رفتن به محتوای اصلی
جمعه 16 مرداد 1405 - Friday, 7 August 2026

پنج دهه ویرانگری؛ تقابل نهایی حاکمیت با ملت ایران

پنج دهه ویرانگری؛ تقابل نهایی حاکمیت با ملت ایران

پنج دهه ویرانگری؛ تقابل نهایی حاکمیت با ملت ایران

در پی دهه‌ها انباشت بحران‌های ساختاری، سیاسی و اجتماعی، ایران امروز در نقطه‌ای ایستاده است که رابطهٔ میان حاکمیت و ملت به مرحله‌ای تعیین‌کننده رسیده است. روندهای داخلی و تحولات منطقه‌ای نشان می‌دهد که شکاف میان جامعه و ساختار قدرت، نه‌تنها ترمیم ناشدنی، بلکه به سطح تعیین تکلیف نهایی رسیده است.

حکومت اسلامی طی ۴۷ سال گذشته، بی وقفه ویرانگری بنیان‌های فرهنگ، اخلاق، تاریخ، جامعه، محیط‌ زیست و سرمایه‌های مادی و معنوی ایران را هدف قرار داده است. این روند نه‌تنها کند نشد، بلکه با گذر زمان، به شکلی عمیق‌تر و سازمان‌یافته‌تر ادامه یافت و پیامدهای آن به بحرانی ژرف، فراگیر و ساختاری برای کشور بدل شد.

در عرصهٔ سیاست خارجی، اتخاذ رویکردی پان اسلامیستی و مبتنی بر ماجراجویی، ایران را در موقعیتی انزواگرایانه قرار داد و زمینهٔ شکل‌گیری اجماع جهانی علیه کشور را فراهم کرد. سیاست‌های پرخاشگرانه و نمایش‌های پرهزینهٔ رزیم تروریستی، عملن به گسترش حضور نیروهای خارجی در منطقه، به‌ویژه در تنگهٔ هرمز، خواهد انجامید و آغازگر روندی شد که در تعارض با منافع ملی ایران قرار دارد.

جنگ هشت‌ساله با عراق، یک فاجعهٔ ملی، مادی و انسانی بود و در عمل به ابزاری برای تثبیت قدرت شبکه های مافیایی اسلامگرایان در ایران بدل شد. در سایهٔ جنگ، اقتصاد غیرشفاف و رانتی گسترش یافت و هم‌زمان، سرکوب نیروهای اجتماعی و مدنی تشدید شد. جنگ به قدرت جنگ سالاران و تکوین نظامی مبتنی بر اراده و منافع شبکه های آخوندی، نظامی های مکتبی و گروههای تروریستی برونمرزی انجامید که بحران، ابزار حیات آنها شد.

در دهه‌های اخیر، جامعهٔ ایران به‌تدریج به ماهیت ایدئولوژیک، بشرستیز، و پیشاقرون وسطایی این رژیم پی برده است. این آگاهی در خیزش‌های اجتماعی پی‌درپی و به‌ویژه در انقلاب «زن زندگی آزادی» به اوج رسید؛ انقلابی که بیانگر تحولی عمیق در ارزش‌ها، مطالبات و افق‌های سیاسی جامعهٔ ایران است و چشم‌اندازی متفاوت برای آینده را طرح می‌کند.

تقابل میان جامعه‌ای که به سوی لائیسیته، دموکراسی، خردگرایی و حقوق شهروندی حرکت می‌کند، با ساختاری که بر تمرکز قدرت، ایدئولوژی و ابزارهای سرکوب تکیه دارد، به مرحله‌ای تعیین‌کننده رسیده است.

جنایت خشونت‌بار دی‌ماه ۱۴۰۴، واکنشی مبتنی بر هراس نسبت به گسترش مطالبات اجتماعی و آشتی ناپذیری شکاف میان دولت و ملت و همچنین پویایی‌های درونی جامعه بود که اکنون در اشکال دیگر ادامه دارد. جنگ به‌عنوان تلاشی (نعمتی) برای انتقال بحران از درون به بیرون و ایجاد بحران در شکل وضعیت امنیتی گسترده‌تر برای از پا درآوردن مبارزات ملت ایران و تاخیر در پایان دادن به حکومت اسلامی در ایران است.

واقعیت این است که همواره اولویت اصلی حاکمیت، بحران آفرینی در متن آن، مدیریت و مهار تحولات داخلی است. در چنین شرایطی، هرگونه درگیری خارجی، میتواند در نهایت به اشکالی از مصالحه یا بازتنظیم روابط بین‌المللی منجر شود. اما در سطح داخلی، با توجه به عمق مطالبات و گسترهٔ نارضایتی‌ها، چشم‌انداز تقابل میان جامعه و حاکمیت همچنان تعیین‌کننده باقی خواهد ماند.

حکومت اسلامی ترجیح می دهد راه حماس در غزه را طی کند. از آنجاکه آسمان ایران در تصرف امریکا و اسراییل است، سیاست آنها فراتر از هدفگیری مهره های حکومت و نیروهای سپاه پاسداران و بسیج، به نابودی صنایع فولادسازی و زیر ساخت های کشور گسترش یافته است. حکومت اسلامی ترجیح می دهد همانند حماس بی رمق گردد، ایران همانند غزه شخم زده شود، اما قدرت به ملت ایران واگذار نشود.

دست اندرکاران حکومت اسلامی، تجارب غنی چپاول به بهانه بازسازی پس از جنگ دارند و از همه شرایط برای پروار شبکه های مافیایی- تروریستی بهره می برند. باید توجه داشت که ملت ایران، با شهروندان غزه قابل مقایسه نیستند. ایران چهار سال پیش انقلابی را آغاز کرد که هنوز قلب های بیشماری برای پیروزی آن می تپد.  انقلاب  «زن زندگی آزادی» کانون اصلی مبارزه برای برچیدن حکومت اسلامی است. چنین باد!

زنده باد انقلاب «زن زندگی آزادی»

برقرار باد جمهوری ایرانی

برچیده باد حکومت اسلامی

اقبال اقبالی

27.03.2026

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

اقبال اقبالی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!