نویسنده, آلکسی کالمیکوف
شغل, بیبیسی
حمله آمریکا به ایران بار دیگر بحثها درباره افول قریبالوقوع دلار بهعنوان ارز ذخیره و مبادلاتی جهان را زنده کرده است. ایران تنگه هرمز را مسدود کرده و از نفتکشها با یوآن چین و استیبلکوینها عوارض دریافت کرده است.
تهدید علیه مهمترین ارز جهان تا چه حد جدی است و آیا در پی جنگ ایران، «پترو یوآن» (یوآن نفتی) جایگزین «پترودلار» (دلار نفتی) خواهد شد؟
فول پترودلار، طلوع پترو یوآن؟
حتی اگر ایران، روسیه و حتی عربستان سعودی نفت خود را به یوآن بفروشند، جایگاه دلار متزلزل نخواهد شد. در مقیاس بازار جهانی نفت، تحویلهای واقعی فیزیکی تنها چند درصد از کل معاملات را تشکیل میدهد. بخش عمده معاملات مربوط به قراردادهای مالی برای تحویل نفت اصطلاحا مجازی است که این معاملات در آمریکا و با دلار انجام میشود.
یکی از دلایل سلطه دلار در بازار نفت این است که پس از نخستین بحران نفتی دهه ۱۹۷۰، که ابتدا در پی جنگ کشورهای عربی با اسرائیل و سپس انقلاب اسلامی ایران رخ داد، آمریکا و عربستان سعودی توافق کردند قیمت نفت را بر اساس دلار تعیین کنند.
از آن زمان این روند ادامه یافته است. اما به گفته برد ستسر، دلیل اصلی برتری دلار در مبادلات و ذخایر ارزی به این موضوع محدود نمیشود.
او مینویسد: «آمریکا در دهه ۱۹۳۰ بزرگترین تولیدکننده نفت جهان بود و در سالهای جنگ جهانی دوم به بریتانیا نفت میداد. بهطور کلی، صنعت نفت در آمریکا شکل گرفت و نفت همواره با دلار معامله شده است.»
پس از بحران نفتی دهه ۱۹۷۰، درآمدهای نفتی هنگفتی روانه کشورهای خلیج فارس شد. این کشورها در آن زمان هنوز اقتصادهای چندان توسعهیافتهای نداشتند و نمیتوانستند همه این درآمدهای اضافی را در داخل هزینه کنند. بنابراین شروع به انباشت ذخایر و سرمایهگذاری در خارج کردند.
سودآورترین و امنترین راه برای افزایش این درآمدها، اعطای وام به آمریکا و سپردهگذاری در بانکهای آمریکایی بود. اما از آنجا که آمریکا از اسرائیل حمایت میکرد، برای شیوخ عرب دشوار بود بهطور علنی به این کشور وام دهند. در نتیجه، این کار بهصورت غیرمستقیم انجام شد. به این ترتیب، مراکز مالی جهانی در لندن، زوریخ و بعدها در هنگکنگ و دبی شکل گرفتند.
اما آن سیل عظیم پترودلارها مدتهاست متوقف شده است. بسیاری از کشورهای خلیج فارس به افزایش هزینهها روی آورده و در حال آمادهسازی اقتصاد خود برای دوران پس از نفت هستند. در نتیجه، عربستان سعودی از یک صادرکننده سرمایه به یک بدهکار تبدیل شده است؛ این کشور دیگر پسانداز نمیکند و اکنون با اتکا به بدهی زندگی میکند.
در نتیجه، جریان ورود پترودلارها به آمریکا کاهش یافته، اما دلار همچنان در موقعیت قدرتمندی قرار دارد. چرا؟
نخست، آمریکا دیگر به واردات نفت نیاز ندارد. در ابتدای قرن حاضر، این کشور بزرگترین واردکننده نفت در جهان بود و عربستان سعودی بزرگترین صادرکننده. اما اکنون آمریکا، به لطف انقلاب فناوری و نظام سرمایهداری، دو برابر عربستان نفت تولید میکند و دیگر برای خرید نفت از خاورمیانه به دلار نیاز ندارد.
دوم، در منطقه خلیج فارس کشورهای دیگری نیز وجود دارند که بیش از میزان هزینه خود درآمد دارند، از جمله امارات متحده عربی. این کشورها دارای صندوقهای ثروت ملی هستند که برای نسلهای آینده و شرایط بحرانی ذخیره شدهاند. عربستان سعودی نیز با وجود کمبود منابع، صندوق مشابهی دارد. این سرمایهها برای کسب سود به کار گرفته میشوند و به دلایل یادشده، سرمایهگذاری در آمریکا همچنان سودآورترین گزینه است.
و سوم، و مهمتر از همه، پترودلارها مدتهاست دیگر نقش تعیینکنندهای در اقتصاد جهانی ندارند. در ۲۰ تا ۳۰ سال گذشته، کشورهایی که از صادرات بیش از میزان هزینههایشان درآمد داشتهاند، دیگر پادشاهیهای نفتی خاورمیانه نبودهاند، بلکه چین و اقتصادهای پیشرفته آسیایی مانند کره جنوبی، ژاپن، تایوان و سنگاپور بودهاند.
اکنون این کشورها هستند که داراییهای دلاری میخرند، نه شیوخ عرب. کنار گذاشتن این روند برای آنها آسان نیست، چون باید الگوی اقتصاد صادراتمحور خود را تغییر دهند؛ تغییری پرهزینه که میتواند پیامدهای اجتماعی داشته باشد. افزون بر این، دلار برای این کشورها فقط وسیلهای برای حفظ ثروت نیست، بلکه مبنایی برای مدیریت نرخ ارز و مداخله در بازار ارز است. بدون این ابزارها، حفظ ثبات اقتصاد کلان بسیار دشوارتر خواهد شد.
چرا فعلا خطری دلار را تهدید نمیکند
برد ستسر محاسبه کرده است که مازاد منابع مالی (مازاد حساب جاری) کشورهای صادرکننده نفت و گاز در خلیج فارس و نروژ، که بزرگترین تامینکننده اتحادیه اروپا به شمار میرود، در سال گذشته حدود ۲۰۰ میلیارد دلار بوده است.
این رقم در مقایسه با مازاد ۱۵۰۰ هزار میلیارد دلاری چین و دیگر کشورهای جنوبشرق آسیا که بهجای نفت، کالا به غرب صادر میکنند، ناچیز است.
از این رو، حتی اگر جنگ ایران برای سالهای طولانی منابع مالی اضافی کشورهای نفتخیز خلیج فارس را از بین ببرد، چون به دلیل مسدود شدن تنگه هرمز قادر نخواهند بود از افزایش قیمتها بهره ببرند، دلار دو پایه اصلی جایگاه ویژه خود را از دست نخواهد داد.
پایه نخست، نبود گزینهای همسنگ برای سرمایهگذاری در این مقیاس است. چین، از طریق بانکهای دولتی، و کشورهای دیگر همچنان برای ذخایر خود داراییهای دلاری میخرند. حتی کشورهایی که زیر تحریماند و در ظاهر سلطه آمریکا را محکوم میکنند، در عمل بیش از آنکه با دلار بجنگند، به دنبال رفع تحریمها و بازگشت به اقتصاد جهانیاند.
دومین عامل، انگیزه سودآوری است.
شرکتهای آمریکایی همچنان سود و بازدهی بیشتری نسبت به رقبای اروپایی یا ژاپنی خود برای سهامداران ایجاد میکنند. از این رو، سرمایهگذاری در سهام شرکتهایی مانند آمازون، گوگل و اپل بازده بالاتری دارد. همچنین سرمایهگذاری در اوراق قرضه دولتی آمریکا سودآورتر است، چون نرخ بهره در این کشور بالاتر از اروپا و بهمراتب بالاتر از ژاپن است. در عین حال، نقدشوندگی و عمق بازار مالی آمریکا با دیگر کشورهای توسعهیافته قابل مقایسه نیست؛ کشورهایی که در آنها سرمایهگذاران میتوانند بدون محدودیت سرمایهگذاری کرده و هر زمان که بخواهند سرمایه خود را خارج کنند. چین در این دسته قرار نمیگیرد.
در نتیجه، هم کسانی که قصد حفظ داراییهای خود را دارند و هم کسانی که به دنبال افزایش آن هستند، سرمایههای خود را به دلار نگهداری میکنند. حتی دونالد ترامپ نیز نتوانسته این خریداران ارز آمریکا را از بازار دور کند.
رابین بروکس میگوید: «با وجود تمام آشفتگیهای سال گذشته ریاستجمهوری ترامپ، میزان سرمایهگذاری خارجی در دلار به بالاترین سطح خود از ابتدای قرن رسیده است. بنابراین، سلب جایگاه ارز ذخیره از دلار کار سادهای نخواهد بود. این موضوع تعجبآور نیست؛ چنین جایگاهی طی دههها شکل گرفته و از بین بردن آن در کوتاهمدت ممکن نیست.»
اما او معتقد است بهمحض پایان جنگ با ایران، روند کاهش ارزش دلار از سر گرفته خواهد شد.
نخست به این دلیل که خریداران سنتی دلار، یعنی صادرکنندگان نفت خلیج فارس و واردکنندگان نفت در آسیا، منابع مالی کمتری خواهند داشت. گروه نخست باید برای بازسازی و تقویت توان نظامی هزینه کند و گروه دوم ناچار است هزینه انرژی گرانتر، پر کردن دوباره ذخایر و اصلاح ساختار اقتصاد برای کاهش وابستگی به واردات سوختهای فسیلی را بپردازد.
دوم آنکه ترامپ همچنان به تضعیف پایههای سلطه ارزی آمریکا در جهان ادامه میدهد؛ از جمله استقلال بانک مرکزی، نظام قضایی و مجموعه سازوکارهای نظارتی که آزادی فعالیت اقتصادی و جریان سرمایه را در ایالات متحده تضمین میکنند.
اما پل کروگمن تاکید میکند که کنار گذاشتن دلار بهعنوان ابزار اصلی پرداخت در تجارت جهانی، به همان اندازه دشوار است که جایگزین کردن زبان چینی بهجای انگلیسی در ارتباطات بینالمللی.
او مینویسد: «با توجه به رفتار کنونی آمریکا، شاید این کشور شایسته حفظ جایگاه صادرکننده اصلیترین ارز جهان نباشد. اما اقتصاد و اخلاق دو مقوله متفاوت هستند.»
او میافزاید: «برخی معتقدند دلار بهزودی سقوط خواهد کرد و همه استفاده از آن را متوقف خواهند کرد. اما حتی اگر آمریکا دچار بحران جدی شود، تحقق چنین سناریویی بسیار دشوار خواهد بود. همه از دلار استفاده میکنند، چون دیگران هم از آن استفاده میکنند.»
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!