رفتن به محتوای اصلی
سه‌شنبه 21 مهر 1405 - Tuesday, 13 October 2026

جنگ ایران؛ نقطه عطفی در تاریخ جنگ‌ها؟ از پلتفرم‌محوری تا جنگ‌افزارمحوری: پایان دوران جنگ‌های کلاسیک؟

جنگ ایران؛ نقطه عطفی در تاریخ جنگ‌ها؟ از پلتفرم‌محوری تا جنگ‌افزارمحوری: پایان دوران جنگ‌های کلاسیک؟

جنگ ایران؛ نقطه عطفی در تاریخ جنگ‌ها؟*

از پلتفرم‌محوری تا جنگ‌افزارمحوری: پایان دوران جنگ‌های کلاسیک؟

یک ناو جنگی آمریکایی یک موشک رهگیر SM-3 شلیک می‌کند. قیمت این موشک ۱۵ میلیون دلار است، سرعت آن به شش برابر سرعت صوت می‌رسد و هدف خود را منهدم می‌کند: یک پهپاد ساخت ایران متعلق به انصارالله یمن با قیمت تمام شده‌ای بین ۲,۰۰۰ تا ۲۰,۰۰۰ دلار. در بهترین حالت، نسبت هزینه یک به ۷۵۰ است.

طبق تحلیل «مرکز استیمسون» در ۶ نوامبر ۲۰۲۵، نیروی دریایی آمریکا در دریای سرخ گاهی معادل تولید یک سال موشک‌های SM-3 را تنها در یک ساعت مصرف کرده است. از ۲۸ فوریه و آغاز جنگ فعلی علیه ایران، طبق آمار «موسسه بین‌المللی مطالعات استراتژیک» (IISS)، کشورهای حوزه خلیج فارس صدها موشک رهگیر گران‌قیمت را برای دفع پهپادهای ایرانی به کار گرفته‌اند و بخش قابل توجهی از ذخایر موشک‌های دوربرد خود را از دست داده‌اند.

چه در یمن، چه در اوکراین یا ایران: پهپاد را می‌توان «سلاح روز» نامید.

پیش از جنگ جاری در ایران، جنگ در اوکراین اهمیت راهبردی و نوین پهپاد در فعل و انفعالات مربوط به نبرد نبرد زمینی را روشن کرد. در این جنگ معلوم شد که یک  پهپاد FPV  ، (First Person View)  یک کوادکوپتر تجاری معمولی مجهز به دوربین و مواد منفجره،  می‌تواند یک تانک جنگی به ارزش میلیون‌ها دلار را نابود کند.

طبق اظهارات ژنرال «کریستوفر کاولی»، فرمانده وقت نیروهای آمریکایی در اروپا، در مقابل کمیته نیروهای مسلح سنای ایالات متحده، تخمین زده می‌شود که تنها در جبهه روسیه ۳۰۰۰ تانک جنگی و ۹۰۰۰ خودروی زرهی منهدم شده‌اند. کاولی سلاح اصلی جبهه اوکراین را «پهپادهای یک‌بار مصرف» با قیمت تولید حدود ۴۰۰ دلار معرفی کرد.

با این حال، «آرمین پاپرگر»، مدیرعامل کنسرسیوم تسلیحاتی آلمانی «راین‌متال» (Rheinmetall)، که یکی از بزرگترین تولیدکنندگان تانک در جهان است،در گفتگو با نشریه اتلانتیک نسبت به این موضوع بی‌تفاوت به نظر می‌رسید. از قول او نقل شده است که: «این مثل لگوبازی است.» و در ادامه می‌گوید:

«نوآوری اوکراین چیست؟ آن‌ها هیچ پیشرفت تکنولوژیک خیره‌کننده‌ای نداشته‌اند. آن‌ها با پهپادهای کوچکشان نوآوری می‌کنند و می‌گویند: وای! این عالی است. خب که چه؟ اما این فناوریِ شرکت‌هایی مثل لاکهید مارتین، جنرال داینامیکس یا راین‌متال نیست.»

بن‌بست فکری: ناتوانی در پذیرش واقعیت‌های نوین
نشریه اتلانتیک در مقاله خود ابراز شگفتی می‌کند که راین‌متال تا به امروز هیچ تجهیزات حفاظتی مؤثری در برابر حملات پهپادی برای تانک‌هایش توسعه نداده است.

به نظر می‌رسد مدیرعامل این کنسرسیوم، نمونه‌ای بارز از یک ناتوانی ساختاری در میان نهادها و موسسات نظامی غرب برای به رسمیت شناختن واقعیت‌های جدید میدان نبرد است. گویا آنچه در اوکراین در حال رخ دادن است، صرفاً به عنوان «راهکارهای موقتیِ کشورهای آماتور» تلقی می‌شود.

همچنین، آنچه از سوی ایران عرضه می‌شود، همچنان به عنوان «تهدید درجه دو» در نظر گرفته می‌شود. اما جنگ در اوکراین و نبرد علیه ایران نشان می‌دهند که این رویکرد تا چه حد خطرناک است.

زیرا ما شاهد یک تغییر بنیادین در ماهیت جنگ هستیم که ابن در جنگ ایران تبارز بییشتری یافته است: دیگر «اثرگذاری» یا اصابت در میدان نبرد لزوماً توسط پلتفرم‌های پیچیده ایجاد نمی‌شود، بلکه توسط جنگ‌افزارهای تولید انبوه، دقیق و با تلورانسِ بالای خسارت تأمین می‌گردد. پهپادها، سنسورها و سیستم‌های تهاجمی ارزان‌قیمت، میدان نبردی را شکل داده‌اند که در آن دیگر تک‌سیستم‌های گران‌قیمت حاکم نیستند، بلکه «مقیاس‌پذیری» (تعداد بالا و تکرارپذیری) حرف اول را می‌زند.

البته خودِ پهپاد پدیده جدیدی نیست؛ پرنده‌های بدون سرنشین از دهه ۱۹۳۰ و موشک‌های کروز از دهه ۱۹۴۰ وجود داشته‌اند. آنچه جدید است، قاطعیتی است که ابتدا ایران و اکنون روسیه و اوکراین در جداسازی «عامل اثرگذار»، یعنی همان موشک، بمب یا مهماتی که هدف را نابود می‌کند، از «حامل» به خرج داده‌اند و این جداسازی را به هسته اصلی معماری تسلیحاتی خود تبدیل کرده‌اند.

می‌توان این پدیده را «جنگ‌افزارمحوری» نامید؛ شکلی از نبرد که در آن پهپادها، موشک‌های کروز و راکت‌ها خود به «کنشگر» تبدیل می‌شوند، بدون اینکه نیازی به یک پلتفرم بزرگ، گران‌قیمت و سرنشین‌دار برای رساندن آن‌ها به هدف باشد. در واقع، سلاح خودش را حمل می‌کند. این شاید تغییری صرفاً فنی به نظر برسد، اما در واقع یک تحول استراتژیک است. جنگ‌افزارمحوری هم به حامل نیاز دارد، اما نگاه به حامل متفاوت است. پهپادها از ریل‌های ساده یا منجنیق‌ها پرتاب می‌شوند و موشک‌ها از سکوهای متحرک کامیونی. این پرتابگرها نه پیچیدگی بالایی دارند و نه از نظر استراتژیک کمیاب هستند، بلکه عمدتاً بر پایه فناوری‌های غیرنظامی ساخته شده‌اند. در جنگ‌افزارمحوری، حامل دیگر یک «سیستم تسلیحاتی» نیست، بلکه بخشی از «لجستیک» است. حتی موشک‌های بزرگ بر روی خودروهای سنگینِ تطبیق‌یافته سوار می‌شوند که تولید و تعمیر آن‌ها متکی به یک پایگاه صنعتی گسترده است؛ عاملی حیاتی برای مقیاس‌پذیری و تحمل خسارت.

نقطه مقابل آن، یعنی «پلتفرم‌محوری»  یا «سکومحوری»، ویژگی قرن بیستم بود: جنگنده بمب را حمل می‌کند، کشتی جنگی موشک را و تانک توپ را. پلتفرم سیستمی چندبار مصرف، پیچیده و گران‌قیمت است و مرکز ثقل کل سیستم محسوب می‌شود. قدرت آن در قابلیت استفاده مجدد نهفته است، اما آسیب‌پذیری‌اش در قیمت بالا، نیاز شدید به تعمیر و نگهداری و وزن سیاسی سنگینِ ناشی از دست دادن حتی یک فروند از آن است.

طراحی شده برای تقارن
منطق پلتفرم‌محوری هنوز کار می‌کند، اما تنها زمانی که هر دو طرف با منطق مشابه بازی کنند؛ مانند ۷ می ۲۰۲۵ که در شبه‌قاره هند بیش از صد جنگنده از جمله «رافائل»های هندی (ساخت فرانسه) و «J-10»های پاکستانی (ساخت چین) به پرواز درآمدند.

این رویارویی کاملاً فراتر از میدان دید (BVR) رخ داد: سرنوشت نبرد توسط سنسورها، نرم‌افزارها و موشک‌ها در فواصلی تا ۱۶۰ کیلومتر رقم خورد. در این میان دست‌کم یک جنگنده رافائل سرنگون شد؛ اولین خسارت رزمی این نوع از هواپیما که توسط یک J-10 با موشک چینی PL-15 ثبت شد. به گفته «ارسلان بلال»، متخصص جنگ‌های ترکیبی، در تحلیلی برای «موسسه جنگ مدرن»، این واقعه اعتماد به برتری پلتفرم‌های غربی را اساساً زیر سوال برد.

در آن نبرد، پهپادها نقش داشتند اما نه به عنوان سلاح مستقل، بلکه برای شناسایی، اشباع فضا و آماده‌سازی حملات. با وجود این عناصر، درگیری هند و پاکستان در ذات خود یک «جنگ پلتفرمی» باقی ماند که مرکز آن را جنگنده‌ها، موشک‌های هدایت‌شونده و پدافند هوایی کلاسیک تشکیل می‌دادند.

اقتصاد پنهان پلتفرم‌ها
منطق پلتفرم‌محوری در ابتدا از نظر اقتصادی معقول به نظر می‌رسد: یک جنگنده می‌تواند ماموریت‌های زیادی انجام دهد، با اهداف متعددی درگیر شود و سلاح‌های متنوعی حمل کند. اما این محاسبه فریبنده است، زیرا تنها بخشی از هزینه‌ها را شامل می‌شود. هزینه واقعی یک ساعت پرواز تنها زمانی مشخص می‌شود که هزینه‌های تعمیر، زیرساخت، آموزش خلبان، حفاظت از پایگاه و ریسک سیاسیِ نفقات را لحاظ کنیم. در مقایسه با پلتفرم، مهمات ارزان به نظر می‌رسد. سرهنگ «تی. ایکس. همس» از مرکز استیمسون، ساختار هزینه‌های پنهان F-35 را محاسبه کرده است: طبق داده‌های دفتر برنامه F-35، یک فروند از این هواپیما در طول چرخه عمر خود حدود ۸۵۵ میلیون دلار هزینه دارد. با قیمت تنها ۱۰ فروند F-35A، می‌توان ۸,۵۵۰ موشک کروز خریداری کرد. تفاوت تعیین‌کننده در اینجا نه در تکنولوژی، بلکه در «اقتصاد معماری حمله» است.

در جنگ پلتفرمی، خودِ سلاح (بمب یا موشک) نسبتاً ارزان است و تنها بخش کوچکی از کل هزینه را تشکیل می‌دهد. اصل ماجرا پلتفرمی است که آن را حمل می‌کند. خرید، نگهداری و زیرساخت‌های آن، واقعیت اقتصادی حمله را تعیین می‌کنند. یک عملیات واحد، هزینه‌ای عظیم را در یک سیستم واحد و آسیب‌پذیر متمرکز می‌کند. جنگ‌افزارمحوری این رابطه را معکوس می‌کند. در اینجا دیگر پلتفرمی وجود ندارد که هزینه‌هایش بر عملیات غلبه کند. سلاح خودش را حمل می‌کند و کل قیمت حمله، همان قیمت سلاح است.

یک موشک کوتاه‌برد ایرانی مانند «فاتح-۱۱۰» طبق برآوردها حدود ۱۱۰,۰۰۰ دلار و «ذوالفقار» حدود ۱۵۰,۰۰۰ دلار قیمت دارد. حتی در طیف‌های بالاتر نیز این منطق حاکم است. موشک‌های میان‌برد ایرانی مانند «سجیل-۲» بین ۵ تا ۸ میلیون دلار قیمت دارند. این رقم بسیار بالاتر از پهپادهای ساده است، اما هنوز هم به مراتب کمتر از هزینه‌های سیستم‌های پلتفرمی غربی است.

