رفتن به محتوای اصلی
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1405 - Thursday, 21 May 2026

پس از سه سال هشدار:نقاب از چهره کوتوله های سیاسی افتاده.

پس از سه سال هشدار:نقاب از چهره کوتوله های سیاسی افتاده.

از سه سال پیش، زمانی که
بسیاری هنوز فریب ظاهر آراسته و شعارهای پرطمطراق این باند وابسته به جریان تحکیم وحدت را خورده بودند، من با شناختی عمیق از ماهیت و کارنامه آنان، بارها در مقالاتم در کیهان لندن هشدار دادم که حضور این حلقه فرصت‌طلب در کنار شاهزاده رضا پهلوی، نه به سود ایشان است و نه به سود آینده ایران. تأکید کردم که اگر قرار است شاهزاده بتواند رسالت تاریخی خود را به‌عنوان نماد پادشاهی مشروطه و پدر معنوی همه ایرانیان، فارغ از جناح، عقیده، قومیت و سلیقه سیاسی، ایفا کند، نخستین گام، فاصله گرفتن از چنین عناصر تفرقه‌افکن و فاقد پایگاه مردمی است.
متأسفانه این باند فریبکار، در این سال‌ها هر آنچه توانستند برای تعمیق شکاف در میان مخالفان جمهوری اسلامی به کار بستند. آنان به جای ایجاد همگرایی، بذر دشمنی پاشیدند، به جای ساختن پل میان نیروهای اپوزیسیون، دیوارهای بی‌اعتمادی را بلندتر کردند. بدتر آنکه شاهزاده‌ای با منش دموکراتیک را به سمت جبهه‌بندی علیه بخشی از هم‌وطنان سوق دادند و در عرصه بین‌المللی نیز کوشیدند چهره‌ای افراطی و جناحی از او بسازند، تا جایی که نام او را در کنار چهره‌های تندرو و جنجالی‌ای چون استیو بنن قرار دادند. این، نه خدمت بود و نه سیاست‌ورزی، بلکه ضربه‌ای آشکار به اعتبار ملی یک سرمایه سیاسی بود.
اکنون، پس از گذشت سه سال از آغاز آن هشدارها، نقاب از چهره بسیاری از این فریبکاران و کوتوله‌های سیاسی افتاده است. امروز مردم ایران و فعالان سیاسی اپوزیسیون بهتر از همیشه می‌توانند چهره واقعی آنان را ببینند، کسانی که نه دغدغه ایران داشتند، نه درد مردم، و نه درکی از مسئولیت تاریخی این لحظه حساس. آنان تنها به منافع مادی خود اندیشیدند و در میانه بحرانی‌ترین روزهای میهن، بر آتش اختلاف دمیدند.
و چه تلخ است که در این میان، بهای این بازی‌های حقیر سیاسی را مردم ایران با جان خود پرداختند، هم‌وطنانی که زیر بمباران، در آتش جنگ و بی‌پناهی در اعتراضات علیه رژیم جنایتکار اسلامی، جان باختند. تاریخ هرگز  فراموش نخواهد کرد که در روزگار رنج ملت، چه کسانی به جای همبستگی، سوداگری سیاسی کردند.
امید آن دارم که شاهزاده رضا پهلوی نیز هرچه زودتر خود را از چنگال این بی‌وطنان و مشاوران مسموم رها سازد و به جایگاه طبیعی و تاریخی خویش بازگردد، جایگاهی در کنار همه نیروهای اصیل اپوزیسیون، در مسیر وحدت ملی، آشتی سیاسی و نجات ایران. 
امروز بیش از هر زمان، ایران به صدایی فراگیر نیاز دارد، نه به حلقه‌های بسته و فرقه‌های انحصارطلب.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

بهرام فرخی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

درود بر آقای فرّخی گرامی،
تحشیه ای برای زیر کرسی ماندن و پیاز داغ خوردن!

حرفهای شما بیش از آنکه یک تحلیل سیاسی باشد، یک بیانیّه بی شرمانه اتّهامی است. زبان قلم شما، «جزمیّت بی چون و چرا» را به جای «استدلال منطقی و بُرهان مجاب کننده» گذاشته و «اتهامزنی» را حُکم ابلاغی کرده است. ساختار ذهنیّت و اخلاقی‌ را که چنین اتّهامزنی را ممکن میکند، باید سنجشگری رادیکال کرد. مسئله این اسست که شما ادّعای «شناخت عمیق» مییکنید و خبر ندارید که به توهّم دانایی به شدّت مبتلائید . شما از همان آغاز، خودتان را در موضعی گذاشته اید؛ چانکه گویی از سه سال پیش «شناختی قیراطی و صد در صدی» از ماهیّت یک «باند!؟» داشته اید. باید پرسید که شناخت عمیق بر چه مبنایی؟ بر داده های عینی و مادّی؟، بر تجربه؟، بر استدلال منطقی؟، یا صرفا بر سوء ظن و از خود متشکّری؟. وقتی که شخصی خودش را صاحب «شناخت عمیق» مینامد، آیا در حال راهگشایی به سوی کشف و شناخت حقیقت است یا در حال ساختن اقتدار برای خودش؟. آیا «شناخت ادّعایی» را میتوان راستآزمایی کرد یا همش حرف هوا و صرفا یک ادّعای اقتدارآمیز برای حذف مخالفان و حسادت پنهان به رقیبان است؟. چه تفاوتی هست میان زبان اتهامزنی شما و زبان نظامهایی که مخالفان خود را «وابسته»، «فریبکار» و «فاقد پایگاه مردمی» مینامند؟. صحبت شما بوی جزمیّتگرایی خام (dogmatism) میدهد؛ یعنی همان بیماری‌ که تاریخ بشر را به خاک سیاه نشانده و بارها نشان داده است که چگونه به حذف و طرد و حتّا خشونت و قتل می‌انجامد. بحران اخلاقی در صحبتهای شما به ‌جای تحلیل منطقی و مجاب کننده آشکار است. استفاده از واژگان اتّهامی مثل: «باند فریبکار»، کوتوله‌های سیاسی»، « بی‌وطنان»،» «مشاوران مسموم» ، حکایت از ذهنیّتی آلوده و به شدّت مُغرض میکنند؛ نه ذهنیّتی بیدارفهم و فرزانه و مسئول. وقتی که به قول معروف، کسانی پیدا شوند که چیزی در چنته نداشته باشند زبانشان و قلمشان از استدلال، خالی میشود و به ناچار به توهین و اتّهامزنی پناه میبرند؟. باید پرسید که آیا کسی که مخالفانش را «کوتوله» مینامد، بی مایگی و بیسوادی شدید خودش را از این طریق، پنهان نمیکند؟ آیا چنین زبانی، ناخواسته همان گرایش برای حذف و تخریب را بازتولید نمیکند که خودِ جنابعالی ظاهرا علیه آن مشقنویسی میکنید؟. اگر حقیقت در اختیار شماست، چرا به تحقیر دیگران محتاجید؟ حرفهای شما به جای گفت ‌و گوی عقلانی، به سمت اخلاق دشمن‌ سازی و نفرت پراکنی میرود؛ منظورم اخلاقیست که حقیقت را نه از راه استدلال؛ بلکه از راه بی‌ اعتبار کردن طرف مقابل میخواهد به تملّک انحصاری در آورد.
شما با تقدیس یک فرد، خطر اسطوره‌سازی سیاسی را تحت «رسالت تاریخی» و «پدر معنوی همه ایرانیان» در شمایل یک شخصیّت سیاسی خلط کرده اید. هر گاه سیاست به زبان رسالت و پدری تبدیل شود، عقلانیّت به حاشیه رانده میشود. صحبتهای مهرآمیز شاهزاده را نباید تفسیرهای سیاسی کرد؛ بلکه رفتار مهربانانه و گفتارهای عطوفت آمیز او را باید در دایره مناسبات عاطفی و فرهنگ ایرانیان دریافت و فهمید؛ نه اینکه آنها را در دامنه سیاست، تفسیرهای دلبخواهی برای تضعیف و تهاجم به شاهزاده به کار بست و باید تفاوت بین رفتار احساسی را با موضع سیاسی فهمید، بعدا ادّعای «شناخت عمیق» کرد. هیچکس به دنبال رهبر سازی کاریزماتیک نیست. شاهزاده، تنها صخره ایست که میتوان بر شانه های او که ریشه در تاریخ کهنسال ایران دارند به گستره آزادی ایران و مردمانش تکیه کرد و امیدوار بود. به همین دلیل نمیتوان از دمکراسی سخن گفت و همزمان یک فرد را در جایگاه «رسالت تاریخی» نشاند. رسالت شاهزاده، جنبه «مصطفائی» ندارد؛ بلکه اقدامیست گزینشی و تاریخی و فرهنگی برای نشاندن ایران و مردمانش در همان جایی که اصالت گوهری اش هست.
شما رنج مردم و مرگ مردم را در جنگ و اعتراضات به «بازیهای سیاسی» یک گروه نسبت میدهید. من میپرسم که موضع شخصی شما در برابر «ولایت گیوتینی سفّاکان الهی و وضعیّت فعلی میهن اشغال شده و واقعه هولناک قتل عام دیماه و اعدامهای روزانه» چیست و در کجا عبارتبندی شده است تا کنون؟. شما کجای این معادله امکان دوام پسمانده های گیوتین الهی ایستاده اید؟. در کجا شما و امثال شما، یک جمله در سنجشگری اسلامیّت و محتویات متعفّن قرآنی تا امروز نوشته اید؟. من میپرسم که چه مناسبت علّیّتی روشنی میان «باند» و مرگ مردم ارائه شده است؟. آیا این نوع نسبت دادن، چیزی جز مصادره اخلاقی رنج نیست که میتوان آن را تجارت با رنج نامید؛ یعنی استفاده از تراژدی مردمان ایران برای حقّانیّت بخشی به موضع شحصی خودتان و همعقیدگانتان بدون ارائه تحلیل واقعی. من از شما میپرسم که آیا وحدت بدون اختلاف نظر ممکن است؟. اگر آری، پرنسیپها و اسلوبها و شالوده هایش چیستند؟. شما مدام از «وحدت ملّی» سخن میگویید. میشود لطف کنید و تعریف «ملّی» را توضیح دهید؟. «ملّی یعنی چه؟» و وحدت چگونه تعریف میشود؟ با حذف مخالفان!؟. با طرد «حلقه‌ها»؟ با برچسب ‌زدنهای اتّهامی؟.. من میخواهم بدانم که آیا وحدت واقعی از گوناگونی زاده نمیشود؟ . آیا وحدتی که مخالفان را «بی‌ وطن» مینامد، خودش نوعی یکدست‌ سازی اجباری نیست؟. آیا «وحدت»، در حقیقت، نام دیگری برای استتار هژمونی طلبان خاصم نیست؟ وحدتخواهی بدون همبستگی و همعزمی و همپایی – برغم اختلاف نظر و دیدگاههای متفاوت -، اغلب نام دیگری برای اقتدارگرایی است. آنچه که بیش از هر چیز دیگر در صحبت شما جلب توجه میکند، نه محتوای بی مغز آن؛ بلکه ساختار ذهنیّتی است که بر پایه جزمیّتهای مطلق، دشمن‌ سازی و اسطوره‌سازی بنا شده است. شما خودتان را در جای داوری نشانده اید که مالک حقیقت هستید و دیگران را به‌ اتّهام «فریبکار» و «فاقد پایگاه مردمی» معرفی میکنید، بی‌ آنکه نشان دهید داور شدن شما بر چه بنیان معرفتی استوار است. این نه روش تفکّر نقّادانه؛ بلکه صورتبندی تازه‌ای از همان گرایش اقتدارگرایانه است که به حذف و طرد می‌انجامد.
مشکل صحبتهای شما از موضع جاه طلبیهای سیاسی نیست؛ بلکه از مقهور شدن در قالب زبان تقدیس و نفرت است. تقدیس یک فرد به‌ عنوان «پدر معنوی» و در عین حال تحقیر دیگران به‌عنوان «کوتوله سیاسی». شما که تمام قد و قواره تان از لحاظ سیاسی به «شیرعلی قصاب» پوزخند میزنید، کدام بینش و ایده و تفکّر سیاسی را برای برونرفت از کوچه منزل خودتان دارید تا بخواهید مثلا ادّعای راهبردی کشوری به نام ایران را داشته باشید؟. از یک سو اسطوره‌سازی از قدرت، و از سوی دیگر، بی‌ اعتبار کردن هر صدا و مشاور و کنشگر و شخصیّت و رجل دیگر. وضعیّت زایش دمکراسی، در بنیان خود، نه بر اسطوره بنا میشود و نه بر نفرت؛ بلکه بر تردید، گفت ‌و گو و پرسشگری و سنجشگری و پذیرش مجهولات و احتمالات خطاهای حتّا استخوانسوز استوار است. افزون بر این، نسبت دادن رنج و مرگ مردم به رفتار یک گروه، بدون ارائه تحلیل علّی روشن، نوعی بهره‌برداری اخلاقی از تراژدی جمعی است. من میپرسم که آیا شما واقعا و جدا حقیقت را میجویید، یا فقط میکوشید که دشمن تراشی کنید تا جزمیّتهای خودتان را حفظ کنید و آب به آسیاب پسمانده های گیوتینداران الهی بریزید؟. بزرگترین خطر برای آزادی، نه دشمنان آشکار آن؛ بلکه جزمیّتهای بی‌ پرسش و تردید هستند که خود را حقیقت میپندارند و دیگران را خطاکار بدون هیچ دلیل متّقن و برهان مجاب کننده.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

چ., 29.04.2026 - 10:02 پیوند ثابت
ارشان آذری
ارشان آذری

عنوان مقاله:
.

.

دیگران را کوتوله سیاسی می‌نامد، اول ثابت کن خودت چه قدِ سیاسی داری.
اتهام پشت اتهام، بدون یک اسم و یک سند—این اسمش یاوگوی هست، اسمش هیاهوی توخالی است.
کسی که از بالا به همه برچسب می‌زند اما حتی جرأت حرف شفاف زدن را ندارد،
نه منتقد است، نه تحلیلگر—فقط بلندگوی بی‌اعتبارِ تخریب است.کوتوله‌ سیاسی ورشکسته ۵۷تی

چ., 29.04.2026 - 02:55 پیوند ثابت