در مبارزات سیاسی برای آزادی و دموکراسی، دشمنِ آشکار دستکم تکلیفش روشن است. خطر واقعی اما از جایی آغاز میشود که تخریب، با پرچمی آشنا و از زبان کسانی صورت گیرد که خود را "وفادار" معرفی میکنند. امروز بخشی از بحران، پیرامون طرفداران نهاد پادشاهی مشروطه
ایران، دقیقاً از همین نقطه سرچشمه میگیرد، از جایی که افرادی با عنوان "سلطنتطلب" و در سایه نام خاندان پهلوی، تصویری مشمئزکننده، خشن و افراطی از تاریخ معاصر ایران به نمایش میگذارند، تصویری که بیش از هر مخالفی، به اعتبار پادشاهی مشروطه ضربه میزند.
سالهاست رژیم
اسلامی تلاش میکند تمامی تاریخ دو پادشاهی پهلوی را به چند عکس سیاهوسفید از ساواک، سرکوب و تند روی ها و روایتهای ایدئولوژیک تقلیل دهد. عجیب و تأسفبار اما آن است که امروز برخی مدعیان دفاع از سلطنت، عملاً همان پروژه را با ادبیاتی دیگر بازتولید میکنند. در تظاهرات خارج از کشور، بهجای نمایش دستاوردهای عصر پهلوی در "توسعه، آموزش، حقوق زنان، نوسازی ساختار دولت و ارتقای جایگاه بینالمللی ایران"، آنچه به چشم افکار عمومی جهان عرضه میشود، مجموعهای از نمادهای افراطی، رفتارهای هیستریک و چهرههایی است که بیشتر به کاریکاتورهای سیاسی شباهت دارند تا کنشگران یک جریان مدرن و ملی.
این فقط یک اشتباه رسانهای نیست, یک فاجعه سیاسی است.
زیرا پادشاهی مشروطه، اگر قرار باشد روزی در ایران آینده موضوعیت پیدا کند، تنها در پیوند با مفاهیمی چون قانونگرایی، توسعه، ثبات ملی، سکولاریسم و مدرنیته قابل دفاع خواهد بود. هیچ جامعهای به گذشته بازنمیگردد تا نسخهای خشنتر و افراطی تر از همان تاریخ را دوباره تجربه کند. آنچه میتواند برای نهاد پادشاهی مشروعیت اجتماعی ایجاد کند، میراث توسعهگرایانه و مدرنساز دوران پهلوی است، نه بازتولید "چهرهها و نهادهایی" که حتی بخش بزرگی از مخالفان رژیم اسلامی را نیز دچار انزجار میکنند.
تراژدی اما در اینجاست که برگزارکنندگان چنین نمایشهایی، خود را منتسب به سلطنتطلبان میدانند. همین مسئله، خیانت آنان را دوچندان میکند. دشمنان پادشاهی، سالهاست علیه پهلوی تبلیغ میکنند و طبیعی است که روایت خود را بسازند، اما وقتی فردی زیر پرچم شیر و خورشید، همان تصویر مخدوش و هراسآور را بازتولید میکند، عملاً به مؤثرترین ابزار تبلیغاتی علیه پادشاهی مشروطه تبدیل میشود.
بدتر از همه، سکوت و حمایت بخشی از اطرافیان و مشاوران شاهزاده رضا پهلوی در برابر این انحراف آشکار است، سکوتی سنگین و معنادار که پرسشهای جدی ایجاد میکند. چرا هیچ مرزبندی شفاف و قاطعی با این رفتارها صورت نمیگیرد؟ چرا دفاع از میراث خاندان پهلوی، در برابر مصلحتسنجیهای کوتاهمدت سیاسی قربانی شده است؟ آیا ترس از ریزش نیروها، آنقدر پررنگ شده که حتی حیثیت تاریخی پادشاهی مشروطه نیز قابل معامله باشد؟
تاریخ معاصر ایران را نمیتوان با نفرت بازنویسی کرد.دوران پهلوی، مانند هر دوره تاریخی دیگری، قابل نقد است، اما تقلیل تمام آن دوران به چند روایت تاریک و تبلیغات هیجانی، نه نقد تاریخ، بلکه تحریف آگاهانه آن است. ملتی که دستاوردهای تاریخی خود را انکار کند، دیر یا زود توان ساختن آینده را نیز از دست خواهد داد.
شاید تلخترین واقعیت های امروز صحنه سیاسی اپوزیسیون خارج از کشور این باشد که خطرناکترین ضربه به اعتبار پادشاهی مشروطه، نه از سوی رژیم اسلامی، بلکه از جانب کسانی وارد میشود که مدعی دفاع از آن هستند.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
اینها همه بازخورد مواضع ضد…
اینها همه بازخورد مواضع ضد پهلوی 57تی هاست.
حتا تندرو ترین سلطنت طلبان در طی این 47 سال هرگز نشد که اینچنین ساواک را ارزش بنهند. من امروز قانع شده ام که ساواک یک نیروی ملی لازم اما خشن بود. و نیز مطمئنم که اگر کشور بجای پادشاهی یک جمهوری بناچار دست چپی بود وضعیت حقوق بشردر اطلاعات آن بسیار بسیار بسیار بدتر از دوران ساواک میشد. از حمایت آنها از بیدادگاه های خلخالی میتوان مشت نمونه خروار آن را دید. اما با این وجود این که بجای آن که تاکید روی نکات مثبت دوران پهلوی داشته باشند ساواک و اطلاعات نظام پادشاهی را نماد ایران آینده بسازند هرچند هم ساواک یک سازمان ملی و حافظ منافع ملی باشد بازهم برازنده یک نیروی مبارزی که برای حقوق بشر تلاش میکند نیست که پرچم این سازمان را برای تبلیغ بر دوش بگیرد. دستکم میدانیم که در ساواک حقوق بشر رعایت نمیشد. این نشان از زدگی نسل تازه از دعواهای نالازم سیاسی و مخالفت های غیر عقلانی مخالفان شاهزاده با وی است. اگر دقت کنید از نسل قدیم تندترین سلطنت طلبان هرگز دیده نشد که آرم ساواک را تقدیس کنند. فکر میکنم نسل تازه از دست نسلهای پیشین بسیار کفری است که چنین رفتارهایی از خود بروز میدهد. آنها را درک باید کرد.