هموطنانم، آگاه باشیم.
در هیاهوی این جنگ، مبادا روزی از خواب بیدار شویم و ببینیم به نام "حفاظت از تردد آزاد کشتیها در تنگه هرمز"، نیروهای خارجی در سواحل شمالی و جزایر خلیج فارس و دریای عمان پیاده شدهاند و تکهای از تن ایران را از مام میهن جدا کردهاند. مبادا پایان این جنگ، آغاز شکلگیری حکومتهای دستنشانده در سرزمینی باشد که قرنها با خون ایرانیان حفظ شده است, همانگونه که در سواحل جنوبی خلیج فارس در دهه ها و قرون پیش دیدیم، جایی که تاریخ و جغرافیای ایرانی به مجموعهای از امیرنشینهای کوچک بدل شد.
این هشدار از سر بدبینی نیست، بلکه از دل تجربه تاریخی برمیخیزد. تاریخ بارها نشان داده است که پایان یک جنگ با شکست کشور مغلوب میتواند آغاز فصل تازهای از مداخله خارجی و دگرگونیهای ژئوپولتیک باشد، تغییراتی که گاه برای قرن ها سرنوشت ملتها را رقم میزند.
بیتردید ایران بهطور تصادفی به این نقطه از تاریخ نرسیده است. چهار دهه سیاستهای ایدئولوژیک و ماجراجویانه رژیم جنایتکار اسلامی کشور را به بحرانی رسانده که امروز در برابر چشمان ما شعلهور شده است. حکومتی که قرار بود آزادی و استقلال بیاورد، در عمل ایران را به میدان رقابتهای خطرناک منطقهای و جهانی بدل کرد. اکنون نیز نشانههای فروپاشی در رأس قدرت دیده میشود، مرگ علی خامنهای و ابهام در سرنوشت مجتبی خامنهای که بهعنوان "رهبر جدید انقلاب" معرفی شده ،بیش از هر چیز بیانگر آشفتگی درون ساختار قدرت است. اما حذف یک رهبر یا حتی فروپاشی یک حکومت، بهخودیخود تضمینکننده آیندهای بهتر برای ایران نیست. آنچه اهمیت دارد، چگونگی عبور از این بحران تاریخی است.
در این جنگ نابرابر، سایهای نگرانکننده بر جنوب کشور افتاده است. بمباران جزیره خارک و خبرهایی درباره اعزام تفنگداران دریایی ایالات متحده به سواحل شمالی خلیج فارس و دریای عمان، پرسشهایی جدی درباره آینده این منطقه حیاتی ایجاد کرده است. بهانه اعلامشده "حفاظت از آزادی تردد کشتیها و نفتکشها" است، اما تجربه نشان داده که چنین حضورهایی با اشغال سرزمینی، گاه به استقرارهای طولانیمدت و تغییرات ژئوپولتیک منجر میشود. اگر روزی نیروهای خارجی به بهانه حق کشتیرانی آزاد در تنگه هرمز ،در جزایر ایرانی یا در سواحل جنوبی کشور مستقر شوند، بعید است بسیاری از دولتهای جهان مخالفت جدی با آن نشان دهند، در جهانی که امنیت انرژی و منافع اقتصادی حرف اول را میزند، سرنوشت ملتها گاه قربانی محاسبات قدرت میشود.
از سالها پیش نیز ایدههایی خطرناک در محافل برخی سیاستمداران و دلالان اقتصادی و رویاپردازان مطرح بوده است: ایجاد امیرنشینهای کوچک در سواحل شمالی خلیج فارس و دریای عمان.
سالهاست امیر نشین دبی در پی الحاق جزایر سه گانه به کشور امارات متحده عربی می باشد،و کمتر قدرت جهانی مخالفت علنی با این درخواست کرده است.
این منطقه، برخلاف سواحل جنوبی، از مزیتهای چشمگیری برخوردار است، کوهستانهای طبیعی، منابع آب شیرین و ظرفیتهای زیست محیطی، آن را به سرزمینی استراتژیک برای برخی بازیگران منطقهای و جهانی،تبدیل کرده است.
چنین سرزمینی میتواند طعمهای وسوسهانگیز باشد.
هنوز خاطره اقامتها طولانیمدت شیوخ دبی و ابوظبی که با "لنج و جالبوت" به سواحل بندرعباس میآمدند، همراه با همسران، کودکان و بسیاری از خویشاوندانشان و حتی احشامشان، و بر دامنه کوههای نزدیک بندرعباس چادر برپا میکردند و برای شکار به دشت و کوه میرفتند، از یادها زدوده نشده است. این رفتارها گاه موجب دلخوری شاه ایران میشد، رخدادی که در خاطرات امیر اسدالله علم نیز جاودانه شده است.
با این حال تاریخ جنوب ایران تنها روایت طمع قدرتهای خارجی نیست، روایت مقاومت مردمانی نیز هست که بارها در برابر بیگانگان ایستادهاند. روزگاری در همین سواحل، طوایف تنگستانی، دشتی، چاهکوتاهی و دشتستانی با دستهای خالی در برابر نیروهای خارجی ایستادند و نام خود را در تاریخ مقاومت این سرزمین ثبت کردند. آنان شاید ارتش و سلاح های مدرن نداشتند، اما ایمان به ایران و یکپارچگیش داشتند ایمانی که از هر سلاحی نیرومندتر بود.
در میانه این جنگ، مسئله اخلاق نیز نباید فراموش شود. حتی اگر حمله به ساختارهای سرکوبگر رژیم اسلامی برای برخی قابل توجیه باشد، مرگ غیرنظامیان ، بهویژه کودکان ، هرگز قابل دفاع نیست. خبر کشتهشدن دانشآموزان در مدرسهای در میناب یادآور این حقیقت تلخ است که جنگ، پیش از هر چیز، جان بیگناهان را میگیرد.
اما خطری دیگر نیز وجود دارد که کمتر درباره آن سخن گفته میشود: پیامدهای سیاسی مداخله نظامی خارجی. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که حمله خارجی لزوماً به تضعیف رژیمهای اقتدارگرا نمیانجامد، گاه حتی باعث تقویت آنها میشود. در شرایط تهدید خارجی، حکومتها میتوانند با بهرهگیری از احساسات ملی، بخشی از جامعه را در حمایت از خود بسیج کنند. راهپیماییهایی "روز قدس "که در برخی شهرها دیده میشود نشان میدهد که حکومت تلاش میکند از فضای جنگ برای کاهش شکاف میان جامعه و قدرت بهره ببرد و مخالفان سیاسی را منزویتر کند.
در چنین فضایی، خطر آن است که صدای جنبش آزادیخواهی و دموکراسیطلبی که از درون جامعه ایران شکل گرفته، زیر سایه جنگ و منطق "دفاع از میهن" محو شود. گره زدن آینده سیاسی ایران به سناریوی مداخله نظامی خارجی نه تضمینی برای گذار دموکراتیک است و نه حتی تضمینی برای حفظ ثبات کشور.
حقیقتی ساده وجود دارد: آزادی پایدار تنها زمانی شکل میگیرد که از درون جامعه و بر پایه همبستگی ملی پدید آید. هیچ قدرت خارجی نمیتواند دموکراسی را به ملتی هدیه دهد.
در چنین لحظهای از تاریخ، مسئولیتی سنگین بر دوش نیروهای اپوزیسیون قرار دارد. سالها اختلافات سیاسی و رقابتهای شخصی مانع شکلگیری جبههای ملی در برابر رژیم اسلامی شده است. اما اکنون زمان آن رسیده که این اختلافات دستکم موقتاً کنار گذاشته شود. پادشاهیخواهان و جمهوریخواهان باید به یک اصل بنیادین توجه کنند: نخست باید ایران باقی بماند، سپس میتوان درباره شکل حکومت آینده آن رقابت کرد.
اگر این جنگ به تضعیف تمامیت ارضی کشور منجر شود، دیگر نزاع بر سر نوع حکومت معنایی نخواهد داشت، زیرا شاید ایرانی یکپارچه باقی نمانده باشد که کسی بخواهد بر آن حکومت کند.
از همین رو، نخستین گام برای حفظ ایران تلاش برای پایان هرچه سریعتر این جنگ است. ادامه آن نهتنها خطر مداخله گستردهتر قدرتهای خارجی را افزایش میدهد، بلکه جامعه ایران را نیز فرسودهتر میکند. کشوری که در آتش جنگ و بیثباتی میسوزد و با غرور ملی شکست خورده در پایان جنگ نمیتواند پایههای یک دموکراسی پایدار را بنا کند.
ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به انسجام ملی و عقلانیت سیاسی نیاز دارد. رهبران اپوزیسیون باید نشان دهند که میتوانند فراتر از اختلافات ایدئولوژیک بیندیشند و منافع ملی را در اولویت قرار دهند.
زیرا شاید روزی تاریخ از ما بپرسد:
وقتی سرنوشت ایران در خطر بود، شما چه کردید؟
آیا درگیر نزاعهای سیاسی خود شدید،
یا برای حفظ میهن دست در دست یکدیگر گذاشتید؟
پاسخ این پرسش در آینده نوشته خواهد شد.
اما حقیقتی هست که امروز باید آن را به یاد داشته باشیم:
ایران پیش از هر چیز باید ایران بماند.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
Monty Fatemi
Monty Fatemi
این مقاله انحرافی و گمراه کننده است و به نظر میرسد ایشان بیشتر " نگران " سرنگونی رژیم Nekbate اسلامی هستند تا سناریوی خیالی اشغال و تجزیه ایران !!
Hassan Golsafidi
Hassan Golsafidi
باید اینجا از کیانوش تشکر کرد که اخطار جدی تقسیم ایران در پیش است نه صرفا سرنگونی رژیم.
این عاملان صهیو امپریالیسم، با همهی این واقعیتها، باز برای اشغال ایران تقلا میکنند که نقشه جنایتکاران صهیو نیستی برای تقسیم ایران عملی شود!! دیگر فکر نکنم اینها اصلا ایرانی باشند وگرنه نزدیکان خود رضا پهلوی هم، دادشان درآمده است!!
مگر ممکن است، ایرانی باشی، با همهی این تهدیدات و تجربه عراق و لیبی و سوریه و سودان و سومالی و یمن که علنا تقسیم شده، باز ایرانی باشی و اصرار در نابودی مام وطن و تقسیم آن با ادامه حمله این جنایتکاران، همراه شوی!؟
Bahram Farrokhi
Bahram Farrokhi
هموطنان گرامی:
میکوشم بدون ورود به فضای ناسزاگویی و نیز بدون پرداختن به درخواستهایی که برای سانسور مقاله از جناب آقای کیانوش توکلی مطرح شده است,درخواستی که گویی برخی تصور میکنند یک مقاله یا یادداشتی میتواند سقفهای پوشالی را بر سر عدهای فرو بریزد،و نوید آزادی را که مدعی هستند در معرض دیدگان همگان می گذارند.در اینجا صرفاً با رویکردی منطقی و سیاسی به نقدهایی که نسبت به این مقاله مطرح شده است را پاسخ دهم.
برخی رهبران و فعالان سیاسی اپوزیسیون چنان سادهانگارانه میاندیشند که گویی بمباران یک کشور میتواند پس از تضعیف رژیم،نوعی موازنه قوا میان رژیم حاکم و مردم ایجاد کند. در ذهن آنان، رابطه میان دولت و جامعه بهاشتباه شبیه رابطه میان دو دولت متخاصم تصور میشود، گویی اگر قدرت آتش دو طرف به سطحی مشابه برسد، نوعی تعادل و آرامش پایدار شکل خواهد گرفت.
اما این برداشت، نادیدهگرفتن ماهیت واقعی رابطه میان یک حکومت اقتدارگرا و اپوزیسیون داخلی است. در چنین وضعیتی، رابطه طرفین نه بر پایه بازدارندگی متقابل، بلکه بر اساس منطق حذف و خلعسلاح شکل میگیرد. هر طرف که دست بالا را پیدا کند، در پی تضعیف، بیاثر کردن و در نهایت حذف طرف مقابل برمیآید.
در چنین چارچوبی، تضعیف ساختارهای یک کشور از بیرون نه به ایجاد تعادل سیاسی میانجامد و نه آرامشی پایدار، بلکه بیشتر خطر فروغلتیدن جامعه به سوی بیثباتی عمیق و حتی جنگ داخلی را افزایش میدهد.
Kia Rostami
Kia Rostami
جناب فرخی شما تبدیل شدین به آژیر خطر نه برضد جمهوری اسلامی بلکه حفظ آن. منطق " درست است که...... اما....." که بطور مکرر در تمام باصطلاح مقالاتتان بکار گرفته میشود نشان از بی منطقی یک باصطلاح تحلیگر سیاسی است. تکلیفتان را با خودتان روشن کنید نه با خوانندگان که مشخصن میدانند در کجا ایستاده اند
Hassan Zehtab
Hassan Zehtab
امیدوارم هموطنانی که از دست جنایات جمهوری اسلامی خواهان حمله نظامی نتانیاهو و ترامپ به ایران شدند چشمان خود را باز کنند .
نتانیاهو در پی تضعیف ایران و تکه پاره کردن آنست.
موجودیت کشور در خطر است، به خود آئیم.
Majied Azad Neya
Majied Azad Neya
آقاي توكلي مگر اين بيشرفها ايران را اشغال نكردن ٤٧ سال است ايران در اشغال جمهوري فاشيست اسلامي است حالا ....... بفكر اشغال ايران توسط امريكا افتاده اينها بازوهاي اين جمهوري اشغالگر اسلامي هستند چرا اين مقاله ها را بنام دموكرات بودن سايت گلوبال نشر ميدهيد پس اطلاعيه هاي فرقه رجوي و اكثريت و كساني كه بر عليه شاهزاده هستند چاپ كنيد به عنوان بيطرفي لطفا موضع خودتان را مشخص كنيد
بازتولید همان ادبیات ترس و هراس تریبونهای جمهوری اسلامی
.
این نوشتهٔ بیشتر بازتولید همان ادبیات ترس و هراسی است که سالهاست از تریبونهای رسمی جمهوری اسلامی شنیدهایم. همان داستان سرایی تکراری: اگر اوضاع تغییر کند ایران تجزیه میشود، اگر فشار زیاد شود دشمنان کشور را تکهتکه میکنند، اگر جنگ ادامه پیدا کند امیرنشینها ساخته میشود. عجیب نیست که بسیاری از خوانندگان احساس کنند این حرفها را قبلاً بارها از زبان فرماندهان سپاه و دستگاه تبلیغاتی حکومت شنیدهاند.
نویسنده ظاهراً میخواهید نقش هشداردهندهٔ ملی را بازی کنید، اما در عمل چیزی جز ترساندن مردم از آینده ارائه نمیدهید. تمام مقالهٔ بر یک پیشفرض بنا شده: اگر وضعیت فعلی به هم بخورد، ایران نابود میشود. این همان منطقی است که جمهوری اسلامی چهار دهه با آن حکومت کرده است؛ منطقی که میگوید مردم باید از آینده بترسند تا به وضع موجود تن بدهند.
واقعیت اما روشن است. ایران را نه مردم ایران به این نقطه رساندهاند، نه اپوزیسیون. عامل اصلی این وضعیت، همان حکومتی است که چهار دهه کشور را به بنبست کشانده است. اما در نوشتهٔ نویسنده به جای آنکه این حقیقت با صراحت گفته شود، ناگهان داستانهایی درباره امیرنشینها، اشغال سواحل و تجزیهٔ کشور مطرح میشود. این دقیقاً همان روش قدیمی است: به جای پرداختن به علت واقعی بحران، یک ترس بزرگتر بساز.
اما عجیبترین بخش مقالهٔ نویسنده جایی است که از اپوزیسیون میخواهید متحد شود. ظاهراً از واقعیت فضای سیاسی بیخبر هستید. اپوزیسیون ایران در این چهلوهشت سال هیچگاه به اندازه امروز در برخی اصول اساسی به هم نزدیک نشده است. آنچه امروز میان بسیاری از نیروهای مخالف حکومت مشترک است، دقیقاً عبور از همان ذهنیتی است که کشور را در سال ۵۷ به آن فاجعه کشاند.
مشکل اینجاست که افرادی با همان طرز فکر قدیمی – کسانی که هنوز با همان منطق ترس و هشدارهای مبهم به سیاست نگاه میکنند – حالا ناگهان نسخهٔ «اتحاد» میپیچند. حقیقت این است که بخش بزرگی از مشکل دقیقاً همین ذهنیتها بودهاند.
اتحاد واقعی زمانی شکل میگیرد که نیروهای سیاسی از همان الگوهای فکری شکستخورده عبور کنند، نه اینکه دوباره همان روایتهای ترسآلود را تکرار کنند. اتحاد با کسانی که هنوز با همان منطق قدیمی مردم را میترسانند، نه تنها کمکی به آزادی ایران نمیکند، بلکه فقط همان چرخهٔ سردرگمی و اختلاف را دوباره بازتولید میکند.
بنابراین اگر تصور میکنید اپوزیسیون باید برای نجات ایران با هر نوع تفکری کنار بیاید، سخت در اشتباه هستید. اتحاد با کسانی که همان روایتهای ترس و همان چارچوب فکری فرسوده را تکرار میکنند، نه کمکی به مردم ایران میکند و نه راهی به سوی آزادی باز میکند.
مردم ایران امروز بیش از هر زمان دیگری این را فهمیدهاند که بزرگترین مانع پیشرفت کشور فقط یک حکومت نیست؛ بلکه همان طرز فکرهایی است که هنوز با ترساندن مردم از آینده میخواهند مانع تغییر شوند.
کدام جنگ داخلی؟
مجدّدا درود بر آقای فرّخی،
تحشیه ای دیگر.
اگر به صحبتهای ترامپ و نتانیاهو، دقیق گوش داده و پیگیر شده باشید، متوجّه میشوید که آنها از روز اول گفتند با زبانی واضح که هدفشان، تضعیف دستگاهای سرکوب حکومت فقاهتی و فراهم کردن زمینه های کافی برای اقدام مردم است. آنها اصلا بحث بی ربط نکردند. هر چند ترامپ به دلیل وضعیّت سیستم سیاسی آمریکا و انتخابات و رقبا و غیره و ذالک مجبور بوده است که تا امروز تارتوف بازی در آورد؛ ولی نتانیاهو موضعش کاملا شفّاف است. حالا هر چقدر امکانهای سرکوب سیستم گیوتینی فقاهتی سر به نیست شوند، به همان اندازه میتوان به چیرگی مردم برای درافتادن با سفّاکان الهی، امیدوارتر بود و اطمینان خاطر داشت. من همانطور که در دوره جنگ دوازده روزه نوشتم و مدام تاکید کردم و در همین سایت ایران گلوبتل نشر دادم، گفته ام و همچنان میگویم که اگر پسمانده های این حکومت جبّار و خونریز، شرایطی به دست آورند که پس از بمبارانها، مجدّدا مصدر اقدام شوند، آنگاه ایرانیها باید آماده قتل عامهای سرسام شوند. بنابر این اگر منظورتان از جنگ داخلی، قیام و مقاومت مردم در برابر سفّاکان الهی است، کاملا نظرتان درسته. امّا اگر منظورتان از جنگ داخلی، مثل جنگهای ابلهانه در سوریه و افغانستان و امثالهم باشد، باید عرض کنم که کاملا غلطه و اصلا با واقعیّتهای ایران نمیخواند و شرایط و وضعیّتش نیز وجود ندارد. مردم ایران، نه مردم افغانستان هستند. نه مردم سوریه. نه مردم عراق. نه مردم ترکیه. ما ایرانیها به هر قومی نیز که تعلّق داشته باشیم، کلّا تافته ای جدا بافته هستیم. این مسئله را نه تنها خودمان و همسایگانمان؛ بلکه خاصمان کهنسال ما مثل روسیه و انگلیس و دیگر مردم دنیا نیز میدانند. بنابر این، اختتام این جنگ باید به ظفریابی ملّت مختوم شود و فروپاشی ابدی و نابودی تمام و کمال حکومت الهی در ایران. در جنگ نیز، هزینه ها زیادند و این جنگ، برای قدرت و اقتدار و امتیاز نیست، بلکه برای «آزادی و آزادزیستی» یک ملّت کهنسال است که حقّ مسلّم خودش میداند، آزاد بزیید و آزاد و سرفراز باشد. هزینه این آزادی هر چقدر نیز بشود، ارزش دارد. من هیچوقت این حرف «جورج دبلیو بوش پسر» را از یاد نمیبرم که در جنگ علیه عراق، گفت: «آزادی، آنقدر ارزش دارد که آدم بخواهد برایش بجنگد». در هر صورت، ایرانیان تا امروز، خیلی هزینه ها پرداخت کرده اند، ایندفعه باید به هر طریقی که شده، به نتیجه ای رسید، ولو همانطور که گفتم خاک ایران تا عمق سیصد متر، سوخته شود. زیستن در آزادی، شرف دارد بر نفس کشیدن در زیر گیوتین الهی. این را هرگز فراموش نکنید.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
برخی چنان سادهانگارانه می…
برخی رهبران سیاسی اپوزیسیون
چنان سادهانگارانه میاندیشند که گویی بمباران یک کشور میتواند پس از تضعیف رژیم،نوعی موازنه قوا میان رژیم حاکم و مردم ایجاد کند. در ذهن آنان، رابطه میان دولت و جامعه بهاشتباه شبیه رابطه میان دو دولت متخاصم تصور میشود، گویی اگر قدرت آتش دو طرف به سطحی مشابه برسد، نوعی تعادل و آرامش پایدار شکل خواهد گرفت.
اما این برداشت، نادیدهگرفتن ماهیت واقعی رابطه میان یک حکومت اقتدارگرا و اپوزیسیون داخلی است. در چنین وضعیتی، رابطه طرفین نه بر پایه بازدارندگی متقابل، بلکه بر اساس منطق حذف و خلعسلاح شکل میگیرد. هر طرف که دست بالا را پیدا کند، در پی تضعیف، بیاثر کردن و در نهایت حذف طرف مقابل برمیآید.
در چنین چارچوبی، تضعیف ساختارهای یک کشور از بیرون نه به ایجاد تعادل سیاسی میانجامد و نه آرامشی پایدار، بلکه بیشتر خطر فروغلتیدن جامعه به سوی بیثباتی عمیق و حتی جنگ داخلی را افزایش میدهد.
یابس و طوبا بافیهای آقای فرّخی و همعقیدگانش
دروود بر آقای فرّخی گرامی،
کلپتره هایی برای از ما بهتران.
کما فی السّابق شما همچنان به پرت و پلا نویسیهای خود مشغولید با این توهّم اعجاب انگیز که مثلا حرفی برای گفتن دارید. در حالیکه سر تا پای تمام آنچه که شما مینویسید، فانتزیبافیهای شما هستند و با واقعیّتهای زمینی و عینی، هیچ سنخیّتی ندارند. من سر آن ندارم که با أمثال شما صحبتی کنم. حرفهایی که اینجا مینویسم برای خوانندگان هوشیار و بیدار فهم است؛ نه آنانی که گوش دارند و أصلا نمیخواهند بشنوند. شما و أمثال شما برای من، بذرهای کاملا سوخته ای هستید که اگر در هزاران خاک و کود اعلا نیز بکارند شما را، هرگز ریشه نخواهید زد و همچنان بذر سوخته خواهید ماند. میپردازم به طور مختصر به پرت و پلاگوییهای شما.
- «پایان این جنگ، آغاز شکلگیری حکومتهای دستنشانده»
به این میگویند ذهنیّت دائی جان ناپلئونی. این همان ذهنیت توطئهاندیشِ کهنهای است که همه چیز را با عینک بدبینی مطلق میبیند. شما تفاوت میان جنگ یک ملت را با ملت دیگر برای تصرف سرزمین با رویارویی یک ملت علیه حاکمان نالایق و سرکوبگر نمیشناسید. جنگ میان دو کشور با نزاع مردمی علیه حکومتی ستمگر، دو مقوله کاملاً متفاوتاند. تشخیص این تمایز، نیازمند فهم تاریخی، ظرافت فکری و آگاهی عمیق از مناسبات جهانی است؛ نه داوریهای شتابزده. هیچ حکومتی در جهان امروز صرفاً «دستنشانده» نیست؛ حتی اگر در برههای از حمایت قدرتی خارجی برخوردار شده باشد. جهان معاصر شبکهای از وابستگیهای متقابل اقتصادی و سیاسی است، نه صحنهای از قیمومتهای قرن هیجدمی و نوزدهمی. این تصور که هر حضور خارجی صرفاً برای غارت منابع است، سادهسازی مفرط واقعیت پیچیده سیاست جهانی است.
از سوی دیگر، آنان که امروز خواهان توقف جنگ هستند، باید پاسخ دهند در دهههای گذشته چه اقدامی برای تغییر وضعیت موجود کردهاند. شعار دادن آسان است؛ هزینه دادن دشوار. دنیای امروز، معادلات تجاری و باهمزیستی مشترک است. اینکه باهمزیستی همچنان به تنشهایی آغشته است، دلیل بر آن نیست که بتوان نتیجه گیریهای عوضی کرد و سرنا را از سر گشادش نواخت با این توهم که بیگانگان فقط طمع منابع خاک ما را دارند. شما و تمام آنهایی که فعلا خواهان خاتمه جنگ علیه حکومت فقاهتی – این جنگ هرگز علیه مردم ایران و میهن ما نیست، هرگز – هستید، کدام وقت در این فاصله نیم قرنه شهامت داشتید که یک بار در کنار همدیگر بایستید و خلاف حکومت فقاهتی، میلیمتری گام بردارید؟. اثبات کنید لطفا و شعار ندهید. شعار زیاد داده شده.
- «حکومتی که قرار بود آزادی و استقلال بیاورد»
تنها سادهاندیشان گمان میکنند آزادی و استقلال کالایی است که حکومتها آن را به مردم «هدیه میدهند». آزادی محصول کنش و آگاهی خود جامعه است، نه هدیه قدرت سیاسی. حکومتها زادهٔ شرایط اجتماعی و فرهنگی هستند؛ اگر جامعهای پاسدار آزادی نباشد، هیچ ساختار سیاسی قادر به تأمین پایدار آن نخواهد بود. استقلال و آزادی را نمیتوان وارد کرد؛ باید آن را ساخت و حفظ نمود. «مردمان جامعه» هستند که «استقلال و آزادی» را پاس میدارند و از دل آنها، حکومت حافظ آزادی و استقلال زاییده میشود.
- «استقرارهای طولانیمدت و تغییرات ژئوپولتیک منجر میشود»
در جهان امروز، هیچ قدرتی مشتاق استقرار پرهزینه و نامحدود در سرزمین دیگر نیست. تجربه آلمان پس از جنگ جهانی دوم نشان داد که حضور نظامی خارجی لزوماً به سلطه دائمی نمیانجامد و حتی میتواند در چارچوب توافقات بینالمللی به بازسازی و ثبات کمک کند. قیاسهای تاریخی نیازمند دقت هستند، نه استفاده گزینشی برای تأیید پیشفرضها. استقرار نیروهای متّفقین در آلمان پس از سال 1949 نه تنها به تغییرات ژئوپولیتیک منجر نشد؛ بلکه حتّا به شکوفایی آلمان نیز تا همین امروز مختوم شد و وحدت و یکپارچه شدن دو تکه آلمان را نیز رقم زد. تازه این در شرایط جنگ ملّتها اتّفاق افتاد؛ نه در شرایط جنگ مردم ایران علیه حکومت غاصب و کمک بیگانگان به ملّت. نکته دیگر اینکه طبق قراردادی که مابین آمریکا و دولت وقت آلمان در سال 1949 بسته شد، نیروهای آمریکایی میتوانستند آلمان را ترک کنند. برغم اینکه تاریخ انقضا حدود شانزده سال پیش به سر رسید، آلمان اصلا مایل به انقضای آن نبود و خودکار وار طبق قرار داد، تمدید شد. من شخصا با توجّه به شناخت عمیق و ریشه ای که از اسلامیّت و تاریخ ایران و آخوند جماعت دارم، در همان جنگ دوازده روزه، نوشته بودم که اگر آمریکا به این جنگ علیه حکومت بپیوندد، لازم است که به مدّت پنجاه سال در مهمترین شهرهای ایران، مستقر شوند تا پروسه برگزاری انتخابات و تشکیل مجلس و سپس تنظیم امورات کشوری و میهنی و به غلتک افتادن روند زندگی اجتماعی با موانع دست و پاگیر دار مواجهه نشود. دلایلش را نیز توضیح داده بودم و همچنان بر این عقیده ام که نیروهای آمریکایی اگر بمانند، کمک بزرگی هستند برای مردم در سمت و سوی چیره شدن بر گیوتینداران الهی از طرف و به همّت مردم. بنابر این حضور و وجود نیروهای آمریکایی به هر دلیلی که میخواهد باشد، بزرگترین امیدبخشی به مردم ایران است در جهت مقابله قاطع با حکومتگران خونریز الهی.
- «کشتهشدن دانشآموزان در مدرسهای در میناب»
در شرایط جنگی، حقیقت نخستین قربانی است. هر روایت رسمی یا رسانهای باید با احتیاط و بررسی مستقل سنجیده شود. تاریخ معاصر نشان داده است که حکومتهای اقتدارگرا بارها از جان غیرنظامیان بهعنوان ابزار تبلیغاتی یا سپر دفاعی استفاده کردهاند. بنابراین سادهلوحی است اگر هر خبر را بی چون و چرا پذیرفت. داستان این قضیه که زیر سر خود سفّاکان حکومتی بوده است، کاملا هویداست. همه ما از روز اول نیز میدانستیم که حکومت، مردم غیر نظامی را به حیث سپر دفاع از خودش قرار داده است. من حتّا از منابع دقیق و موثّق خویشاوندی نیز میدانم که در بیمارستانها و بسیاری از مراکز مردم غیر نظامی،سفّاکان حکومتی، بمب گذاری کرده اند. بنابر این اینقدر نباید ساده لوح بود و تبلیغات حکومتی و تببلیغات آژیتاتورهای شبکه های خارجی را جدّی گرفت و پرت و پلاگوییهای خود را آب و تاب داد. حمله به مدرسه میناب، کار خود حکومتیها بود؛ زیرا شغلشان از اول همین بود. داستان سینما رکس آبادان یادمان نرفته.
- «حمله خارجی لزوماً به تضعیف رژیمهای اقتدارگرا نمیانجامد، گاه حتی باعث تقویت آنها میشود. "دفاع از میهن"»
کی این را گفته؟. شما میگویید؟. دلیل متّقن و مبرهن نیز دارید آیا؟. یا از روی بخار معده برای خالی نبودن عریضه اظهار می کنید؟. این گزاره نیازمند استدلال و شواهد است، نه تکرار کلیشهها. در بسیاری از موارد تجربه شده، جنگ خارجی موجب تضعیف حکومتها شده است. تعمیم یک الگوی واحد به همه شرایط، خطای تحلیلی است. همچنین در ایدئولوژیهایی که هویت ملی را به نفع هویت فراملی مذهبی کمرنگ میکنند، مفهوم «دفاع از میهن» خود محل بحث است در ایدئولوژی و اعتقادات اسلامیّت، چیزی به نام «میهن» أصلا و ابدا معنا ندارد. آدم باید خیلی ابله و بیسواد شدید باشد که تصوّر کند، اسلامیّت و موکّلانش، بویی از میهن به مشامشان رسیده باشد. سراسر تاریخ نکبتبار اسلامیّت را که زیر و رو کنید، محال است میکرسکوپترین نشانه ای از میهن را پیدا کنید. فقط بیسوادها هستند که به اینگونه توهمات مبتلایند. اسلامیّت فقط امّت را مییشناسد و عبودیّت الهی را. همه چیز نیز باید فدای اسلامیّت شود و اقتدار و قدرت الله گیوتینی و خلفای آن. چیزی به نام میهن در حکومت فقیه وجود ندارد که کسانی بخواهند برای دفاع از آن برخیزند. از آنچه که فعلا حکومتیان دفاع میکنند، فقط اسلامیّت و اقتدار و قدرت و امتتیاز خودشان است. آنها نه از مردم دفاع میکنند نه از میهنی به نام ایران. آنها فقط و فقط از منافع و قدرت خودشان دارند با قتل عام و تهدید و کشتارهای سرسام آور، دفاع میکنند.
- «حقیقتی ساده وجود دارد: آزادی پایدار تنها زمانی شکل میگیرد که از درون جامعه و بر پایه همبستگی ملی پدید آید. هیچ قدرت خارجی نمیتواند دموکراسی را به ملتی هدیه دهد.»
در اصل این سخن تردیدی نیست، اما باید توضیح داد که «همبستگی ملی» دقیقاً چیست و چگونه شکل میگیرد. همبستگی نه شعار است و نه احساس گذرا؛ بلکه شبکهای از اعتماد، منافع مشترک و هویت جمعی است که در طول زمان ساخته میشود. بدون تعریف روشن، این عبارت صرفاً واژهای زیبا اما تهی خواهد بود. قبل از شعار، سعی کنید چیزی را برای خودتان معنی کنید و بعدا بر زبان و قلم برانید. «همبستگی ملّی» یعنی چی آقای فرّخی؟. بُنمایه و محور و شاهکلید آن چیست و چگونه واقعیّت و انسجام پیدا میکند؟. شاخصهای همبستگی ملی چیستند؟. اگر توانستید همین ترکیب «همبستگی ملّی» را تعریف کنید به زبان خودتان، من شخصا « سقراط» را احضار و در پای شما قربانی خواهم کرد. این گوی و این میدان. بله. دمکراسی، تحفه بیگانگان نیست. «منّ و سلوای» الهی نیز نیست؛ بلکه شرایطی و فضایی است که محصول انسانها خویشاندیش و قائم به ذات و دلاور در سخنگویی و رادمنشی است؛ نه شتر سواری کردن و دولا دولا شدن.
- «در چنین لحظهای از تاریخ، مسئولیتی سنگین بر دوش نیروهای اپوزیسیون قرار دارد. سالها اختلافات سیاسی و رقابتهای شخصی مانع شکلگیری جبههای ملی در برابر رژیم اسلامی شده است.»
پیش از هر چیز باید روشن کرد منظور از «اپوزیسیون» چیست. آیا هر منتقدی اپوزیسیون است، یا نیرویی سازمانیافته با برنامه و پایگاه اجتماعی؟ بدون تعریف دقیق، این واژه نیز به برچسبی مبهم تبدیل میشود که بیشتر سردرگمی میآفریند تا روشنگری. طوری صحبت از نیروهای اپوزیسیون میکنید، پنداری که سوای شاهزاده رضا پهلوی و پادشاهی خواهان، چیز دیگری نیز به نام اپوزیسیون وجود دارد. اگر هر ننه من غریبی که چهار تا لیچار علیه آخوند جماعت میگوید، به حیث اپوزیسیون، اتیکت بخورد، آنگاه باید پرسید کدام ایرانی را میشناسید که اپوزیسیون نباشد؟!. یا ما میفهمیم اپوزیسیون یعنی چه؟. یا عمرا کما فی السّابق، مفاهیم بیگانه را در هوا میقاپیم و به قنطور نویسی و روضه خوانیهای خود در شبکه های اجتماعی، جهاد اکبر میکنیم. «اپوزیسیون یعنی چه؟» آقای فرّخی. توضیح دهید شفّاف بدون هیچ بغضی و کینه توزی و جبهه گیری سیاسی.
- «پادشاهیخواهان و جمهوریخواهان باید به یک اصل بنیادین توجه کنند: نخست باید ایران باقی بماند، سپس میتوان درباره شکل حکومت آینده آن رقابت کرد».
این سخن در ظاهر بدیهی است، اما اختلاف بر سر تعریف «ایران» و «منافع ملی» خود منشأ منازعه است. تاریخ سیاسی کشور نشان میدهد که رقابت میان الگوهای حکمرانی ریشهای عمیق دارد و نمیتوان آن را صرفاً به اختلاف سلیقه فروکاست. من اینجا بحث مفصّل نمیکنم که چیزی به نام «جمهوری خواهان» أصلا واقعیّت تاریخی و اجتماعی و فرهنگی در جامعه ایرانیان عمرا نداشته و نخواهد داشت؛ ولو با ضرب و زور گیوتین باشد. آنچه که در ایران از نیم قرن پیش حاکم است، أصلا و ابدا با جمهوریّت سنخیّتی ندارد؛ زیرا ولایت فقیه است سیستم اسلامی آخوندها. فقط بیسوادان آچمز هستند که تصوّر میکنند در این نیم قرن گذشته، جمهوری وجود دارد. از این خبرا أصلا نیست. تاریخ ایران، شاهنشاهی بوده است و شاهنشاهی خواهد ماند و این وقفه های حادث شده، برطرف میشوند؛ زیرا بی ریشه اند.
از طرف دیگر، حضراتی که ادّعای جمهوریخواهی میکنند، کوچکترین نشانه ای در رفتار و گفتار و کردارشان از میهندوستی و ارجگزاری به نمادها و نشانه های تاریخ و فرهنگ ایران ابدا و أصلا نمیتوان دید. این تهمت نیست. شما اگر توانستید یک نفر جمهوریخواه را به من نشان دهید که صنّار سیی شاهی برای تاریخ و فرهنگ و نمادها و نشانه های میراث نیاکان ما، ارزش قائل باشد و در عمل و عینیّت و ملموسیّت وجودی اش اثبات کند علایق خود را، من تمام حرفهایم را بازپس خواهم گرفت. حضرات جمهوریخواه، فقط پرچم شیر و خورشید را [صرف نظر از اینکه من تنها ایرانی روی کره زمین هستم که سیر اسطوره ای و فلسفی تغییران آن را در همین سایت ایران گلوبال و ایران امروز توضیح داده ام و موافق شیر و شمشیر نیستم] که میبینند، بلافاصله به حالت سکته می افتند و به شدّت کهیر میزنند و بدنشان مملو از تاولهای چرکین میشود. آن اصل بنیانی که جنابعالی میگویید، دقیقا جمهوریخواهان تمام عمرشان را بر سر نابودی اش وحدت نظر و عمل دارند که همانا «ایران و تاریخ و فرهنگ و میراثش» است. بنابر این نمیتوان با کسانی وحدت کرد که خاصم خونی تاریخ و فرهنگ مردم ایران هستند.
- «شاید ایرانی یکپارچه باقی نمانده باشد که کسی بخواهد بر آن حکومت کند.»
یکپارچگی سرزمینی نه با آرزو حفظ میشود و نه با تهدید از میان میرود. آنچه یک کشور را نگه میدارد، پیوندهای تاریخی، فرهنگی و منافع مشترک مردمان آن است. این پیوندها اگر تضعیف شوند، هیچ نیروی خارجی یا داخلی بهتنهایی قادر به حفظ وحدت نخواهد بود. یکپارچگی ایران را نه شما رقم میزنید. نه قدرتهای بیگانه. بلکه اقوام ایرانی هستند که یکپارچگی را انسجام میدهند و حفاظت میکنند. این موضوع را نه امروز ؛ بلکه هزاره هاست که فقط اقوام ایرانی رقم زده اند. هیچکس نیز نمیتواند این همبستگی و همسرشتی را متلاشی کند؛ سوای خود اقوام ایرانی. شیرازه یکپارچگی ایران در خون و رگ و قلب اقوام ایرانیست؛ نه در دست بیگانگان.
- « نخستین گام برای حفظ ایران تلاش برای پایان هرچه سریعتر این جنگ است.»
پایان جنگ زمانی معنا دارد که چشماندازی برای صلح پایدار وجود داشته باشد. توقف در نقطهای که منازعه حل نشده باقی بماند، ممکن است صرفاً تعویق بحران باشد. صلح پایدار نیازمند تغییر شرایطی است که جنگ را پدید آورده است. جنگ به هیچ وجه تا نتیجه دادنش نباید توقّف کند. حتّا اگر همین دقیقه، بمبارانها تمام شود؛ باید مردم ایران بلافاصله دست به کار شوند و نگذارند که به قول معروف پشتش باد بخورد. جنگ تا نابودی ریزترین و میکروسکپترین نشانه های حکومت گیوتین الهی باید تداوم پیدا کند؛ زیرا اگر فقط یک نفر مسلّح از سفّاکان الهی نیز باقی بماند که بخواهد دست به ماشه باشد، خطر نابودی تمام و کمال ایرانیان و ایران وجود دارد. بنابر این تا نتیجه بخش دادن و بازپسگیری کامل ایران، جنگ را باید ادامه داد. اگر این جنگ بدون نتیجه باقی بماند؛ آنگاه حکومت سفّاکان الهیست که جنگ انتقامی خود را علیه مردم ایران ادامه خواهند داد. بنابر این باید شعور تمییز و تشخیص را داشت و به تداوم این جنگ تا نابود شدن دستگاه فقاهتی و تسلیم مطلق شدن حکومتگران الهی همّت کرد.
- «ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به انسجام ملی و عقلانیت سیاسی نیاز دارد. رهبران اپوزیسیون باید نشان دهند که میتوانند فراتر از اختلافات ایدئولوژیک بیندیشند و منافع ملی را در اولویت قرار دهند».
عقلانیت سیاسی زمانی معنا پیدا میکند که نیروهای سیاسی قادر باشند منافع بلندمدت جامعه را بر رقابتهای کوتاهمدت ترجیح دهند. صرفِ دعوت به عقلانیت، بدون ارائه راهکار عملی، مشکلی را حل نمیکند. اگر عقلانیّت سیاسی، معنایی در جوامع باختری داشته باشد، در طبف آچمزهای وطنی که اعلامیه ختم جنگ را امضاء کرده اند، أصلا و ابدا معنا ندارد و چرتگویی محض است. طوری از رهبران اپوزیسیون حرف میزنید؛ پنداری که صدها سرآشپز وجود دارند و فقط ملاط پختن دم دست نیست. کدام رهبران منظورتان است آقای فرّخی؟. نام ببرید لطفا. تا جایی که من بیدارم و هوشیار، فقط شاهزاده رضا پهلویست که مردم ایران و تمام معترضان قربانی شده در دیماه، نامش را فریاد زدند. کدام شخص دیگری را شما میشناسید که حتّا اسمش را آورده باشند؟. نام ببرید لطفا. یه عده جاه طلب و از خود متشکر و عقده ای را نباید «رهبران اپوزیسیون» خطاب کرد. آدم باید بالاخره ««فرّ» نیز داشته باشد تا دیگران بر او «آفرین» بگویند.
در نهایت، بقای یک کشور نه با شعار، نه با ایدئولوژی، و نه با تکیه بر قدرتهای بیرونی تضمین میشود؛ بلکه با میزان بلوغ سیاسی، مسئولیتپذیری جمعی و وفاداری واقعی به منافع عمومی سنجیده میشود. اگر این عناصر وجود داشته باشد، کشور میماند؛ و اگر نباشد، هیچ نسخه بیرونی نجاتبخش نخواهد بود. تا زمانی که آچمزهای ابله و بیسوادی أمثال امضاء کنندگان اعلامیه ختم جنگ وجود دارند، مطمئن باشید چنانچه بقایی از ایران ماند، فقط در کتابهای افسانه ای خواهد بود؛ نه کتابهای تاریخ؛ زیرا آچمزهای متوهم هنوز نمیفهمند که «میهن و مردمش» بر هر گونه ایدئولوژی و مذهب و دین ایمانخواه و نحله و تشکیلات و فرقه و غیره و ذالک عقیدت ارجحیّت و اولویّت دارد. بنابر این ایران، زمانی میماند که مدّعیون اثبات کنند در رفتار و کردار و گفتار، ایرانی اصیل هستند و پایبند و مُجری بُنمایه های فرهنگ باهمستان مردم خود.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
چقدر نزدیک به این دیدگاه…
چقدر نزدیک به این دیدگاه خامنه ای است: اگر با رژیم مشکل دارید که با ایران که مشکلی ندارید؟ بخاطر ایران بیایید در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنید.
چقدر نزدیک به این دیدگاه خامنه ای است: اگر با رژیم مشکل دارید که با ایران که مشکلی ندارید؟ بخاطر ایران بیایید در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنید.
بخاطر حفظ چارچوب و تمامیت ارضی همانطور که عربها چند سده بر ایران حکومت کردند حالا شماها هم چارچوب و تمامیت ارضی ایران را نگه بدارید تا این عربها و نوادگان شان از زندگی لاکچری برخوردار شوند و نیز سایر عربهای خاورمیانه از ثروت های سرزمین ما برخوردار شوند و ما و نوادگان مان همواره موالی و بردگان این عرب پرستان بشویم. چنین چارچوب و تمامیت ارضی فقط به نفع آخوندها و عرب هاست نه ایرانی ها. ایران هرگز تجزیه نخواهد شد همانطور که عراق تجزیه نشده و سوریه تجزیه نشده و چارچوب و تمامیت این کشورها مثل افغانستان توسط سازمان ملل برسمیت شناخته شده است. آمریکا به جایی وارد شده که ناچار است این رژیم را به زیر بکشد. اسرائیل تنها فرصت عمرش را بدست آورده تا بقایش را برای سده های آینده تضمین کند. اگر آخوندها از این مهلکه جان سالم بدر ببرند با کینه ای که از اسرائیل به دل دارند همه ثروت ایران را به پای نابودی اسرائیل و یهودیان خواهند ریخت. آنها تا آنجا پیش خواهند رفت که دیگر از ایرانی که ما می شناسیم اثری نماند.. یعنی ایرانی نخواهد ماند که تمامیت ارضی اش حفظ شود. این تنها مهلتی است که تاریخ مقابل ما خطاکاران 57 قرار داده تا با هزینه ای گزاف این رژیم را برکنار کنیم و هیچ راه دیگری نیست. ما مجبوریم این هزینه های جانی را بپردازیم و از میان خاکسترهای خود برخیزیم آنچنانکه بارها در تاریخ از خاکستر خود برخاسته ایم. آخرین بار از خاکستر قاجار به دست پرقدرت سردار سپه رضاخان برخاستیم و با سرعت زیادی در زمان فرزندش آریامهر سریعترین پیشرفت را در عرصه اقتصاد و جامعه مدرن داشتیم.