تفاوت کلیدی در «مقیاس‌پذیری» است. در حالی که پلتفرم‌ها تعداد محدودی دارند و از دست دادن آن‌ها ضربه استراتژیک محسوب می‌شود، جنگ‌افزارها (موشک‌ها و پهپادها) را می‌توان به صورت انبوه تولید، توزیع و با تلورانسِ بالای خسارت به کار گرفت. نتیجه، تغییری در اقتصاد نظامی است: تمرکز هزینه و ریسک در چند سیستم فوق پیچیده در یک سو، و توزیع آن میان واحدهای متعدد و جایگزین‌پذیر در سوی دیگر. آنچه در مورد اول یک «فاجعه» است، در مورد دوم از پیش در محاسبات لحاظ شده است.

پیشران‌های اقتصادی تحول
در حالی که پلتفرم‌ها روز به روز گران‌تر می‌شوند، قیمت آنچه می‌تواند جایگزین آن‌ها شود در حال کاهش است. محرک این تغییر، پدیده‌ای اقتصادی است که «ویلیام استنلی جِونز» در قرن نوزدهم توصیف کرد: کاهش هزینه یک کالا باعث انفجار تقاضا برای آن می‌شود. آنچه زمانی برای زغال‌سنگ صادق بود، اکنون در مورد سنسورها، ظرفیت پردازش و تراشه‌های GPS صدق می‌کند. طبق محاسبات دانشکده جنگ ارتش آمریکا، قیمت یک گیرنده GPS امروز تنها ۰.۱۳ درصد قیمت آن در سال ۱۹۸۰ است و وزن آن نیز به شدت کاهش یافته است. همین موضوع برای دوربین‌ها، باتری‌ها و پردازنده‌ها نیز صادق است. همه این‌ها امروزه در هر گوشی هوشمند و البته در هر پهپاد انتحاری یافت می‌شوند.

نتیجه، یک «نامتقارنی هزینه‌ای» است که منطق پدافند کلاسیک را فلج می‌کند. طبق گفته «اریک ای. دیویس» در مجله تخصصی Parameters، یک پهپاد FPV  که یک تانک را از کار می‌اندازد، کمتر از ۱۵ درصد یک راکت ضدتانک باکیفیت هزینه دارد، در حالی که برد آن چهار برابر بیشتر است. با قیمت یک موشک «جاولین»، می‌توان بیش از ۱۳۰ عدد از این پهپادها ساخت. تا زمانی که هر دو طرف در یک منطق عمل کنند، این عدم تعادل محدود می‌ماند، اما به محض اینکه یک طرف از این منطق خارج شود، این مسئله به یک بحران استراتژیک تبدیل می‌شود.

ایران اولین قدرت نظامی بزرگی بود که این گام را برداشت. تهران به طور سیستماتیک زرادخانه‌ای بنا کرده که آگاهانه منطق پلتفرم‌محوری را رد می‌کند: پهپادهای «شاهد»، موشک‌های بالستیک، موشک‌های کروز و شهپادها (پهپادهای دریایی)؛ تولید شده در مقیاس انبوه، با تحمل خسارت بالا و طراحی شده برای فرسوده کردن دشمن. «مرکز بین‌المللی تبدیل بن» (BICC) در سال ۲۰۲۴ نشان داد که ایران چگونه این زرادخانه را از طریق گروه‌های متحد خود (مانند انصارالله و حزب‌الله) گسترش داده و آزمایش کرده است. در اوکراین نیز امروزه عملاً جنگ‌افزارمحوری حاکم است، اما نه از روی طراحی اولیه، بلکه به دلیل انطباق با شرایط. طبق آمار «موسسه هادسون»، پهپادها اکنون مسئول ۷۵ درصد از تلفات میدان نبرد در هر دو طرف هستند.

توانمندی‌های دقیق ایران در حوزه جنگ پهپادی از بیرون به‌طور کامل قابل ارزیابی نیست. با این حال، آنچه از منابع موجود برمی‌آید این است که تهران چهار سال فرصت داشته است تا درس‌های جنگ اوکراین را با حمایت روسیه به‌طور سیستماتیک تجزیه و تحلیل کرده و آن‌ها را در ساختار نیروهای مسلح خود ادغام کند.

ظاهراً ایران یکی از معدود کشورهای جهان است که از ظرفیت تولید مستقل برای پهپادهای رزمی FPV برخوردار است و این فناوری را پیش از این به متحدان منطقه‌ای خود نیز منتقل کرده است؛ متحدانی که از این سلاح‌ها علیه اهداف آمریکایی استفاده می‌کنند.

در مقابل، ایالات متحده با یک چالش ساختاری روبروست که نمی‌توان آن را ظرف چند هفته برطرف کرد: دکترین نظامی، منطق تدارکات و آموزش‌های آن‌ها معطوف به میدان نبردی است که دیگر به آن شکل وجود خارجی ندارد. فرآیند تغییر و تحول آغاز شده است، اما با فاصله زیادی از واقعیت‌های موجود عقب مانده است

کدام طرف پیروز می‌شود؟

کسی که منطق جنگ‌افزارمحوری را درک می‌کند، باید بپرسد: بودجه‌های تسلیحاتی صرف چه چیزی می‌شوند؟ سرهنگ «تی. ایکس. همس» این موضوع را برای آمریکا محاسبه کرده است: طبق برآورد او، پنتاگون کمتر از ۰.۰۵ درصد بودجه خود را صرف پهپادها می‌کند، در حالی که میلیاردها دلار به سمت پلتفرم‌هایی سرازیر می‌شود که در درگیری‌های مدرن به شدت آسیب‌پذیرند. صنایع دفاعی آمریکا در حال حاضر حداکثر ۱۳ فروند جنگنده F-35 در ماه تولید می‌کنند؛ منطق تولیدی که برای سناریوهای پرخسارتِ درگیری‌های مدرن، از نظر ساختاری نامناسب است.

پلتفرم‌ها ناپدید نخواهند شد. در برابر دشمنان خاص، آن‌ها همچنان می‌توانند از نظر اقتصادی توجیه‌پذیر باشند. حتی ممکن است پهپادها خود به پلتفرم‌های پیشرفته‌تری تبدیل شوند. با این حال، می‌توان این فرضیه کلی را مطرح کرد: هر کس که همچنان عمدتاً روی پلتفرم‌ها سرمایه‌گذاری می‌کند، در حال سرمایه‌گذاری در جنگ‌های قرن بیستم است. امروز ایران در یک جنگ نامتقارنِ جنگ‌افزارمحور، در برابر دو قدرت پلتفرم‌محور ایستاده است. ایالات متحده و اسرائیل از این طریق به یک «نامتقارنی هزینه‌ایِ ساختاری» کشانده شده‌اند که اگر در این جنگ "پیروز" هم بشوند پیروزی‌اشان با اما و اگر‌های اساسی توام خواهد بود. این پیروزی در وجه عمده می‌تواند ناشی از نابودسازی همه ظرفیت‌ها و توان ایران (زیرساخت‌ها)  و ناتوان‌شدن آن در تامین ساده‌ترین مهمات برای ادامه مقابله "جنگ‌افزارمحوری"اش باشد و نه خود اصل این شیوه.

البته خود نابودی زیرساخت‌ها قوانین و مقررات حقوقی تا کنون جاری در عرصه جنگ‌ها را هم بی‌اعتبار می‌کنند و نوعی از بی‌قانونی در این عرصه پیامد خطیر آن است.

از طرف دیگر، آمریکا و اسرائیل در این جنگ شکست هم بخورند، توصیف آن به عنوان پیروزی ایران با توجه به آسیب‌های سختی که به این کشور وارد شده احتمالا موضوعیت نخواهد داشت و با تردیدهای اساسی همراه خواهد بود. در مورد دوم اما شاید بحث تحولات اساسی در جنگ‌ها و تردید در مورد کارایی گزینه کلاسیک "پلتفرمی" اوج تازه‌ای بیابد و به لحاظ عملی هم، نوعی از جا به جایی‌ها یا بازتوزیع ولو تدریجی قدرت در گستره بین‌الملی هم پیامد آن باشد.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

هوشنگ اسدی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!