خانم رقیه دانشگری چهره آشکار چپی که در نهایت با شهامتی که مخصوص خانم دانشگریست در جلو صحنه ظاهر می شود و تمام قد باز بطریقی که ویژگی خانم دانشگریست بدفاع ازحکومتی که تمام کارنامه چهل وهفت ساله آن چیزی جز ویرانی،فساد ،رانت خواری ومهم تر از همه شکنجه ،زندان و اعدام های دسته جمعی ونهایت کشتار ده ها هزار نفری زیباترین فرزندان این آب وخاک در دی ماه است ! می پردازد.
این که خانم رقیه دانشگری بر عکس آنچه که برخی فکر می کنند آدمی است که در مرز هشتاد سالگی اگر سخنی می گوید وعملی انجام می دهد از سر یک تعقل ،حس ملی ونتیجه گیری سال ها حضوردرمبارزه سیاسی است سخت در اشتباه اند .
تا آن جائی که شناخت من که سال ها با ایشان در یک کلیکتیو بنام رادیو زحمتکشان کار کردم قد می دهد .صراحت ایشان است در بیان لحظه ای آن چیزی که به آن می رسد. بی شرم وبی ملاحظه .
زمانی من ستایشگر این صراحت گفتار وعمل بودم و آن را امری انقلابی تصور می کردم وبگونه ای تائیدشان می نمودم.
اما زمان هر قدر جلوتر رفت من در پس این صراحت شاهدیک خود خواهی وخود محوری غریبی شدم که همیشه تمنیات درونی ایشان آنرا رهبری می کرد ومی کند .تمنیاتی که در هر برهه از زمان در قالب های مختلف خود را نشان می داد از عرصه زندگی شخصی گرفته تا سازمانی و موضع گیر ی های سیاسی . همه نشان ازیک غرور وخود خواهی پنهان شده در سیمای انقلابیگری بجا مانده از دوران چریکی دارد..همراه با هاله ای که رهبران سازمان فدائی پیرامون ایشان کشیده بودند.بخصوص جریان راست توده ای حاکم برسازمان "ایشان یکی از ذوب شدگان در حزب توده بود. "
همخوانی رهبرانی که از ایشان انتقاد داشتند امابر زبان نمی آوردند .کما این که تا امروز هم تمام موضع گیری های چپ اندر قیچی ایشان هرگز از طرف رهبرانی که در خفا منتقد ایشان بودند صورت نگرفته است .نه آن موضع سرسختانه ایشان دررد راهی که رفته بود واعلام برائت از گذشته خود! "من هنوز شرم دارم از آن که یک دوره از زندگی سیاسی ام در توهم به نظام جمهوری اسلامی گذشت . . چندی به سیاهی آلوده . "مسئولیت فردی نوشته خانم دانشگری
ایشان که بار ها از شرمنده بودن خود در قبال این حمایت ابراز برائت می کند ! اما امروز با وقاحت تمام چشم بر کشتارهفده دیماه رژیم می بندد .و تجمع اندک باقیماندگان مدافع حکومت اسلامی در" بیست دوم بهمن تا راهپیمائی روز قدس را اسم رمز پیروزی ملت می داند.
" تبدیل عدد ۲۲ به اسم رمز پیروزی این مردم از ۲۲ دیماه خونین تا روز قدس در ۲۲ اسفند امسال، حکایت از نامیرایی عهدی دارد که مردم انقلابی ایران با آرمانهای انقلاب خود بستهاند. ..مردم با داوطلب شدن جهت پیوستن به مدافعان و محافظان بسیجی کشور.." رقیه دانشگری
این دو موضعگیری منتاقض تنها مربوط به خانم دانشگری نیست .این موضع درونی چپ و جمهوری خواهانی است صراحت بیان خانم دانشگری را که هر زمان احساساتش در هر عرصه که گل کند بی مهابا بیان می کند!ندارند .اما در عمل کرد روزانه سیاسی خود با گشودن جبهه سومی نه در تقابل با حکومت جنایتکار جمهوری اسلامی بل در مقابل مردمی بجان آمده که در تقابل با جمهوری اسلامی به میدان آمده وده ها هزار کشته دادند ،
عملا به همین خط فکری یاری می رسانند.
جریان هائی که زیر پوشش ملت خواهی ،صلح دوستی ،ایران پرستی عملا سیاستی را دنبال می کنند که نه در خدمت به اتحاد ،بسیج ، نشان دادن سیمای حقیقی جمهوری اسلامی که برای بقای حکومت خود به هر بها جنگ را تداوم می بخشد!
مشروعیت بخشیدن به این چرثومه نفرت بر انگیزی است که بانی چنین جنگ خانمان سوزی گردید است . اگراندک محبتی نسبت به این مردم ،به این میهن ،به این آب وخاک در وجود جمهوری اسلامی بود ! هرگزنه جنگی آغاز می شد ونه به این جا می رسید. اگر حکومت واقعی بود وبرخاسته از درون مردم .تنها با تن دادن یک انتخابات کاملا آزاد مبتنی بر رای مردم می توانست مانع از چنین جنگ ویرانگر باشد.
اما این در قاموس رژیمی که چهل وهفت سال است که هر فریاد آزادی خواهی را با گلوله جواب می دهد نیست!
در تفکر این رژیم وحامیان متوهم آن جائی برای منافع ملی و محبت به مردم وجودندارد ."دیگی که برای من نمی جوشد بگذار سگ درون آن بجوشد " این تمامی ماهیت این رژیم است .
بدبختی حاصل از این جنگ تنها وتنها مقصرش جمهوری اسلامیست و کسانی که چشم برعملکرد سال ها جنایت آن می بندند و بجای ایستادن در کنار نسل جوانی که ببهای ده ها هزار کشته خواهان یک تغیر و آینده روش برای خود هستند! عملا یاری رسان رژیم می شوند.
کسانی که از عمق فاجعه ونفرت عظیم مردم ندارند.مردمی که ترسشان از باقی ماندن این رژیم بر سر کار بیشتر از ترسشان از جنگ است.
اپوزیسیونی که هرگز بیداد رفته بر مردم کشورش را درک نکرد ! وامروز نیز درک نمی کند .چرا که ته فکر این اپوزیسیون همین است که خانم دانشگری بیان می کند.دفاع تمام قد از جمهوری اسلامی ودشمنی آشکار با مردمی که با امید از شاهزاده رضا پهلوی حمایت می کنند. چرا که هنوزدل در گرو آن ایدئولوژی بسته اند که نامش مبارزه با امپریالیسم امریکاست! نقطه اشتراک خانم دانشگری ها با رژیم اسلامی .جریان هائی که هنوز سرگردان در راهرو های کرملین. هستند اما صراحت بیان خانم دانشگری را ندارند.
ابوالفضل محققی
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
بازهم انسان طراز نوین
بازهم انسان طراز نوین
هنگامی تفکر به «انسان تراز نوین» می اندیشد، یک تصویر انتزاعی از انسان بدست میدهد که مثل روبات در همه انسان ها یک سان است. خانم دانشگری و آقای محققی نمونه بارزی هستند که نشان میدهد انسان طراز نوین نمیتواند وجود داشته باشد.. چرا که این کسان انسان هستند نه یک مفهوم فلسفی و نه یک تصور انتزاعی. احترام آقای محققی برای روقیه آن دوران نگاه انتزاعی به انسان طراز نوین بود. از همین رو همه به یکدیگر به همان گونه می نگریستند. آنچه امروز از دانشگری ترسیم می کند چهره انسانی و نه انتزاعی اوست. با همه کمبودهایش، حسادت هایش و لجبازی هایش. اگر بخواهیم یک نمونه بیاوریم که چرا انسان طراز نوین یک تصور انتزاعی ساده لوحانه بود این نمونه بسیار گویاست. اگر آن انسان واقعا وجود میداشت در تمام دوران باید به همان حالت و با همان نگاه و اندیشه باقی می ماند. دنیای ما دنیای انسان های واقعی است و انسانها را باید همانگونه که هستند نگاه کنیم. انسان طراز نوین هنگامیکه از اسارت اردوگاه اتحاد شوروی بیرون پا میگذارد میشود خود واقعی اش با تمامی تمایزاتی که دارد.
خوابگردان حقیر شده
دروود بر ابوالفضل عزیز،
مختصر و بی تفصیل.
آنچه از رفتارها و مواضع اینگونه افراد بر میآید، نه صرفاً یک لغزش فردی؛ بلکه نشانهای است از شکافی دیرینه در بنیان ذهنیّت متلاشی شده؛ یعنی شکافی که از همان نخستین لحظات شکلگیری «خود»، در تار و پود وجودشان رخنه کرده است. گویی در آغاز راه، آنگاه که هنوز امکان تمییز میان حقیقت و وهم فراهم بود، نیروی تشخیص به خوابی سنگین فرو رفته و جای آن را میلی خام و ناآزموده گرفته است. آن انتخاب نخستین- آن خبط بهظاهر گذرا [ایمان آوردن به ایدئولوژی و مبارزه مسلحانه] - در حقیقت، بذری بوده است که در خاک وجود او کاشته شده؛ بذری که نهتنها نپژمرده؛ بلکه در سکوت سالیان، ریشه دوانده و اکنون، در کهنسالی، به هیئتی آشکارتر و شاید کریه منظرتر سر برآورده است. این تداوم، صرفاً تداوم یک خطا نیست؛ بلکه استمرار نوعی «خودفریبیِ آگاهانه» است؛ حماقتی که دیگر از سر نادانی نیست؛ بلکه با غروری بیمارگونه و درهمآمیخته است و به سان فضیلتی واژگونه به نمایش گذاشته میشود. مسئله، آنگونه که در نگاه نخست مینماید، به ساحت اسیر و ذلیل بودن در چنگال ایمان یا ایدئولوژی محدود نمیشود. آنچه در پس این چهره ها پنهان است، نه باور و یقین و آگاهی و فرزانگی؛ بلکه امیالی سرکوب شده و غرائزی ناکام و سوائقی زخمگین و پوسیده است. نیروهایی که هرگز مجال ظهور صادقانه نیافتهاند و متعاقبش ، در هیئتهایی مسخ شده و آلوده به خودنمایی، سر برمیآورند. آنچه که ما میبینیم، نه حقیقت وجود آنان؛ بلکه بازتابی تحریف شده از تمنّاهایی است که راهی برای تحقق نیافتهاند. شاید رهایی از دست اینگونه افراد، نه در تقابل با آنها؛ بلکه در نوعی بی اعتنایی آگاهانه نهفته باشد؛ زیرا که برخی سرنوشتها، پیش از آنکه در زمان جاری شوند، در گذشتهای دور دفن و گور به گور شدهاند. اینان، نه رادمنشان اکنون؛ بلکه اشباحیا هستند که در راهروهای تاریخ، سرگردان ماندهاند. بازماندگانی از لحظهای که خود را هرگز به دادگاه بازاندیشی انتقادی و سنجشگری صادقانه فرانخواندند و چه بسا تراژدی اینگونه اشخاص، نه در حضور آنان؛ بلکه در این واقعیتی نهفته باشد که انسان، اگر در لحظه بیداری از خودش غافل بماند، میتواند تمام عمر را در تکرار همان خواب نخستین سپری کند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان