدایی دین از حکومت، پایبندی به حقوق بشر و مراجعه نهایی به رأی مردم برای تعیین شکل نظام آینده.
این اصول نه برنامه یک جریان خاص، بلکه حداقلهای لازم برای شکلگیری یک جبهه ملی هستند.
در چنین شرایطی پرسش طبیعی این است: اگر کسانی که امروز از «شورای گذار» سخن میگویند واقعاً به دنبال اتحاد هستند، چرا با همین اصول حداقلی همراه نمیشوند؟
تجربههای تاریخی شوراهای گذار
با وجود این واقعیتها، همچنان برخی نسخه رهبری شورایی را برای ایران پیشنهاد میکنند. برای ارزیابی این پیشنهاد، نگاه به تجربه کشورهای دیگر میتواند بسیار آموزنده باشد.
در بسیاری از کشورها شوراهای انتقالی پس از سقوط حکومتها تشکیل شدهاند. اما این شوراها همیشه موفق نبودهاند و گاه خود به عامل بیثباتی تبدیل شدهاند.
لیبی؛ شورایی که کشور را متحد نکرد
پس از سقوط معمر قذافی در سال ۲۰۱۱، نهادی به نام «شورای ملی انتقالی» برای اداره کشور تشکیل شد. هدف این شورا ایجاد ثبات و آمادهسازی کشور برای انتخابات بود.
اما اختلاف میان جناحهای مختلف و نبود یک مرکز فرماندهی قدرتمند باعث شد دولت مرکزی بسیار ضعیف باقی بماند.
در نتیجه لیبی به سرعت به میدان رقابت چند دولت و دهها گروه مسلح تبدیل شد و سالها در جنگ داخلی فرو رفت.
یمن؛ گذار شورایی در سایه فروپاشی
در یمن نیز پس از کنار رفتن علی عبدالله صالح تلاش شد با ایجاد ساختارهای انتقالی و تقسیم قدرت میان گروههای مختلف، کشور وارد مرحله جدیدی شود.
اما اختلافات میان جناحهای سیاسی و رقابتهای منطقهای باعث شد روند انتقال قدرت به سرعت از کنترل خارج شود.
نتیجه این روند، فرو رفتن کشور در جنگی پیچیده و طولانی بود.
سودان؛ اختلافات در شورای حاکمیتی
پس از سقوط عمرالبشیر در سال ۲۰۱۹، سودان توسط نهادی به نام «شورای حاکمیتی» اداره شد که از نمایندگان نظامیان و نیروهای مدنی تشکیل شده بود.
این شورا قرار بود کشور را تا زمان برگزاری انتخابات اداره کند. اما اختلافات میان جناحهای مختلف به سرعت آشکار شد و در نهایت کودتای نظامی مسیر گذار را متوقف کرد.
مشکل اصلی شوراها
مشکل مشترک بسیاری از شوراهای انتقالی یک مسئله ساده است: نبود مرجع نهایی تصمیمگیری.
در ساختار شورایی، تصمیمها باید با توافق اعضا گرفته شود. اما وقتی اعضا نماینده جریانهای سیاسی مختلف باشند، رسیدن به چنین توافقی اغلب دشوار میشود.
در نتیجه تصمیمهای حیاتی به تعویق میافتد و کشور ممکن است وارد چرخهای از بیثباتی شود.
نتیجه
ایران امروز در یکی از حساسترین لحظات تاریخ معاصر خود قرار دارد. در چنین شرایطی، پراکندگی سیاسی و رقابتهای بیپایان میتواند بزرگترین فرصت تاریخی ملت ایران را از میان ببرد.
تجربههای تاریخی نشان میدهد که شوراهای گذار در بسیاری از کشورها نتوانستهاند بحرانهای عمیق سیاسی را مدیریت کنند. اختلافات داخلی و نبود مرجع تصمیمگیری روشن از جمله عواملی بودهاند که این شوراها را با شکست روبهرو کردهاند.
در مقابل، کشورهایی که توانستهاند در لحظههای بحرانی حول یک محور رهبری مورد اعتماد جامعه متحد شوند، شانس بیشتری برای عبور موفق از دوران گذار داشتهاند.
ایران نیز امروز بیش از هر زمان دیگری به چنین وحدتی نیاز دارد؛ وحدتی که بتواند انرژی جامعه را متمرکز کند و مسیر گذار به سوی آزادی و حاکمیت مردم را هموار سازد.
در نگاه بخش بزرگی از جامعه ایرانی، این محور رهبری امروز در شخص شاهزاده رضا پهلوی متبلور شده است.
و شاید مهمترین پرسش این لحظه تاریخی همین باشد:
آیا اپوزیسیون ایران آماده است واقعیت این نیاز را بپذیرد، یا بار دیگر در گرداب شوراها و اختلافات بیپایان فرصت تاریخ را از دست خواهد داد؟
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
شورای رهبری
.
بسیاری از نکاتی که شما گفتید دقیق و قابل تأمل است. تجربه چند دهه گذشته هم نشان داده که بسیاری از شوراها و ائتلافهایی که در اپوزیسیون شکل گرفتهاند، به دلیل اختلافها و نبود اعتماد پایدار دوام نیاوردهاند.
همانطور که اشاره کردید، اگر نیروهای سیاسی هنوز نتوانستهاند در یک جمع محدود همکاری مؤثر داشته باشند، طبیعی است که اداره یک کشور در شرایط بحرانی با یک ساختار صرفاً شورایی با مشکلات جدی روبهرو شود.
اشاره شما به نقش شخصیتهای محوری در مقاطع حساس تاریخ نیز نکته مهمی است. در بسیاری از کشورها وجود یک چهره مورد اعتماد جامعه توانسته نقش هماهنگکننده و ایجادکننده ثبات را ایفا کند.
در مجموع، آنچه شما مطرح کردید همان دغدغهای است که در این نوشته نیز به آن اشاره شده بود: در شرایط بحرانی، پراکندگی رهبری میتواند خطرناک باشد و جامعه نیاز دارد حول یک محور قابل اعتماد برای عبور از این مرحله حساس همگرا شود.
با سپاس
ارشان آذری
بحث بی نتیجه و به شدّت خطرناک!
درووود بر آقای آذری گرامی،
صحبتی مختصر.
عرض شود که این داستان «شورای رهبری انتقالی» برای من عین « وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ» قرآنیست که صنّار سی شاهی اعتبار نداشت حتّا در همان دم و دست حکومت آخوندی؛ زیرا هر کسی ساز خودش را میزد و منبر خودش را داشت. از قدیم الایّام نیز گفته اند و نوشته اند که در یک اقلیم، دو پادشاه نگنجد. صرف نظر از برداشتها و تعبیرهای عوضی و ضدّ و نقیضی که از این ضرب المثل میشود، باید بگویم که نکته ای فوق العاده ظریف و عمیق در آن نهفته است که کمتر کسانی متوجه آن میشوند. حضراتی که اینهمه از «شورای انتقالی گذار» حرف میزنند، در شرایط بیرون از قدرت که تقریبا نیم قرن آزگار طول کنشید، هیچوقت نتوانستند در یک جمع کوچک مشورتی گرد هم آیند و تجربه ساده گرد همآیی را از دگراندیشی و مخالفان عقیدتی و نظری و اعتقاداتی خودشان تجربه کنند تا سپس ببینند که آیا برای میدان واقعی همآوردیهای در موضع قدرت، شهامت در کنار رقیبان خود را داشتن دارند یا فقط زر مفت زیادی میزنند شبانه روز. جالب اینجاست که شاهزاده در طول نیم قرن گذشته، همیشه پهلوان میدان همآوردی بوده است و فقط دیگر حضرات بوده اند که به خوشان در همان گامهای اول حسابی ریده اند و پا پس کشیده و علیه شاهزاده جبهه گرفته اند بدون هیچ دلیل موجّه و خردمندانه و مستدلی.
گرفتیم که همین ساعت، حضراتی به حدّاقلی مصمّم شدند و گردن نهادند. برای اینکه بتوان گذاری اجرا کرد باید اول یاد گرفت بر روی پاهای خود ایستاد. کسانی که هنوز نمیتوانند روی پاهای خود بایستند، چگونه خواهند توانست راه بروند تا از جایی و چیزی عبور و گذر کنند؟. مثلا حضرات چپ ایدئولوژیکی با آن ذهنیّت به شدّت متشرّع و عقب مانده شان که با دیدن پرچم شیر و خورشید، فوری کهیر میزنند و چانه می اندازند و فشار خونشان تا سر حد سکته مغزی بالا میرود، اینها چه چیزی از مشورت میفهمند که دیگران نمیفهمند؟. من به شدّت مخالف اینگونه روضه جات آخوندی هستم. شاهزاده به تنهایی کافیست فعلا برای ایجاد ثبات در سراسر مملکت بعد از جنگ. سپس وقتی همه جا آرامش لازم را پیدا کرد، میتوان برای انتخاب فرم حکومت و همزمان با آن، انتخابات مجلس موسسان اقدام کرد. امّا شاهزاده همچنان به حیث ستون اصلی ثبات و برقرای آرامش باید اختیارات خاصّ خودش را داشته باشد تا کم کم و گام به گام بشود اقداماتی اساسی را به پیش برد. در آفریقای جنوبی، بدون «نلسون ماندلا» محال بود که تحوّلی اساسی صورت گیرد. همینطور در هندوستان بدون «گاندی» و در آمریکا بدون «مارتین لوتر کینگ» ؛ یعنی اشخاصی با اختیاراتی برای ایجاد ثبات و سپس اقدام در آرامش باید وجود داشته باشند تا بتوان کاری را به پیش برد. من کلا چیزی به نام شورای رهبری و مزخرفاتی از این دست را بزرگترین خطر برای پس از جنگ در ایران میدانم. فوق العاده خطرناک است این بحث ابلهانه. شاهزاده را باید سفت و سخت چسبید و در کنارش ایستاد تا این طوفان هولناک فروکش کند و گرد و خاکها بنشیند و سپس مردم، یه نفسی در رقصیدن و پایکوبیهای شبانه روزی بکشند و بعدا با حوصله به انتخابات همّت کرد. در این فاصله نیز نباید چیزی به ثبات و ایجاد آرامش، صدمه ای بزند؛ بلکه بیش از هر چیز بر ثبات و امنیّت و آرامش و آسودگی خیال انسانها باید بال و پر بدهد. زیاد ضرورتی ندارد که بخواهم بحث را بگسترانم. همین کافیه..
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان