در ایران و دیگر کشورهای مذهبی افکار و رفتارهای نادرست را با آموزههای دینی آموزش میدهند و از دوران کودکی به افراد با به کاربردن واژههای دینی یاد میدهند که گناهان به دو دسته گناهان کوچک و بزرگ تقسیم میشوند، به عنوان مثال درباره دوری کردن از دروغ و قتل که رفتارهای ضدبشری و جنایت است به عنوان گناهان بزرگ به افراد از سنین خردسالی آموزش میدهند. افرادی که ادعای دینداری دارند به دلیل نوع آموزشهایی که از کودکی دیدهاند با الگو گرفتن از کسانی است که از چهارده قرن قبل کشتار، غارت، تجاوز جنسی (غنیمتگیری کودکان و زنان در جنگها) و بردهداری کردهاند و علاوه بر انجام دادن این جنایتها و کارهای ضد بشری ادعای دینآوری و خداشناسی نیز داشتهاند عملا نمیتوانند مدافع حقوق انسانی باشند و عدهای از پیروان همین افراد خودشان نه تنها این جنایتها را میکنند بلکه آنها را کتمان نیز میکنند و به راحتی دروغ میگویند.۱
وقتی که حکومتهای تمامیتخواه با مخالفت مردم روبرو میشوند کشتار و جنایتهای گسترده میکنند. بعضی از این جنایتهای جنگی مختص حکومت فعلی ایران به عنوان یک حکومت دینی است که ضروری است که این جنایتها بررسی شوند و آن دسته از جنایتها که مختص حکومت ایران هستند به فهرست جنایتهای جنگی در قوانین بینالمللی اضافه شوند.۲
این موارد عبارتند از:
۱. نسلکشی
۲. جنایت علیه بشریت
۳. جنایتهای جنگی شامل موارد زیر
- استفاده از غیرنظامیان به عنوان سپر دفاعی
- قرار دادن مراکز آموزشی و بهداشتی به عنوان بخشی از پایگاههای نظامی یا در کنار این مراکز۳
- استفاده از شبهنظامیان خارجی برای سرکوب مردم۴
- استفاده از تبلیغات دینی به عنوان ابزار برای تهییج مردم برای جنگ۵
- تجاوز جنسی به مردم به عنوان غنیمت جنگی (که برمبنای آموزههای دینی است. به عنوان مثال در قرآن آیه ۲۴ سوره نساء در مورد غنیمت جنگی گرفتن زنان حتی زنان شوهردار در جنگها آمده است.)
- از بین بردن مضاعف منابع طبیعی کشور با ساخت پایگاههای نظامی در زیر کوهها۶
- به خطر انداختن جان غیر نظامیان در ساختن پایگاههای نظامی (مراکز ساخت موشک در زیر شهرها)
- پنهان شدن و بردن تسلیحات در اماکن غیرنظامی از جمله مدارس، بیمارستانها و مساجد در دوران جنگ
- گروگانگیری غیرنظامیان با یورش به خانهها در دوران جنگ۷
سردمداران حکومت ایران هیچ توافق پایداری با آمریکا و اسرائیل به دست نخواهند آورد چون تظاهر میکنند که بیماری ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی دارند و اکثریت مردم ایران و نیز ایرانیان خارج از کشور به شدت با این حکومت تروریست و غارتگر مخالف هستند.
البته ادعای ضدآمریکایی و ضد اسرائیلی بودن این اراذل دروغ است چون فرزندان و نوههایشان را برای زندگی کردن به آمریکا و دیگر کشورهای غربی فرستادهاند و درواقع با تبلیغ منفی کردن از این کشورها و نیز به دلیل کشتار و غارت مردم ایران سر ایرانیان کلاه گشاد گذاشتهاند.۸ اینها یک مشت شیاد رذل هستند که کشورمان را با کشتار و غارت به اینجا رساندهاند و سرنوشتشان در نهایت سقوط است. متاسفانه برای این اراذل که حاضر به تسلیم و سپردن سرنوشت کشور به دست مردم نیستند کشته شدن مردم و از بین رفتن زیرساختها اهمیت ندارد. این تروریستهای فرقه تبهکار حتی حاضرند افراد خانواده خودشان را هم قربانی خودخواهیهای خودشان بکنند درست مثل رهبر خودخوانده قبلیشان علی خامنهای. برای این تروریستها از بین رفتن فرزندان و نوههایشان پیروزی است؛ جنونی که هیچ انسان عاقل و سالمی نمیپذیرد.
این اراذل کشور را با بیدرایتیها، جنایتها و رجزخوانیهایشان به جنگ کشاندهاند از مردم ایران و سراسر جهان طلبکار هم هستند. رو که نیست سنگ پای چهارده قرن قبل است.
آن عده از مردم ما که هنوز اسیر تضادهای فکری-رفتاری هستند و واقعا میخواهند از این جنایتها رها شوند ضروری است عمیقا درباره افکار، گفتارها و رفتارهایشان فکر کنند و با دوری کردن از آموزههای دینی که آنها را به این جنایتها تشویق کردهاند از این تضادهای فکری-رفتاری خودشان را رها کنند تا آینده نسلهای بعد در ایران را به درستی بسازند.۹ این اقدام مهم باید در سطح ملی در کشورمان اتفاق بیفتد. روشنفکران نیز باید با مردم ایران همراهی کنند و با درایت و بصیرت به آنچه تاکنون فکر کردهاند، گفتهاند و انجام دادهاند بیندیشند و در این راه روشنگری کنند۱۰ تا با همراهی سایر مردم، آینده نسلهای بعد در ایران را به سمت روشنی و پیشرفت سوق دهند.
۱ چند نمونه از دروغهای حکومت تروریست ایران بعد از جنایتهایی که کرد عبارتند از: کتمان ساقط کردن هواپیمای اوکراینی و کشتن مسافران و خدمه آن هواپیما با موشکهای سپاه پاسداران و به دروغ ادعا کردن مقصر بودن آمریکا در این جنایت، کتمان کشته شدن علی خامنهای توسط اسرائیل و نیز کتمان کشتار مردم ایران در دی ماه پارسال و مقصر دانستن گروههای تروریسی در این مورد (البته بنابر شهادت مردم ایران که در انقلاب ملی اخیر در ایران در خیابانها بودهاند،علاوه بر مزدوران سپاه، بسیج و نیروی انتظامی، دیگر تروریستها از عراق، افغانستان و پاکستان نیز در این کشتار دخیل بودهاند).
۲ بررسی هر کدام از این جنایتها که حکومت فعلی ایران در این چهل و هفت سال در کشورمان و دیگر کشورها انجام داده نیاز به شرح و تفصیل گسترده و رسیدگی حقوقی و جزایی دارد.
۳ کشته شدن دانشآموزان مدرسه میناب که از حوادث بسیار تلخ و دردناک در جنگ اخیر است به این دلیل بوده که سپاه پاسداران بدون رعایت کردن فاصله این مدرسه از پایگاه نظامیاش آن را در کنار آن پایگاه قرار داد و بنابر نظر یک عده این مدرسه بخشی از ساختمان آن پایگاه نظامی بوده است. ساختن پایگاههای نظامی طبق قوانین بینالمللی اصولی دارد که از جمله این اصول رعایت فاصله بین این پایگاهها و مراکز غیرنظامی است و حکومت ایران که برایش جان مردم بیارزش است در این مورد نیز جنایت کرده است. ضروری است این جنایت توسط وکلا همراه با سایر جنایتهای جنگی حکومت ایران مورد بررسی و اقامه دعوای حقوقی در مجامع و دادگاههای بینالمللی قرار گیرد.
۴ منظور از این گروههای تروریستی، حشدالشعبی عراق، زینبیون پاکستان و فاطمیون افغانستان است.
۵ استفاده از تبلیغات دینی به عنوان ابزار برای تهییج مردم درواقع ابزاری است که حکومت ایران برای شستشوی مغزی سالیان سال از آن استفاده کرده و فقط محدود به دوران جنگ نبوده است. این کار حکومت سبب شده که یک عده از افراد سادهلوح فریب این نوع تبلیغات را بخورند که نتیجهاش توجیه شدنهای اشتباه آنها در مورد کارهای تروریستی از قبیل فرستادن نظامیان، مواد غذایی، امکانات و تسلیحات به تروریستهای دیگر کشورها از جمله حزبالله لبنان، حشدالشعبی عراق، حماس در غزه، زینبیون پاکستان، فاطمیون افغانستان، حوثیهای یمن و غیره بوده که همگی از اموال عمومی مردم ایران بوده است.
۶ حکومت ایران منابع طبیعی کشور از جمله دریاچهها، رودها، جنگلها و غیره را در مواقعی که جنگ هم نبوده به طور گسترده از بین برده و در موارد بسیاری نیز در مورد از بین رفتن آنها اهمال کرده که به سلامت مردم ایران و محیط زیست آنها لطمه بسیاری زده است (یکی از این موارد به کارگیری مواد آلاینده محیطی از جمله مازوت توسط حکومت و بالا رفتن آمار ابتلا به سرطان در کشور بوده است). البته علت اصلی این جنایتها این بوده که این حکومت تعلق خاطر به ایران و مردم کشورمان ندارد و در طی این چهل و هفت سال انرژی و وقت خود و پول مردم را صرف غارت و جنایت کرده است.
۷ یورش ماموران حکومت به خانهها فقط در دوران جنگ در ایران نبوده بلکه طی سالیان متمادی این رفتار غیرانسانی را به بهانههای مختلف بارها تکرار کردهاند که به زندانی کردنها، تجاوزهای جنسی، غارت اموال و کشتارهای مردم منجر شده است.
۸ علی اردشیر لاریجانی که علاوه بر داشتن شغلهای حکومتی از کسانی بود که کشتار مردم در انقلاب ملی ایران را سبب شد دخترش فاطمه اردشیر لاریجانی را به آمریکا فرستاد که دخترش سالیان متمادی از امکانات این کشور بهرهمند شد. معصومه ابتکار هم که علاوه بر بهرهمندی از مزایای شغلهای حکومتی، سخنگوی گروگانگیران سفارت آمریکا در تهران بود پسرش عیسی هاشمی را به آمریکا فرستاد. از آیتاللههای خودخوانده نیز که از پول مردم ایران بهرهمند شدهاند میتوان یزدی و واعظ طبسی را نام برد که نوههایشان زهرا تخشید و یوسف واعظ طبسی از امکانات آمریکا بهرهمند شدهاند. این افراد و دیگر افراد اخیل در حکومت فعلی ایران که همانند آنها فرزندان و نوههایشان در آمریکا و دیگر کشورهای غربی بودهاند به دروغ خودشان را دشمن آمریکا و غرب معرفی کردهاند درحالیکه فرزندان و نوههایشان در این کشورها زندگی کردهاند و از امکاناتشان استفاده کردهاند.
۹ مطالعه فلسفه و تمرین در شک کردن به افراد بشر کمک میکند که احتمال بدهند که اشتباه میکنند. در این صورت کسانی که این تمرین ذهنی را میکنند خودشان را کاملا دارای حق و دیگران که مانند آنها فکر نمیکنند را بدون حق نمیدانند بلکه احتمال میدهند که ممکن است خودشان حتی کمتر از پنجاه درصد درست فکر و رفتار کنند و دیگران که مانند آنها نیستند حتی بیشتر از پنجاه درصد درست فکر و رفتار کنند. شکگرایی اساس فلسفه است که هرگز هیچ چیز را صد در صد نبینیم و بدانیم که همیشه احتمال خطا و اشتباه از طرف ما وجود دارد. در این صورت نظرات و رفتارهای دیگران را کاملا رد نمیکنیم بلکه بررسی میکنیم و با دلیل و برهان دربارهشان فکر میکنیم و نظر میدهیم.
۱۰ آن دسته از افراد کوتهفکر که اخیرا با موضعگیری علیه خانم شیرین عبادی بیانیه دادهاند باید بدانند که ایشان افتخار همه ایرانیان واقعی است و برای فردای ایران نقش بارز و مهم خود را در زمینه حقوق بشر ایفا میکند. روشنگری به جای تفرقهافکنی وظیفه هر ایرانی وطندوست است.
www.javanbakht.net
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
پاسخ نویسنده ( ترانه جوانبخت…
پاسخ نویسنده ( ترانه جوانبخت )به کامنت مخاطب:
مسلما هدف از پرداختن به فلسفه فقط شکگرایی در افکار و باورهای کهنه نیست بلکه آفرینش مفاهیم و کاربردهای جدید نیز میباشد اما توجه کنید که هدف نگارش این مقاله بررسی اهداف و کارکردهای فلسفه نبوده بلکه موضوع اصلی این مقاله معضلهای حقوق بشر در ایران میباشد که ربطی به بررسی اهداف و کارکردهای گسترده فلسفه ندارد.
شالوده های امید ثمربخش
دروود بر خانم جوانبخت گرامی،
تحشیه ای تامّلاتی.
تفکّر فلسفی را نباید به خطایی رایج، صرفاً ابزاری برای برانگیختن شکّ و فروپاشاندن اعتقادات کهنه دانست؛ گویی فلسفیدن فقط مأمور ویرانی است و رسالتش چیزی جز شکاف انداختن در بنیانهای پیشین نیست. امّا خمیرمایه فلسفیدن، در ژرفترین لایههای خودش، بر سختمایه آفرینندگی استوار است. بر توان زایش و بنیانگذاری. فلسفه، اگر به حقیقتِ خویش وفادار بماند، از آنچه که میگسلد [= ادیان ایمانخواه/مذاهب/ایدئولوژیها/نظریّه ها و غیره و ذالک]، خلأ نمیآفریند؛ بلکه از دلِ گسیختگیها، ستونهایی استخواندار برمیکشد که بر شانه های آگاهی قد میافرازند. فلسفه، اگر فقط بگسلد و نسازد، به بیابانسازی ذهنیّت میانجامد، نه به آزادی آن. گسستن، اگر به ساختن نیانجامد، صرفاً رها کردن انسان در برهوت است. برهوتی که در آن، آدمی از ادیانِ ایمانخواه، مذاهب، ایدئولوژیها و نظریهها میبُرد، اما به جای آنکه به افقی روشنتر دست یابد، هاج و واج، مضطرب و بی پناه، در خلأیی از معنا سرگردان میشود. چنین گسستنی نه شجاعت فکری است و نه آزادگی؛ بلکه نوعی بی مسئولیتی در برابر سرنوشت اندیشه و انسان است.
پروسه انتقاد و سنجشگری، اگر فلسفی باشد، باید همچون گاوآهنی بیدار و مسئول با وجدان اخلاقی بسیار حسّاس عمل کند. به این معنا که از یک سو، زمینِ کهنه و سخت شده اعتقادات را میشکافد، و از سوی دیگر، بذرهای اندیشه های نو را در همان خاک شخم خورده مینشاند. شخم زدن بدون کاشتن، جز برهنه کردن خاک و سپردن آن به فرسایش بادها و سیلابها، حاصلی ندارد. نقدی که به آفرینش نیانجامد، در حقیقت، نیمی از وظیفه خویش را وانهاده است؛ و نیمهکاری در قلمرو اندیشه، گاه از جهلِ خام نیز خطرناکتر است. نمونه اش فعالیتهای تحصیل کردگان و آکادمیکرها و فعّالین سیاسی [= آچمزهای ایرانی] و اجتماعی در دوران پهلوی اول و دوم که به فاجعه انقلاب اسلامی انجامید. آنها، اعتقادات مردم را متزلزل کردند، امّا به دلیل سترونی فکری هرگز نتوانستند به جای اعتقادات متزلزل شده، افکاری نو بیافرینند که با تاریخ و فرهنگ مردم ایران، پیوند داشته باشند؛ در نتیجه بر اثر خلائی که ایجاد شده بود، اسلامیّت همچون تحته پاره ای برای غریقی در دسترس مردم گذاشته شد و فجایع ایران و سرنوشت انسانها را تا همین امروز رقم زد. تفکّر فلسفی باید با آفرینش افکار و ایده ها همپا باشد تا موثر شود.
با این تفاصیل، «پرنسیپ امید» تنها زمانی معنا و افقی روشنگر مییابد که در مسیر و جهت تفکّر فلسفی قرار گیرد؛ امید، اگر به اندیشه تکیه نکند، به رؤیایی بی ریشه بدل میشود. امیدی که نتواند خود را در قالب فهم، نقد و آفرینشِ مفاهیم سامان دهد، در ذهنها میپوسد و به تسلّایی موقّت فروکاسته میشود. تسلّایی که به جای برافروختن مشعلی فرا راه، فقط لحظهای دل را گرم میکند و سپس خاموش میشود. امید بدون افق اندیشیدن، نه نیروی رهایی بخش، بلکه توهّمی آرامبخش است. امیدی که چشم انداز نداشته باشد، شبیه شمعی است در برابر تندباد حوادث. لرزان، بی پناه و محکوم به خاموشی. اما امیدی که به تفکّر فلسفی گره خورده باشد، دیگر شمعی لرزان نیست؛ بلکه مشعلی است که راه را میگشاید، حتّا در میان تاریکترین پیچ و خمهای تاریخ. چنین امیدی، نه از سر سادهلوحی، بلکه از ژرفای فهم و مسئولیت زاده میشود؛ امیدی که انسان را از اسارتِ تاریکی استیصال میرهاند و او را به کنش آگاهانه فرامیخواند. باید پرسید که آیا ما جرأت آن را داریم که پس از هر ویران شدنی، دست به ساختنی ژرفتر بزنیم یا آنکه در لذتِ ویرانی متوقف میشویم و نام آن را به خطا «تفکّر فلسفی» میگذاریم؟. باید پرسید که از پس ویرانی، چه چیزی شایسته ساختن است؟. آیا ما در روزگار خود، بیشتر شاهد فیلسوفان شخمزن و بذرکار هستیم یا فقط تماشاگرانِ ویرانی که میخواهند از خاکِ بی بذر، نام «آزادی فکری» بسازند؟.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان