مردم ایران حق دارند بدانند پولها از کجا میآید
در دنیای سیاست، هیچ چیز رایگان نیست.
نه اداره یک شبکه تلویزیونی، نه تأسیس یک حزب، نه راهاندازی اتاق فکر، نه استخدام خبرنگار، تحلیلگر، مجری و لابیگر.
سیاست، بهویژه در عصر
رسانه و جنگ روایتها، صنعتی پرهزینه است، صنعتی که بدون پشتوانه مالی دوام نمیآورد.
اما پرسش اصلی اینجاست:
چه کسانی این هزینهها را تأمین میکنند و در برابر آن چه میخواهند؟
این پرسشی است که سالهاست درباره بخش بزرگی از اپوزیسیون خارج از کشور رژیم اسلامی بیپاسخ مانده است.
رسانههایی که شبانهروز از آزادی، دموکراسی و شفافیت سخن میگویند، خود حاضر نیستند ابتداییترین اصل دموکراسی یعنی شفافیت مالی را رعایت کنند. احزاب، گروهها، انجمنها،شخصیت های تاثیرگذار سیاسی و شبکههایی که مدعی نمایندگی مردم ایران هستند، هنوز به افکار عمومی توضیح ندادهاند منابع مالیشان از کجا تأمین میشود و این سرمایهها چگونه هزینه میگردد.
در تمام دموکراسیهای توسعهیافته، بهویژه در ایالات متحده و کشورهای اروپایی، قوانین سختگیرانهای برای اعلام منابع مالی فعالیتهای سیاسی وجود دارد. دلیل آن نیز روشن است، پول، صرفاً ابزار نیست، بلکه جهتدهنده سیاست است. هر منبع مالی، دیر یا زود، بر خط سیاسی، مواضع رسانهای و حتی اولویتهای استراتژیک یک جریان اثر میگذارد. سرمایهگذار سیاسی، خیّر بیطرف نیست، او منافع، اهداف و انتظارات خود را دنبال میکند.
بر همین اساس، افکار عمومی حق دارد بداند رسانهای که خود را "صدای مردم ایران" معرفی میکند، با سرمایه چه کسانی اداره میشود. آیا هزینههای سنگین استودیوها، دفاتر، حقوق کارکنان، سفرها، کنفرانسها و تبلیغات، از جیب مردم عادی تأمین میشود یا از بودجه نهادها، دولتها و مجموعههایی که برای آینده ایران برنامه و منافع خاص خود را دارند؟
این مطالبه نه توهم توطئه است و نه تخریب اپوزیسیون, بلکه حداقل استاندارد شفافیت در سیاست مدرن است.
جریانی که مدعی ساختن ایرانی آزاد و دموکراتیک است، نمیتواند خود در تاریکی مالی فعالیت کند.
واقعیت این است که در سالهای اخیر، حجم قابل توجهی از کمکها و فاندهای سیاسی به اشکال مختلف وارد فضای اپوزیسیون خارج از کشور شده است، از حمایت مستقیم و غیرمستقیم دولتها گرفته تا کمک بنیادها، لابیها، مؤسسات و حتی کمپانیهایی که بیتردید در ایرانِ پس از رژیم اسلامی، منافع اقتصادی و ژئوپلتیکی خود را جستوجو خواهند کرد.
سکوت در برابر این مسئله، تنها بر دامنه بیاعتمادی عمومی افزوده است.
اکنون زمان آن رسیده که تمامی فعالان و شخصیتهای سیاسی، رسانهها، احزاب، گروهها، انجمنها، شبکههای تلویزیونی و رادیویی خارج از کشور، "به استثنای رسانههایی که آشکارا وابستگی دولتی خود را اعلام کردهاند"، صورتهای مالی خود را منتشر کنند, از میزان کمکهای دریافتی و نام حامیان مالی گرفته تا نحوه هزینهکرد بودجهها و درآمدهای تبلیغاتی.
مردم ایران حق دارند قضاوت کنند چه کسانی صادقانه برای آزادی کشور تلاش میکنند، چه کسانی عملاً به ابزار پیشبرد منافع دولتهای خارجی تبدیل شدهاند و چه کسانی سیاست را به یک تجارت پرسود شخصی بدل کردهاند.
دوران شعارهای مبهم و چهرهسازیهای رسانهای رو به پایان است. جامعه ایران، پس از دههها تجربه تلخ فریب و فساد، دیگر تنها به کلمات زیبا اعتماد نمیکند. نسلی که هزینه آزادی را با زندان، تبعید، فقر ,خون و اعدام پرداخته، حق دارد بداند کسانی که در خارج از کشور از جانب او سخن میگویند، دقیقاً به چه کسی پاسخگو هستند.
شفافیت مالی، لطف به مردم ایران نیست، کمترین بهای اعتماد عمومی است.
و هر جریانی که از این شفافیت فرار کند، حتی اگر پرچم آزادی در دست داشته باشد، دیر یا زود مشروعیت خود را در نگاه مردم از دست خواهد داد.
و در پایان از هممیهنان عزیز و دغدغهمند که باور دارند شفافیت مالی در فعالیتهای سیاسی، یکی از پایههای اساسی دموکراسی و آزادیخواهی است، تقاضا میشود در بازنشر این مقاله کوشا باشند و با صدایی رسا از فعالان و شخصیتهای سیاسی، احزاب، انجمنها، گروههای سیاسی و رسانههای جمعی بخواهند با شفافسازی منابع مالی خود و نهادهای وابسته، در مسیر بازسازی اعتماد ملی، بار دیگر در خدمت مردم عزیز داخل ایران قرار گیرند.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
کور بودن در برابر فاجعه میهنی
درود بر آقای فرّخی گرامی،
صحبتی ساده بدون هیچ مشاجره ای.
در این وضعیّت دهشتناک و خونآلودِ میهن، در برابر این ماشینِ مرگ تولیدی مقدّسنما، این گیوتینِ شرعیِ خلافتِ الهی - آخوندی، انسان بیدارفهم از خود میپرسد: وظیفه اخلاقی و تاریخیِ ما چیست؟. آیا حقیقتا اکنون مسئله اصلیِ ایران، جنگیدن با شاهزاده رضا پهلوی و پادشاهی خواهان است؟. آیا تمام این رنجِ انباشته، این ویرانیِ ممتد، این اعدامها، این تباهیِ روح و جانِ یک ملّت، ما را هنوز به جایی رسانده که دشمنِ اصلی را گم کنیم؟. آیا از منظر شما، حکومتی که کارنامهاش با خون، سرکوب، تحقیرِ انسان، اعدام، تچاوز، غارت، چپاول، مصادره أموال، دروغِ مقدّس، و خشونتِ نهادینه شده و آغشته است، میتواند حکومتی آرمانی یا حتّا دفاع پذیر باشد؟. اگر پاسخ منفی است - که وجدانِ بیدار جز این نمیتواند بگوید - پس این سکوتِ سنگین در برابر بنیانِ ایدئولوژیکِ این فاجعه از کجا میآید؟. چرا تیغِ نقدِ شما، همواره با شدّتی بی امان متوجه مخالفانِ این نظمِ خونریز است، امّا در برابر خودِ دستگاهِ مولّدِ شرارت، اینهمه محافظهکار و خاموش میشود؟.
مسئله چیست آقای فرّخی؟. حقیقتا مسئله چیست؟. فرض کنیم کسی بگوید هزینه اعتراضات را میپردازم و آن را از مالیاتم کسر میکنم. خب که چه؟. حتّا فراتر از آن: فرض کنیم گروهی از سرمایهداران بگویند ما آمادهایم تمام هزینههای گذار از این جهنّم را تقبّل کنیم، به امید آنکه فردای آزادی، در ایرانی آزاد سرمایهگذاری کنند و شرکتهایشان را بنا نهند. کجای این پیشنهاد معرکه، از خودِ استمرارِ این تباهی الهی - آخوندی، هولناکتر است؟. من شخصا دستِ هر نیرویی را که بخواهد این سرزمین را از چنگالِ این ماشینِ مرگ بیرون بکشد، با احترام میفشارم؛ زیرا مسئله امروزِ ایران، دیگر جدالهای انتزاعیِ ایدئولوژیک نیست. مسئله، نجاتِ انسان است. نجاتِ زندگی است. نجاتِ امکانِ نفسکشیدن در سرزمینیست که سالهاست مرگ و کشتار و قتل عام، زبانِ رسمیِ قدرت آخوندی شده است.
فاجعه ایران، شوخی نیست. این فقط یک بحرانِ سیاسی نیست؛ یک فروپاشیِ اخلاقی و تاریخی است. حکومتی که به نام خدا/دین/رسول رکورددارِ اعدام و سرکوب میشود، نه فقط با مردمان ایران؛ بلکه با خودِ معنای انسان اعلانِ جنگ کرده است. انسان حیرت میکند که شما دقیقا در جستجوی چه هستید؟. چه چیزی هنوز برایتان مبهم مانده است؟. تا کِی این بازیهای فرسوده «دائی جان ناپلئونی» ادامه خواهد یافت، در حالیکه واقعیّت جان و زندگی زیباترین فرزندان این آب و خاک، هر روز بر چوبه دار آویخته میشود؟. بس کنید این جدالهای عبث را. بس کنید این بیراهه رفتنها را. بس کنید این فراموشیِ فاجعه را. ایران، دیگر تابِ این همه تاخیر آزادی را ندارد.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
کلا اشتباه میفرمایید و در…
کلا اشتباه میفرمایید و در نتیجه غرض ورزی می فرمایید. شفافیت مالی؟
حرف دل آقای فرخی را راحت به زبان می آورم میخواهد بپرسد رضاپهلوی پول فعالیت هایش را از کجا می آورد؟ اگرنه ایشان در این 47 ساله چنین سوالی را از رجوی یا سایر رفقا نپرسیده بود. امروز تنها کسی که مطرح است شاهزاده است پس اگر اسم بد نومی هم باشه گردن شاهزاده را میگیرد و در نتیجه حرکت شیروخورشید صدمه می بیند و آقا فرخی کیف میکند و خوشحال میشود. خب.. مرض دارد!
من نمیدانم شاهزاده از کجا کمک میگیرد... از ایرانیان؟ از داراییهایی که از پدرش به ارث رسیده؟ از اسرائیل؟ از آمریکا؟ کشورهای ثروتمند عرب؟ از شیطان؟ از هر کس که بگیرد از شیر مادر هم حلال تر اش باد چرا که در راه آزادی ایران و بر علیه معبود آقای فرخی یعنی رژیم جمهوری اسلامی و موشتبا مقوا بکار گرفته میشود.
اما برویم سر دو کلمه حرف حساب.
نویسنده «اخلاق سیاسی» را با «استاندارد حقوقی» خلط کرده و منبعی قانونی برای این ادعا در فضای اپوزیسیون وجود ندارد. هیچ قانون بینالمللی یا عرفی، جریانی را که در تبعید است ملزم به انتشار ریز حسابهایش برای عموم نمیکند، جز قوانین مالیاتی کشور میزبان.
در کشورهای دموکراتیک، شفافیت مالی یک «تکلیف» است که در برابر یک «حق» (حق شرکت در انتخابات، دسترسی به رسانههای عمومی و حفاظت قانونی) قرار میگیرد. اپوزیسیون تبعیدی از چنین حقوق ساختاری در کشور میزبان یا کشور مبدأ برخوردار نیست که ملزم به آن تکالیف باشد. اگر شاهزاده در انتخابات ریاست جمهوری اسلامی شرکت کند دولت میتواند از او شفافیت مالی بخواهد. آقای فرخی خودشان را مضحکه میکنند.
مسئله امنیت و بقا (Security & Anonymity): در دنیای واقعی، شفافیت مالی برای یک نیروی مخالف حکومتهای توتالیتر یا اقتدارگرا، به معنای انتحار سیاسی است. اگر یک جریان مخفی یا حتی علنی در خارج از کشور، نام حامیان مالی خود (بهویژه حامیان کوچک یا داخلی) را اعلام کند، امنیت جان و مال آن افراد و خانوادههایشان در داخل کشور به خطر میافتد. اصن من ندیدم یک نیروی سیاسی ایرانی یا خارجی محل های درآمد شان را در بوق و کرنا کنند. نهایت می گویند هرکس کنجکاو است برود اداره مالیات تهش را در بیاورد.
پاردوکس تعهد حقوقی: نیروهای تبعیدی در کشورهای میزبان تحت قوانین تجاری یا نهادهای غیرانتفاعی (NGO) آن کشورها فعالیت میکنند و حسابرسی مالی آنها توسط سازمانهای مالیاتی همان کشورها (مثل Skatteverket در سوئد یا IRS در آمریکا) انجام میشود، نه افکار عمومی یک کشور دیگر.
لذا.. اگر خیلی آقای فرخی کنجکاو هستند به اداره مالیات در آمریکا مراجعه فرمایند.
این گردن من گرو که آقای فرخی حتا زحمت این کار را به خودش بدهد. نشسته خانه از حسودی داره میترکه که شاهزاده او را تحویل نمیگیره و جزو مشاوران قرار نمیده هی حرص میخوره فک میکنه فک میکنه یه دفه یه چیزی به ذهنش میرسه که زهرش رو خالی کنه حاصلش میشه این مطلب مسخره. آقا.. گفتم از کجا ته و توی کار شاهزاده رو در بیاری. یک استعلام از اداره مالیات آمریکا بگیر خبرش رو همینجا درج کن ما هم دوزار ببریم..
ببین فرخی جان.. حسود هرگز نیاسود. حسودی کار بچه هاست. این کارا خوب نیست. ببین مث رامین پرهام مخبط سکه یک پول میشی. بی خیال