در دفاع از صلح، علیه یکسویهنگری؛ ضرورتی برای بازاندیشی در گفتمان اپوزیسیون ایران
در روزهایی که سایه جنگ و ناامنی بار دیگر بر زندگی مردم خاورمیانه سنگینی میکند، هر صدایی که از کرامت انسانی، صلح و پرهیز از خشونت دفاع کند، شایسته توجه و احترام است. نامه سرگشاده اخیر جمعی از دانشگاهیان و کنشگران به پارلمان سوئد نیز از این منظر، بر دغدغهای واقعی و قابل درک انگشت میگذارد: اینکه جنگ، پیش از هر چیز، جان و زندگی غیرنظامیان را هدف قرار میدهد و صلح، همچنان ضرورتی فوری و انکارناپذیر است.
با این حال، این نامه از کاستی مهمی رنج میبرد که نمیتوان از کنار آن گذشت: یکسویهنگری در تحلیل ریشههای بحران.
در این روایت، نقش قدرتهای خارجی برجسته شده، اما نقش اصلی و تعیینکننده جمهوری اسلامی در شکلگیری و تداوم وضعیت بحرانی کنونی، تقریباً بهکلی نادیده گرفته شده است. این در حالی است که طی چهار دهه گذشته، سیاستهای تنشزا در منطقه، سرکوب ساختاری در داخل، نقض گسترده حقوق بشر، فساد سیستماتیک و انسداد سیاسی، نهتنها زندگی شهروندان ایرانی را بهشدت آسیبپذیر کرده، بلکه کشور را در معرض بحرانهای پیدرپی نیز قرار داده است.
نادیده گرفتن این واقعیت، تحلیلی ناقص به دست میدهد؛ تحلیلی که نه میتواند به درک درست وضعیت کمک کند و نه راهی پایدار برای صلح و ثبات پیش روی ما بگذارد.
از سوی دیگر، تمرکز انتقادی نامه بر شاهزاده رضا پهلوی نیز محل تأمل است. در این میان، برخی از چهرههای اپوزیسیون، از جمله رضا پهلوی، از رویکردهایی حمایت کردهاند که در حالت کلی بر افزایش فشار در شکل نظامی برای تضعیف ساختار قدرت در ایران تأکید دارد. این دیدگاه، هرچند در میان بخشی از نیروهای سیاسی طرفدارانی دارد، اما با نقدهای جدی نیز روبهروست؛ بهویژه از منظر پیامدهای انسانی جنگ و تأثیر آن بر روند گذار دموکراتیک.
در شرایطی که اپوزیسیون ایران متشکل از طیفی متنوع از دیدگاهها و گرایشهاست، تقلیل یک مسئله پیچیده به یک چهره خاص، کمکی به روشنتر شدن بحث نمیکند. مسئله اصلی، نه حضور یا عدم حضور یک فرد در یک تریبون، بلکه توانایی ما در پذیرش و مدیریت اختلافها در چارچوبی دموکراتیک است. دموکراسی آینده ایران، اگر قرار است پایدار و فراگیر باشد، نمیتواند بر تخریب و حذف صداها، صداهایی که با آنها موافق نیستیم بنا شود. نقد، حق هر شهروند است؛ اما حذف، آغاز بازتولید همان منطقی است که سالهاست جامعه ایران از آن رنج میبرد.
در عین حال، مخالفت با جنگ و مداخله نظامی خارجی، نباید به نادیده گرفتن واقعیتهای داخلی بینجامد. مردم ایران، همزمان میتوانند مخالف سیاستهای جنگافروزانه خارجی باشند و مخالف ساختار سرکوبگر داخلی. این دو نهتنها متناقض نیستند، بلکه مکمل یک نگاه مسئولانه و دموکراتیکاند.
از منظر مسئولیت شهروندی، نقد یکسویهنگریها کافی نیست؛ بلکه باید مطالبات روشنی را نیز طرح کرد.
در سطح بینالمللی، انتظار میرود جمهوری اسلامی در جهت کاهش خطر جنگ و کاستن از تنشهای منطقهای گام بردارد: حرکت بهسوی تنشزدایی در سیاست خارجی، شفافیت در برنامههای حساس هسته ای و موشکی در چارچوب توافقات بینالمللی، و پرهیز از هرگونه سیاستی که کشور را در مسیر تقابل نظامی قرار میدهد، از جمله این الزامات است.
در سطح داخلی، هیچ مسیر پایداری برای خروج از بحران بدون بازگشت به اراده مردم وجود ندارد. فراهم کردن شرایط برگزاری یک رفراندوم آزاد و منصفانه، با نظارت نهادهای بیطرف، و پذیرش نتایج آن بهعنوان مبنای انتقال مسالمتآمیز قدرت، میتواند نقطه آغاز بازسازی اعتماد عمومی و عبور از بنبست کنونی کشور باشد.
همزمان، آزادی فوری تمامی زندانیان سیاسی و توقف اجرای مجازات اعدام، نهتنها یک مطالبه حقوق بشری، بلکه پیششرط هرگونه آشتی ملی و گذار دموکراتیک است. جامعهای که در آن صدای منتقد با زندان و مرگ پاسخ داده میشود، نمیتواند به سوی صلح و ثبات حرکت کند.
امروز، بیش از هر زمان دیگر، اپوزیسیون ایران نیازمند عبور از نگاههای تخریبی و حذفی و حرکت بهسوی بلوغی سیاسی است که در آن، تکثر دیدگاهها به رسمیت شناخته شود. اختلاف، واقعیت گریزناپذیر هر جامعه زنده است؛ آنچه آینده را میسازد، نه حذف این اختلافها، بلکه توانایی مدیریت دموکراتیک آنها است.
صلح، بدون حقیقت پایدار نمیماند. و دموکراسی، بدون پذیرش تکثر شکل نمیگیرد.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
ثريا نديمپور:
ثريا نديمپور:
در پاسخ به ایرج گرامی،
هدف از نگارش این نامه، ارائهی یک تحلیل کلی از وضعیت سیاسی یا بررسی همهجانبهی اپوزیسیون ایران نبود. همچنین قصدی وجود نداشت که در چارچوب رفتار رایج و متأسفانه قطبیشده در بخشی از فضای سیاسی، به حذف یا کنار گذاشتن فرد یا جریان خاصی از اپوزیسیون، از جمله رضا پهلوی، پرداخته شود.
هدف اصلی این نوشته، تأکید بر نقد موضعگیریهای سیاسی دو حزب راستگرا سوئد بود؛ احزابی که از چهرههایی در اپوزیسیون ایران حمایت میکنند که بهطور علنی از ایدهی حمله نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران پشتیبانی میکنند. تمرکز نقد، بر همین پیوند سیاسی و پیامدهای آن است، نه بر شخص خاص بهعنوان موضوع اصلی بحث.
در این چارچوب، تلاش شده است بر ضرورت شنیده شدن صدای نیروهای ضدجنگ و طرفدار صلح نیز تأکید شود؛ صداهایی که معمولاً در فضای غالب سیاسی و رسانهای به حاشیه رانده میشوند.
بنابراین پیام اصلی این نامه، مخالفت با جنگ و نقد سیاستهایی است که به عادیسازی یا مشروعیتبخشی به گزینهی مداخله نظامی علیه ایران منجر میشود، بهویژه زمانی که این مواضع از سوی جریانهای سیاسی راستگرا مورد حمایت قرار میگیرند.