رفتن به محتوای اصلی
شنبه 22 فروردین 1405 - Saturday, 11 April 2026

نقدی بر نگرش نقطه‌ای به‌وضعیت

نقدی بر نگرش نقطه‌ای به‌وضعیت

اخیرا در تشریح وضعیت، آقای نیکفرمطلبی نگاشته‌است با عنوان «ملاحظاتی برموقعیت جدید و تلاشی برای تبیین آن»* که ظاهرا پاسخی است به پیش‌نگاشته‌های خود از فروکش خیزش زن زندگی آزادی بدین سو* که پیام‌اصلی‌ عمدتا پیرامون شکست‌‌آن‌ها و غلبه «بی‌-چارگی» بوده‌است. و اینک که در وضعیت کیفیتا جدیدی مبنی برجنگ رودرروی حکومت ولائی و دو قدرت خارجی قرار گرفته‌ایم، راه چاره و وظیفه عاجل را در تلاش برای توقف جنگ بهروسیله و کمک به تاب‌آوری جامعه در شرایط جنگی‌ می‌داند و برآنست که نیروی آزادیخواه، خود هیچ امکانی برای پایان دادن به‌جنگ جز اعتراض به آدم‌کشی و دادن آین آگاهی که ازدل جنگ جز فلاکت و درماندگی بیشتر بیرون نمی‌آید ندارد. 

بی تردید وظیفه عاجل نه فقط اکنون بلکه از حدودیکسال پیش تمرکز بر فاجعه جنگ بوده است که برفضای کشور سنگینی می‌کرده و اینک با آغاز دورتازه‌ای از جنگ با ابعادی به مراتب ویران‌کننده تر مواجهیم که عملا بدنبال سرزمین سوخته هستند که همراه با مختصه مهم دیگروضعیت، یعنی کانونی شدن فلاکت و فقرعمومی درابعادی بی سابقه و نوین درهم‌ آمیخته است. و طبعا در لحظه‌های کنونی به‌مراتب بیشتر از گذشته نیازمندتمرکز برهدف توقف فاجعه جنگ و تحمیل آتش بس و صلح به جنگ افزوزان هستیم، همانطور که در موردجنگ‌‌ غزه هم تحمیل شد. تا این‌جا تأکید مقاله درست است. 

۱) اما کنش معطوف به‌توقف جنگ، کنشی یک بُعدی و بسیط نیست. البته چه آگاهی به پی‌آمدهای جنگ و چه تقویت تعاون و همبستگی و مراقبت از یکدیگر قطعا مهم و اساسی هستند و باید تا آن‌جا که ممکن است موردتأکید قرارگرفته و فراگیر‌شود، اما به‌تنهائی کافی نیستند. هیچ کنشی بدون تبدیل شدن به یک نیروی مادی و میدانی قادر به‌تغییر وضعیت نبوده و فاقدبازدارندگی لازم است. بنابراین تلاش‌معطوف به‌جنگ، کنشی مرکب و چندبُعدی است و همزمان ترکیبی است از مجموعه‌ای اقدامات و کنش‌های ممکن و مرتبط با هدف توقف جنگ.    

۲) قبل از هرچیز باید گفت که واژه بسیط «جنگ» کافی نیست. تمرکزبراین که جنگ دو طرف دارد و خروجی ‌سیاست‌های قدرت‌ها و دولت‌‌ها اعم از رژیم خودی و رژیم‌های خارجی است و اساسا ناشی از تصادم‌ منافع طرفین و تضعیف و ‌حذف عاملیت جامعه و سرکوب و مصادره اعتراضات و جنبش‌های مردم و تبدیل‌آن‌ها به پیاده نظام خود است. از منظرصدای سوم و تقویت عاملیت جامعه، لازم است که تمزکزاصلی علیه هردوقطب جنگ افروز و بربریتی باشد، چه رژیم ولائی با گرایش‌درونماندگاربحران‌‌آفرینی وسیاست‌های جنگ‌افروزانه و چه دو قدرت  جهانی و منطقه‌ای متجاوز و جنگ طلب برای بسط هژمونی و اقتدار خود در منطقه و درجهان بر کشوری دارای ثروت‌های زیرزمینی سرشار و اهمیت ژئوپلتیکی. بهرحال جنگ  تمدن‌سوز است و  زندگی را به آتش می کشد و قبل ازهرچیز باید آتش را خاموش کرد. 

