شاهزاده رضا پهلوی، خواستار استمرار فشار بر جمهوری اسلامی، هدف قرار دادن زیرساختهای رژیم و اطمینان یافتن از اینکه مردم فرصتی برای بازگشت به خیابان بیابند، شد و گفت این کار را نباید نیمهتمام رها کرد و باید تا انتها پیش رفت.
شاهزاده رضا پهلوی شامگاه سهشنبه ۸ اردیبهشت در گفتوگو با شبکه فاکسنیوزتاکید کرد: «ما سهم خود را بهعنوان یک ملت ادا میکنیم اما به کمکهای بیرونی نیاز داریم.»
او گفت: «بازی نهایی این است که مردم ایران کشورشان را پس بگیرند. برای انجام این کار، آنها نیاز به یک زمین بازی برابر دارند. آنچه در ۱۸ و ۱۹ دی امسال رخ داد، قتلعام حدود ۴۰ هزار نفر بود که در کمتر از ۲۴ ساعت کشته شدند. این نمیتواند میراث کشوری باشد که معتقد است مردم ایران باید آزاد شوند.»
شاهزاده رضا پهلوی افزود: «رژیم ضعیف شده اما نه تا حد فروپاشی. هنوز بخشهای خاصی از سیستم فعال هستند که باید مورد توجه و هدف قرار گیرند. زمانی که رژیم در آستانه فروپاشی باشد، مردم آماده به دست گرفتن امور خواهند بود. این باید یک کارزار هماهنگ باشد. ما سهم خود را به عنوان یک ملت ادا میکنیم اما به کمکهای بیرونی نیاز داریم. این کمکها شروع شده اما نباید در نیمه راه متوقف شود. رژیم هرگز قصد مذاکره نداشته و احتمالا نخواهد داشت. دلیلش این است که در دیانای آنها، همزیستی با دنیای آزاد تعریف نشده است. آنها با هدف صدور یک ایدئولوژی در آنجا هستند.»
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
گوهر پرنسیپ پهلوان ایرانی
دروود!
تحشیه ای از لب آب رکنآباد و غزلخوانیهای حافظ شیرازی.
تاریخ و فرهنگ ایرانیان، اگر به ژرفای نطفه و گوهر نخستین آن بنگریم، بر بنیان تک آزماییِ آگاهانه و هماوردیِ یگانه «پهلوانان رزمآزما» استوار شده است؛ نه هماوردیِ کورِ صرفا برای غلبه؛ بلکه رویارویی که در آن، انسانِ ایرانی، خود را در آینه خطر میآزماید تا گوهر خویش را صیقل دهد و پدیدار کند. در این سنّت بسیار خجسته، پهلوانی تنها مهارت در گُرز و کوپال و بازو نیست؛ بلکه نوعی مسئولیّتِ هستیشناختی است. ایستادن در برابر هر آنچه که جان را میآزارد و زندگی را میفرساید. حتّا اگر - به فرضی دور از ذهن - روزی فرا رسد که شاهزاده و دیگران از پیکار با جان آزاران و زندگی ستیزان و اِشغالگران میهن واپس نشینند، این واپس نشینی نمیتواند پایان راه باشد؛ زیرا راهِ پهلوانی، به فرمان هیچ تخت و تاجی آغاز نمیشود و به فرمان هیچ تاج و تختی نیز پایان نمیپذیرد. پهلوانی، پیش از آنکه به نَسَب و نام وابسته باشد، به انتخابِ آگاهانه فرد وابسته است.
من، تا لحظهای که «دیو سپید» را در ژرفای تاریکیِ غار گیوتینداران الهی، تیکه و پاره نکنم و «چشم خورشیدگونه» را برای هم میهنمانم به ارمغان نیاورم، از خویشکاریهای خویش باز نخواهم ایستاد؛ زیرا که پیکار اصیل، نه صرفا نبردی بیرونی؛ بلکه کوششی برای بیرون کشیدن نور از دل تاریکی است. در این معنا، دیو سپید تنها هیولایی در افسانه ها نیست؛ بلکه هر پتانسیل تخریبی است که نور دانایی و مشعل زندگی را در زندان جهل و ترس محبوس میخواهد.
این راه، راهیست که من آن را نه از سر اجبار؛ بلکه از سر آگاهی برگزیدهام و آگاهی، هنگامی که به انتخاب بدل شود، به سرنوشتی دگردیسه میشود که انسان را تا واپسین نفسها استوار نگاه میدارد. ایستادن در این راه، ایستادن در برابر نابودیِ معناست؛ زیرا اگر معنا فرو ریزد، نه میهن میماند و نه انسان. من خویشتن را از سلاله سیمرغیان میدانم؛ نه به معنای نسبی اسطورهای؛ بلکه به معنای پیوندی معنوی با اندیشهای و آرمانی و آرزویی و ایده آلی که در تصویر زنخدای بس بسیار زیبای سیمرغ گسترده پر متجلّی است. اندیشه پرواز از خاک به چکاد قاف سربلندی و افقهای بلند خوشزیستی و آزادی و همچنین خودم را از سلاله خرّمدینان، به معنای پاسداران شادمانیِ آگاهانه و آزادیِ زیستن میدانم و همینطور از سلاله آریوبرزن، به معنای آنانی که در تنگنای تاریخ، ایستادگی را بر تسلیم ترجیح دادند. این نامها، بیش از آنکه یادگار گذشته باشند، تعهدی برای اکنونند. از این لحاظ، هر آنچه که به نام پسمانده های گیوتین الهی، در پی خاموش کردن خرد و بستن راه اندیشیدن و خوشزیستی و آزادی باشد، اگر حتّا به ریزترین ذرات نیز فروکاسته شود، باید از بستر میهن لایروبی شود؛ زیرا میهن، فضایی برای تنفسِ اندیشه و رویشِ خرد و زندگی و شادخواری و رقص و پایکوبی و جویندگی و پویندگی و آزادی است. اگر این فضا آلوده شود، انسان نیز در آن خفه خواهد شد. ایران، اگر ایران بماند، باید آشیانه بال گشودنِ انسان باشد، نه سیاهچال بریدنِ بالهای او.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان