شاهزاده رضا پهلوی در برلین بهدرستی تأکید کردند که:
«…مبارزه ما طولانیتر خواهد بود، دشوارتر خواهد بود و شاید تلفات بیشتری نیز در پی داشته باشد.»
در چنین شرایطی، بیش از هر زمان به اتحاد گسترده و پرهیز از شکافهای درونی نیاز داریم. بیاییم به سخنان جاودانهی شادروان فریدون فرخزاد گوش فرا دهیم و با شعارهای تفرقهافکن، همسنگران خود را از میدان خارج نکنیم و شمار مبارزان را به دست خود کاهش ندهیم.
بخشی از این همراهان، چپهای میانهرو و دموکرات هستند که نباید با «ارتجاع سرخ» یا جریانهای افراطی یکی دانسته شوند. «چپ» در معنای متعارف خود، نگرشی اجتماعی-سیاسی در جهت عدالت، برابری و توزیع منصفانه فرصتها است. در کشورهای پادشاهی مانند سوئد و دانمارک، احزاب سوسیالدموکراتِ میانهرو—که ریشه در همین سنت دارند—بارها با رأی مردم به قدرت رسیدهاند و الگوهایی از رفاه، آزادی و عدالت اجتماعی ارائه دادهاند. در ایرانِ آزاد آینده نیز، همکاری میان نیروهای میانهرو از طیفهای مختلف چپ و راست میتواند به نفع همگان باشد.
ارجاع به چهرههایی مانند شیرین عبادی—که مورد اعتماد شاهزاده نیز قرار گرفتهاند—نشان میدهد که رویکردهای حقوقبشری، مانند دفاع از برابری، نقد قدرت و حساسیت نسبت به حقوق اقلیتها، میتوانند نقطهی اشتراک باشند، نه محل نزاع.
بنابراین، شایسته است از شعارهای کلی و تفرقهافکن پرهیز کنیم. شعاری مانند «مرگ بر سه فاسد: ملا، چپی، مجاهد» نهتنها دقیق نیست، بلکه میتواند نیروهای بالقوه همراه را از ما دور کند. اگر هم بر استفاده از این شعار تأکید داریم، دستکم واژههای مبهم و کلی مانند «چپی» را کنار بگذاریم و بهجای آن از مفاهیمی مانند «افراطی» استفاده کنیم.
اما «افراطی» یعنی چه؟
افراطگرایی میتواند در هر دو سوی طیف سیاسی دیده شود: از جریانهای ایدئولوژیکِ خشونتگرا و تمامیتخواه در چپ، تا رفتارهای غیردموکراتیک در راست. همچنین، گروههایی که با رویکردهای مذهبی، فرقهای و خشونتآمیز عمل میکنند—از جمله سازمان مجاهدین خلق—در این تعریف میگنجند. معیار ما باید پایبندی به مردمسالاری، حقوق بشر و روشهای مسالمتآمیز باشد، نه برچسبهای کلی. روشهای ما نیز باید ریشه در فرهنگ ایرانی داشته باشد؛ فرهنگی که اعتدال و میانهروی از ویژگیهای برجستهی آن است.
در خطابها و عناوین نیز بهتر است با دقت و حساسیت عمل کنیم تا هیچ بخش از جامعه احساس طردشدگی نکند. تمرکز بر هدف مشترک—یعنی گذار مسالمتآمیز به نظمی دموکراتیک—میتواند ما را از اختلافات فرساینده دور نگه دارد.
همچنین، فراموش نکنیم که درون جامعه، طیفهای مختلف—حتی در میان روحانیون—میتوانند با فاصله گرفتن از ساختار حاکم، به روند گذار کمک کنند. گشودن فضا برای این تغییر موضعها، به تضعیف وضعیت موجود میانجامد.
در نهایت، اگر قرار است شعاری سر داده شود، بهتر است دقیق، فراگیر و ناظر به رفتارهای ضددموکراتیک باشد، نه هویتها.
پس بیاییم بهجای تکرار شعارهای تفرقهافکن، بگوییم:
مرگ بر افراطی، زندهباد آزادی
مهران مقدس
سرپرست کانون فرهنک پارسی
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
Kevin Soltani
Kevin Soltani
متن بالا از اتحاد حرف میزند، اما هنوز در همان چارچوب آشنای «مرگ بر…» باقی مانده است. مسئله فقط این نیست که بهجای یک برچسب، برچسب ملایمتری بگذاریم؛ مشکل، خودِ این نوع نگاه حذفگراست.
شعارهای مرگ بر …….اگر هم متوجه «افراطی» باشد در نهایت بر طرد و نفی استوارند و تجربه نشان داده که این ادبیات، دایره دشمنی را مدام بزرگتر میکند، نه اینکه به همگرایی کمک کند.
اگر معیار ما دموکراسی و حقوق بشر است، این باید در زبان و روش ما هم دیده شود. نمیتوان از جامعهای آزاد گفت، اما همچنان از ادبیات مرگ استفاده کرد.
اتحاد واقعی از جایی شروع میشود که از این چرخه خارج شویم، نه اینکه فقط واژههایش را عوض کنیم.
بهجای هر «مرگ بر…»:
زندهباد آزادی، زندهباد انسان