۳) اما برای خاموش کردن آتش، مهم‌ترین عامل بازدارنده - در هرحدی که بتوان به صحنه‌آورد- گردآمدن نیروها و جریان‌های همسو حول همین خواست است و بسط کمی و کیفی دامنه آن در بحبوحه جنگی دارای وجوه اقتصادی و سیاسی در مقیاس داخلی و منطقه‌ای و جهانی، که  پیوسته درحال گسترش و شعله‌ورترشدن است. بدون جمع آمد نیروهای سیاسی-اجتماعی ضدجنگ اعم از گروه‌ها و جنبش‌های اجتماعی، در داخل و خارج، بی‌-چارگی هم چنان پابرجا خواهد ماند. باندازه‌ای که چنین نیروئی وجود داشته باشد بهمان اندازه می‌توان بر روندها و قدرت‌های ویرانگر و جنگ افروز تاثیرگذاربود و تا حدی آن‌ها را مهار یا مشروط کرد.     

۴) درهمین راستا براساس تجربه‌های موفق تاریخ بشر در چنین گردنه‌ها و بزنگاه‌های مشابه و خطرناک، تشکیل جبهه‌ها و ائتلاف‌های سراسری و اتحادعمل‌ها، در قالب‌های متناسب هر موقعیت ویژه، مرکب از همه نیروها و گرایش‌های مختلف و ضدجنگ و مشخصاعلیه هر دوطرف جنگ، حول پلاتفرم‌های حداقلی اجتناب ناپذیراست. 

 ۵) این جنگ مثل هر جنگی، نه فقط با تهدیدهای بزرگ همراه است، بلکه هم‌چنین می‌تواند چه بسا با فرصت‌های بالقوه و یا بالفعل ناخواسته‌ای همراه باشد که رصدکردنشان و فعال ساختن‌شان در راستای اهداف و تقویت خودبنیادی جامعه مهم است. شکاف‌ها داخلی حاکمیت و پی‌آمدهای منطقه‌ای و جهانی جنگ، تصادم منافع قدرت های منطقه‌ای و اروپا و آسیا .. با یکدیگر و با اهداف و منافع ترامپیسم و نیز چالش‌های داخلی که در آمریکا و احیانا در اسرائیل بر می‌انگیزاند، حساس و فعال شدن افکارعمومی جهان و به‌میان‌آمدن جنبش‌های ضدجنگ و غیره همه و همه  فرصت‌هایی فراهم‌ می کنند که چه بسا رشد اعتراض‌ها و جنبش‌ها، در جنگ و یا بساجنگ بتوانند باردیگر از خلال آن ها سربلندکنند. به آن باید افزود آغازفروکش‌ حباب‌های سیاسی برافراشته شده‌ ناشی از خلأ قدرت  وو دوقطبی‌سازی‌  قدرت‌ها، چون سلطنت طلبانی که در پیوند با این جنگ‌ و دخیل بستن به قدرت‌های خارجی مطرح می شوند، و اینک  با آشکارشدن چهره زندگی سوزجنگ و ماهیت رؤیافروشی‌آن‌ها، با  تعارضات و چالش‌ها و شکاف‌های تازه ای مواجه می شوند که اکنون نشانه‌هائی از آن پیداشده است. قبل از همه این خودترامپ با سودای مدل ونزوئلائی است که می‌گوید، مدعی سلطنت بدردداخل نمی‌خورد و صدای آمریکا را به آن اختصاص‌داده و موجی از سرخوردگی در صفوف آن‌‌ها را دامن می‌زند. و البته هم‌چنین ترک برداشتن ماهیت‌سیمای باصطلاح مداخله بشردوستانه از ترازترامپیستی و دولت اسرائیل است که به آن دخیل بسته‌‌اند. رویکرداخیر شیرین عبادی که پیشتر همراه چندنفردیگر از ترامپ خواهان مداخله باصطلاح بشردوستانه و زدن خامنه‌ای شده بود، اینک ادامه جنگ را غیرمشروع می‌خواند. 

۶) در عین‌حال یکی دیگر از مؤلفه‌های «بی‌-چارگی‌« فقدان درکی از درونمایه تحولات مقطع کنونی و از افق و دورنمای کلی آن است. که بدون آن، حرکت نقطه‌ای و تک ُبعدی می‌تواند در خودش زندانی و خفه شود:  

ویژگی عمده‌ لحظه‌های کنونی سوای سه عنصراساسی جنگ و فلاکت (و خطرقحطی و گرسنگی ) و استبداد و سرکوب برهنه، که آقای نیکفر از آن به عنوان استبدادجنگی نام‌ می‌برد، مستلزم درکی از علت وقوع خودجنگ هم هست: 

جنگ حاضر در یک چشم اندارکلی به‌مصداق‌گزاره جنگ ادامه سیاست است به شکل دیگر (بربریتی عریان)، وقتی سیاست به‌بن‌بست می‌رسد و مشخصا در ادامه سیاست‌های معینی از جانب هردو طرف جنگ است. در چنین حالتی جنگ هم‌چون قابله‌ای برای گشودن بن بست و تغییراوضاع به‌نفع‌خود، و غالبا از جانب طرف زورمندتر بری دیکته کردن به‌میدان‌ می‌آید. از همین‌رو نقد و افشاء و مبارزه علیه سیاست‌های مولدجنگ برای خشکاندن زمینه جنگ و برای قوام بخشیدن و مؤثرترکردن‌ مبارزه علیه جنگ اهمیت خود را دارد. در موردرژیم خودکامه و جبارولائی‌ایران، سیاست بحران‌آفرینی و حرکت بر لبه جنگ (به گفته خامنه‌ای پدر، وضعیت نه جنگ نه صلح)،‌ اقتدارهسته‌ای و هژمونی‌گری منطقه‌ای و سیاست درونماندگاردوگانه سازی نظام/دشمن از بدوپیدایش این نظام و تلاش بی وقفه‌ برای دوقطبی سازی در داخل و منطقه حول آن است که اینک به‌آخرین سرحدخود انکشاف پیداکرده و با کشاندن کشور و جامعه ایران به‌لبه پرتگاهی هولناک و وجودی، آن را در برابریکی از خطیرترین و سرنوشت سازترین مقاطع تاریخی خود قرارداده است. اما از جانب مقابل و قدرت‌های‌امپریالیستی نیز برافروختن این جنگ که انتخابی خوانده می شود، تلاشی است برای کنترل ایران و بازتعریف نظم منطقه و نظم‌جهان توسط سرمایه داری اقتدارگرا/ نئواستعماری/نئوفاشیستی که ظهورترامپیسم تبلورآن است. در شرایطی که رژیم اسلامی گندیده شده و به‌ضعیف‌ترین مرحله وجودیش در طی چندین دهه بحران‌آفرینی رسیده‌است و اکنون که در اوج انزوا و بیشترین شکاف بین نظام و جامعه خشمگین و ناتوانی در بازدارندگی قراردارد، قدرت‌های امپریالیستی بویژه دولت آمریکا و متحدش در منطقه، تسلیم کامل وسوسه فروپاشی آن را به‌عنوان حلقه ضعیف کمپ‌رقیب فرصتی طلائی بشمارمی آورند که به نوعی و به‌درجاتی و تسامحا با فروپاشی «دیواربرلین» در پایان جنگ‌سرد و پیروزی سرمایه‌داری‌غرب، به‌عنوان دیواربرلین دو مقایسه می‌شود. همان‌گونه که از دیواربرلین به‌عنوان پایان تاریخ و پیروزی لیبرال دموکراسی (و تسلط نئولیبرالیسم ) روایت‌سازی شد، اینک نیز مصداق آن عروج سرمایه داری اقتدارگرا از دل سرمایه داری بحران زده نئولیبرالیستی است که قراراست از دل جنگی انتخابی و سرنوشت ساز، بیرون کشیده شود. سوای سوداهای‌منطقه‌ای دولت اسرائیل، دولت آمریکا و ترامپیسم نیز سودای کنترل منطقه و منابع سوخت جهانی و تحکیم هژمونی‌ درحال زوال‌ایالات متحده در کمرکش قرن بییست‌و یکم  را برسردارد.   (در این جا کاری به این ندارم که آیا ترامپ و طبقه سیاسی‌حاکم بر آمریکا خواهد توانست در این قماربزرگ برنده شود یا برعکس ممکن است بازنده گشته و این لقمه بزرگ در گلویش گیرکند ). هرچه که باشد نقدا او چنان دستخوش سرخوشی ناشی از دست‌اندازی‌های خود خوداست، بویژه پس از شبیخون به‌ونزوئلا و ابداع‌ مدل‌«ونزوئلائی» شدن، عزم فتح خاکریزایران و کنترل منطقه را نیز در مقابل‌خود قرارداده است، که البته هم اینک نیز دارد با چالش‌های نفس‌گیرآن دست و پنجه‌ نرم‌ می‌کند. با این‌وجود همزمان هدف بعدی‌خود را درهم شکستن کوبا اعلام داشته است تا در مسیرتحقق دکترین مونرو پازل تسلط برآمریکای لاتین را تکمیل کند و نشان‌دهد که افتخارباصطلاح هژمونیک کردن سرمایه داری اقتدارگرا در جهان‌  و در راستای بسط نفوذامپراتوری و شعار«آمریکا را عظمت بخشیم» با نام او گره خورده است.   

اما در این میان تحلیل نقطه‌ای بدون داشتن تصویری از افق پیشاروی مبتنی بر وضعیت واقعی و فرصت‌ها و ظرفیت‌ها و تهدیدهای نهفته در آن، و البته نه بقول مقاله تبیین وضعیت انشاء نویسی و فرورفتن به وادی تصورات انتزاعی و ایدئولوژیکی، برای همان درک نقطه‌ای در وضعیت پیچیده و بغرنج موجود و اهمیت آن در فرایندتحولات لازم بوده واهمیت دارد. اگر چنین درکی هم وجودنداشته باشد،  باید آن را بدست آورد و تسلیم بن بست و شکست و بی‌افقی نشد. 

در همین راستا قبلا نیز نقدی به‌گفتگوی بین نیکفر و بهتوئی حول موضوعی حساس (جنگ و سرکوب...) در مقطعی حساس، در آستانه وقوع قتل‌عام و سرکوب برهنه دیماه و نیز سایه سنگین جنگ دوم در فضای دم کرده آن‌روزها داشتم و در مقاله‌ای* آن گفتگو را یک کاتاستروف واقعی خواندم بویژه از جانب آقای بهتوئی و درک بشدت خوشبینانه و غیرواقعی ایشان نسبت به سمت و سوی رویدادها و این‌که از جانب مقابل هم پاسخی درخور دریافت‌نکرد. گرچه رویکردآقای نیکفر برعکس ایشان به تحولات بدبینانه بود، اما تقریبا از مفهوم کلی وکنگ «بدبینی» فراترنرفت و نقدی به‌آن‌همه خوشبینی ساده‌اندیشانه، آن‌هم در چنین بزنگاهی خطرناک صورت نگرفت. در حقیقت این گفتگو در مجموع، خود مصداق همان «بی-چارگی» بود: فقدان تحلیل از وضعیت مشخص و خودویژگی‌‌هایش و عدم ارائه یک راهبردغیرانتزاعی برای برون رفت از آن، آن‌هم در شرایطی که نشانه‌های تهاجم و سرکوب مشهودبود*. در حقیقت آن‌چه که موقعیت جدید و تبیین آن خوانده می شود، نقطه‌ و فرازی از وضعیتی است که از حدودیکسال پیش- قبل از جنگ ۱۲روزه، به‌عنوان زیست در فاجعه و درشرایط اضطراری صورت بندی می‌شد که مشخصه‌اش ترکیبی از وضعیت جنگی و فلاکت و در هم‌تنیدگی‌آن‌ها بود و ما در میانه وضعیت جنگی و فاجعه بسر می‌بریم که هر فرازی از آن شدت و مشخصات خود را دارد. و برهمین اساس مبارزه علیه فاجعه جنگ و فلاکت و شکل دادن به‌گسترده‌ترین آرایش نیرو علیه‌‌ آن‌ها مهم‌ترین وظیفه کنشگران سیاسی و اجتماعی را تشکیل می دهد.     

                                                          تقی روزبه   ۱۲ مارس ۲۰۲۶   

*- موقعیت جدید- تلاشی برای تبیین آن- بقلم آقای محمدرضانیکفر

https://www.radiozamaneh.com/881844/

*- نگاه و نقدی به یک گفتگو* در آستانه وقوع فاجعه!

 https://taghi-roozbeh.blogspot.com/2026/01/blog-post_25.html#more

*- به‌عنوان نمونه نگاه کنید به یادداشتی از میان ۸ یادداشتی، که در ان موقع به امکان وقوع فاجعه در فضای قبل از کشتار و جنگ نگاشته شدند: 

انقلاب از دوسو درخطر قمارخطرناک رضاپهلوی!  تاکتیک گسیل مردم به کشتارگاه و تشویق ترامپ به مداخله که در تاریخ ۱۱ ژانویه نگاشته شده است.                                                                                                                            

https://taghi-roozbeh.blogspot.com/2026/01/blog-post_11.html

*- جنبش «زن زندگی آزادی»: شکست یا فروکش نسبی و موقت؟-تقی روزبه 

 https://asre-nou.net/php/view.php?objnr=60476

 

 

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

تقی روزبه
برگرفته از:
از وبلاگ تقی روزبه

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

محسن کردی
محسن کردی

مرسی که میخونید و جواب میدید. من این زحمت را به خودم نمیدهم. فکرش رو بکنید این .... رو بگذاره جلوی نسل زد و مادری که با جاوید شاه بچه شو دفن میکنه و میرقصه و میگه جاوید شاه. اونوقت میگن چرا نسل جوان اینقدر بی تربیت شده. خب معلومه چرا.

ش., 14.03.2026 - 15:59 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

درووود بر آقای روزبه گرامی،
صحبتهایی و نکته هایی.

همانطور که قبلا هم گفتم، من نگران سلامتی شما هستم و أصلا مایل نیستم به چند و چون عقاید شخصی شما بپردازم. از دوران جوانی، دوستان من اکثرا چپ ایدئولوژیکی بودند. از فدائیان اقلیّت و اکثریت بگیرید تا بیایید به دوستان راه کارگر و سازمان وحدت کمونیستی و سازمان پیکار و سازمان رزمندگان آزادی طبقه کارگر و حتّا آرمان مستضعفین و تروتسکیستها و اتّخادیّه کمونیستها و رنجبران و طوفان حزب و پیروان خانبابا تهرانی و توده ایها و تک و توکی نیز مجاهد و حتّا حزب الاهیهای دو آتشه آنزمان اوایل انقلاب. من شخصا وقتی که فرض کنیم از اسلامیّت انتقاد میکنم، آنقدر شعور دارم که نروم جانماز و مهره و تسبیح معتقدین را توی سطل زباله بندازم و قرآن را جلوی چشمانشان آتش بزنم. این کار؛ یعنی حماقت. همینطور در باره بقیه ادیان. مهم این است که من شخصا به قرآن و اسلامیّت، هیچ اعتقادی ندارم و هیچکس بر روی این کره زمین نیز پیدا نخواهد شد که بتواند مرا به مذهب و دین ایمانخواه و ایدئولوژی خودش، مجاب و معتقد کند. در این زمینه، یقین قطعی داشته باشید آقای روزبه. این مورد که در باره دیگران گفتم در باره ایدئولوژی مارکسیسم نیز که عقیده شماست، صدق میکند. بنابر این من فعلا به اعتقادت شما کاری ندارم؛ زیرا به اندازه کافی، انتقادات ریشه ای در این زمینه نوشته و منتشر کرده ام. میپردازم به نکاتی از صحبت شما، مخصوصا در جایی که به نظرات آقای «نیکفر» نیز تکیه کرده اید. قبل از اینکه بخواهم حرفی مختصر بزنم، بگویم که آقای نیکفر، کلا در دیگ مذاب شرایع اسلامیّت، ذوب شده هستند و فقط پوسته ای نازک از ایدئولوژی مارکسیسم را بر خود کشیده اند و عمرا تا امروز نتوانسته است، یک جمله ای بنویسد که خودش آن را اندیشیده باشد. تمام آن درسگفتارهایی که در باره «سیاست» گفته و در شبکه یوتوب در دسترس هستند، نشان میدهند که مشارالیه، آثار هیچکدام از متفکّران سیاسی را مطالعه نکرده و فقط جمعبندیهایی را که اساتید دانشگاهی در باره آنها نوشته اند، از سلسله انتشارات «زورکامپ» به دست گرفته و یادداشتهایی را نوشته و برای دیگران مثلا «درسگفتار سیاسی» راه اند اخته است. ایشون با هیچکدام از متفکّران سیاسی تا امروز نتوانسته است، صف آرایی فکری و انتقادی کند؛ بلکه فقط بازخوریهایی طبق تصوّرات خودش را عبارتبندی کرده و به نام دیدگاههای متفکّران سیاسی به خورد دیگران داده است. بنابر این، حرفهای آقای نیکفر برای من هیچوقت، حجّت و محلی ثانیه ای برای تامّلات نبودند و نیستند؛ بویژه در جایی که من حدود هفده سال پیش، سفت و سخت انتقادی گسترده در باره «اقتصاد سیاسی دین» بر پرت و پلاگوییهای او نوشتم و آقای نیکفر، به وحشت افتاد و دیگر لام تا کام، حرفی در این باره نزد و همچنان به همان روال سابق خودش، عین شما در جا زد تا همین امروز. ایشون باد فلسفه نیز به مشامش نرسیده است؛ وگر نه خودش زاینده تزی، ایده ای میشد و به صف آرایی فکری با متفکّرانی برمی آمد. معلومات ایشون در حدّ محصّلان کلاس دوم دبیرستان است. جهت اطّلاع خود شما و دیگران میگویم.
عرض شود که آقای روزبه گرامی. بحث جنگ را که خیلیها با جمله رایج و شایع شده «سیاست، ادامه جنگ است با وسایل دیگر» میخواهند توجیه کنند و خیلیها به اشتباه آن را به «لنین» منتسب میکنند، بحث پیچیده ایست. حرف تداوم سیاست در جنگ، از متفکری بسیار ژرفاندیش به نام «کارل فون کلائوزویتس [Carl von Clausewitz]» در کتاب معروفش به نام «در باره جنگها/Vom Kriege» اخذ و ورد زبان صغیر و کبیر شده است. کلائوزیویتس، یکی از بزرگترین و ژرفاندیشترین ژنرالها و متفکّران نظامی آلمانیست که در باره جنگ، اندیشیده است و عمق تفکّراتش به آنچنان مایه های قوی فلسفی و روانشناختی آمیخته اند که کمتر کسانی متوجّه ژرفای تکاندهنده نظرات او میشوند. وی بیش از هر چیز در باره هولناکی جنگ تمرکز دارد تا در باره مثلا تکنیکها و تاکتیها و استراتژیهای جنگی که اشتباها از کتاب او برداشت میشود. خلاف کژفهمیها که تا کنون از اثر او شده است و همچنان میشود، محتوای کتابش، نه تنها بسیار فلسفی و روانشناختی و هستی شناسی ماهیّت انسان است؛ بلکه حتّا واقعیّت معضل قدرت انسانی را نیز ترسیم میکند. یکی از شاهرگهای نظری او در باره جنگ، مسئله اصطکاک است؛ یعنی همهٔ چیزهایی که باعث میشوند برنامه‌ها در عمل به‌درستی اجرا نشوند: مثل: اشتباهات انسانی، سوءتفاهم، ترس، شرایط پیش‌بینی‌ناپذیر، آشوب میدان نبرد.
من مایل نیستم بحث کنم. حوصله هم ندارم؛ چونکه شما أصلا گوشتان بدهکار این صحبتها نیست. این جنگی که علیه حکومت گیوتین الهی در پیش است، باید بی چون و چرا، نتیجه نهای اش به نفع مردم ایران و نابودی تمام و کمال حکومت فقاهتی ختم شود. حال این پروسه تا چه اندازه ای سهم کمک آمریکا و اسرائیل است و تا چه اندازه بیشتری از آن، سهم مردم ایران باید باشد، برمیگردد به اینکه ما امروزیان به هر نحله ای و تشکیلاتی که میخواهد تعلّق داشته باشیم، باید شفّاف روشن کنیم که آیا دوام پسمانده های حکومت فقاهتی به نفع ایرانیان و ایران است یا نابودی تمام و کمال دنگ و فنگ حکومت گیوتین الهی؛ ولو زمین سوخته ای تا عمق سیصد متر برای ایرانیان باقی بماند. کدامیک؟. پاسخ به این پرسش میتواند ماهیّت واقعی تک تک ما ایرانیان را روشن کند که کجا ایستاده ایم. در کنار حکومتگران خونریز الهی یا در کنار مردم خود و میهن؟. یک نکته دیگر را نیز تاکید کنم و آنهم اینکه، اگر بقایای این تفاله های الهی، شانسی برای ماندن داشته باشند و بخواهند با تکیه به ماشه دوام آورند، همین الان به شما و کسانی که مثل شما عقیده دارند، میگویم که خودتان را برای قتل عام وسیع مردمان ایران به دست سفّاکان الهی و گماردگان آنها آماده کنید. همین.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

ش., 14.03.2026 - 15:03 پیوند ثابت
ارشان آذری
ارشان آذری

.

آقای روزبه، شما و جریان‌های مشابه‌تان همان تفکری را بازتولید می‌کنید که ایران را به فلاکت کشاند: حکومت‌های کمونیست و اقتدارگرا همیشه جنگ و دیکتاتوری به‌وجود آوردند، و شعارهای ضدامپریالیستی‌تان نمی‌تواند واقعیت فجایعی را که خودتان و هم‌مسلکان‌تان ساخته‌اند، پنهان کند. مردم ایران امروز دقیقاً به همین دلیل فریاد می‌زنند: «ننگ بر سه فاسد، ملا چپی مجاهد».

ش., 14.03.2026 - 14:07 پیوند ثابت