میان مسجد و میخانه راهیست!
غریبم عاشقم این ره کدامست ؟(۱)
انروز که خلبان خروج از جغرافیای ایران و ساعت ورود به لندن را اعلام کرد، بااین احساس که شاید دیگر به وطن باز نگردم قلبم را فشرد و اشکم را سرازیر کرد.
نفرت زیستن در ایران اشغال شده توسط ملایان شیعه و گروهی مغز و روح و روان شستشو داده شده بر عشق ماندن در وطن و زیستن با هموطن غلبه کرد و به غربتی پرتاب شدم و قدم در مسیری گذاشتم که راه بازگشتی نبود.
بسیاری راحتند، به این امید نشسته اند که "خرابی چون زحد بگذشت آباد می گردد!" اما من در برزخم! نمیدانم آنگاه که شهرهای وطنم را در آتش و خون می بینم باید خوشحال باشم که شاید راهی باز شود و ایران از شراین بختک که با انقلاب ارتجاعی بهمن ۵۷ ایران را در برگرفت رها شود؟ از اینکه در زیر این خرابه ها مردمانی که با رفتارشان و زشتکاریهایشان فاحعه افریدند و مامورین و آمرین قتل عام دوروزه و ۴۷ ساله مدفون می شوند به وجد آیم؟ یا گریه کنم برای ان کودکانی که از بخت بد در مسیر آتش بمبها فاصله انها از گهواره تا گور کوتاه شد؟
نه پیشگو هستم و نه مفسر سیاسی ! اما با اندک شناختی که در سالهای زیستنم در وطن پس از انقلاب اسلامی از حکومت مذهبی و چیرگی آخوند بر مقدرات کشور پیدا کردم در صدها پست فیس بوکی و پیش از ان در وبلاک ها نوشتم، مسابقه ای برپاست بین ماندگاری ایران و ماندگاری رژیم اسلامی، هرچه عمر رژیم اسلامی طولانی تر شود به فروپاشی و نابسامانی ایران نزدیک تر می شویم.
شوربختانه آنچه نباید بشود شد! مخالفین حکومت اسلامی اکثراََ متوهم بودند و متفرق! هیچ از آخوند شیعه و تاریخ اسلام و عمقِ انواع فساد و هرزگی و باری به هرجهت بودگی و سبعیت این صنف نمی دانستند!
یک روز به خاتمی و رفسنجانی دل خوش کردند وروز دیگر به روحانی! چشم های خود را بستند تا نبینند! در گوشهای خود پنبه چپاندند تا نشنوند انچه را که دوست نداشتند!
اگر کسی متون دروس حوزوی و اعم ان جواهرالکلام فی شرایع الاسلام را بعنوان درس اصلی آخوندی با دقت بخواند و بپذیرد و نقدی بران ننویسد نمی تواند انسانی امروزی و متمدن باشد! مگر می شود تفخید را پذیرفت و ذره ای از حقوق بشر و زن و انسان امروزی را باور داشت؟ مگر با پذیرش این بدآموزی ها می توان آن نکرد که رژیم اسلامی کرد! اگر کسی به داستانهای پذیرفته شده وتقدیس شده بزرگان اسلام در طبقات واقدی نگاه کند و از ضدیت آن با همه اصول پذیرفته شده انسانهای متمدن امروزی آگاه نباشد(۲) موجود خطر ناکی می شود چه نامش سید محمد خاتمی باشد و چه سید احمد خاتمی!
رژیم اسلامی میبایست دهها سال پیش جایش را به حکومتی سکولار میداد، مجلس شورای اسلامی می بایست مجلس شورای ملی می شد تا کار ایران به اینجا نکشد!
کار به اینجا نکشد که بخواهند با خود همه ایران ومردمش را نابود کنند و زمینی سوخته بجای گذارند .
حکومتی که بتواند با خونسردی هواپیمای غیر نظامی را سرنگون و حاشا کند، حکومتی که بتواند چندین هزارنفر را در دوشب قتل عام کند و با وقاحت از بدرک فرستادنشان بگوید همه کار می کند!
اینجا قصدم به بدگوئی از خاتمی نیست، اما اگر مردمی در داخل و خارج دل به کسی ببندند وبستند که برای صادق خلخالی و اسدالله لاجوردی سوگنامه بنویسد و مر ثیه خوانی کند، نباید پس از این همه کشتار ، از اینکه او قربانیان را اجیر شده بیگانه خواند تعجب کنند!
آنچه در راهست تنها در اثر سیاست های غلط جمهوری اسلامی نیست! انقلابیون فراری به خارج از ایران در ان سهم مسقیم دارند، گروهی که ۴۰ سال است حاضر نیستند که از نقش خود در انقلاب ۵۷ پوزش بخواهند، و به جبران اشتباهات خویش بپردازند.
مذهبی های ارزشی و ملی مذهبی ها را که هرجی نیست! امیدوارم رفقای خانه و کاشانه و آمال و آرزو و هویت در مسکوی دوران شوروی از دست داده بخود آیند!
اگر این جنگ به پایان برسد جنگی دیگر در راه است! در جنگ آینده چینش قوا دگر گونه خواهد شد، همه گروه های طرفدار اسلام سیاسی و معترف به ان از اصلاح طلب و اصول گرا تا مجاهدین و وانواع خجالتی ملی مذهبی و شیفتگان علی شریعتی به ناچار در یک صف خواهند بود و ملی گرایان سکولار در صفی دیگر.آرزو دارم برای یک بارهم شده چپ ایران همراه مردم باشد! وبا دشمنان ایران و امت گرایان همراه نشود.
(۱) شعر از عراقیست، با پوزش از او کمی دستکاری شده
(۲)شاید مثل برده داری رسم ان دوران بوده.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!