رفتن به محتوای اصلی
شنبه 23 خرداد 1405 - Saturday, 13 June 2026

آشیانه اندیشه ها با رضا علوی: خطر قحطی ؛ خیزش تشنگان و شورش گرسنگان

آشیانه اندیشه ها با رضا علوی: خطر قحطی ؛ خیزش تشنگان و شورش گرسنگان

شورش گرسنگان 
رضا علوی 
شورش گرسنگان  افسانه نیست , دوردست نیست ؛ لحظه‌ی مرگ تدریجی یک جامعه در برابر چشمان خفته یک  حکومت استبدادی است .
آن‌جا که شکم جای جنبش های مدنی را می‌گیرد؛ پایان مهلت مبارزات خشونت پرهیز  و آغاز دوره انفجار جنبش های رادیکالی است . 
تاریخ نشان می‌دهد که میان گرسنگی ( یعنی مرگ خاموش)  و انفجار جمعی ( یعنی خیزش های رادیکال ) ، مسیری پیچیده، انسان گرایانه  و پرتناقض وجود دارد. فهم این مسیر، شرط دیدن آینده است؛ آینده‌ای که می‌تواند ناگهان سرنوشت‌ساز شود.
آنچه در زمانه قحطی رخ می دهد ، «گرسنگیِ مطلق و فلج‌کننده» است ؛ وضعیتی که انسان را از کنش جمعی تهی می‌کند و او را صرفاً به بقا تقلیل می‌دهد.
شورش‌ها معمولاً نه از دل قحطی مطلق، بلکه از مرحله‌ای پیش از آن زاده می‌شوند؛ جایی که هنوز نانی هست، اما دسترسی به آن ناعادلانه است. جایی که مردم زنده‌اند، اما تحقیر می‌شوند. نظریه‌پردازان جنبش‌های اجتماعی بارها نشان داده‌اند که اعتراض زمانی شکل می‌گیرد که شکاف میان «آنچه باید باشد» و «آنچه هست» به سطح آگاهی جمعی برسد. این همان لحظه‌ای است که گرسنگی، فقط فیزیولوژیک نیست؛ سیاسی می‌شود.
در چنین لحظه‌ای، مسئله صرفاً خالی بودن شکم نیست، بلکه پر بودن صحنه ایران ما،  از نشانه‌های تبعیض و ستم  است. وقتی مردم می‌بینند که فقر عمومی است اما ثروت خصوصی، وقتی می‌بینند که کمبود هست اما برای همه نه، خشم جایگزین ترس می‌شود. پژوهش‌های کلاسیک در جامعه‌شناسی جنبش ها  نشان می‌دهد که احساس «بی‌عدالتی » بسیار بسیج‌کننده‌تر از رنج مطلق است.
ترس از مرگ، همیشه مانع اعتراض نمی‌شود. گاه دقیقاً برعکس، وقتی مرگ به تجربه‌ای روزمره بدل می‌شود، ترس کارکرد بازدارنده‌اش را از دست می‌دهد. در چنین وضعیتی، جامعه ممکن است هم‌زمان دچار خودفرسایی فردی (افسردگی، خودکشی، مهاجرت) و آمادگی برای انفجار جمعی شود. این دو روند متناقض نیستند؛ دو پاسخ متفاوت به یک فشار واحدند.
ایران امروز در وضعیت قحطی مطلق نیست، اما در وضعیتی خطرناک‌تر از نظر اجتماعی قرار دارد. جامعه‌ای شهری، به‌هم‌پیوسته، آگاه و دارای حافظه اعتراض و انتقام ( کشتار وحشتناک دی ماه اخیر ) است ، که سطح انتظاراتش بالا رفته و سپس ناگهان در دی ماه ( به سبب کمک در راه است و فراخوان نا پخته ) سقوط کرده است. اعتراضات سال‌های اخیر، از جمله جنبش ۱۴۰۱، صرفاً جنبش گرسنگان نبود؛ جنبشی بود علیه تحقیر، حذف و انسداد افق آینده. اما همین جنبش نشان داد که جامعه ایرانی تجربه کنش جمعی را از یاد نبرده است.
نظریه‌های جدید جنبش‌های اجتماعی تأکید می‌کنند که شورش‌های معاصر الزاماً ایدئولوژیک، سازمان‌یافته یا انقلابی نیستند. آن‌ها می‌توانند ناگهانی، پراکنده، خشن و بدون رهبری مشخص باشند. هدفشان هم  تغییر نظام و  شکستن اقتدار و هژمونی فرمانروایی  است. از این منظر، «شورش گرسنگان» بیش از آنکه یک پروژه سیاسی باشد، یک واکنش اجتماعی است.
با این حال، هیچ جبر تاریخی‌ای وجود ندارد. گرسنگی می‌تواند به شورش منجر شود، می‌تواند به سرکوب خونین ختم شود، می‌تواند جامعه را به تعادل شکننده‌ای در فلاکت عادت دهد، یا حتی به عقب‌نشینی‌های موقت قدرت برای خرید زمان بینجامد. تاریخ پر است از نظام‌هایی که در آستانه بحران، انعطاف‌های غیرمنتظره نشان داده‌اند؛ همان‌قدر که پر است از نظام‌هایی که همه هشدارها را نادیده گرفتند.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

رضا علوی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!