رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه 20 اردیبهشت 1405 - Sunday, 10 May 2026

وای اگر بر سفرهٔ سالوس مهمانت ببینم

وای اگر بر سفرهٔ سالوس مهمانت ببینم

 

وای اگر بر سفره سالوس مهمانت ببینم 
                                                                              
سخن را با سروده دلنشین محمد کاظم کاظمی شاعر افغانستانی مهاجر در ایران آغاز می کنم . 
ای ایران، مبادا نابه‌سامانت ببینم
جان جانانی، مبادا درد در جانت ببینم

جان جانانی، مبادا درد در جانت ببینم
در مصاف گرگ‌های تیزدندانت ببینم

رستم دستان عصری، هفت‌خوانت را بنازم
تا قیامت در پناه شیر یزدانت ببینم

وای اگر داغ پسر بر سینهٔ مادر نشیند
وای اگر خون جوان را بر خیابانت ببینم

داغ پیشانی مبادا داغ دل را تازه سازد
وای اگر بر سفرهٔ سالوس مهمانت ببینم

وای اگر در کوزه‌ات زهر زر و تزویر باشد
چشم شیخ و شاب را بر پارهٔ نانت ببینم

خاتم فیروزهٔ صبح نشابوری و باید
تا جهان باشد، بر انگشت سلیمانت ببینم

جاشوان بندرت را ناخدا خورشید یابم
کوزه‌های سبزه را بر بام گیلانت ببینم

در خلیج فارس، مستی‌ها کنم با زورق ماه
رویش خورشیدها را در خراسانت ببینم

«بیدلی‌هایت نصیب دیدهٔ بیدل مبادا
چشم آن دارم که تا بینم، گلستانت ببینم»

این سروده ندای بیدار باشی است به ناز پرودهٔ تنعمی که در عوالم سکرات متوهمانه اش افغانستانی ها مهاجر را علی العموم تروریست می شمارد وهمو که اخیراً در پیامی خطاب به ارتش ونیروهای مسلح با ابراز افاضه به مستندات تاریخی ازآریو برزن -بهرام چوبین- سورنا - یعقوب لیث- بابک خرم دین …. نام برده است.تا به نیروهای مسلح ایران یادآوری کند.مانند نیک نامان پیشین که درعرصه تقابل با دشمن خارجی خوش درخشیده اند.در جهت ایفای وظیفهٔ ملی و سربازی خویش ساحت ایران را از حضور رزمندگان نیابتی عراقی،افغانستانی و پاکستانی دور دارند.درضمن این درخواست به افغانستانیهای مهاجرعنوان ناستوده تروریست داده است سخنی نسنجیده که خبطی فاحش به شمار می آید.جا دارد در باب آن به ذکر نکاتی مبادرت گردد. 
در حال حاضر ارتش ایالات متحده آمریکا این ابرقدرت نظامی جهان و ارتش اسرائیل این نایب مناب مجهز و دست پرورده آمریکا،
با زیرپا نهادن کلیه اصول مصرح در قوانین بین المللی وحاکمیت دولتهابه بهانه های واهی استعماری به ایران تاخته اند .و در این تاخت وتاز سبعانه کلیه اصول انسانی ِمراعات مناطق غیر نظامی را به تبع خصلت تروریستی و خوی زور گویی ددمنشانه شان به بوتهٔ فراموشی سپرده اندکلیه سوابق اقدامتشان دراقصی نقاط گیتی نیز نشان میدهد برخلاف ظاهر مردم فریب و اظهارات رسمی اشان از اعاظم سرکردگان تروریست جهان بشمار می روند.بنا براین وظیفه ارتش ونیروهای مسلح ایران قبل از هرچیز تقابل سرسختانه با اقدامات جنایت کارانه دو ارتش متجاوز و متجاسرآمریکا و اسرائیل است. که باید تارفع تعدی کامل و رفع تجاوز قطعی ادامه یابد.چنانکه آریو برزن در تقابل با لشکر متجاوز اسکندر مقدونی قدبرافراشت.بهرام چوبین و سورنا با متجاوزان رومی جنگیدند.یعقوب لیث و بابک خرم دین و مازیار بار سیادت عرب را برنتافتند.در جهت حصول استقلال و تمامیت ارضی ایران کوشیدند.حضور رزمندگان نیابتی نیز در کنار لشکریان ایران سابقه تاریخی دارد.در دوره پادشاهی شاهان هخامنشی و اشکانی و ساسانی همواره از جنگاوران مزدور یونانی عرب و ماساژت در جهت تقابل و رفع تجاوز لشکریان متخاصم استفاده می شد. در دوران نا آرامی های پس از انقراض صفویه نیز با آنکه نادر شاه افشار در پی سرکشی محمود و اشرف افغان پا به عرصه جنگاوری نهاد.طی همه سال‌های زمام داری و کشور گشایی از حضور کارساز افاغنه که بخشی ازوفادارترین جنگاوران سپاه نادری را تشکیل می دادند.استفاده بهینه کرد.بنا براین اگرحضور رزمندگان نیابتی صرفا به منظور تقابل وتعارض با تهدید و اشغال نظامی بیگانگان دست اندرکار جنگ باشد.یعنی ممانعت و جلو گیری از ورود پیاده نظام آمریکا در ایران ونه سرکوب معترضان داخلی که در خور تقبیح و تحذیر ونکوهش می باشد،از زمره اموری است.که به حسب سابقه تاریخی صورت گرفته است

از مقولهٔ فوق که به منظور فتح باب مقال عنوان شد،می گذرم و به اصل مطلب که ناروا دانستن سخن نسنجیده رضا پهلوی
است،می پردازم .افغانهای مهاجر را کلاًمتّصف به صفت ناستوده تروریست کردن،گفتهٔ بی ربط در خور نکوهشی است،که ناشی 
از سطحی نگری گوینده ای نا آشنا به حقایق وقایع جامعه ایران و نقش سازنده مهاجران افغانستانی  است که گروهی از آنان با کمال سخت کوشی به ترفیه و ترضیه خاطر ایرانیانی می پردازند.که هموطنانشان از عهده تقبل امورشان برنمی آیند .و گروهی دیگر از آنان در مسیر اعتلای فرهنگ هزار ساله ای که میراث مشترک آنهاست ،بر غنای علم و ادب و زبان فارسی می افزایند و هربار با نقل ونشر آثار دلپذیر خویش تحفه ای کرامند ارزانی نظر صاحب نظرانی می کنند که به دیده منت می نهند و گرامی می دارند.آثار در خور ستایشی که به ضرس قاطع می گویم رضا پهلوی قادر به  خواندنِ درست و درک و فهم ِدقیقش نیست . 
استادان زنده یاد براتعلی فدایی و فضل الله زرکوب از این زمره اند . که مقارن با دوران اشغال افغانستان توسط ارتش اتحاد جماهیر شوروی به ایران آمدند.استاد فدایی از سال ۱۳۵۸ که به ایران آمد .در مشهد اقامت گزید.تا سال ۱۳۷۱ که پس از پیروزی مجاهدین به هرات باز گشت .با سخنرانی های متعهدانه اش مبارزه قلمی دورادور و رهبری شعر مقاومت افغانستان را با نگرشی معطوف به وقایع سیاسی و مبتلابهات اجتماعی و تقویت روحیه انقلابی وطن خواهانه بر عهده داشت.
فضل الله زرکوب از دانشگاه  فردوسی مشهد به دریافت فوق لیسانس ادبیات فارسی نائل آمد .پایان نامه کارشناسی ارشدش را در زمینه تحلیل اشعار مقاومت شاعران افغانستانی نوشت . نمایشنامه فریاد افغانستان را در سال ۱۳۶۱ در مشهد اجرا کرد. از فعالان انجمن ادبی شاعران افغانستان در مشهد بود. ودر آن انجمن به تدریس سبک شناسی و بررسی عناصر شعری می پرداخت . در سال ۱۳۸۹ مجموعه شعر سنگ فلاخن را در ایران انتشار داد
محمد کاظم کاظمی - نجیب بارور -  هلال فرشید ورد -امید بختیاری - از دیگر شاعران سخنور  افغانستانی مهاجر در ایران اند که با سرودن سرودهای دل پذیر خود در راه اعتلای زبان فارسی گام بر میدارند و میراث مشترک فرهنگی ایران و افغانستان وتاجیکستان را پاس میدارند.وابراهیم شریعتی با دایر کردن بنگاهی انتشاراتی سالهاست که در زمینه نشر آثاراهل قلم ایران و افغانستان به کاری بس سترگ کمر بسته است .برای گریز از اطاله سخن از دانش جویان نخبه و فارغ التحصیلان افغانستانی دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی ایران نام نمی برم.و به نقل ترانه ای برای ایران عزیز سروده شیوا و گویای هلال فرشید ورد دانشجوی دوره دکتری ادب فارسی در دانشگاه تهران اکتفا می کنم .که در همدلی و همزبانی با ملت در بند ایران سروده است
ایران!
ای نور، ای تجلّیِ زیباییِ جهان!
خورشیدِ بی‌غروب!
تا آب و آفتاب
سرشار همچو رودِ خروشان، رونده‌ای
در قلب ما،
ایران! ای تعلّقِ محبوب، زنده‌ای!

ایران!
ایرانِ کامگار!
ای خانه‌ی ترانه و فرهنگ و افتخار!
ای قبله‌ی غزل!
در آسمانِ تو
می‌رقصد آفتابِ امید از هزارسو
سرشار همچو رودِ خروشان، رونده‌ای
در جانِ ما،
ایران! ای تعلّقِ محبوب زنده‌ای!

ایران!
ایرانِ جان!
ای گنجِ رازهای نهان، ساحلِ صدف!
ای آخرین پناهِ دلِ شعر، ای شرف!
ای اوجِ آرزو!
سرشار همچو رودِ خروشان، رونده‌ای
در خونِ ما،
ایران! ای تعلّقِ محبوب زنده‌ای!

ایران!
ای جانِ جاودان!
در سینه‌ی زمانه که قلبِ تپنده‌ای
تا انتهای نور و نوید و خدا و عشق
تا آخرین جوانه‌‌ی هستی،
مانا و سربلند و خودآباد و زنده‌ای...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

منوچهر برومند (م. ب. سها)

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!