رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه 24 خرداد 1405 - Sunday, 14 June 2026

باز هم در مورد جنگ؛ دفاع از حکومت اسلامی، زیر پرچم دروغین صلح خواهی!!!

باز هم در مورد جنگ؛ دفاع از حکومت اسلامی، زیر پرچم دروغین صلح خواهی!!!


 

این جنگ، جنگ میان حکومت اسلامی و گروه ائتلافی اسرائیل، امریکا و شرکای آشکار و پنهان آنهاست!
این جنگ با بسترسازی و سیطره طلبی ۴۷ ساله حکومت اسلامی و فزون طلبی امریکا، اسرائیل و شرکا بوقوع پیوست.
هیچ نیروی اپوزیسیون ایران، و حتا جمع آنها در قد و قواره ای نبوده و نیست تا در روند آغاز ویا پایان آن موثر واقع شود.
از همینرو اپوزیسیون ناتوان و غیر تاثیرگذار، بخود مشغول شده و غافل از گفتگوی سالم، روشنگرانه و معطوف به جامعه، تخریب و اتهام زنی (فحاشی) علیه یکدیگر را در دستور کار گذاشته اند که کاملن بی مورد است.
در اپوزیسیون نیروهایی آرزو دارند تا پیاده نظام امریکا، اسرائیل و .. شوند و گروه دیگر که نمی خواهند در آبروباختگی حکومت اسلامی شریک شوند، در گفتار با حکومت اسلامی مخالفت دارند و در کردار ، زیر پرچم دروغین صلح خواهی، از موجودیت رژیم اسلامی دفاع می کنند.
وظیفه ما پایبندی در عمل به گفتگوی سالم، فهم دگراندیش، مدارا و اقناع گری در میان طیف براندازان و مخالفین حکومت اسلامی می باشد تا در سایه گفتگوهای بی حاشیه و پرهیز از فحاشی، جامعه ایرانی امکان شناخت، آگاهی، قضاوت و مداخله گری آگاهانه یابد. در غیبت سیاست گفتگو در اپوزیسیون، لمپنیسم و پوپولیسم کور و کر، میداندار سیاست خواهد شد و دوباره دیوانه ای روی دست عقب مانده ترین اقشار جامعه، سکاندار سیاست خواهد شد.
حکومت اسلامی، پیاده نظام خود را زیر پرچم دروغین صلح خواهی به خیابان آورده است. حضور در اکسیون های طرفداری و مخالفت با جنگ، بازی در میدان های دو نیروی درگیر است. صف ما، صف ملت ایران بایستی مستقل بماند. ترجمان صلح برای ملت ایران، پایان جنگ طلبی و برچیدن حکومت اسلامی است.


ما در ایران، صلح طلبی را در تسلیم حکومت اسلامی در برابر اراده ملت ایران معنا می کنیم. چنین باد!
اقبال اقبالی
24.03.2026

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

اقبال اقبالی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

دروود بر آقای اقبالی گرامی،
تحشیه ای تامّلاتی.

حتّا جنگ لفظی نیز پیامدهای زشت و تخریبی و هولناک دارد؛ چه رسد به جنگ توام با ویرانگریهای و جانستانیها و فلاکتهای متعاقبش. اندیشیدن در باره جنگ میتواند ما را در باره حقّانیّت داشتن یا نداشتن آن، نسبت به وضعیّتها و موقعیّتهای ناگریز و ناگزیر مدد کند تا بدانیم و بفهمیم که جنگ در کجا و کی، پذیرفتنی است و در کجا و کی، مذموم و مخرّب. هیچکس طالب جنگ نیست حتّا ژنرالهای کارکشته نظامیگری نیز مخالف جنگ هستند؛ زیرا عمق فاجعه را میتوانند در مخیله خودشان متصوّر شوند؛ ولو هیچ سلاحی به دست نگیرند و فقط در مقام آمر و گرداننده جنگ، نقش خود را ایفا کنند. در ایران میتوانست نه تنها هیچ جنگی بعد از سیطره یابی آخوندها ایجاد نشود؛ بلکه حتّا هیچ کشتارهای جمعی و رذالتهایی که جامعه را به این نقطه فاجعه بار درغلتانند نیز وقوع پیدا نکنند. پیش شرط چنین آرزویی این بود که حضراتی که خود را «مخالف سیستم آخوندی» میدانستند و هنوز میدانند، در زیر یک پرچم واحد گرد می آمدند؛ ولو هر کدام از گردآمدگان، به عقیده و ایدئولوژی و مذهب و مرام و مسلک کاملا متفاوتی نسبت به دیگران ایمان حبل المتینی داشتند. وجه مشترک آنها باید فقط بر یک محور میچرخید، «آزادی ایران و مردمانش». ولی متاسفانه، تقریبا نیم قرن آزگار نشان داد که مدّعیان «اپوزیسیون» برایشان «آزادی ایران و مردمانش» مطرح نبود؛ بلکه عقاید ذهنیّت آکبندی خودشان و أصول و مرام تشکیلات سیاسی خودشان. برای تفهیم این مسئله مجبورم به مثالی اکتفا کنم. فرض کنید که در تحت شرایطی، من حاکم هستم و شما محکوم اراده من. بالطّبع تا زمانی که من حکم میرانم، شما باید اطاعت کنید و نفرت داشته باشید از من. کاملا طبیعیست. امّا میزند و بر اثر تحوّلاتی یا شرایطی دیگر، نه تنها من از اریکه حکمرانی فرو میافتم؛ بلکه جان خود شما نیز به خطر می افتد. در نتیجه ما هر کداممان مجبور میشویم که پا به فرار بگذاریم و جان خود را نجات دهیم. در جایی و زمانی، ما به همدیگر میرسیم؛ یعنی در موقعیّتی که نه من، حاکم هستم و نه شما، محکوم؛ بلکه جفتمان آواره ایم و دربدر و در موقعیّت فاجعه بار. در این شرایط، دو امکان برای ما وجود دارد. یا شما در فکر انتقام گرفتن از من همچنان مصرّید و بر آن میشوید که راه خودتان را بروید یا اینکه تصمیم میگیرید بیدادی را که بر شما رفته است به حیث شالوده ای برای ساختن آینده ای زیبا و نو قرار دهید و در کنار من بایستید و با همدیگر، چنان آینده ای را بسازیم. بالطّبع، واکنش شما نسبت به من، باعث خواهد شد که من نه تنها از پیشینه خودم در حقّ شما پشیمان باشم؛ بلکه درس بزرگی نیز خواهم آموخت که چگونه میتوان به جای حاکم و محکوم بودن، ارجمندی وجود یکدیگر را فهمید و برای همدیگر مسئولیّت تقبّل کرد و مناسبات انسانی را در خور وجود با عرّت یکدیگر در میهن رقم زد.
ما نمیتوانیم بحث از «صلح» کنیم؛ وقتی که متولّیان الهی و أعوان و انصارشان أراده کرده اند که هر نشانه ای از صلح و صلحخواهی را نابود کنند. نمیتوانیم؛ زیرا جنگ افروز بر این عقیده است که یا تسلیم أراده من میشوید یا من تا جان و قوّت و امکانات دارم، علیه شما خواهم جنگید؛ گیرم که در این راه، تکه پاره و پودر شوم!. سئوال اکنون این است با موجوداتی که جنگ را و أراده مطلق جبّاریّتی خود را پیش شرط هر نوع «صلحی» قلمداد میکنند، چگونه باید روبرو شد؟. اندیشیدن در باره این پرسش، شاید بتواند ما را در باره نقش جنگ؛ ولو تلفات انسانی و خسارات شدید مادّی به همراه داشته باشد، در پیامدهای ارزشمندش مجاب کند؛ نه در تلفات و خسارات ناشی از آن. تا زمانی که جنگ را نتوان از چارچوب دیدگاه و چشم انداز مُجریان جنگ برانداز کرد، خواه ناخواه نمیتوان در باره چند و چون، «حقّ و ناحقّ» بودنش قضاوت نهایی کرد. انسانی که در موقعیّت غارتگران متجاوز قرار گیرد، یا باید تن به تجاوز و آزار و از دست دادن جانش بدهد و تسلیم شود یا اینکه حتّا اگر بداند که کشته خواهد شد برای حفظ شرافت و عرّت و ارجمندی خودش بجنگد. حقیقت این است که حکومت آخوندی و أعوان و انصارش در فاصله چهل و هفت سال تمام در حقّ ملّت ایران فقط تجاوز و شکنجه و کشتار و آزار و تحقیر و عذاب مازوخیستی و رذالتها و شرارتها و اعدامها و تبعیضها و امثالهم اجرا کردند و دار و ندار مردمان را غارت و چپاول. ملّت در موقعیّت دفاع از خودش برآمد و اکنون به هر وسیله ای که شده است میخواهد از دست خاصمان جان و زندگی آسوده شود؛ ولو در انتهای این جنگ بسیار خجسته، زخمی و لخت و کونپتی بر تلی از خاک سوخته بقا یابد.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

س., 24.03.2026 - 11:43 پیوند ثابت