رفتن به محتوای اصلی
جمعه 16 مرداد 1405 - Friday, 7 August 2026

خودکشی یا تسلیم؟

خودکشی یا تسلیم؟

خودکشی یا تسلیم؟

حکومت دینی، با خاستگاه و آرمان اسلام و اسلام‌گرایان، به بستر رشد و پروار شدن شبکه‌های مافیایی در سطح کشوری و بین‌المللی تبدیل شده است. چنین خاستگاه دینی و آرمان سیاسی، در تضادی آشتی‌ناپذیر با منافع و آرمان‌های ملی، تاریخی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایرانیان قرار دارد.
اسلام‌گرایان مختارند برای اسلام و فرقه‌های خود هزینه کنند، اما مجاز نیستند مردم و میهن ما را ابزار آرمان‌های ارتجاعی و دست‌نیافتنی خود سازند.

جنگ هشت‌ساله با عراق و جنگ کنونی، خاستگاه در اسلام سیاسی دارد و با هستی ایران و ایرانیان در تضاد است.

ایران در جریان انقلاب «زن زندگی آزادی»، عملن از مدار کشورهای اسلامی خارج شد. این برون‌رفت، در مضمون و در سطح جامعه تحقق یافته است. اما در شکل سیاسی، همچنان تضاد میان جامعه‌ای لائیک، دموکرات و میهن‌دوست با رژیمی دینی، دینمدار، پیشاقرون‌وسطایی و اشغالگر پابرجاست و پیروزی نهایی ایرانیان، منوط به برچیدن حکومت اسلامی است.

جنگ، ابزاری برای پنهان‌سازی این واقعیت تضاد میان ایرانیتی در حال شکوفایی و اضمحلال، فروپاشی و پایان حکومت دینی است.

حکومت اسلامی، بیشرمانه ایران و ایرانیان را ابزار اندیشه‌های پوسیده و ارتجاعی کرده و ملت ایران می‌بایستی با ادامه مسیر انقلاب «زن زندگی آزادی» خود را از مدار سیاست‌های اسلامیزاسیون نجات دهد.

یکی از علل مهم جنگ کنونی، پاسخ آمریکا، اسرائیل و متحدانشان به سیاست‌ها، تهدیدها و اقدامات ۴۷ ساله رژیم دینی تروریستی حاکم بر ایران بوده است.

این جنگ، در گوهر خود، جنگ مرگ و زندگی نظام، جنگ داخلی حکومت اسلامی علیه انقلاب «زن زندگی آزادی» و علیه جهانیان است.

حکومت اسلامی بایستی در برابر اراده ملت ایران تسلیم گردد و تصمیم در مورد سرنوشت کشور را داوطلبانه به ملت ایران واگذار کند.

رژیم اسلامی با تسلیم شدن در برابر ملت ایران و سپردن قدرت به نمایندگان جامعه مدنی، در عمل به مسیر خودکشی حکومتی، ویرانی ایران و مرگ شهروندان ایران و اسرائیل پایان می‌دهد.

سه راه در برابر حکومت اسلامی قرار دارد:

۱- در جنگی نابرابر که محکوم به شکست است، ادامه دهد و خودکشی را بپذیرد.

۲- ذلیلانه تسلیم آمریکا، اسرائیل و متحدانشان شود و تسلیم نامه ننگینی را امضا کند.

۳- در برابر ملت ایران تسلیم گردد و قدرت را مسالمت‌آمیز به شهروندان منتقل کند.

ما مبارزه می‌کنیم تا گزینه سوم را به حکومت اسلامی تحمیل نماییم.

اقبال اقبالی

۲۲ مارس ۲۰۲۶

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

اقبال اقبالی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

مجدّدا درود بر آقای اقبالی گرامی،
توضیحی دیگر.

شما نوشته اید که:
«نیاز امروز ایران، ایجاد اجماع عمومی و ملی پیرامون برنامه ای دمکراتیک (و نه آمرانه) ، سکولار، ملی و کثرت گرا می باشد که ریشه در خرد جمعی جامعه داشته باشد و افق آن معطوف نهادینه سازی اصول دمکراتیک، حقوق بشر و آزادی همگانی، رفع تبعیض و تامین کرامت انسان ایران باشد و اینهمه، با به میدان آمدن جنبش های مدنی، و نه پوپولیستی - لمپنی میسر است. سه محوری که طرح شد، چشم انداز واقعن موجود است و راه سومی را من نمی شناسم.»

این صحبت شما، زمانی واقعیّت پیدا میکند که حاملانی داشته باشد. ولی تقریبا نیم قرن گذشته رویدادهای ایران و کنشها و واکنشهای آنانی که خودشان را به یکی از صفات فوق یا همه آنها ملصّق میکنند، أصلا و ابدا میلیمتری برای واقعیّت پذیر شدنشان، گام برنداشته اند که هیچ، حتّا سیصد و شصت درجه نیز خلاف تک تک آنها اقدام کرده اند در حرف و رفتار و گفتار. برای تفهیم مسئله یک مثال ساده میزنم: فرض کنید شما و من و آقایان کیانوش توکلی و محسن کردی و دیگرانی که در این سایت، فعّال هستند، به گرایشهای مختلف سیاسی تعلّق داشته باشیم و بخواهیم که مثلا به صحبت و آروز و فراخوان شما صحه بگذاریم. آیا ما باید در کنار همدیگر بایسیتیم و «پرنسیپهای حدّاقلی» را برای کار مشترک بپذیریم و دنبال واقعیّت پذیری آنها گام برداریم یا نه؟. من میخواهم بدانم کسی که ادّعای کنشگری سیاسی میکند به چه دلیل از رقیبهای سیاسی خود، فاصله میگیرد و در صدد تهاجم و حمله به آنها برمی آید؟. یا من به ذات خودم کنشگر سیاسی در معنای مسئولیّت در قبال جامعیّت جغرافیایی و فرهنگی و تاریخی و مردمان ایران هستم که آنگاه هیچ مشکلی با دیگراندیشان و دیگر گرایشها ندارم؛ بلکه آنها را حتّا بخشی از پازل جامع ایران میدانم. یا اینکه من انسان به شدّت مغرض و جاه طلب و خودنمایی هستم و فقط در فکر سیادت و قیادت و سلطه خودم و همعقیدگان خودم و سازمان و مرام و مسلک خودم هستم؛ ولو برای رسیدن به اهدافم، ایران و مردمش به خاک سیاه نشانده شوند. حقیقت این است که من در طول تقریبا نیم قرن اخیر، هیچ گرایشی را سوای پادشاهی خواهان و شاهزاده ندیدم که جرات داشته باشند صحبت از «ایران در جامعیّت وجودی» کنند و اتّفاقا شاهزاده در عمل نیز اثبات کرده است که مرد میدانه. ولی دیگران أصلا اسم شاهزاده می آید، کهیر میزنند و تاولهای چرکین.
راستش را بخواهید آقای اقبالی گرامی. حرفهای قشنگ و دلربا همیشه از روزی که بشر به سخن گفتن و نوشتن کامیاب شد در تمام جوامع بشری وجود داشته است. ولی به ندرت میتوان در تواریخ جهانی و بالاخص تاریخ ایران، انسانهایی را دید و در تاریخ گذشته و معاصر جستجو کرد که حرفشان و عملشان و رفتار و کاراکترشان یک چهره شفّاف و گویا و تاثیر گذار داشته باشد. مفاهیمی مثل پوپولیستی- لمپنیسم و امثالهم را نمیتوان به دامنه هایی سوق داد و فراافکند که حقیقت ندارند؛ بلکه عارضه های پیرامونی هستند عین فرض کنیم آت و آشغالهایی که در لب ساحل دریا ریخته اند. هیچکس کفها و آت و اشغالهای به کنار افتاده کناره های ساحلی را با دریا، اینهمانی نمیدهد. شما و من و دیگران اگر اهل همبستگی و همکاری و میهندوستی و مردمدوستی باشیم و کنار یکدیگر بایستیم، مطمئن باشید که سواحل آلوده را نیز میتوان پاکسازی کرد و دریایی بس بسیار زیبا را برای همگان داشت. اگر هم نخواهیم و نشود به هر دلیلی که میخواهد باشد، آنگاه داستان فلاکتهای ملّت مثل قایقی شکسته بر رودخانه ای نامعلوم در خم و پیچ تاریخ رویدادها جاری خواهد شد تا در جایی یا به ساحل برسد یا درهمکوبیده و نابود نابود شود. من سالیان سال است با آنانی که خودشان را اپوزیسیون مینامند، کلا خداحافظی کرده ام. در این رویداد جنگی که هنور در حال جاریست یا شاهزاده و پادشاهی در ایران، به واقعیّت میپیوندند یا اینکه همه چیز تمام میشود و آنچه از ایران میماند، پسمانده های گیوتین الهی هستند که به وظیفه شرعی و الهی خود در قتل عام ایرانیان با توفیقات الهی ادامه خواهند داد. آنانی نیز که خودشان را اپوزیسیونها مینامند، همچنان همان کاه کهنه ای را بر باد خواهند داد که تا امروز داده اند با شعارهای خوشگل و تیتیش مامانی. شما هر گاه توانستید مثلا نمایندگان طیفهای چپ ایدئولوژیک، ملّیها، لیبرالها، مذهبیها ، سوسیال دمکراتها و چند تایی دیگه امثال اینها را «در کنار شاهزاده ببینید که بایستند و هرگز از کنار او تا رسیدن به اهداف مشترک، میلیمتری واپس ننشینند»، آنگاه اطمینان حاصل کنید که آنچه را به نام «نیاز امروز ایران» مینامید، صد در صد واقعیّت پیدا خواهد کرد. من که چنین چیزی را حتّا در تصوّراتم نیز ندارم؛ چه رسد واقعیّت پذیر شدنش را؛ ولو آرزویش را داشته باشم.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

د., 23.03.2026 - 17:45 پیوند ثابت
اقبال اقبالی
اقبال اقبالی

درودتان باد جناب حیدریان؛
"دم و دستگاه گیوتین الهی را فقط با از کار انداختن ریزترین جزئیات آن است که میتوان خنثا و از کار انداخت آن را. راه دیگری نیست". آنچه در مورد ماهیت رژیم نوشتید، بدیهیاتی ست که برای ما از سال 1357 روشن بود. در جریان انقلاب بهمن 1357 ، افشاگری علیه حکومت اسلامی را آغاز کردیم و از سال 1358، تحلیل به درستی مبنی بر استقرار فاشیسم اسلامی در ایران استوار بود. ما به درازای عمر حکومت اسلامی، سیاست سرنگونی آن را دنبال کردیم.
نیاز امروز ایران، ایجاد اجماع عمومی و ملی پیرامون برنامه ای دمکراتیک (و نه آمرانه) ، سکولار، ملی و کثرت گرا می باشد که ریشه در خرد جمعی جامعه داشته باشد و افق آن معطوف نهادینه سازی اصول دمکراتیک، حقوق بشر و آزادی همگانی، رفع تبعیض و تامین کرامت انسان ایران باشد و اینهمه، با به میدان آمدن جنبش های مدنی، و نه پوپولیستی - لمپنی میسر است. سه محوری که طرح شد، چشم انداز واقعن موجود است و راه سومی را من نمی شناسم.
پیشاپیش (به دلیل کمبود وقت)، از وارد شدن به مباحثات دونفره معذورم.
پاینده باشید.
با مهر و احترام
اقبال اقبالی

د., 23.03.2026 - 15:51 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

دروود بر آقای اقبالی گرامی،
مختصر صحبتی بدون توضیحات و حواشی.

هیچکدام از سه مواردی که شما نوشته اید، اتّفاق نخواهد افتاد. علّتش نیز روشن است و کسانی که دقیق، اسلامیّت را در ریزترین جزئیاتش بررسی و شناخته باشند، میدانند که مسلمانان نوع شیعه گری؛ طوری مغزشان آجربندی شده است که فقط با کشته شدن تسلیم ابدی میشوند. در ذهنیّت تک تک حضرات حاکم و اعوان و انصارشان، تحمیل و تلقین شده است که ما شیعیان مصطفائی و بیرق داران رسول الله برای درافتادن با ساکنین دارالکفر باید حتّا اگر در وضعیّت داستان د رّه «شعب ابی طالب» نیز گرفتار شویم، سفت و سخت تا آخرین قطره خون خود و نوشیدن شربت شهادت برای جهاد در سبیل رسالت الهی مقاومت کنیم؛ زیرا الله وعده داده است که «إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُم بِغَيْرِ حِسَابٍ = صابران، جزای خود را بی‌ حساب اخذ میکنند».
دم و دستگاه گیوتین الهی را فقط با از کار انداختن ریزترین جزئیات آن است که میتوان خنثا و از کار انداخت آن را. راه دیگری نیست و همانطور که قبلا نوشتم و تذکّر دادم، بعد از خاموشی بمبارانها، تازه نقش و سهم ملّت ایران است که باید وارد میدان شوند و قال قضیه را بکنند. همین.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

ی., 22.03.2026 - 10:36 پیوند ثابت