اخیراً عبدالله مهتدی، دبیرکل حزب کومله، در اظهاراتی صریح اعلام کرده است: «اگر آمریکا تصمیم بگیرد از احزاب کُرد حمایت کند، ما میتوانیم نقش بسیار مهمی ایفا کنیم؛ شهرهای کُردنشین را از نیروهای ایرانی پاکسازی کنیم و انگیزهای بزرگ برای ایرانیان ایجاد کنیم.» او همچنین بر خودگردانی مشابه عراق و سوریه از طریق مذاکرات تأکید کرده است. مواضعی مشابه نیز از سوی مصطفی هجری و دیگر سران نیروهای کرد شنیده میشود.
اما آقایان مهتدی، هجری و دیگر سران! روی سخن این مقاله مستقیماً با شماست. آیا آنچه میگویید در تراز یک تحول ملی است یا تکرار یک بنبست تاریخی؟
۱. توهم «پاکسازی محلی» و واقعیت سقوط مرکز
تجربه بهار عربی و اخیراً حرکت «احمد الشرع» در سوریه نشان داد که حمایت هوایی میتواند موازنه را تغییر دهد. اما یک تفاوت حیاتی وجود دارد: احمد الشرع برای گرفتن «دمشق» راه افتاد، نه برای محصور ماندن در یک ادلب بزرگ.
مشکل بزرگ احزاب کُرد، خصلت عشیرهای و محلی آنهاست. این خصلت باعث میشود که حتی در صورت موفقیت اولیه، به محض قدرت گرفتن دوباره مرکز، همان سناریوی سال ۱۳۵۸ تکرار شود: درگیریهای داخلی، تقابل با همسایگان (مانند آذریها) و در نهایت فرار به کوهها. این سناریو پیشبینیپذیر است؛ چرا اصرار بر تکرار آن دارید؟
۲. دم خروس «مدل اقلیم»
نام بردن از خودگردانی مشابه عراق و سوریه، در گوش ایرانیان معادل «شروع تجزیه» است. ایران، عراق نیست. اگر میخواهید کل ملت ایران پشت سر شما باشند، باید مطالبات خود را از سطح «حقوق اقلیتها» به سطح «حقوق ملی شهروندی» برکشید. آموزش به زبان مادری، مجالس محلی و بودجههای استانی، حق تمام ایرانیان از مشهد تا اصفهان و سنندج است. وقتی مطالبات را قومی میکنید، خود را از عقبه استراتژیک ۸۰ میلیونی محروم میسازید.
۳. ارتش؛ یار ملی یا رقیب نظامی؟
بزرگترین خطای استراتژیک شما، جدا نگاه داشتن نیروهای مسلح خود از بدنه نظامی کشور است. برای موفقیت، باید رسماً اعلام کنید که نیروهای مسلح شما نه رقیب ارتش، بلکه یار ارتش ملی در سرنگونی جمهوری اسلامی هستند. برای شروع، اولین قدم این است: درِ نیروهای مسلح خود را به روی جوانان داوطلب غیرکُرد بخصوص آنها که از شاهزاده پشتیبانی میکنند باز کنید. نبود داوطلب غیرکُرد در صفوف شما، همان «دم خروس» نالازمی است که باعث شک و تردید نسبت به مقاصد شما میشود.
آقایان! احزاب کرد باید از سطح محلی به سطح ملی مهاجرت کنند. شما باید اعلام کنید تمایل دارید که در ایران فردا:
- نیروهای مسلح کرد در ارتش ملی ایران ادغام شوند.
- فرماندهان شما با طی دورههای علمی فرماندهی و ستاد (دافوس) و بسته به تجربیات و دانششان، با درجات افسری و ژنرالی چون ارتش ملی قبل از انقلاب، در ارتش ملی به کشور خدمت کنند.
بدین ترتیب تجربیات شما نه برای حزب، بلکه برای دفاع از میهن به کار گرفته خواهد شد. مطمئنا این حسن نیت شما با استقبالی در سطح ملی برخوردار خواهد شد و چون سیمان به پیکره ایران، بتن همگرایی ملی را استحکام خواهد بخشید.
۴. از پادگانهای حزبی تا وزارتخانههای ملی
احزاب کرد برنامههای مترقی دارند که میتواند در سراسر ایران پیاده شود. اما این میسر نمیشود مگر آنکه این احزاب خود را از سطح محلی به سطح ملی برکشند. رهبران کرد باید بتوانند به عنوان وزیر، استاندار و مدیر ارشد در دولت آینده ایران حضور داشته باشند.
سخن پایانی
کردستان «ارث پدری» تمام ایرانیانی است که خون اجدادشان برای حفظ این خاک ریخته شده است. شما هم جزو همان ایرانیان هستید.
آقایان مهتدی و هجری! تاریخ منتظر نمیماند. یا با تغییر منشورهای خود به سمت یک جبهه ملی حرکت میکنید و به عنوان معماران ایران نوین در تهران با سایر رهبران پشت یک میز مینشینید، و یا در پیلهی قومی خود میمانید و فرصت تاریخی تغییر را فدای سناریوهای شکستخورده گذشته میکنید. انتخاب با شماست: در لباس دولتمرد برای خدمت به ایران در مقام وزیر یا مدیر ارشد برای اعضای هیات سیاسی و اجرای تان یا یک هیات بکار نیامده در طول سالیان در تبعید، افسر یا ژنرالِ یک ارتش ملی برای نیروهای مسلح تان، یا چریکِ یک حزب محلی در تبعید؟
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
راه را باید باز گذاشت و بر موانع چیره شد.
مجددا دروود بر آقای کردی گرامی،
تحشیه ای دیگر.
من با چندین خانواده کُرد، سالهاست که دوستم و خیلی هم همدیگر را دوست داریم. این حرف شما در باره «مهسا عزیز» و به پا خاستن مردم ایرانیان برای جان و زندگی او در باره «ستّار خان» نیز صدق میکند که گفت:« من ایستییرم یئدّی دولت ایرانین بایراغی آلتیندا اولسون، نهکینه ایران روسون بایراغی آلتینا دوشسون = من میخواهم هفت دولت زیر بیرق ایران باشد؛ نه اینکه ایران زیر بیرق روس برود». همینطور در باره «رئیسعلی دلواری» صدق میکند. همینطور در باره دهها و صدها نامدار و بزرگوار و سلحشور و پهلوانان دیگری که نام عزیزشان در تاریخ ایران ماندگار است و جاودان. مسئله این است که ما برای اینکه بتوانیم همبستگی خود را حفظ کنیم، باید هنر لایروبی کردن موانع دست و پا گیر دار را که ناشی از غفلتها، اهمالها، ندیده گرفتها و کژفهمیها و دهها خبط و خطای احمقانه در گذشته بوده است، از فردای نابودی حکومت گیوتین الهی با همکاری و همعزمی و همدردی و خواست قاطع یکدیگر از پیش پا برداریم و برای ایرانی گام برداریم که شایسته تک تکمان و نسلها باشد و نشانگر لیاقت هر کداممان در بافتن فرش زیبای ایران. راه را باید باز گذاشت و هرگز مانع ایجاد نکرد. ما میتوانیم با صبوری و دوراندیشی، خیلی مسائل را حلّ و فصل کنیم. هیچکس به مخش خطور نمیکرد که روزی نه چندان دور، دیاسپورای ایرانیان و مردم داخل مملکت، اینطوری به سوی همدیگر بیایند و ایرانی بودن خود را به جهانیان ثابت کنند. ولی دیدیم که شد و مطمئن باشید که این همبستگی به دلیل زخمهای عمیقی که به روح و روان تن و وجدان تاریخی و فرهنگی ما رسیده است، تا ابد، حفظ خواهد شد. ایران آینده، آنقدر زیبا خواهد بود که جهانیان از دیدنش غرق شادی و شگفتی شوند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
اقای حیدریان گرامی. خشنودم…
اقای حیدریان گرامی. خشنودم که در این نگاه مثبت و انرژی بخش با من همنظر هستید.
بد نیست این مطلب را با کردهای ساکن ایران در میان بگذاریم و بپرسیم نظر آنها در مورد آینده احزاب کرد چیست؟ آیا ایرانیان ساکن کردستان نمیخواهند در یک پروژه ملی به وسعت ایران سهیم باشند و از این طریق هم خودشان از شهد توسعه بنوشند و هم به کام هم میهنان شان بریزند؟ من تصور نمیکنم ایرانیان ساکن سنندج و مهاباد مشکلی با این مقاله داشته باشند. مهسا امینی فرزند ایران در تهران به قتل رسید و کشور ایران، ملت ایران به خونخواهی اش برخاست. ملتی برخاستند و هزار هزار جانفدا شدند. آنها مهسا را دختر ایران می نامیدند. حال اگر یک درگیری بین نیروهای اطلاعات و چند عضو احزاب کرد در همان زمان که مهسا به قتل رسید رخ میداد ایا مردم حتا در خود کردستان همدردی نشان میدادند؟ به باور من هیچ همدردی نشان داده نمیشد. همدردی هنگامی رخ میدهد که یک امر ملی در میان باشد و دختری از ملت ایران، مثل مهسا - ژینا امینی را از دامن مادر و ملت ایران گرفته باشند.
مغزه ای که به مغزه بودنش آگاه نیست!
درووود بر آقای کردی گرامی،
تحشیه ای دم دست.
کردها، یکی از اصیلترین و کهنترین اقوام ایرانی هستند. قبلا هم نوشته بودم که سازمانها و گروههای مسلّح کرد، اصلا و ابدا نماینده مردم کرد در جامعیّت وجودی نیستند؛ بلکه هر کدام از آنها، سرشان به بزرگ خاندان عشیره ای و قبیله ای و طایفه ای وصل است و مسئله قومیّت را بهانه ای هم برای شاخه شونه کشیدنهای داخل کردستان علیه یکدیگر، هم قیافه گرفتن در برابر بقیه اقوام ایرانی علم کرده اند. اینها را باید خود مردم کردستان بخواهند و بر آن باشند که سر جایشان بنشانند بدون آنکه دیگران بخواهند دخالتی کنند. کردها هیچوقت نمیخواهند که خود را مجزّا از ایران کنند یا چیزی خلاف ایران باشند؛ زیرا چیزی که گوهر ایرانیست با جدا شدن از جامعیّت وجودی ایرانیان، هرگز دوامی نخواهد داشت. کردستان و زبان کردی، مغزه تاریخ و فرهنگ ایران است. این موضوع را زنده یاد «عبدالرحمان شرفکندی» خیلی عالی میدانست و آگاه بر آن بود. تمام صحبتها و توصیه های شما کاملا صحیح هستند. اینها باید از قوم و قبیله و عشیره یاد بگیرند گامی آنسوتر بگذارند و بالغ و بزرگ شوند به وسعت ایران. هر گاه به این قلّه رسیدند، آنگاه قوم خود را نیز تا اوج قلّه ها فرابالانده و برکشیده اند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان