رفتن به محتوای اصلی
شنبه 23 خرداد 1405 - Saturday, 13 June 2026

قشرقِ چپ درمانده و وامانده در خدمت به جمهوری اسلامی و ضدیت با کرامت و فضیلت انسانی ساواک

قشرقِ چپ درمانده و وامانده در خدمت به جمهوری اسلامی و ضدیت با کرامت و فضیلت انسانی ساواک

قشقرقِ چپ درمانده و وامانده در خدمت به جمهوری اسلامی و ضدیت با کرامت و فضیلت انسانی ساواک

این روزها مارش چپِ درمانده و نمازگزار به سمت کعبه تبهکاران اسلامی در حمایت از جمهوری اسلامی از لانه هایشان بیرون آمدند و هر آنچه که سزاوار شخصیت بی ارزششان است به سمت نظام پادشاهی ایرانساز و شاهزاده ی محبوبِ بیش از نود درصد از ملت ایران و ساواک  گرفته اند.
این کسانِ از لانه خارج شده نمی دانند که نفس کشیدن و جان بی ارزششان را مدیون ساواک هستند که زندگی را دوباره به آنها هدیه داد و گرنه باید یا با جویدن سیانور خودشان را می کشتند و یا با نارنجک.
و دردا و دریغا، امروز این ناکسان تاریخ از شکنجه ای در نظام پادشاهی حرف می زنند که وجود خارجی نداشت و ندارد.
هرچند شدت عمل و چند چک و شلاق و لگد برای کشف قراری که ساعتی بعد یک الی چند بیگناه توسط رفقای تروریست شان کشته می شدند، ضروری بوده و هست.
ولی اغراق و دروغ گویی شان را باید به حساب وجدان نداشته شان گذاشت که از زندگی بیزار بودند و نفس می کشیدند که بکُشند تا کشته شوند.
در این باره مطالب زیاد نوشتم و با اسناد معتبر دروغ های آنها را افشا کردم و نشان دادم چپ و باورمندان به اسلام سیاسی،ِ نه تنها تروریست بودند بلکه امروز لمپن ترین، بی شخصیت ترین، دروغگو ترین، فحاش ترین، بی وجدان ترین و بی ریشه و بی بوته ترین جانورانی هستند که تاریخ بشریت به خود دیده است.
بنابراین در این نوشته به چند سند از شکنجه خودشان در لانه تیمی شان اشاره می کنم و قضاوت را در این باره به عهده وجدان های آگاه و خردِ بیدار واگذار می کنم.
ابوالحسن شایگان شام اسبی که دوازده سال بیشتر نداشت، در باره تنبیهات رایج در خانه های تیمی می نویسد، یکبار بعد از انجام کارها، پانزده دقیقه دیر به خانه تیمی برمی گردد که در ازای هر دقیقه یک شلاق می خورد. یعنی پانزده شلاق به بچه خردسالِ دوازده ساله
او ادامه می دهد،
"یک بار ‌ه من برای خرید بیرون از خانه رفته بودم، که برای برگشت به خانه کمی دیر کردم و آنها یعنی کسانی که در آن خانه بودند مرا تنبیه کردند و قرار شد که حمید مومنی با یک سیگار دست مرا بسوزاند که من یاد بگیرم که چگونه خودم را تنبیه کنم. از آن به بعد اگر موردی پیش می آمد و من تنبیه می شدم، یک سیگار به من می دادند و من خودم، دست و یا پایم را با آتش سیگار می سوزاندم.
به من می گفتند آن قدر سیگار را بر روی پایت نگه دار که خودش خاموش شود.
ابوالحسن شایگان می گوید، مرضیه احمدی اسکویی همچنین به من سیانور داد و سفارش کرد چنانچه مامورین به او مشکوک شدند، فورن آن را بجود و قورت بدهد.
برادر کوچکتر مرا که زیر ده سال سن داشت، با نیاشامیدن آب تنبیه کردند"
نقل از ‌کتاب تاریخچه چریکهای منشعب، صفحه ۳۹۹
در همین کتاب و در همین صفحه، فاطمه ایزدی می گوید،
غزال آیتی به خاطر اشتباهاتی که مرتکب شده بود، با آتش سیگار خودش را تنبیه کرد.
حسن ماسالی در کتاب سیر جنبش چپ در ایران می نویسد:
" در روند همکاری و زندگی مشترک با چریکهای فدایی خلق متوجه شدیم که چند نفر از اعضای چریکهای فدایی خلق، به خاطر انتقاد از شیوه مبارزه مسلحانه و شیوه ی پرولتاریزه شدن و ... به دستور رهبران سازمان، اعدام یا ترور شده اند. از طریق جزوات داخلی و آثار سوختگی روی بدن اعضای چریکهای فدایی خلق از جمله دست و پای محمد حرمتی پور و همچنین در اثر زندگی مشترک با اشرف دهقانی به این حقیقت پی بردیم که تنبیه بدنی از اسلوب رایج در چریکهای فدایی خلق شده بود. در اثر زندگی و مبارزه مشترک متوجه شدیم که در گذشته ابتدا مسئولین سازمان در باره انواع تنبیه های بدنی، از قبیل شلاق زدن، غذا نخوردن، با سیگار دست و پا را سوزاندن، کشیک های اجباری دادن و ... تصمیم گرفتند به افرادی که در انجام امور سستی کرده بودند، انواع  تنبیه بدنی را  تعیین و به انها ابلاغ می کردند تا به اجرا در آورند. ... این شیوه مجازات خصوصن سوزاندن دست و پا سبب شده بود که ساواک نیز به ماهیت یک چریک پی ببرند. لذا رهبران سازمان دستور تشکیلاتی داده بودند که اعضای زن و مرد به جای دست بهتر است که پا و سایر نقاط پوشیده بدن خود را با سیگار بسوزانند." 
صفحات 158 تا 159 همین کتاب
محسن نجات حسینی در کتاب برفراز خلیج فارس صفحه ۳۶۱ می نویسد،
فردی با نام حمید که نوزده ساله بود با پاسپورت رسمی از ایران به لندن می رود و از آنجا با پاسپورت جعلی به بغداد پرواز می کند و وارد خانه تیمی در بغداد می شود.
اما چون هنوز با کارکرد تشکیلاتی زیاد آشنا نبود، حرکات و گفتارش، مورد سوءذهن افراد خانه قرار می گیرد.
بازجویی از حمید را به عهده محسن فاضل یکی از خشن ترین افراد تشکیلات به دستور حسین روحانی واگذار می کنند.
فاضل برای بیرون کشیدن موارد مشکوک از حمید که اصلن وجود خارجی نداشت، آنقدر او را شکنجه می کند که حمید نوزده ساله زیر شکنجه جان می دهد.
اسم فامیلی اصلی اش هودشتان بود.
در پایان به دو سند از دو نفر که ضدیت و دشمنی شان با نظام پادشاهی و ساواک تردید بر نمی دارد را با هم می خوانیم تا به دروغ های شاخدار چپ درمانده و وامانده و  باورمندان به اسلام سیاسی که هر دو طیف تروریست بودند و هم اکنون هم با دل و جانشان نسبت به نظام پادشاهی تروریست هستتد، پی ببریم که شکنجه در نطام پادشاهی بطور سیستماتیک محلی از اعراب نداشته است.
1 – بازرگان در گفتگو با بی بی سی لندن در مورد رفتار سازمان امنیت کشور با زندانی ها می گوید:
" رفتارها روی هم رفته با ملایمت بود. کما اینکه وقتی عده ی زیادی از جبهه ملی و نهضت آزادی را گرفته بودند، رفتار با سران روی هم رفته معقول بود و حتا مساعدت هم می کردند. اما نسبت به جوانها شدت عمل بیشتری داشتند... یا آنها که می خواستند مبارزه مسلحانه بکنند قهرن رفتار زندان شدید تر می شد."
به نقل از انقلاب به روایت بی بی سی ص 178
2 -  مهدی کروبی در 18 مرداد سال 1388 در نامه ای به رفسنجانی از او تقاضا کرد که در مورد تجاوز جنسی به پسران جوان و زنان در زندانهای ایران تحقیق شود. اتفاقی در زندانها رخ داده است که چنانچه حتا اگر یک مورد نیز صدق داشته باشد فاجعه ای برای جمهوری اسلامی است ... گمان نمی کنم زندانیان دوران 15 ساله مبارزات قبل از انقلاب که از افراد توده ای گرفته تا گروه های مسلح مبارز التقاطی تا اعضای نهضت آزادی و موتلفه و حزب ملل اسلامی که در زندان با هم زندگی کرده اند، چنین اخباری را دیده یا شنیده باشند."

احمد پناهنده

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

احمد پناهنده

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!