در ماههای اخیر، حضور رضا پهلوی در صحنههای بینالمللی بار دیگر به یکی از محورهای بحث در میان ناظران سیاسی بدل شده است. تازهترین نمونه، سفر او به رم است, سفری که اگرچه با عناوینی چون "رایزنیهای سیاسی" و "دیدارهای رسمی" معرفی شده، اما در عمل پرسشهایی جدی درباره سطح، کیفیت و هدفگذاری چنین دیدارهایی برمی انگیزد.
گزارشها و مشاهدات نشان میدهد اینگونه برنامهها اغلب در قالب نشستهایی محدود، غیررسمی و با حضور تعداد اندکی از چهرههای سیاسی کشور میزبان برگزار میشود امری که با تبلیغات و تصاویر ارائهشده در اطلاعرسانیها فاصلهای معنادار دارد.
این وضعیت، زمانی معنادارتر میشود که آن را در امتداد تجربههای پیشین، از جمله سفر بحثبرانگیز به استکهلم در سوئد قرار دهیم. در آن مورد نیز، دعوتی که بهنام ،"پارلمان سوئد" مطرح شد، در نهایت به برگزاری نشستی در سالنی فرعی و با حضور محدود شماری از نمایندگان یک جریان راست افراطی انجامید, رویدادی که بیش از آنکه دستاوردی سیاسی تلقی شود، به ایجاد برداشتهای منفی در افکار عمومی و تضعیف وجهه این جریان انجامید. تکرار چنین الگوهایی، این شائبه را تقویت کرده است که میان روایت رسمی از این سفرها و واقعیت میدانی آنها شکافی قابل توجه وجود دارد.
در همین چارچوب، بخشی از تحلیلگران و حتی حامیان ایده پادشاهی مشروطه بر این باورند که استمرار این روند نهتنها به ارتقای جایگاه بینالمللی این جریان کمکی نمیکند، بلکه بهتدریج موجب فرسایش اعتبار نمادین آن نیز میشود. از نگاه آنان، مسئله صرفاً به سطح دیدارها محدود نمیشود، بلکه به نحوه طراحی، اطلاعرسانی و مدیریت این سفرها بازمیگردد.
در کنار این موضوع، انتقادهایی نیز متوجه حلقه مشاوران و همراهان نزدیک شاهزاده رضا پهلوی است, حلقهای که بهباور منتقدان، بیش از آنکه بر تدوین راهبردی شفاف و منسجم برای آینده ایران متمرکز باشد، درگیر مناسبات درونی، رقابتهای پنهان و بعضاً تلاش برای بهرهبرداری از منابع و حمایتهای مالی است.
چنین فضایی، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت برخی منافع محدود برای حلقه اطرافیان شاهزاده ایجاد کند، اما در بلندمدت میتواند به تضعیف سرمایه سیاسی نهاد پادشاهی مشروطه بینجامد.
در شرایطی که ایران با یکی از پیچیدهترین و حساسترین دورههای تاریخی خود مواجه است، انتظار میرود چهره محوری اپوزیسیون با بازنگری در شیوه کنشگری، سطح تعاملات بینالمللی و "ترکیب تیم مشاوران" خود، مسیر تازهای را در پیش گیرد, مسیری که بر شفافیت،حفظ منافع طولانی مدت کشور، انسجام راهبردی در خطوط اپوزیسیون و حفظ اعتبار سیاسی استوار باشد.
با در نظر گرفتن مجموعه این تحولات، اکنون این امید و انتظار بهطور جدی مطرح است که سرانجام تکلیف افرادی که با رفتارهای غیرمسئولانه و فرصتطلبانه به حاشیه ساختار سیاسی پیرامون رضا پهلوی چسبیدهاند، روشن شود, چهرههایی که با راهاندازی کمپینهای نسنجیده و گاه مخرب، نهتنها به منافع ملی ایران و رنجهای هموطنان بیدفاع آسیب زدهاند، بلکه به اعتبار نهاد پادشاهی مشروطه و جایگاه شخص شاهزاده به عنوان میراث دار این نهاد نیز لطمه جدی وارد کردهاند.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
بیکارید اصلا حرفهای اینا رو…
بیکارید اصلا حرفهای اینا رو میخونید؟ یکی دو بار برای شناختن شان کفایت می کند.
Alireza Rezaiاقای توکلی ؛…
Alireza Rezai
اقای توکلی ؛ از نظر من در اين نقطه زمانى لازم نيست اين افراد را معرفى كنيد، انتقاد و مخالفت كردن باشه بعد از سر نگونى.
Kiya Chahzadسفرهای خودتان…
Kiya Chahzad
سفرهای خودتان چه تاثیری در مبارزه شما داشته آقای فرخی ؟
ازخودتان و هم رزمان خودتان بنویسید ؟ اگر خوب تار میزنید بفرمایید بزنید !! راه مبارزه بی امان شما را کسی نبسته است . تحلیلهای آبدوغ خیاری شما نه تنها مشکلی از مبارزه حل نمیکند بلکه بهانه ای برای سایبری ها و زامبیهای رژیم هم میشود. راست میگویید بنویسید کدام رهبر سیاسی یا جریانی به اندازه یک هزارم رضا پهلوی اعتبار جهانی دارد ؟ غیر از اینکه بگویم سوالات و ابهامات شما نه یک انتقاد سازنده است که مسئولانه باشد بلکه کاملا موضع تخریب است .
Navid Farzan
Navid Farzan
نوشتن مقالات مکرر با کمک چت جی بی تی با تمرکز روی کوبیدن مشاوران و تیم شاهزاده ، صرفاً برای عقدهگشایی از اینکه افرادی مثل تو جایی در آن ندارند تخریب یک جنبش ملی بخاطر منافع حقیر شخصی است.
حضور شاهزاده در هر سطحی برای رساندن صدای مردم ایران و در جهت سرنگونی رژیم ارزشمند است. این برای یک تازه وارد سیاسی هم قابل فهم است.
برای مثال مجاهدین با خرج بسیار و فرستادن افرادشان به شهرداری فلان ده کوره اروپا و استفاده از هزار دروغ و تحریف (در خیلی موارد انها فکر میکنند از مبارزات دمکراسی خواهانه مردم ایران حمایت میکنند و نمیدانند از یک کالت اسلامی ضد دمکراتیک مزدوران سابق صدام حسین حمایت کرده اند) بعد نامه حمایت را با بوغ و کرنا در تلویزیون و سایتها و شبکه های اجتمایی برای ماها تبلیغ میکنند و مدتها راجع به ان سخنرانی و مصاحبه میکنند انوقت تو احمق عقده ای سفر موفقیت امیز شاهزاده به پارلمان سوئد و ایتالیا را همصدا با رژیم و دشمنان شاهزاده، یعنی سه فاسد، ناچیز و اشتباه عنوان میکنی؟
خود خواهی و حسادت به تیم ایشان تو را به مرز خیانت و مزدوری کشانده بیدار شو تا دیر نشده
.
.
همه ما میدانیم مزدوران جمهوری اسلامی خیلی فعال شدن بر علیه اپوزیسیون این روزها
تخریب و بیاعتمادی اپوزیسیون وظیفه اینها هست,
مسئله صرفاً یک تحلیل ضعیف یا یک برداشت اشتباه نیست؛ با یک الگوی تکراری و کاملاً قابل شناسایی طرف هستیم. نویسندهای که هیچگاه سخن جدی و مستقیمی درباره ریشههای بحران در جمهوری اسلامی ندارد، اما بهطور مداوم و هدفمند تمام انرژی خود را صرف تخریب مشروطهخواهان، مشاوران شاهزاده و شخص شاهزاده رضا پهلوی میکند، دیگر در حال «نقد» نیست—بلکه در حال انجام یک مأموریت مشخص است.
تناقض زمانی آشکارتر میشود که همین فرد در موضوعاتی مانند جنگ، ناگهان نگران «منافع ملی» و «زیرساختها» میشود، اما حتی یکبار هم درباره حضور و نقش مزدوران جمهوری اسلامی—از جمله نیروهای حشدالشعبی، فاطمیون و دیگر نیروهای نیابتی—در خیابانهای ایران سخنی نمیگوید. این سکوت، تصادفی نیست؛ انتخابی است معنادار.
اینکه در برابر حکومتی با آن حجم از سرکوب، فساد و بنبست سیاسی سکوت شود، اما همزمان با ادبیاتی آکنده از اتهام، شائبهسازی و تحریف، تنها جریانهای جایگزین هدف قرار بگیرند، اتفاقی نیست. این یک جهتگیری است—و هر جهتگیری، پیامد خود را دارد.
ما بهخوبی میدانیم که لابیهای جمهوری اسلامی در خارج از کشور فعال هستند و یکی از کارویژههای اصلی آنها، تخریب، تفرقهافکنی و بیاعتبارسازی نیروهای مخالف است. وقتی یک نویسنده دقیقاً در همان مسیر حرکت میکند—با همان ادبیات، همان تاکتیکها و همان هدفگذاری—دیگر سخت است این همراستایی را صرفاً تصادفی بدانیم.
در چنین شرایطی، مسئله این نیست که این فرد چه ادعایی درباره خود دارد؛ مسئله این است که خروجی کار او به چه کسی خدمت میکند. پاسخ روشن است:
متنی که اعتماد عمومی را فرسایش دهد، دستاوردها را کوچک جلوه دهد و امید به آلترناتیو را تضعیف کند، عملاً در همان مسیری حرکت میکند که جمهوری اسلامی درخواست از مزدوران خود دارد, یاویگوییهای فرماندهان سپاه را همه در تلویزیونها شنیدیم دقیقاً همین ادبیات نویسنده را دارند.
ما در مقابل مزدوران حکومت اسلامی سکوت نخواهیم کرد,
اولویّت شما چیست؟. دوام و فعّال بودن گیوتین خونریز یا آزادی؟.
چند سئوال ساده از آقای فرّخی.
روضه ای تطهیر نشده از فراز منبر پاپ مسلمان شده!
چه چیزی برای شما اولویّت و ارجحیّت دارد؟. دوام گیوتین الهی و نابودی ایران و مردمانش؟. یا خلع و عزل و نابودی حکومت سفّاکان خونریز؟. کدامیک؟. مماشات با حکومت پسمانده های افلیج مغز فقاهتی؟ یا سرنگونی آنها؟. کدامیک؟. چرا در آنچه تا امروز نوشتهاید، نشانی روشن و بی ابهام از صفآرایی انتقادی در برابر ساختار حکومت فقاهتی و ذهنیّت متشرّع زمامدارانی که سرنوشت یک ملت را به تیغ ایدئولوژی نکبتی سپردهاند، أصلا و ابدا دیده نمیشود؟. چگونه است که آنهمه ادعا، به جای آنکه به سوی ریشههای حقیقی سلطه نشانه رود، گاه در میدانهای فرعی فرسوده میشود و انرژی خودتان را به جای شکافتن سدّ قدرت الهی، در جدالهایی مصرف میکنید که بیش از آنکه راه بگشاید، غبار بر افق مینشاند؟. من میپرسم که دشمن حقیقی در این معادله کیست؟. در ساختاری که جنایت و کشتار و گروگانگیری یک ملّت کهنسال را در پوشش ایمان متعفّن و حفظ نظام خونریزی و تجاوز و کشتار و شکنجه و غارت و مصادره و ترور و صدها کثافتکاری تقدیس میکند؟. یا کسانی که از الگوهای دیگر حکمرانی سخن میگویند و خود را در سوی مقابل آن تعریف کردهاند؟. جای شما در این میانه کجاست؟. آیا در کنار حافظان چرخهای ایستاده اید که دهههاست با چوبههای دار و خشونتِ نهادینه شده، بر حیات یک ملت، سایه افکنده اند، یا در کنار آنانی که خواهان گسستن این زنجیر و پایان دادن به تسلط ایدئولوژی بر سرنوشت انسانند؟ .
چرا در گفتار و نوشتار شما و أمثال شما و بسیاری از مدّعیان نقد، نشانی از سنجشگری اساسی نسبت به سرچشمههای اعتقادیِ لژیتیماتسیون به قدرت الهی اصلا و ابدا دیده نمیشود؟. آیا میتوان نظامی را که از ایمانِ سیاسی شده تغذیه میکند، بی آنکه سرچشمه آن ایمان را واکاوی و سنجشگری کرد، از اریکه اقتدار فرو کشید؟ . قدرت ناحقّ و ویرانگر، تنها با تغییر چهرهها از میان نمیرود؛ بلکه زمانی فرو میپاشد که بنیانهای عقیدتی اش در معرض نقدی بی امان و آگاهانه قرار گیرند. اگر ریشهها دست نخورده باقی بمانند، چرخه سلطه، با نامی تازه اما با ماهیتی کهنه، بازتولید خواهد شد. در کجا و در چه زمان، صفآرایی انتقادی شما در برابر تاریخ و روایتهایی که تقدّس را به ابزار قدرت بدل کردهاند، به روشنی صورتبندی شده است؟. در کدام متن، در کدام موضع و مواجهه شما نه در حاشیه کلّی گوییهای میلیارد تفسیری، بلکه در متنِ نزاع تن به تن دیدگاهها، آشکار و بی پرده بیان شده است؟ .
آنچه که تاریخ را دگرگون میکند، نه زمزمههای محتاطانه و به در بگو، دیوار بشنوه؛ بلکه شجاعتِ نام بردن از ریشهها و نشان دادن سرچشمههاست. از سوی دیگر، هر نقدی که تنها به نفی یک جریان خاص محدود شود، اما افقی روشن برای برونرفت ارائه ندهد، در نهایت به نوعی از بنبست فکری میانجامد. مخالفت، اگر از بیان طرح و ایده های کارساز تهی باشد، بیش از آنکه راهگشا باشد، به تکرار خستگی و افزودن بر سردرگمی جمعی میانجامد. نسلها میآیند و میروند، اما آنچه میماند، نه نامها و نه شعارها، بلکه مسئولیّت اندیشهها در برابر سرنوشت انسان و سرزمین است. آنچه فرومیریزد، اندیشهای است که نتواند در عمل، میلیمتری به بهبود زندگی انسان بیفزاید.
من میپرسم که دشمن شما کیست؟. ولایت گیوتینداران الهی یا شاهزاده رضا پهلوی و پادشاهی خواهان؟. شما در کجای این معادله ایستاده اید؟. در کنار مُجریان قتل عام دیماه و متصدّیان چوبه دار از چهل و هفت سال پیش تا کنون یا در کنار آنانی که در نابودی و خلع و عزل اشغالگران میهن، همّت حماسی میکنند؟. کدامیک؟. هدف شما از شبانه روز علیه شاهزاده رضا پهلوی و پادشاهی خواهان، موضع خصمانه گرفتن بدون آنکه بتوانید برای برونرفت از فلاکتهای میهنی پیشنهادی داشته باشید، چیست؟. دنبال چی میگردید شما؟. شما و نسل شما در همان واقعه فاجعه بار 1357 برای همیشه و ابد، منقرض شدید رفت. این به در و دیوار کوبیدن شما و نسل شما، خشت بر آبند. نسلهای پس از فاجعه 1357، أصلا تره گندیده برای شما و نسل شما خورد نمیکنند؛ زیرا تره گندیده را میتوان حتّا به کود بارآور تبدیل کرد ولی نقش و مواضع شما و نسل شما در طول نیم قرن اخیر اثبات کرده است که فقط برای نابودی ایران و مردمانش تا امروز دوندگی کرده اید و هرگز نتوانسته اید میلیمتری گام مثبت برای خودتان بردارید؛ چه رسد برای ایران و مردمانش. رها کنید اینهمه عبثگویی را. رها کنید.
آیا اگر دیدارهای شاهزاده رضا پهلوی، رسمی تر، پرجمعیت تر، و سازمان یافته تر بودند، آنگاه مسئله حل میشد؟. آیا مشکل در شکل دیدارهاست، یا در اصلِ نمایندگی؟ آیا مشکل در «مشاوران بد» است؟. شما و أمثال شما که خداوندگار مشاوره و استادترین استادان دانشگاههای کائنات هستید، کی و کجا یک جمله ای مشاوره ای توانسته اید بنویسید یا بگویید؟. شما از «فرسایش اعتبار نمادین» سخن میگویید. اما این اعتبار از کجا آمده است؟ از تاریخ؟ از نام خانوادگی؟ از خاطره جمعی؟ یا از رأی واقعی مردم که فریاد زدند: « این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده». صحبت شما با «امید» پایان مییابد. اما امید، در سیاست، اغلب جایگزین تحلیل میشود. آیا امید، در اینجا، نوعی توهم روانی نیست؟. آیا امید، وقتی بر بنیانهای ناپایدار بنا شود، چیزی جز تأخیر برای اقدام عاجل نیست؟. در جهان امروز، سیاست بیش از آنکه میدان شعار و ادّعا باشد، میدان تصویر و عمل به هنگام است. من میپرسم که آیا این سفرها شکست هستند؟ یا نشانه موفقیت یک سیاست مبتنی بر تصویر و عمل به هنگام؟ پادشاهی خواهی ایرانیان بهعنوان ایده، بر حافظه تاریخی و فرهنگی و تجربه زیسته هزاران ساله بنا شده است. مسئله، نه تعداد دیدارهاست و نه سطح رسمی بودن آنها؛ بلکه مسئله، خودِ نمایندگی کردن خواسته میلیونی ایرانیان است. گزینش و حقّانیّت در سالنهای کوچک و در سالنهای بزرگ متولد نمیشود؛ بلکه فقط از دل اراده واقعی مردم برمیخیزد. [= جاوید شاه]. خطای رایج این است که آچمزهای ورشکسته سیاسی، برای توجیه بی عملیهای خود به هر بهانه ای متوسّل میشوند تا بی خاصیّتی و خودشان را مدام رسوا کنند و به همگان نشان دهند.. بس کنید اینهمه عبثکاریها را. بس کنید.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان