در سطح جنبش، تا به حال افراد و تشکلهای فراوانی به نقد «دفترچه دوران اضطرار» پرداختهاند که برخی نمونههای آن در بخش «برای مطالعه بیشتر» آمده است. این دفترچه که در قالب بخشی از «پروژه شکوفایی ایران» منتشر شده، تلاش میکند برنامهای برای مدیریت کشور در ۱۰۰ تا ۱۸۰ روز نخست پس از فروپاشی جمهوری اسلامی ارائه دهد؛ دورهای که در آن هدف اصلی تثبیت وضعیت کشور، حفظ خدمات عمومی، جلوگیری از هرجومرج و ایجاد زیرساختهای اولیه برای گذار به نظم سیاسی جدید معرفی شده است.
این سند در قالب مجموعهای از فصلها و حوزههای سیاستگذاری، به موضوعاتی مانند ساختار حکومت انتقالی، چارچوب حقوقی موقت، حفظ عملکردهای اساسی دولت، اقتصاد و مالیه عمومی، امنیت و نیروهای نظامی، روابط خارجی، آموزش، انرژی، محیط زیست و خدمات اجتماعی میپردازد. هدف اعلامشده آن، ایجاد ثبات اولیه و فراهمکردن شرایط لازم برای برگزاری انتخابات آزاد، تدوین قانون اساسی جدید و شکلگیری نهادهای دائمی دموکراتیک در مراحل بعدی گذار است.
با وجود این، علیرغم کاستیهای بسیار آشکار و مهمی که در نقدهای منتشرشده مطرح شده است، تاکنون اقدام جدی برای بازنگری و اصلاح محتوای این سند مشاهده نمیشود. حتی در ویرایش دوم نیز، جز افزودن نام تعدادی از افراد به فهرست نویسندگان و مشاوران، تغییرات اساسی در چارچوب مفهومی و ساختار تصمیمگیری سند دیده نمیشود. این امر سبب شده است که بخش مهمی از انتقادهای مطرحشده همچنان بدون پاسخ باقی بماند.
این نوشته کوششی است برای ارائه یک نقد منظم و تحلیلی بر «کتابچه دوران اضطرار». در این نقد ابتدا به نقاط قوت سند ـ از جمله تلاش برای برنامهریزی پیشاپیش برای شرایط بحرانی و توجه به حوزههای مختلف اداره کشور ـ پرداخته میشود. سپس کاستیهای اساسی آن، از جمله مسائل مربوط به مشروعیت سیاسی، سازوکارهای مشارکت عمومی، تمرکز قدرت در ساختار پیشنهادی و نبود سازوکارهای نظارت و پاسخگویی بررسی خواهد شد و در پایان نیز پیشنهادهایی برای اصلاح و تکمیل این سند ارائه میشود.
نقاط قوت سند
پوشش کمابیش جامع حوزههای کلیدی
«کتابچه دوران اضطرار» میکوشد طیفی گسترده از مسائل حیاتی را در دوره فروپاشی یا انتقال قدرت پوشش دهد: از امنیت و نظم عمومی تا خدمات زیربنایی (آب، برق، بهداشت)، اقتصاد، آموزش، محیطزیست و اداره خدمات عمومی. این گستره موضوعی نشان میدهد که سند صرفاً بر جنبههای سیاسی گذار تمرکز ندارد، بلکه دغدغه اداره عملی کشور در شرایط بحرانی را نیز مد نظر قرار داده است.
چنین رویکردی اهمیت زیادی دارد، زیرا تجربه بسیاری از کشورهای درگیر فروپاشی نظم سیاسی نشان داده است که خلأ برنامه برای اداره امور اجرایی و خدماتی میتواند بحران سیاسی را به سرعت به بحران اجتماعی و انسانی تبدیل کند. تلاش برای پیشبینی حوزههای مختلف اداره کشور، حتی اگر در جزئیات با کاستیهایی همراه باشد، گامی در جهت واقعبینانهتر کردن بحث گذار محسوب میشود.
مرحلهبندی گذار و تفکیک سه دوره
یکی از نکات مثبت سند، تفکیک فرایند گذار به سه مرحله نسبتاً متمایز است: مرحله اضطراری (حدود شش ماه نخست پس از فروپاشی رژیم) که محتوا این سند است، مرحله تثبیت و مرحله بازآرایی بلندمدت پس از گذار.
این مرحلهبندی که در ابتدای سند توضیح داده شده است (ص ۶)، تلاشی برای ایجاد نظم مفهومی در برنامهریزی گذار است. چنین رویکردی کمک میکند میان مدیریت بحران کوتاهمدت و بازسازی نهادی بلندمدت تمایز گذاشته شود.
در بسیاری از تجربههای گذار سیاسی، آمیختگی این دو سطح موجب شده است که دولتهای انتقالی همزمان با بحرانهای فوری و پروژههای بلندمدت روبهرو شوند و در نتیجه از انجام مؤثر هر دو بازبمانند. تفکیک این مراحل، در صورت اجرای واقعبینانه، میتواند از چنین آشفتگی مفهومی جلوگیری کند.
تفکیک قوای موقت
در ساختار پیشنهادی سند، سه نهاد موقت برای اداره کشور در مرحله اضطراری در نظر گرفته شده است: مهستان گذار به عنوان نهاد قانونگذاری موقت، دولت گذار به عنوان قوه اجرایی، و دیوان گذار به عنوان نهاد قضایی.
این تقسیمبندی تلاشی است برای حفظ اصل کلاسیک تفکیک قوا حتی در شرایط اضطراری و جلوگیری از تمرکز رسمی قدرت در یک نهاد. چنین رویکردی از نظر نظری میتواند به کاهش خطر سوءاستفاده از قدرت، اقدامات انتقامجویانه یا تصمیمگیریهای غیرقابل نظارت کمک کند.
حفظ حداقلی از توازن نهادی در دوره گذار، از جمله شروط مهم برای جلوگیری از تبدیل دولت انتقالی به یک قدرت متمرکز و غیرپاسخگو است. هر چند رهبری و انتخاب اعضای این سه نهاد توسط یک فرد، رهبر خیزش ملی، این تفکیک را بغایت تضعیف و صوری میکند.
حوزه نظامی و امنیتی
یکی از بخشهای قابل توجه سند، سپیدنامه نظامی و امنیتی است که با دقت و جزئیات نسبتاً زیادی تنظیم شده و از نظر فنی و حرفهای، تلاش میکند سناریوهای مختلف مربوط به کنترل نیروهای نظامی، حفظ امنیت و جلوگیری از فروپاشی ساختارهای دفاعی کشور را بررسی کند.
با این حال، بخشی از تصمیمات و تدابیر مطرحشده در این حوزه فراتر از اختیارات طبیعی یک ساختار گذار است و در نهایت باید به تصمیم نهادهای منتخب مردم در مرحله بعدی سپرده شود. با وجود این، طرح چنین موضوعاتی در سطح برنامهریزی اولیه میتواند به کاهش ابهام در یکی از حساسترین حوزههای دوران گذار کمک کند.
الهام از تجارب تطبیقی
ارجاع به نمونههایی مانند کوزوو، تیمور شرقی، عراق و همچنین اشاره به تجربههای حقوقی در فرایند برگزیت نشان میدهد که نویسندگان سند تلاش کردهاند از برخی تجارب گذار سیاسی و حقوقی در جهان درس بگیرند.
این نگاه تطبیقی، در صورتی که با تحلیل دقیق زمینههای تاریخی، اجتماعی و نهادی ایران همراه شود، میتواند به غنای برنامهریزی برای گذار کمک کند. با این حال، در برخی موارد – از جمله تأکید سند بر اینکه «ساختار حقوقی پیشنهادی» بر پایه گزینهای ترکیبی و الهامگرفته از تجربه حقوقی بریتانیا در فرایند برگزیت است (ص ۲۳) – استدلال کافی برای تناسب این الگو با شرایط ایران ارائه نشده است. در نتیجه، هرچند اصل توجه به تجربههای تطبیقی مثبت است، اما میزان بومیسازی این الگوها همچنان نیازمند توضیح و توجیه دقیقتر است.
کاستیهای اساسی و ساختاری سند
با وجود نکات قوت یادشده، «کتابچه مرحله اضطراری» با چالشهای جدی در چند حوزه بنیادی مواجه است: مسئله مشروعیت و نمایندگی سیاسی نهادهای گذار؛ تمرکز قدرت در حلقهای محدود پیرامون رهبر خیزش ملی؛ ابهام در سازوکارهای پاسخگویی و نظارت عمومی؛ رابطه نامشخص نیروهای سیاسی و جامعه مدنی با ساختار گذار؛ ابهامهای حقوقی و نهادی؛ و کمبود جزئیات اجرایی در برخی حوزههای حیاتی.
این کاستیها در مجموع این نگرانی را ایجاد میکنند که سند، به جای طراحی یک سازوکار نهادی فراگیر و متکثر برای مدیریت گذار، بیش از حد بر الگوی رهبری فردمحور تکیه دارد.
عدم مشارکت نیروهای متنوع جنبش در تدوین سند
یکی از بنیادیترین نقدها به سند، شیوه تدوین آن است. اگر سندی برای «دوران اضطرار ملی» طراحی میشود، اما در تدوین آن نیروهای متنوع سیاسی، مدنی، صنفی، قومی و فکری مشارکت مؤثر نداشتهاند، از همان ابتدا با مسئله مشروعیت روبهرو خواهد شد.
در دورههای گذار سیاسی، مشروعیت تنها از کارآمدی اجرایی ناشی نمیشود؛ بلکه به میزان مشارکت و نمایندگی طیفهای مختلف جامعه نیز وابسته است. حذف یا کمرنگ کردن سایر نیروهای جنبش میتواند خطر بازتولید الگوی تمرکزگرایانه قدرت را — حتی پیش از شکلگیری نظم جدید — افزایش دهد.
در سند ادعا شده است که پروژه با «درگیر کردن ذینفعان کلیدی داخلی و بینالمللی» در پی ایجاد چارچوبی تابآور برای حکمرانی دموکراتیک است (ص ۷). با این حال، شواهد روشنی از مشارکت گسترده نیروهای متنوع سیاسی و مدنی در فرایند تدوین آن ارائه نشده است. این فاصله میان ادعای مشارکت فراگیر و فرآیند واقعی تدوین سند یکی از نقاط ابهام مهم آن محسوب میشود.
سند با سوگیری افراطی به پادشاهیخواهی و با محتوی سلطنتطلبی تنظیم شد. سند ادعای «جداسازی نهاد نظامی از سیاست و ایدئولوژی» دارد ولی، همزمان سرسپردگی به یک ایدئولوژی جدید را اجباری میکند: «چنانچه قانون اساسی نوین بر پایه سامانه پادشاهی پارلمانی تدوین شده باشد ... سوگند وفاداری ارتش ملی، وفاداری به تاج و تخت را نیز در بر خواهد گرفت.» (ص ۴۴) این به این معنی است که جمهوریخواهان یا از ارتش پاکسازی میشوند، یا باید به دروغ وانمود به پادشاهیخواهی کنند.
غلبه رویکرد فردمحور بر نهادسازی دموکراتیک
در مجموع، یکی از مهمترین نگرانیها درباره سند، غلبه رویکرد فردمحور بر طراحی نهادهای دموکراتیک و متکثر است. در گذارهای پایدار، اصل باید بر: محدود کردن قدرت فردی، تقویت نهادهای پاسخگو و ایجاد سازوکارهای نظارتی شفاف، باشد. اگر ساختارهای گذار بیش از حد به اراده یک فرد وابسته باشند، حتی با نیتهای مثبت نیز ممکن است فرهنگ سیاسی اقتدارگرایانه —حتی در پوشش گذار — بازتولید شود.
گرچه سند از تفکیک قوای موقت سخن میگوید، اما با ابداع ساختارهایی چون «نهاد خیزش ملی» و «نهاد اجرایی موقت» تحت نظر و انتخاب یک فرد، عملاً قدرت را در دست شخصی واحد متمرکز میکند.
در شرایط اضطراری، گرایش به همگامی، همسوئی و تمرکز قدرت قابل درک است؛ اما تجربههای تاریخی نشان دادهاند که «اضطرار» اغلب به بهانهای برای تثبیت اقتدار فردی بدل میشود. بدون سازوکارهای نظارتی شفاف، محدودیت زمانی قطعی و مشخص، و امکان عزل و پاسخگویی، چنین تمرکزی میتواند با اصول دموکراتیک در تعارض قرار گیرد.
سند به هیچ وجه در پی سازمان دادن نهادی برای رهبری جنبش نیست. جنبش را میخواهد با یک رهبر بلا منازع با اختیارات نامحدود و بدون هیچ سازوکار کنترل قدرت، و با تودههای اتمیزه شده رهبری کند و شاهزاده رضا پهلوی را در جایگاه رهبر خیزش ملی قرار میدهد.
«نهاد خیزش ملی» نقش مشورتی داشته و بازوی سیاست گذاری و تصمیم گیری رهبر خیزش ملی است و «نهاد اجرایی موقت» وظیفه آن عملی کردن سیاستها و اجرای تصمیمات رهبر خیزش ملی میباشد. بنابر ملاحظات امنیتی اسامی این اشخاص در زمان مناسب با صلاحدید رهبر خیزش ملی آشکار خواهد شد. (ص ۲۷) تمرکز قدرت در دست رهبر خیرش ملی سرسامآور است. در نبود نهادی برای رهبری و سازو کاری فراگیر و متکثر برای مدیریت گذار و کنترل قدرت، و در کمیابی مردمان و زنان بادانش در بیش از نود درصد مخالفان نظام جمهوری اسلامی، رهبر خیزش ملی رهبر سامانه گذار شامل سه نهاد است که عبارتند از «مهستان گذار»، «دولت گذار» و تعین شاکله آن و «دیوان گذار» است. نصب و عزل رؤسای دولت گذار و دیوان گذار توسط رهبر خیزش ملی انجام میپذیرد. رهبر خیزش ملی فرمانده کل نیروهای نظامی و عزل و نصب فرماندهان و روسای عالی ارتش خواهند بود. مسئولیت دهها وظایف کوچک دیگر که اجرای آنرا به رهبر خیزش ملی نسبت دادن، حتی توهینآمیز است که رهبر یک خیزش ملی میخواهد به این جزئیات بپردازد. (ص ۲۸).
این همه تمرکز قدرت دست یک نفر، آیا آسیبپذیر نیست؟ اینهمه تمرکز ترسناک و تفرقهافکنانه نیست؟ یک نفر اعضای هر سه قوه را انتخاب میکند. به کسی هم بروز نمیدهد که آنها چه کسانی هستند؟ رهبری و عزل و نصب آنها را در دست خودش دارد. این چگونه دموکراسی است؟
ابهام حقوقی در لغو یا تعلیق قانون اساسی موجود و بازگردانی قانون اساسی پادشاهی
در حقوق اساسی، خلأ حقوقی خطرناک است. اگر چارچوب حقوقی مشخصی برای عبور از نظم سابق تعریف نشود، اقدامات دوره اضطرار میتواند از منظر حقوق بینالملل یا حقوق داخلی آینده، محل مناقشه و بیاعتباری باشد.
سند برای قوانین دوران گذار، بین سه گزینه «بازگردندان تمام قوانین دوران پادشاهی» (گزینه بازگردانی)، «حفظ تمام قوانین جمهوری اسلامی» (گزینه حفظ) و «حفظ قوانین موجود ... همراه با لغو گزینشی» (گزینه ترکیبی)، گزینه سوم را توصیه میکند. (ص ۲۱) اما، برای لغو گزینشی معیارهای کشدار، تفسیرپذیر، ناروشن و مبهم پیشنهاد میکند مثل تضاد با «هویت تاریخی و ملی ایران» یا «پیشرفت سامانه گذار». در گزینش قوانین دوران پادشاهی روشن نمیکند آیا با آن بخشی از قوانین پادشاهی که با اعلامیهی جهانی حقوق بشر و میثاقهای پیوست آن مغایرت داشت هم ارجاع خواهد شد؟
فقدان تضمین صریح و غیرقابل تعلیق برای حقوق بنیادین
در سند تضمین صریح و غیرقابل تعلیق برای برخی حقوق و آزادیهای بنیادین — از جمله آزادی بیان، آزادی رسانهها، آزادی تجمع و آزادی تشکلهای سیاسی — به شکل روشن و نظاممند بیان نشده است.
در بسیاری از گذارهای موفق، برخی حقوق به عنوان حقوق غیرقابل تعلیق حتی در وضعیت اضطراری تعریف میشوند. نبود چنین تصریحی میتواند این نگرانی را ایجاد کند که شرایط اضطراری به محدود شدن گسترده آزادیهای مدنی منجر شود.
درهمآمیزی وظایف دوران اضطرار و دوران تثبیت
مرز میان «مدیریت بحران فوری» و «طراحی ساختارهای دموکراتیک، متکثر، فراگیر و پایدار آینده» در سند کاملاً روشن نیست. گسترش دامنه اضطرار بیش از حد لازم، این خطر را دارد که تصمیمات بنیادین درباره ساختار نظام آینده، در شرایطی غیررقابتی و تحت تمرکز قدرت اتخاذ شوند.
اصل دموکراتیک اقتضا میکند که تصمیمات مهم درباره: نظام سیاسی، اقتصادی، ساختار حقوقی، سیاستهای آموزشی، و جهتگیریهای کلان سیاست خارجی در فضایی آزاد و رقابتی و پس از عادیسازی نسبی شرایط و توسط نهادهای منتخب مردم اتخاذ شوند. آیا تغییرات لازم در کتابهای درسی (ص ۳۰) در پروژه گذار میگنجد؟ نویسندگان سند کم و بیش در همه جا مفهوم پروژه به عنوان مجموعهای از فعالیتهای موقتی برای رسیدن به یک هدف مشخص و یکتا را با فرآیند به عنوان مجموعهای از فعالیتهای تکرارشونده و استاندارد برای انجام مداوم یک کار را در هم میآمیزند. کنشهای دوران اضطرار یک پروژه است نباید برای نهادهایی که نمایندگان مردم آنرا اداره خواهند کرد، خط مشی تعیین کند.
علیرغم اینکه سند تاکید بر دوران گذار دارد ولی برای دوران پس از گذار نیز، نهادهای منتخب مردم را دور میزند و سپید نامه مینویسد: «سپیدنامه نظامی و امنیتی .... اجرای یک جدول زمانی سه مرحلهای (از ماه صفر تا ماه بیست و چهار) که با مدیریت فوری بحران و تامین امنیت مرزها آغاز شده و به نوسازی نهادی بلندمدت و توسعه همکاریهای دفاعی بینالمللی ختم میشود.» (ص ۹، تاکید از نگارنده)
سپیدنامه سیاست خارجی، به درستی بر «شناسایی رسمی-حقوقی اسرائیل» (ص ۹ و ۶۳) تاکید دارد، ولی از حقوق مردم فلسطین نامی نمیبرد. هر چند این بهرسمیتشناسی در محدوه اختیار یک سند اضطراری نیست و محدوهی اختیارات نهادهای قانونی منتخب مردم است، ولی سند باید در سیاست خارجی در چارچوب سیاست سازمان ملل متحد و اکثریت دولتهای دموکراتیک جهان باشد، نه سیاست دونالد ترامپ و نتانیاهو، باید بر شناسایی رسمی-حقوقی مردم اسرائیل و مردم فلسطین تاکید کند. پایبندی به سیاست دو دولت و همزیستی مسالمتآمیز مردم فلسطین و اسرائیل، نه تنها یک امر انسانی است، بلکه بر روابط ما با کشورهای منطقه تاثیر مثبت خواهد داشت.
کمرنگ بودن اصل آزادی رسانهها، تشکلها و تجمعات
در دوره گذار، رسانههای آزاد و تجمعات مسالمتآمیز نقش حیاتی در نظارت بر قدرت موقت دارند. سند باید بهصراحت تضمین کند که سانسور لغو میشود، رسانههای مستقل حق فعالیت دارند و تجمعات مسالمتآمیز آزاد است مگر در موارد استثنایی مشخص و محدود.
بدون این تضمینها، حتی ساختارهای موقت نیز میتوانند به قدرت غیرپاسخگو تبدیل شوند. فقدان شفافیت در این زمینه و محدود کردن احزاب سیاسی، تشکلهای صنفی، مدنی و زیستمحیطی میتواند به مهندسی سیاسی فضای گذار منجر شود. حکومت آینده ایران چه پادشاهی پارلمانی باشد، چه جمهوری پارلمانی، محتوا یکسانی خواهد داشت. روشن شدن این محتوا، نقش پارلمان، نقش احزاب، آزادی احزاب و مطبوعات، آزادی بیان و عقیده امید به آینده و همبستگی ملی را تقویت میکند.
پایه کلی سند بر یک بنیان حل معضلات دوران گذار و گشایش اقتصادی بدون گشایش سیاسی و مشارکت متکثر احزاب سیاسی، تشکلهای صنفی، مدنی، محیط زیست، زنان و جوانان بنا شده است. از اینرو، نهادی متکثر برای دوران گذار پیش از گذار تدارک دیده و یا سازمان داده نمیشود، و نیازی به سازماندهی و همکاری نمیبیند. همهی امور با مدیریت «رهبر خیزش ملی» یا نمایندگان برگزیده او اجرا میشود. مدلی بسیار شبیه به سلطنت پهلوی دوم و ولایت خامنهای. این تشبیه شاید خیلی نادادگرانه بهنظر برسد، ولی با روح کلی سند سازگار است.
کمتوجهی به تنوع فرهنگی و حقوق اتنیکها
ایران کشوری متکثر از نظر قومی، زبانی و فرهنگی است. در سند اشارههایی به این مسئله وجود دارد، اما چارچوب روشنی برای موضوعاتی مانند: تمرکززدایی اداری، مدیریت محلی و حقوق زبانی و فرهنگی ارائه نشده است.
در دورههای گذار سیاسی، بیتوجهی به این مسائل میتواند به تنشهای هویتی دامن بزند. طراحی سازوکاری روشن برای تضمین حقوق فرهنگی و زبانی، در عین حفظ یکپارچگی کشور، از عناصر مهم ثبات سیاسی در بلندمدت است.
سند هرچند درباره عدم تمرکز و مرکزگرایی افراطی که یکی از مهمترین مسائل مطرح در جنبش ماست، موضعگیری روشن نمیکند، ولی به اتنیکهای کشور چنگ و دندان نشان میدهد و حتی یکی از محورهای اصلی همکاری با کشورهای همسایه و منطقه را سرکوب آنها ترسیم کرده است. (ص ۶۵ تا ۶۷)
کمرنگ بودن سازوکار عدالت انتقالی
سند به عدالت و دادخواهی برای قربانیان نقض حقوق بشر توجه کافی ندارد. بدون طراحی سازوکارهای عدالت انتقالی—شامل حقیقتیابی، محاکمه منصفانه عاملان جنایات سنگین، و جبران خسارت قربانیان—گذار میتواند به فراموشی یا معامله سیاسی بر سر عدالت منجر شود.
عدالت انتقالی نه انتقام است و نه فراموشی؛ بلکه شرط بازسازی اعتماد اجتماعی است باید با صراحت بیشتر به حقوق شهروندی همگان، حتی وابستگان رژیم سابق و ممنوعیت شکنجه و اعدام تاکید شود.
یکی از شیوههای رایج حکومت اسلامی، مجازات خانواده و بستگان کنشگران سیاسی و روزنامهنگاران است، باید با صراحت اعلام شود، هیچ فردی بهخاطر جنایت والدین و بستگانش مجازات نمیشود.
ابهام در سازوکار انتخاب و پاسخگویی نهادهای گذار
در سند اشاره شده است که اعضای برخی نهادهای گذار به دلایل امنیتی در زمان مناسب معرفی خواهند شد. اصل ملاحظات امنیتی قابل درک است؛ اما سند درباره معیارهای انتخاب این افراد توضیح روشنی ارائه نمیدهد.
پرسشهایی که در این زمینه مطرح میشود عبارتاند از: معیار انتخاب اعضای نهادهای گذار چیست؟ این افراد از چه طیفهای سیاسی و اجتماعی انتخاب میشوند؟ آیا انتخاب آنها صرفاً توسط رهبر خیزش ملی انجام میشود یا نهادی جمعی در این فرایند نقش دارد؟ سازوکار نظارت و پاسخگویی این نهادها چیست؟ ابهام در این زمینه میتواند این نگرانی را ایجاد کند که ساختار گذار به جای یک نظام مشارکتی، متکثر و نهادمحور، به شبکهای از انتصابهای فردی تبدیل شود.
برخی ابهامهای مفهومی و نگارشی
تدوینکنندگان سند با چند بدعت ابهامآفرین درک سند را دشوار کردند:
عدم استفاده از تاریخ معمول و آشنا که همیشه مجبورند آنرا به تاریخ آشنا تبدیل کنند.
عدم استفاده از واژگان علوم سیاسی، اجتماعی و حقوقی معمول در بین مردم ایران، که باز مجبور به ترجمههای بدعتهای خود شدند. واژه white paper را که معنی آن سند سیاسی-اقتصادی است را واژه به واژه، سپید نامه ترجمه کردند که نارسا است. (سپید نامه و سیه نامه واژگان رایج ادبیات فارسی با معنی مشخص است.)
تدوینکنندگان سند، زیرکانه سعی میکنند نقش تاریخی مقاومت مردم ایران را نادیده بگیرند و خیزش سترگ «زن، زندگی، آزادی» را «خیزش شهریور ۲۵۸۱ (۱۴۰۱)» (ص ۷) مینامند، تا مبادا به انحصار آنها در جنبش ملی خدشه وارد شود.
در سند که سندی سیاسی اقتصادی، حقوقی، نظامی و آموزشی است، سلب مسئولیت شده است و آمده است: «سلب مسئولیت: نویسندگان این کتابچه، آن را به سفارش نوفدی تدوین کردهاند. دیدگاههای مطرح شده صرفاً متعلق به نویسندگان و/یا نوفدی میباشد و لزوماً بازتاب دهنده مواضع و دیدگاههای کارفرمایان نویسندگان نیست.» (ص ۱۶) این سلب مسئولیت به چه معنی است؟ کارفرمایان نویسندگان چه کسانی هستند؟ آیا به این معنی است سند بازتاب دهنده مواضع و دیدگاههای شاهزاده رضا پهلوی نیست؟
پیشنهادهایی برای اصلاح و تکمیل «سند مرحله اضطراری»
نقدهای پیشگفته به معنای نفی کامل تلاش برای برنامهریزی برای دوران گذار نیست. برعکس، وجود چنین اسنادی نشاندهنده درک ضرورت آمادگی برای شرایط بحرانی است. با این حال، برای آنکه «سند مرحله اضطراری» بتواند به چارچوبی معتبر، فراگیر و قابل اتکا برای مدیریت گذار تبدیل شود، لازم است اصلاحات و تکمیلهایی در چند حوزه اساسی صورت گیرد.
گسترش فرایند تدوین سند و مشارکت نیروهای متنوع
نخستین و مهمترین گام، گسترش فرایند تدوین و بازنگری سند با مشارکت طیفهای متنوع سیاسی و اجتماعی است. تجربه بسیاری از گذارهای موفق نشان میدهد که اسناد راهبردی گذار زمانی مشروعیت و کارآمدی پیدا میکنند که حاصل گفتوگو و همکاری میان نیروهای مختلف جامعه باشند. همافزایی تدوین جمعی «سند مرحله اضطراری» نزدیکی و تقویت اعتماد نیروهای گوناگون است.
در این راستا میتوان: یک فرایند مشورتی فراگیر با حضور نمایندگان احزاب، تشکلهای مدنی، اتحادیههای صنفی، فعالان حقوق بشر، گروههای زنان، جوانان و نمایندگان اتنیکها و اقلیتهای دینی ایجاد کرد؛ نسخههای مختلف سند را به صورت پیشنویسهای عمومی منتشر کرد و امکان نقد و اصلاح جمعی را فراهم ساخت؛ و نهادی مستقل برای هماهنگی و جمعبندی این مشورتها تشکیل داد.
چنین فرایندی میتواند از یک سند محدود به یک پروژه خاص، چارچوبی ملی برای مدیریت گذار بسازد.
جایگزینی الگوی رهبری فردی با رهبری نهادی و جمعی
یکی از اصلاحات کلیدی، تقویت نهادهای جمعی و کاهش تمرکز قدرت در یک فرد است. در بسیاری از گذارهای سیاسی، سازوکارهای رهبری جمعی—مانند شوراهای گذار یا هیئتهای موقت ملی—برای جلوگیری از تمرکز قدرت ایجاد شدهاند.
در این زمینه میتوان پیشنهاد کرد: تشکیل یک شورای رهبری گذار متشکل از نمایندگان طیفهای مختلف جنبش؛ تعیین حدود مشخص اختیارات برای هر نهاد؛ پیشبینی سازوکارهای شفاف برای عزل، پاسخگویی و نظارت بر مقامات موقت.
چنین ساختاری میتواند از تبدیل دوره اضطراری به یک دوره تمرکز قدرت شخصی جلوگیری کند و اعتماد عمومی را افزایش دهد.
تدوین منشور حقوق بنیادین غیرقابل تعلیق
برای جلوگیری از سوءاستفاده احتمالی از شرایط اضطراری، ضروری است که سند بهطور صریح منشوری از حقوق بنیادین غیرقابل تعلیق را اعلام کند. این منشور میتواند بر اساس اصول حقوق بشر بینالمللی تدوین شود و شامل مواردی مانند: آزادی بیان و رسانهها؛ آزادی تجمعات و تشکلها؛ آزادی احزاب و رقابت سیاسی؛ ممنوعیت شکنجه، منوعیت اعدام و مجازات جمعی؛ حق دادرسی عادلانه و استقلال قوه قضاییه.
تصریح به این حقوق—حتی در شرایط اضطراری—میتواند به شکلگیری اعتماد اجتماعی و جلوگیری از بازتولید الگوهای اقتدارگرایانه کمک کند.
تعیین چارچوب روشن برای گذار حقوقی
یکی دیگر از اصلاحات ضروری، شفافسازی وضعیت حقوقی قوانین موجود است. سند باید بهطور دقیق مشخص کند که: کدام قوانین فوراً لغو میشوند؛ کدام قوانین تا تدوین قانون اساسی جدید بهطور موقت معتبر میمانند؛ و چه نهادی اختیار تفسیر و اصلاح قوانین را در دوره گذار دارد.
این چارچوب باید بر اساس اصول حقوق بشر، حاکمیت قانون و تعهدات بینالمللی ایران تنظیم شود تا از ایجاد خلأ حقوقی و مناقشات بعدی جلوگیری شود.
تعریف سازوکار عدالت انتقالی
برای مواجهه با میراث نقض گسترده حقوق بشر، لازم است سند بهطور مشخص سازوکارهایی برای عدالت انتقالی طراحی کند. این سازوکارها میتوانند شامل موارد زیر باشند: تشکیل کمیسیون حقیقتیاب برای بررسی نقض حقوق بشر؛ برگزاری دادگاههای منصفانه برای عاملان جنایات جدی؛ برنامههای جبران خسارت برای قربانیان؛ و برنامههای اصلاح نهادی در دستگاههای امنیتی و قضایی.
چنین رویکردی میتواند میان دو خطر انتقامجویی بیضابطه و مصونیت کامل عاملان نقض حقوق بشر تعادل برقرار کند.
تقویت نقش احزاب و جامعه مدنی در دوره گذار
گذار دموکراتیک بدون رقابت آزاد سیاسی و فعالیت جامعه مدنی پایدار نخواهد بود. بنابراین سند باید بهصراحت چارچوبی برای: ثبت و فعالیت آزاد احزاب سیاسی؛ فعالیت تشکلهای صنفی و مدنی؛ تأمین مالی شفاف احزاب؛ و نظارت عمومی بر نهادهای موقت تعریف کند.
رشد سریع احزاب و نهادهای مدنی در دوره گذار میتواند به شکلگیری فرهنگ سیاسی مشارکتی کمک کند.
توجه بیشتر به تنوع فرهنگی و تمرکززدایی
در کشوری با تنوع قومی و زبانی مانند ایران، لازم است سند چارچوبی روشن برای: تمرکززدایی اداری و مدیریتی؛ تقویت حکومتهای محلی؛ تضمین حقوق زبانی و فرهنگی اتنیکها؛ و مشارکت برابر همه شهروندان در اداره کشور ارائه کند.
چنین رویکردی میتواند همبستگی ملی را تقویت کرده و از شکلگیری تنشهای هویتی در دوره گذار جلوگیری کند.
افزایش شفافیت و دقت مفهومی در متن سند
در نهایت، برای افزایش کارآمدی و فهم عمومی سند، لازم است: از واژگان استاندارد علوم سیاسی و حقوقی استفاده شود؛ ساختار مفهومی سند سادهتر و شفافتر گردد؛ و اصطلاحات و تعاریف کلیدی بهطور دقیق توضیح داده شوند. شفافیت زبانی و مفهومی میتواند به پذیرش گستردهتر سند در میان فعالان سیاسی و جامعه مدنی کمک کند.
جمعبندی
در مجموع، «کتابچه مرحله اضطراری» را میتوان تلاشی قابل توجه برای اندیشیدن به شرایط گذار در ایران و مدیریت یک وضعیت بحرانی دانست. توجه به برنامهریزی پیشاپیش برای دورهای که ممکن است با خلأ قدرت، اختلال در خدمات عمومی و بیثباتی سیاسی همراه باشد، خود نشانه درک اهمیت مسئله گذار و ضرورت جلوگیری از فروپاشی نهادی است. جامعنگری نسبی سند در پرداختن به حوزههای مختلف اداره کشور، مرحلهبندی فرایند گذار و تأکید بر تداوم خدمات حیاتی از جمله نقاط قوت آن به شمار میآیند.
با این حال، بررسی دقیقتر سند نشان میدهد که این طرح با چالشهای جدی در چند حوزه اساسی مواجه است: از جمله مسئله مشروعیت فراگیر در فرایند تدوین و اجرا، تمرکز قابل توجه قدرت در یک فرد یا حلقه محدود، ابهام در سازوکارهای پاسخگویی و نظارت عمومی، فقدان تضمین صریح برای برخی حقوق بنیادین شهروندان، کمرنگ بودن سازوکارهای عدالت انتقالی، و نیز کمبود جزئیات اجرایی در برخی حوزههای حساس مانند امنیت و اقتصاد.
اگر قرار باشد چنین متنی به عنوان یکی از مبانی برنامهریزی برای گذار سیاسی در ایران مورد توجه قرار گیرد، ضروری است که از یک طرح نسبتاً متمرکز و فردمحور به چارچوبی مشارکتی، شفاف، حقوقمحور و نهادگرا ارتقا یابد. این امر مستلزم گسترش مشارکت نیروهای متنوع سیاسی و اجتماعی در تدوین و بازنگری سند، تقویت نهادهای جمعی و سازوکارهای نظارتی، تضمین صریح حقوق بنیادین شهروندان، و تعریف روشن حدود اختیارات نهادهای موقت است.
در نهایت، تجربه بسیاری از گذارهای سیاسی نشان میدهد که موفقیت در عبور از یک نظام اقتدارگرا تنها به سرنگونی آن محدود نمیشود، بلکه به چگونگی مدیریت دوره گذار وابسته است. اضطرار اگرچه ممکن است تمرکز موقت قدرت را تسهیل کند، اما در یک گذار دموکراتیک باید بهعنوان مرحلهای کوتاه، محدود و تحت نظارت عمومی تعریف شود—مرحلهای که هدف آن نه تثبیت قدرت، بلکه فراهم کردن شرایط برای استقرار حاکمیت قانون، مشارکت آزاد سیاسی و حاکمیت مردم است. تنها در چنین چارچوبی است که برنامهریزی برای دوران اضطراری میتواند به جای بازتولید الگوهای اقتدارگرایانه، به بنیانگذاری نظمی دموکراتیک و پایدار در ایران کمک کند.
احد قربانی دهناری
۱۷ اسفند ۱۴۰۴ - ۸ مارس ۲۰۲۶
برای مطالعه بیشتر و آشنایی با برخی از نقدهای دیگر
کتابچه مرحله اضطراری (ویرایش دوم)
https://fund.nufdiran.org/fa/projects/ipp/research/emergency-phase-booklet/
دفترچه دوران اضطرار (ویرایش نخست)
https://fund.nufdiran.org/wp-content/uploads/2025/07/EmergPhase_v3_PERS.pdf
«دفترچه دوران اضطرار»؛ ضرورت مدیریت گذار یا سندی نیازمند اصلاح؟
https://news.gooya.com/2026/02/post-106297.php
پرگار: دفترچه اضطرار پادشاهیخواهان
https://www.youtube.com/watch?v=bmhR3GAsL9g
دفترچه دوران اضطرار یا دفترچه بقای شبکههای قدرت قدیمی؟
https://www.radiozamaneh.com/877851/
دفترچۀ دوران اضطرار؛ نسخۀ ناکارآمد مدیریت گذار ایران
https://kar-online.com/106611/
سناریو بعد از سقوط؛ «دفترچه دوران اضطرار» شاهزاده رضا پهلوی چگونه قرار است اجرا شود؟
https://www.iranintl.com/202508126940
میدان - دفترچه اضطرار؛ دموکراسی یا استبداد؟
https://www.youtube.com/watch?v=wuKTg2-7u5M
نگاهی به دفترچه «مرحله اضطراری»؛ نقاط قوت و کمبودها
http://www.hanifhidarnejad.com/Hidarnejad/index.php?option=com_content&task=view&id=12163&Itemid=1
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
فرهنگ و قدرت، ریاضیات محض نیستند!
دروود بر آقای مرادی گرامی،
تکرار مکرّراتی که همچنان گوارید و فهمیده نشده اند.
من از تکرار صحبتهایی که شنیده و گواریده و فهمیده نشده اند، خسته نمیشوم؛ زیرا میتوانم معضل را از ابعاد دیگر با کمک امثله مختلف، تفهیم کنم به این امید که دیگران بتوانند دریابند من چه میگویم و منظورم چیست. در باره مطالبی که شما مطرح کرده اید، ما قبلا صحبتهایی داشته ایم و اکنون میپردازم به توضیحات بیشتر.
شما نوشته اید که:
1- با واقعیتهای اجتماعی و تجربه تاریخی سازگار نیست. نادیده گرفتن طراحی ساختار قدرت از امروز، زمینهساز بازتولید استبداد در فردا میشود. تجربه تاریخی ایران نشان داده است که هرجا نهادهای مستقل و متوازن شکل نگرفتهاند، قدرت در یک نقطه متمرکز شده و آزادیها محدود شدهاند.
من منظور شما را از واقعیّتهای اجتماعی و تجربه تاریخی أصلا نمیفهمم؟. منظورتان کدام واقعیّتهای اجتماعی و کدام تجربه تاریخی است؟. اگر سیر حوادث تاریخی و واقعیّتهای اجتماعی تاریخ چند هزار ساله ایران یا به عبارت دیگر از عصر هخامنشیان تا عصر سلسله خلفای الله، منظور نظرتونه، که باید عرض کنم، بررسی واقعیّتهای اجتماعی و تجربیات تاریخی نسلهای مختلف ایرانی از یکدیگر متفاوت بوده اند؛ برغم اینکه در گستره واحدی اتّفاق افتاده اند. مسئله قدرت در تجربیات فرهنگی مردمان ایران با واقعیّت پذیری قدرت در عرصه کشورداری از یکدیگر از عصر سیطره یابی دیانت میترائیسم تا عصر سلسله خلفای الله متفاوت بوده اند و هرگز شکل واحدی نداشته اند. بنابر این ما نمیتوانیم مقوله قدرت را با استناد کردن به فرض کنیم عصر قاجاریّه به سراسر تاریخ قبل از قاجار یا بعد از قاجار بسط دهیم. چنین کاری به خبط و خطاهای کلّی بافی و استتار پیچیدگی مناسبات قدرت در سیستم سلسله های مختلف می انجامد. چیزی که در این پروسه طولانی تاریخ ایران هیچگاه در مدّ نظر پژوهشگران تاریخ ایران – چه بیگانگان، چه خودیها – نبوده و هنوزم نیست، مسئله تجربه مردمان ایران از «قدرت و آرمان کشورداری» بوده است. ایرانیان کلّا به «قدرت» بدبین بوده اند از آغاز زایش فررهنگ باهمستانشان. به همین دلیلم، زنخدایان ایرانی و اساطیر و تصاویر خدایان ایرانی، هرگز منشاء و مصدر قدرتورزی نیستند. در رویکرد به تاریخ و فرهنگ ایرانیان، تا امروز تمام تحصیلکردگان و آکادمیکرها و کنشگران سیاسی و اجتماعی فقط بر یک چیز زوم کرده اند، آنهم قدرت و سیستم حاکم. أصلا شما نمیتوانید پژوهشی از اشخاصی را پیدا کنید - چه بیگانگان، چه خودیها – که در باره برداشت و موضع و فهم و تجربه مردمان ایران از مقوله ای به نام «قدرت و کشورداری»، مطلبی نوشته و توضیح شفآف داده باشد که منظور ایرانیان از قدرت و کشورداری چه هست و چرا سلسله های حاکم بر ایران و نوع قدرت کاربردی حکومتگران در تضاد و تنش با فرهنگ مردمان ایران بوده است؟. من تا امروز هیچ پژوهشی از طرف آکادمیکرهای ایرانی و بیگانه در این خصوص ندیده ام و سراغ نیز ندارم. بنابر این بحث در باره «قدرت و طراحی ساختار و کاربست آن»را نمیتوان همچون علوم آزمایشگاهی تصوّر کرد؛ زیرا «قدرت» ملاط ماتریالیستی نیست که بتوان اندازه های آن را قیراطی متعیّن و سپس بخش کرد بین گرایشهایی. برای تفهیم قضیه به یک مثال ساده اکتفا میکنم. متفکّری که در هیج ارگان کشوری شاغل نیست و هیچ پُِست و مقام اداری نیز ندارد، میتواند از لحاظ قدرتمندی و تاثیر و نفوذ بر افکار عمومی مردم از حتّا سه حزب بسیار قوی و نیرومند که در تمام دم و دستگاه دولتی حضور داشته باشند، پُر نفوذتر و موثّر نیز باشد. سئوال من از شما، بر شالوده کدام ساختار قیراطی میتوان قدرت متفکّری را مهار کرد که نفوذش أصلا در عرصه و حیطه و ساختار قدرت نیست؟. شما زمانی میتوانید ساختار چیزی را متعیّن کنید که از لحاظ ماتریالیستی، محاسبه پذیر باشد؛ نه چیزی را که نمیدانید پتانسیلهایش چیستند و چگونه پدیدار میشوند. نهادهای مستقل نمیتوانند بیرون از ساختمان دولت و کشورداری، وجود داشته باشند و برای خودشان، کیا و بیایی. شاخه درخت، مستقل از تنه و ریشه درخت است، امّا پیوسته به درخت است و نقش خودش را ایفا میکند. برگ درخت نیز مستقل است، ولی پیوسته به شاخه و تنه و ریشه درخت است. همینطور میوه درخت، مستقل از برگ و شاخه و تنه و ریشه درخت است، امّا پیوسته و محصول درخت. شما نمیتوانید ارگانهایی را برچسب مستقل بزنید تا هر کدام به راه خود بروند و خودمختار باشند، آنگاه توقع داشته باشید که آیین کشورداری عملکرد نیز داشته باشد. این به آن میماند که لاستیکها برای خودشان تاب بخورند. موتور نیز برای خودش دود بکنه در کارخانه. صندلی و فرمان نیز در وان حمام باشند و باک بنزین نیز در پمپ بنزین کار گذاشته شده باشد و چراغها نیز به سقف خونه آویزون شده باشند و الی آخر. آنوقت توقع داشته باشیم که با استقلال اینهمه آلات و أدوات از تهران تا لندن، تخت گاز برانیم. استقلال ارگانها را من فقط تا حد لوایح و قوانینی میدانم که در حیطه سازمان و ارگان ذیربط در اجرای تکالیف و وظایفشان مربوط میشوند؛ نه بیشتر. مثلا دایره استقلال وزارت بهداشت، سوای دایره وظایف استقلالی وزارت آموزش و پرورش است. بالطّبع، وزارت بهداشت حقّ ندارد در مسائل وزارت آموزش و پرورش دخالت و تعیین تکلیف کند؛ مگر اینکه تذکّراتی راهنماینده در خصوص سلامتی دانش آموزان مطرح باشد و الی آخر. این تا اینجا.
2- شما از مدل دو مجلس سخن میگویید و آن را راهکاری برای مدیریت کشور میدانید. این ایده در صورتی میتواند کارآمد باشد که این نهادها واقعی، مستقل و دارای اختیار باشند. اگر این نهادها صرفاً در حد نام باقی بمانند یا زیر نفوذ قدرت مرکزی قرار گیرند، نتیجه چیزی جز تمرکز قدرت و حذف تدریجی صداهای متفاوت نخواهد بود.
دقیقا بحث دو مجلسی، بحث کرانمند کردن قدرت است؛ نه بحث تداوم قدرت مطلقه. وقتی که نمایندگان اقلبّتهای مختلف در مجلس اقلیتها حضور داشته باشند، آنگاه مجلس موسسان نمیتواند همینطوری بدون تایید و تصدیق آراء مجلس اقلیّت به ابلاخ قوانین کامیاب شود. قدرت مرکزی برای من، همچنان معمّاست؛ زیرا هیچکس دقیق نمیگوید که منظور از «قدرت مرکزی» چیست؟. اگر منظور رای فردی شخصی مشخص مطرح باشد که باید پرسید چطور میشود که در جامعه ای، تمام قدرت در اختیار «یک نفر» گذاشته میشود؟. علتش چیست؟ چگونه قدرتهای فردی از انسانها گرفته میشود و در وجود یک نفر، ذخیره و انباشت میشود؟. اگر کسانی بتوانند در باره این پرسشها بیندیشند و دلایلی را پیدا کنند و به سنجشگری آنها تلاش کنند، آنگاه میتوان در این باره راهکارهایی را پیدا کرد که چگونه میتوان و باید از روند شکلگیری «قدرت انباشت شده» ممانعت کرد. معمولا قدرت، زمانی انباشت میشود که هیچکس نمیخواهد مسئولیّت رفتارها و گفتارها و کردارهای خودش را به عهده بگیرد و به خویشکاریهای خودش پایبند بماند. بنابر این در جایی که فرد، فرد انسانها در انباشت قدرت در جایی سهیم هستند، آنگاه نباید شاکی بود که چرا قدرت انباشت شده برای تک تک انسانها، تعیین تکلیف میکند. دلیلش کاملا هویداست؛ زیرا تک تک ما، خودمان نخواسته ایم که مسئولیّتهایی را به عهده بگیریم و بخشی از پازل جامعه باشیم؛ بلکه خواسته ایم که فقط خواهنده و متوقّع باشیم بدون آنکه چیزی را بدهیم یا گامی را به سهم خود برداریم. در حقیقت، ما خواسته ایم که فقط مصرف کننده باشیم و هرگز هیچ تولید نکنیم و در هیج تولیدی نیز سهیم نشویم.
مسئله «قدرت مرکزی» برای من همچنان معماست و بیشتر شبیه لولو خورخورک میماند تا مثلا اندیشیدن و چون و چرا کردن و بررسی در باره معضل قدرت.
3- شما تأکید میکنید که در ایران تنها یک فرهنگ وجود دارد و سایر تفاوتها را نمیتوان فرهنگهای مستقل دانست. این برداشت با فهم علمی از مفهوم فرهنگ همخوانی ندارد. فرهنگ شامل زبان، سبک زندگی، حافظه تاریخی و الگوهای رفتاری است و در ایران این عناصر در میان اقوام مختلف به شکلهای متنوع و متمایز وجود دارند. نادیده گرفتن این تنوع، نه تنها مسئله را حل نمیکند بلکه آن را به بحران تبدیل میکند.
در باره مسئله فرهنگ، من اینقدر مطلب نوشته ام که تعجب میکنم چرا هنوز کثیری متوجه و توانمند به درک و فهم اصل قضیه نیستند. برای تفهیم این موضوع بار دیگر به مثالهای دم دست اکتفا میکنم و امیدوارم که شما و دیگران متوجّه شوید که من منظورم دقیقا چیست. فرهنگ، پدیده ای کورمال کورمال در تاریکیهاست و شکلگیری و رشد و بالندگی اش، بطئی و بسیار ظریف و طولانی و پیوسته است و بر این محور و پرنسیپ میچرخد که برآیندهای ارزشمند تجربیات و هنرها و ارزشها و غیره و ذالک دیگران را خوشه چینی میکند و در اختیار همگان میگذارد. من معمولا برای مثال تفهیمی به کاشتن درختان گل در منازل استناد کرده ام که عطر آنها در اختیار همگان قرار میگیرد. گلهای مختلف چطوری عطرشان در اختیار همگان قرار میگیرد؟. اینطور که شرح میدهم. آقای مرادی در خانه اش فرض کنیم درخت گردو میکارد. آقای کیانوش توکلّی در خانه اش، گوسفند و گاوی را نگهداری میکند. آقای کردی در خانه اش، درخت آلبالو میکارد. آقای اقبالی در منزلش، سیب زمینی و پیاز و سیر و گوجه و بادمجان میکارد. همینطور دیگران. این محصولات و جانوران برای تک تک اشخاص فوق، نه تنها مزایایی دارند و مفید هستند؛ بلکه میتوانند از دامنه منزل شخصی فراتر روند و به همگان تعلّق داشته باشند به این معنا که نه تنها اشخاص فوق میتوانند در داد و ستد محصولات با یکدیگر بر آیند؛ بلکه دیگران نیز میتوانند از آنها استفاده و مایحتاج خود را تامین کنند. از برآیند آنچه که اشخاص فوق در منازل خود اجرا کرده اند، پروسه فرهنگ باهمستان شکل میگیرد. حال در کنار این فرهنگ، اشخاص فوق میتوانند به اقوام مختلف یا ملتهای دیگر تعلّق داشته باشند و هر کدام در منزل خود به آداب و زبان و رسوم و اعتقادات خاصّ خود، امورات زندگی خویش را رتق و فتق کنند. امّا در حیطه فرهنگ به زبان و مناسبات مشترک وابسته اند و محتاج. وقتی که من از فرهنگ ایرانی سخن میگویم، دقیقا همین پروسه برآیندی و گردآمدیست که از زحمات و تلاشهای اشخاص فوق ایجاد شده است و نه تنها به همه مردم ایران تعلّق دارد؛ بلکه همچنین واتاب دهنده سهم تک تک اشخاص فوق نیز هست. گرفتید چی میگویم یا بیشتر توضیح دهم. اینکه اشخاص فوق [بخوانید اقوام مختلف] به چه زبانی صحبت میکنند و چه آداب و رسومی و اعتقادات و قصّه ها و متلها و غیره و ذالک دارند، بحث ثانویست و نمیتوان آن را با فرهنگی که محصول مشترک آنها هست و خودشان و دیگران را در برمیگیرد، یکی پنداشت. چنین تصوّری غلط است و خبط مبحث. من تا امروز در هیچ جا نشنیده و ندیده و نخوانده ام که صحبت از «فرهنگ آمریکائیها» شده باشد؛ برغم اینکه صدها ملّت مختلف در آمریکا زندگی میکنند. همیشه میگویند فرهنگ آمریکایی. همینطور در هندوستان هزاران دین و مسلک وجود دارد، همه میگویند «فرهنگ هندی». من تا به حال نشنیدم که بگویند فرهنگهای هندی. فرهنگ، فراسوی آداب و رسوم و اعتقادات قومی و قبیله ای و عشیره ای و طایفه ای است. این دو را نباید اینهمانی پنداشت؛ حتّا زمانی که پیوند آنها درهمسرشته و متقابل باشد.
4- شما تفاوتهای فرهنگی را نوعی کژفهمی میدانید، در حالی که همین تفاوتها میتوانند زمینهساز رشد، خلاقیت و پویایی جامعه باشند. انکار این واقعیت باعث میشود مطالبات واقعی بخشهایی از جامعه دیده نشود و فاصله میان گروهها عمیقتر شود.
من تفاوتهای فرهنگی را در کژفهمی نمیدانم؛ بلکه آنانی را کژفهم میدانم و میشمارم که تفاوتها و تمایزها را از همدیگر تمییز و تشخیص نمیدهند و فرهنگها را با یکدیگر اینهمانی میدهند بدون آنکه بتوانند توضیح دهند که اگر فرهنگها هیچ تفاوتی با همدیگر نداشتند، علّت تنش اجتماعات با یکدیگر بر سر چیست؟. تفاوتهای فرهنگی به معنای برتری یکی بر دیگری یا دیگران بر یکی نیست؛ بلکه به معنای «تجربیات متفاوت» است که هر ملّتی حسب موقعیّتهای جغرافیایی و زبیستبومی و تاریخ وقایع میهنی و غیره و ذالک خودش بی واسطه کسب کرده اند و به آفرینش فرهنگی مشترک کامیاب شده اند و سپس زمینه های پذیرش فرهنگهای دیگر و تاثیر بر آنها را در خودشان آماده کرده اند. کژفهمی فرهنگی محصول کژفهمی آچمزهای وطنیست که تفاوت دوغ را از دوشاب تا امروز نداسته اند متاسفانه. فرهنگ مثل مادر میماند که پذیرنده است در حالت گرفتن از دیگران و در حالت پدر است در تاثیر گذاشتن بر دیگران. بنابر این، مناسبات فرهنگی، مناسبات عشقبازی فرهنگها با یکدیگر است؛ نه مناسبت سرکوب و تحقیر و پایمالی و بی اعتبار کردن. در پروسه فرهنگ، معمولا ایرانیها از دیگران، چیزی را میپذیرند که آن را میپسندند و چیزی را به حالت خودش وامیگذارند که نمیپسندند. ایرانی چیزی را که نمیپسندد، هرگز در صدد نابود کردنش برنمی آید؛ بلکه خیلی ساده، آن را کنار میگذارد.
5- شما نسبت به برخی جریانهای سیاسی موضع انتقادی دارید و آنها را ناسازگار با تاریخ و فرهنگ ایران میدانید. نقد جریانهای سیاسی حق هر فرد است، اما حذف یا کنار گذاشتن گروهها بر اساس این معیار، راهحل پایداری ایجاد نمیکند. راهحل مؤثر، ایجاد ساختاری است که در آن همه جریانها در چارچوب قانون و رقابت آزاد سنجیده شوند و مشروعیت خود را از رأی مردم بگیرند.
انتقادات من به نشکّلات سیاسی بر سر رقابتهای سیاسی نیست؛ بلکه بر سر مواضع عقیدتی آنهاست که با تاریخ و فرهنگ مردم ایران، نه تنها هیچ سنخیّتی ندارند؛ بلکه در ستیز و خصومت با تاریخ و فرهنگ ایران نیز هستند. فرق است بین تشکیلات سیاسی که از برآیندهای تحوّلات تاریخی و فرهنگی جامعه ایران هستند با تشکیلات سیاسی که در لباس ایدئولوژیی عاریتی و اقتباسی فرو رفته اند و به مقابله با تاریخ و فرهنگ مردم ایران برخاسته اند. من مخالف تنوّع نیستم؛ بلکه مخالف بینشی هستم که میخواهد تاریخ چند هزار ساله ایران و فرهنگش را در قوطی حقیر مبانی اعتقادتی/اییدئولوژیکی/مذهبی خودش فروچپاند. فرهنگ و تاریخ ایران، همیشه فراسوی هر چارچوبی است. تمام تشکیلات سیاسی، ولو به ایدئولوژی مارکسیسم – لنینیسم اعتقاد و ایمان داشته باشند، باید بدانند و بفهمند که زیرمجموعه تاریخ و فرهنگ ایران باید باشند؛ نه چیزی فراسوی ایران و تاریخ و فرهنگش. اگر این مسئله را در رفتار و گفتار و کردار اثبات کنند، آنگاه بخشی از تاریخ و فرهنگ ایران محسوب میشوند؛ امّا اگر بخواهند خود را بر فراز تاریخ و فرهنگ ایران بگذارند؛ متعاقبش نه تنها هیچ جایی در دل مردم ندارند؛ بلکه دقیقا خطر بزرگی نیز برای باهمستان هستند؛ زیرا میخواهند که تاریخ و فرهنگ جامعه را طبق مبانی ایدئولوژی خودشان متعیّن کنند. من مشکلم بر سر گوناگونی نیست؛ بلکه بر سر این است که ایران و تاریخ و فرهگنش، فراتر از تمام حقیقتهای ادّعائیست، خواه حقایق مذهبی/ایدئولوژیکی باشند، خواه حقایق به شدّت آکادمیکی و دانشورزی قیراطی.
6- طراحی دقیق نهادهای قدرت، پذیرش تنوع واقعی جامعه و ایجاد سازوکارهای نظارتی نیز توجه شود.
آینده متفاوت زمانی شکل میگیرد که از امروز به صورت دقیق و واقعبینانه برای آن برنامهریزی شود.
نظارت بر قدرت به خودی خود، چیزی را حلّ و فصل نمیکند؛ زیرا ما نمیدانیم که مقادیر قدرت در واقعیّت اجرایی، چه پیامدهایی برای صاحب قدرت و برای جامعه دارند. ما زمانی میتوانیم در باره حدّ و نصاب قدرت صحبت کنیم که پیامدهای آن را تجر به کرده باشیم. مثلا اگر قدرت، صد کیلو باشد و برای فرض کنیم جا به جا کردن یک گونی پُر که مقدارش را نمیدانیم و طبق تخمین بخواهیم حساب کنیم، من می آیم و به آقای مرادی برای جابجایی گونی پُر، بیست و پنج کیلو قدرت میدهم. در عمل متوجّه میشویم که آیا بیست و پنج کیلو قدرت کافی بوده یا زیاد بوده یا کم بوده است. ما هیچگاه نمیتوانیم پیشاپیش بدانیم که قدرت در وضعیّت کاربستی اش، چه نتایجی را میتواند داشته باشد. به همین دلیل باید همیشه بیدار و مراقب بود عین مراقبت از نیروگاه اتمی. کسانی که تصوّر میکنند قدرت را میتوان با هر گونه محاسبه قیراطی از تاثیرات و نتایج ناخوشایندش ممانعت کرد، باید عرض کنم که خشت بر آب میزنند؛ زیرا خردلی از زهر مار میتواند فیلی عظیم الجثّه را از پا در آورد و فرو افتادن کودکی از طبقه پنجم ساختمان، میتواند زنده بودنش را حتّا رقم بزند. قدرت، معضلی بسیار پیچیده است و هرگز نمیتوان آن را با هزاران بند و بست و غُل و زنچیر در دام کنترل آورد. تنها راه معقول این است که فرهنگ جامعه و بیدارباشی مردم بتواند قدرت را طوری کرانمند و محدود و مقیّد و مسئول کند که کاربست آن هرگز باعث آزار و خونریزی و غارت و شکنجه و کشتار و غیره و ذالک نشود. قدرت بیش از آنکه در دامنه قوانین حقوقی بخواهد کرانمند شود، باید در فرهنگ رفتاری و گفتاری و کرداری مردم جامعه، به محک زده شده باشد تا آفرین مردم را با خودش همپا کند و هرگز علیه مردم به کار برده نشود.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
با احترام و درود فراوان جناب…
با احترام و درود فراوان جناب حیدریان گرامی،
نوشته شما نکات قابل توجهی دارد، اما در بخشهای مهمی با واقعیتهای اجتماعی و تجربه تاریخی سازگار نیست.
شما بر ابهام آینده تأکید میکنید و هشدار میدهید که ورود به جزئیات بیفایده است. این نگاه تا حدی قابل درک است، اما نادیده گرفتن طراحی ساختار قدرت از امروز، زمینهساز بازتولید استبداد در فردا میشود. تجربه تاریخی ایران نشان داده است که هرجا نهادهای مستقل و متوازن شکل نگرفتهاند، قدرت در یک نقطه متمرکز شده و آزادیها محدود شدهاند.
شما از مدل دو مجلس سخن میگویید و آن را راهکاری برای مدیریت کشور میدانید. این ایده در صورتی میتواند کارآمد باشد که این نهادها واقعی، مستقل و دارای اختیار باشند. اگر این نهادها صرفاً در حد نام باقی بمانند یا زیر نفوذ قدرت مرکزی قرار گیرند، نتیجه چیزی جز تمرکز قدرت و حذف تدریجی صداهای متفاوت نخواهد بود.
شما تأکید میکنید که در ایران تنها یک فرهنگ وجود دارد و سایر تفاوتها را نمیتوان فرهنگهای مستقل دانست. این برداشت با فهم علمی از مفهوم فرهنگ همخوانی ندارد. فرهنگ شامل زبان، سبک زندگی، حافظه تاریخی و الگوهای رفتاری است و در ایران این عناصر در میان اقوام مختلف به شکلهای متنوع و متمایز وجود دارند. نادیده گرفتن این تنوع، نه تنها مسئله را حل نمیکند بلکه آن را به بحران تبدیل میکند.
شما تفاوتهای فرهنگی را نوعی کژفهمی میدانید، در حالی که همین تفاوتها میتوانند زمینهساز رشد، خلاقیت و پویایی جامعه باشند. انکار این واقعیت باعث میشود مطالبات واقعی بخشهایی از جامعه دیده نشود و فاصله میان گروهها عمیقتر شود.
شما نسبت به برخی جریانهای سیاسی موضع انتقادی دارید و آنها را ناسازگار با تاریخ و فرهنگ ایران میدانید. نقد جریانهای سیاسی حق هر فرد است، اما حذف یا کنار گذاشتن گروهها بر اساس این معیار، راهحل پایداری ایجاد نمیکند. راهحل مؤثر، ایجاد ساختاری است که در آن همه جریانها در چارچوب قانون و رقابت آزاد سنجیده شوند و مشروعیت خود را از رأی مردم بگیرند.
تأکید شما بر مسئولیتپذیری فردی، اعتماد اجتماعی و پرهیز از خیالپردازی قابل توجه است. اما در کنار این موارد، لازم است به طراحی دقیق نهادهای قدرت، پذیرش تنوع واقعی جامعه و ایجاد سازوکارهای نظارتی نیز توجه شود.
اگر این اصول نادیده گرفته شوند، هر ساختاری که شکل بگیرد، در نهایت به تمرکز قدرت و بازتولید الگوهای گذشته منتهی خواهد شد. آینده متفاوت زمانی شکل میگیرد که از امروز به صورت دقیق و واقعبینانه برای آن برنامهریزی شود.
امیدوارم همیشه شاد و تندرست باشید
اسماعیل مرادی
واقعیّتها و تاریکی پیش رو
دروود بر آقای دهناری گرامی،
تحشیه ای برای تامّلات پیگیر تا نابودی ریزترین نشانه های پسمانده های گیوتینداران الهی!
این صحبتهایی که اینجا میکنم، نقد جمله به جمله صحبتهای شما نیست؛ بلکه انگیزاندن شما و دیگران در باره متصوّر شدن رویدادها در ابعاد تاریک آینده پیش رو است.
1- نمیدانم شما رمان «رابینسون کروزوئه» را خوانده اید یا فیلمهایی را که بر اساس آن ساخته شده اند، دیده اید یا نه؟. در هر صورت، من فرض را بر این میگذارم که شما حدّاقل از محتوای رمان، مطّلع هستید. وقتی که رابینسون به ساحل جزیره ای ناشناخته می افتد، انسان عصر حجر نبوده است؛ بلکه انسانی بوده است که قبلا در جامعه بشری زیسته و سپس بر اثر سانحه کشتی به مصیبتهای جزیره ای مبتلا شده است. وی نه تنها از تجربیات خودش؛ بلکه از بقایای مفید و پراکنده شده کشتی در نزدیکی سواحل جزیره، استفادده میکند و سعی بر آن دارد که بقای خودش را به امید رهایی تداوم دهد و الی آخر.
2- دفترچه اضطرار و تمام اشکال و ایرادهایی را که از جوانب مختلف به محتویات آن شده اند، بندازید دور. همین الان پرت کنید دفترچه و انتقادات را دور. واقعیّتها، هیچوقت مطابق ذهنیّات ما نمیشوند؛ بلکه ما هستیم که محتویات ذهنیّت خود را میخواهیم بر واقعیّتها مطابقت دهیم و اجرا کنیم. امّا هیچ واقعیّتی، ماتریال و ملاط دست پروده و ساخته ما همچون بوم نقاّشی نیست که بخواهیم تصویر ایده آلی خود را بر آن نقش کنیم. واقعیّتها، مدام در حال تحوّل هستند و بُغرنجهایی را موجب میشوند که چه بسا تمام کاسه و کوزه ما را در همان موج اول خودشان، درهم بریزند و زیر و رو کنند. آنچه که ما احتیاج داریم، یقین به خویشتن و اعتماد به همدیگر است برای پذیرش مسئولیّت و دلیر بودن و راستمنشی در رفتار و گفتار و کردار. بقیّه کارها را میتوان با اتّکا به همدیگر، هر چقدر نیز پیچیده و دشوار باشند، از پسشان برآمد؛ ولو چندین دهه طول بکشند حلّ و فصل شدن آنها.
3- هیچ حقوقدانی نمی آید، در خونه تک تک انسانها را بکوبد و از آنها در باره «دادگزاری» پرس و جو کند. هیچ تاجری نمی آید در خونه تک تک انسانها را بکوید و از آنها بپرسد که چی کم دارید. معمول این است که متفکّرین، فیلسوفان، بازرگانان ، مهندسان و امثالهم میکوشند که در باره مسائل انسانی بیندیشند و راهگشائیها و راهکارهایی را بیافرینند و در اختیار مردم بگذارند تا در عمل، چند و چون آنها به محک زده شود و سپس به تجدید نظر و ترمیم و بهبود و غیره و ذالک آنها همّت کرد. بنابر این، وجود کلیّاتی به معنای این نیست که هر جزئی در امروز و فردا را مشمول میشود و صد در صد پاسخگو خواهد بود. چنین تصوّری، خبط آشکار و به عبارت ساده تر، بلاهت معصومانه است!
4- من از حدود سی سال پیش تا همین امروز در خصوص مسائل ایران و اقوامش و انواع و اقسام جزئیاتی که شما ردیف کرده اید، خیلی شفّاف صحبت کرده ام و به دو نتیجه و اهرم کلیدی رسیده ام. نوشته ام که بعد از عزل و خلع و فروپاشی گیوتین الهی، باید دو مجلس در ایران تشکیل شود. مجلس موسسان و مجلس اقلیّتها. در مجلس اقلیّتها میتوانید تمام ابعادی را در نظر بگیرید که مشمول اقلیّت میشوند و درخور نام اقلیّت هستند. سپس فرض را بر این بگذاریم که نمایندگان مجلس موسسان در باره موضوعی با همدیگر بحث و مشاجره و نقد و بررسی و غیره و ذالک میکنند و به طرح قانونی کامیاب میشوند. قبل از اینکه قانون مصوّبه مجلس موسسان به قوّه اجرائیه ابلاغ شود، باید به سمع و نظر مجلس اقلیّتها برسد. اقلیّتها میتوانند اگر نظری انتقادی و پیشنهادی دارند بر قانون مصوّبه بنویسند و آن را مجدّدا به مجلس موسسان برگردانند تا نمایندگان مجلس موسسان به تجدید نظر و بهبود قانون مصوّبه اقدام کنند. سپس اگر مجلس اقلیّتها، قانون تجدید نظر شده را تایید و تصویب کردند، آنگاه به قوّه اجرائیه ابلاغ میشود. بنابر این از امروز در باره جزئیات بحث کردن و تعیین تکلیف به معنای پرت بودن از واقعیّتهایی است که ما هنوز در موقعیّت و وضعیّت چند و چونی آنها قرار نگرفته ایم و در حقیقت، باد هواست آنچه ادّعا میکنیم.
5- نکته دیگر اینکه، ما در ایران اقوام داریم؛ ولی چیزی به نام «فرهنگها» اصلا و ابدا نداریم. جامعیّت مردم ایران در دامنه امپراطوری اش و در دامنه وضعیّت جغرافیای فعلی اش فقط یک «فرهنگ مشترک» دارند به نام «فرهنگ ایرانی». بنابر این آداب و رسوم و خلقیات و خورد و خوراک و پوشاک و غیره و ذالک اقوام ایرانی را نمیتوان «فرهنگ جداگانه» دانست. این مسئله خلط مبحث است و کژفهمی معنا و گوهر فرهنگ. مورد دیگر. حضور نمایندگان انواع و اقسام تشکیلاتها و گرایشها و قومها و غیره و ذالک برای تدوین مثلا «رئوس برنامه ای» است. چنین کاری در هیچ نقطه ای از جهان تا کنون صورت نگرفته و امکانپذیر نیست. همانطور که گفتم، انتخاب نماینده برای مجلس اقلیتها، دقیقا حول و حوش همین جزئیاتی میچرخد که خیلی از اشخاص به آنها میپردازند. مثلا من میتوانم به حیث حقوقدان به تدوین قوانینی در باره آیین راهنمایی و رانندگی اقدام کنم و نظراتم را در اختیار مجلسین موسسان و اقلیّت بگذارم و آنها محقّ و مجاز هستند که نظرات و پیشنهادهای خود را به من ابلاغ کنند تا من در بازنویسی قوانین، رعایت حداکثر اجرا شدنی و مقبول را عبارتبندی کنم. تدوین رئوسی به معنای مشارکت الف تا یا نیست. فراموش نکنید که تجربه ایرانیان و حتّا مردم جهان همیشه بر این نکته تاکید داشته اند که «آشپز که دو تا شود، آش یا شور میشود یا بی نمک». مسئله دیگر اینکه، کثیری از کسانی که خود را وابسته به تشکیلاتی یا کنشگر سیاسی مینامند، تا امروز ثابت کرده اند که خاصمان سر سخت تاریخ و فرهنگ و مردمان ایران هستند و کوچکترین سنخیّتی با هیچ گوشه ای از ایران ندارند. مثلا گرایشهای چپ ایدئولوژیک، کوچکترین نشانه ای از آنها در رفتار و گفتار و کردار، از تاریخ و فرهنگ ایران هرگز نمیبینید و به شدّت از هر چیزی که بوی ایران و ایرانی را بدهد، کهیر میزنند و تاولهای چرکین در بدنشان ایجاد میشود. سئوال من از شما این است که چگونه میتوان افرادی را در جایی از مسائل کشوری سهیم و دخیل کرد که خاصم تاریخ و فرهنگ و مردمان ایران هستند؟.
- در خاتمه به دلیل پرهیز از زیاده نویسی همچنان تاکید کنم که در باره این موضوعات میتوان نوشت و بحث و انتقاد و پیشنهاد کرد. ولی واقعیّتها، چهره های دیگر دارند؛ زیرا در تاریکی هستند. ما امروزیان بعد از نابودی ریزترین نشانه های حکومت الهی باید اگر فهم و شعور و درایت و مسئولیّت و بیدارفهمی و دلاوری و رادمنشی داریم، تا میتوانیم گشوده فکر بمانیم و انتقادپذیر باشیم و منتقدی بسیار فرهییحته و فرزانه. نه خاصمی مغرض و کینه توز و انتقامگیر و عوضی. ایران امروز فعلا خطوط کلّی اش آشکار هستند و این مهمترین اصل است. جزئیّات را بسپاریم به مجلس موسسان و مجلس اقلیّتها. ناگفته هم نگذارم که بحث نوع نظام کشوری در ایران نباید موضوع مشاجرات بیخود و وقت هدر کن باشد. اصل، محتویات هستند که اولویّت دارند. همچنین ناگفته نگذارم که من سالهاست به موضع کسانی که مردمان میهن را میخواهند «صغیر» بشمارند به شدّت و رادیکال حملات بی مهابا داشته و خواهم داشت. مردمان میهن ما، احمق نیستند که کسانی بخواهند برای آنها تعیین تکلیف کنند. حتّا بچّه های امروز ایران هر کدامشان برای خود، سیّاره ای با شکوه هستند و فریب نمیخورند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان