رفتن به محتوای اصلی
دوشنبه 21 اردیبهشت 1405 - Monday, 11 May 2026

چگونه انحصارطلبان دیروز به تخریب‌گران امروز تبدیل شدند

چگونه انحصارطلبان دیروز به تخریب‌گران امروز تبدیل شدند

دشمنان نزدیک‌تر از سایه

در هر جنبش سیاسی، دشمنان بیرونی قابل شناسایی‌اند. صفشان روشن است، موضعشان مشخص است و هدفشان نیز آشکار. اما تجربه نشان داده خطرناک‌ترین دشمنان، آن‌هایی نیستند که روبه‌رو ایستاده‌اند، بلکه آن‌هایی هستند که زمانی در نزدیکی ایستاده بودند و امروز، به هر دلیل، در موقعیت تقابل قرار گرفته‌اند.

در فضای اپوزیسیون ایران، این پدیده نه‌تنها وجود دارد، بلکه به یکی از موانع اصلی شکل‌گیری یک نیروی منسجم تبدیل شده است. گروهی از افراد که زمانی حتی در حد چند دیدار محدود خود را نزدیک به شاهزاده رضا پهلوی معرفی می‌کردند، امروز به منتقدانی دائمی، پرخاشگر و در بسیاری موارد تخریب‌گر تبدیل شده‌اند. این تغییر موضع، اگر صرفاً یک اختلاف سیاسی بود، می‌توانست طبیعی تلقی شود. اما وقتی الگوی رفتاری این افراد با دقت بررسی می‌شود، یک واقعیت نگران‌کننده آشکار می‌شود.

این‌ها منتقد نیستند. این‌ها طلبکاران ناکامی هستند که ناکامی خود را در قالب حمله بازتولید می‌کنند.

توهم نزدیکی و انتظار سهم

ریشه اصلی این تقابل را باید در یک سوءبرداشت بنیادین جست‌وجو کرد: درک نادرست از مفهوم «نزدیکی» در سیاست.

در هر ساختار سیاسی، دیدار، گفت‌وگو یا حتی همکاری محدود، به معنای عضویت در حلقه تصمیم‌گیری نیست. اما برای برخی، همین ارتباط‌های محدود به یک سرمایه خیالی تبدیل می‌شود. سرمایه‌ای که به‌زعم آنان باید به جایگاه، نفوذ یا نقش رسمی منتهی شود.

وقتی این انتظار محقق نمی‌شود، یک واکنش قابل پیش‌بینی شکل می‌گیرد. ابتدا فاصله، سپس نارضایتی، و در نهایت تخریب.

این گذار، نه از سر تحلیل، بلکه از دل سرخوردگی بیرون می‌آید. و دقیقاً در همین نقطه است که نقد، جای خود را به خصومت می‌دهد.

حمله به اطرافیان؛ تاکتیک فرار از ناتوانی

یکی از الگوهای ثابت این طیف، ناتوانی در مواجهه مستقیم با یک چهره اثرگذار و در نتیجه، انتقال حمله به اطرافیان اوست.

وقتی امکان ضربه مؤثر به شاهزاده رضا پهلوی وجود ندارد، دایره هدف گسترش می‌یابد: مشاوران، همراهان، فعالان نزدیک. این حمله‌ها معمولاً با یک قالب تکراری ارائه می‌شوند: بی‌تجربه‌اند، فاقد سابقه‌اند، در حد این جایگاه نیستند.

در ظاهر، این یک نقد فنی به نظر می‌رسد. اما در واقع، این گزاره چیزی جز یک ابزار حذف نیست.

زیرا تعریف این افراد از «تجربه» نه مبتنی بر کارآمدی است و نه مبتنی بر نتیجه، بلکه مبتنی بر قدمت حضور در یک چرخه بسته و ناکارآمد است.

تجربه یا کارنامه شکست

اگر قرار است تجربه معیار باشد، یک پرسش ساده باید مطرح شود: این تجربه دقیقاً چه دستاوردی داشته است؟

بخش قابل توجهی از همین مدعیان تجربه، در یکی از حساس‌ترین نقاط تاریخ معاصر ایران، یعنی انقلاب ۱۳۵۷، نقش فعال یا همراهی فکری داشته‌اند. تجربه‌ای که نه‌تنها به بهبود وضعیت کشور منتهی نشد، بلکه مسیر را برای شکل‌گیری یکی از سرکوبگرترین ساختارهای سیاسی هموار کرد.

تجربه‌ای که بدون بازنگری، بدون پذیرش مسئولیت و بدون پاسخ‌گویی همچنان به‌عنوان «سرمایه» عرضه می‌شود، نه‌تنها ارزش نیست، بلکه می‌تواند یک زنگ خطر باشد.

تجربه اگر قرار است معیار باشد، باید پاسخ‌گو باشد، نه طلبکار.

اتهام‌سازی؛ پناهگاه ذهن‌های ناتوان

در غیاب استدلال، ساده‌ترین ابزار، اتهام است.

برچسب‌هایی مانند نفوذی، وابسته یا دارای سابقه در فلان تشکل، به‌راحتی به نیروهای جدید نسبت داده می‌شود. این اتهام‌ها نه نیاز به سند دارند و نه نیاز به اثبات. تنها کارکردشان، ایجاد تردید و تخریب اعتبار است.

نمونه‌ای از این رفتار، استفاده ابزاری از نام برخی تشکل‌های دانشجویی مانند دفتر تحکیم وحدت است. گویی هرگونه حضور در چنین فضاهایی، به‌طور خودکار به معنای وابستگی ایدئولوژیک است.

اما این ادعا یک واقعیت ساده را نادیده می‌گیرد. نسلی که در داخل ایران رشد کرده، برای بقا و فعالیت ناگزیر بوده در چارچوب‌های موجود حرکت کند. حضور در یک ساختار، الزاماً به معنای باور به آن نیست.

اگر این منطق پذیرفته شود، باید بخش بزرگی از جامعه ایران را متهم دانست. و این دقیقاً نشان می‌دهد که چنین استدلالی تا چه اندازه بی‌پایه و مخرب است.

ترس از جایگزینی؛ انگیزه پنهان تخریب

آنچه در سطح دیده می‌شود، حمله است. اما آنچه در عمق وجود دارد، ترس است.

ترس از کنار رفتن. ترس از بی‌اثر شدن. ترس از اینکه نسل جدیدی از فعالان سیاسی در حال ظهور است که نه وابسته به حلقه‌های قدیمی است، نه قواعد بسته گذشته را می‌پذیرد و نه حاضر است در بازی‌های فرسوده قدرت شرکت کند.

برای کسانی که سال‌ها سیاست را در انحصار خود تعریف کرده‌اند، این تحول یک تهدید وجودی است. و در برابر چنین تهدیدی، واکنش آن‌ها نه رقابت، بلکه تخریب است.

نزدیکی به قدرت، هزینه دارد نه امتیاز

یکی از واقعیت‌هایی که کمتر به‌صراحت بیان می‌شود این است که نزدیکی به یک چهره اثرگذار، بیش از آنکه امتیاز باشد، هزینه است.

هرچه فاصله کمتر شود، شدت حملات بیشتر می‌شود. این یک تصادف نیست، بلکه یک قاعده است. زیرا هر فردی که به دایره اثرگذاری نزدیک می‌شود، به‌طور طبیعی در معرض رقابت‌های پنهان و حذف‌های هدفمند قرار می‌گیرد.

این حملات، نه از سر دغدغه، بلکه از سر رقابت برای حذف شکل می‌گیرند.

نقد واقعی در کجای این معادله قرار دارد

هیچ جنبش سیاسی بدون نقد زنده نمی‌ماند. اما آنچه امروز از سوی این طیف دیده می‌شود، نقد نیست.

نقد واقعی مبتنی بر داده است، مشخص است، قابل بررسی است و هدف آن اصلاح است. اما آنچه در اینجا مشاهده می‌شود، بی‌اعتبارسازی سیستماتیک است. حمله‌ای که نه برای اصلاح، بلکه برای حذف طراحی شده است.

این تفاوتی بنیادین است که عمداً نادیده گرفته می‌شود.

جمع‌بندی؛ مسئله افراد نیست، یک ذهنیت بیمار است

اشتباه خواهد بود اگر این پدیده را به چند چهره محدود کنیم. مسئله اصلی، یک ذهنیت ریشه‌دار است.

ذهنیتی که نزدیکی را حق می‌داند، تجربه را امتیاز دائمی تلقی می‌کند، پاسخ‌گویی را بی‌معنا می‌داند و هر نیروی جدیدی را تهدید می‌بیند.

تا زمانی که این ذهنیت به چالش کشیده نشود، چرخه تخریب ادامه خواهد داشت. امروز علیه اطرافیان، فردا علیه هر نیروی تازه‌نفس دیگر.

و در این میان، بزرگ‌ترین بازنده، نه یک فرد یا یک جریان، بلکه امکان شکل‌گیری یک آلترناتیو واقعی برای آینده ایران خواهد بود.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

ارشان آذری

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!