🔶 خطری که آینده ایران و ایرانی را تهدید میکند، به قدرت رسیدن سرکار خانم مریم رجوی و یا جناب آقای رضا پهلوی نیست، بلکه در قدرت ماندنِ باندی از باندهای سهیم در قدرت و حفظِ ساختار کنونی است.
🔷 مشکل بزرگی که الان با آن مواجه هستیم، تفرقهای است که از جانب باند مافیایی – تروریستی سپاه پاسداران هدایت میشود. این باند مافیایی – تروریستی با استفاده ابزاری از من و تو، گستاخانه و چهار نعل در مسیری میتازد که نقشۀ آن را در طی جنبش زن، زندگی، آزادی، ترسیم کرده است.
ریموت هر دو طیف، در دستان کثیف و خونآلود همین باند است و به همین خاطر، یکی از ترس به قدرت رسیدنِ سرکار خانم رجوی، در کنار نظامی میایستد که در طی پنج دهۀ گذشته، ایران و ایرانی را به روز سیاه نشانده است و دیگری از ترس قدرت گرفتنِ آقای پهلوی، آب به آسیاب باندهایی میریزد که قاتل صدها هزار تن از فرزندان ایرانزمیناند و بیوقفه به قتل و غارت ادامه میدهند.
🔻و من،🔻
بیم آن دارم که باندی از باندهای سهیم در قدرت و ثروت، موفق به حذف طیف رجوی و پهلوی شود و ضمن تثبیت قدرت خود، به بقای ساختار کنونی تداوم بخشد و مسیر رسیدن به عدالت و آزادی را سالها به تعویق اندازد.
✅ تهدید اصلی برای آیندۀ ایران و ایرانی را میتوان در تداوم بخشی از ساختار کنونی دید، بیش از آنکه صرفاً به آمدن یا رفتن چهرههای سیاسی محدود شود. تمرکز بر تقابل رجوی و پهلوی، ما را از دیدن خطر اصلی که تداوم بخشی از ساختار کنونی است، دور میکند.
✅ آنانی که برای تخریب رقبای سیاسی خود به هر تهمت و افترايی متوسل میشوند، باید توجه داشته باشند که چنین رفتار ناپسند و غیراخلاقی، به فرسایش پایگاه اجتماعیشان میانجامد و در نهایت برای رقبایشان مشروعیت و برای خودشان نفرت عمومی ایجاد میکند.
🔶 میگویند که سیاست پدر و مادر ندارد؛ اما من از آن سیاستی پیروی میکنم که ریشه در حقیقت و صداقت داشته باشد، نه آنکه این ارزشها را زیر پای منافع قربانی کند. مگر میشود عرصهای که سرنوشت انسانها در آن رقم میخورد، از هر اصل و ریشهای تهی باشد؟ اگر سیاست را بیپدر و مادر و جدا از اخلاق تصور کنیم، چیزی جز رقابتِ ناسالم و بیمرز برایِ رسیدن به قدرت، باقی نمیماند و حقیقت بهراحتی قربانی منفعت میشود.
🔷 بر این باورم که اگر قرار است سیاست معنا داشته باشد، باید بر شانههای صداقت و مسئولیت بایستد. قدرت، بدون تعهد به حقیقت، نهتنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه موجب عمیقتر شدن بیاعتمادی میگردد. شاید گفته شود که واقعیتهای جهان چنین اجازهای نمیدهد؛ اما آیا پذیرفتن این وضعیت، خود نوعی تسلیم در برابر بیاخلاقی نیست؟
🔴 سیاستی که در آن دروغ و تهمت عادی شود و بیان حقیقت هزینه داشته باشد، دیر یا زود مشروعیت خود را از دست میدهد و آنچه که باقی میماند، نه اقتدار است و نه پیشرفت، بلکه شکاف و بدبینی است. اگر قرار است تغییری رخ دهد، از همین مطالبه ساده آغاز میشود: اینکه حقیقت و صداقت، حتی در سختترین شرایط، قربانی منافع نشوند.
🔻 آری، 🔻
صداقت، پایهی اعتماد است و بدون اعتماد، هیچ حرکت سیاسی پایداری شکل نخواهد گرفت. آنجا که سیاست از اخلاق جدا شود، حقیقت نخستین قربانیِ منفعت خواهد بود. من در پی سیاستی هستم که ریشه در حقیقت و صداقت داشته باشد، نه آنکه این ارزشها را زیر پای منافع قربانی کند.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
"وقاحت بیاندزه" یا رواداریِ تأثیر پذیرفته از افکار مدرن جهان؟
گرمترین سلامها خدمت جناب آقای محسن کردی گرامی و عزیز. خودم، نظرم را "وقاحت بیاندازه" نمیدانم و بر این باورم که نوعی رواداری و تأثیر پذیرفته از افکار مدرنِ دنیایِ امروزی است.
🔶 در سیاست، موفقیت با تسخیر افکار و دلهای مردم به دست میآید که شرط این مسیر، رواداری و آفت آن، تلاش برای حذف رقیب است.
🔻 لازم است که باز هم تأکید کنم 🔻
✅ موفقیت از آنِ کسانی است که بتوانند دلهای مردم را به دست آورند و این امر تنها با اعتقاد راسخ به رواداری و پایبندی عملی به آن، امکان پذیر است. تلاش برای حذف رقیب، حتی اگر عملی هم گردد، مردم را از آمر و عامل این حرکت دور میکند و موفقیتی در پی نخواهند داشت.
🔶 شرط پیشرفت و ترقی، نه همه را به سکوت واداشتن و یا با شگردهای مختلف دهن همه را بستن، بلکه آستانۀ تحمُّلِ خود را بالا بُردن و در خویش ظرفیتِ شنیدنِ انتقاد و مخالفت ایجاد کردن است.
نه هر منتقدی الزاماً بازدارنده و سد راه است و نه هر مخالفی دشمن قسم خورده و انعطاف ناپذیر، پس نباید با تهمتهایِ ناروا و غیر منصفانه آنها را از خود دور و به اردوگاه دشمن سوق داد.
باید با درایت و نبوغ خویش آنها را همراه ساخت و از انرژیشان جهتِ تحققِ آزادی و منافعِ مردمِ ستمدیدۀ ایران زمین بهره گرفت.
🔷🟢 هر شخص و یا جریانی که دارای پایگاه مردمی باشد، نیازی به حذفِ رقبای فرضی ندارد و بیدغدغه با باندهایی مبارزه میکند که در طی این 47- 48 سال، ایران و ایرانی را به روز سیاه نشاندهاند و بیوقفه به قتل و غارت ادامه میدهند. آنانیکه بر دیگر گروههای اپوزیسیون میتازند، به این نکته اشراف دارند که فاقد پایگاه مردمی هستند و بدینخاطر، سعی میکنند تا با حذف رقبای فرضیِ خود، فقط خودشان دیده شوند و یا به قدرت برسند که این امری محال است و اینان با انرژی گرفتن از دیگر جریاناتِ اپوزیسیون، انرژی خودشان را هم هدر میدهند و برای باندهای جهل و جنایت حاکم بر ایران انرژی مضاعف آزاد میکنند و این همانی است که دشمن در پی آن میدود.
باید از چشم دوختن به یک گروه و یا مجموعه واحد، افراط در وسواس و تفریط در خوشبینی بیرون آمده و به دور از برخوردهای عکس العملی، انتقادهای غیر سازنده، کنشهای هیستریک، دور زدن و گاف گیری از گذشتههای دور همدیگر، با باندهایی مبارزه کنیم که در طی این 47 سال ایران و ایرانی را به روز سیاه نشاندند و همچنان گستاخانه به پیش میتازند.
هر گروه مخالفِ باندهای حاکم بر ایران ایران، باید شخصیتها و گروههای دیگر را همراه و مکمل خویش به پندارد و به این بیاندیشد که میان ما « دریای خون » نیست! میان ما حقیقتی است که کتمان می شود، واقعیتی است که استتار میگردد و همه ما فریادی داریم که توسط دشمن مشترک سرکوب میشود، حق و حقوقی داریم که ناجوانمردانه زیر پا قرار میگیرد و فقط با هم و در کنار هم میتوانیم به هدفمان که رسیدن به عدالت و آزادی است، برسیم.
نمی خواهم بگویم که تاکنون مبارزهای نبوده و الان هم نیست، می خواهم علت نتیجه مطلوب ندادن قریب به پنج دهه مبارزه پر هزینه را خاطر نشان سازم. مبارزهای بوده و هست. مبارزان از جان گذشته هم بی شمار بودند و هستند ولی مشکل در آرایش نیروها و نگرش قبیلهای ماست و باید مرزبندیهایمان را تغییر دهیم.
🟣 در اردوگاه آزادی هزاران قبیله میتوانند کنار هم قرار گیرند همانا در اردوگاه اختناق و دیکتاتوری هم اینگونه است. تا سقف ذهنیمان را بالا نبریم و در مدار کیفیتری سقف نزنیم، همچنان همان راه 47 گذشته را میپیمائیم و حاصل کاری جز آب به آسیاب باندهای مافیایی – تروریستی حاکم بر ایران ریختن نداریم. باید در شعار و عمل ثابت کنیم که هر کسی سد راه ما برای رسیدن به آزادی نباشد، با ما و در کنار ماست.
✅ آری فقط در این صورت است که میتوانیم بر این دشمن مشترک فائق آئیم و به آزادی برسیم.
از توجه و حضورتان سپاسگزارم و بهترینها را برایتان آرزومندم ❤️🌹🌹❤️
وقاحت بی اندازه
وقاحت بی اندازه
ابراهیمی مینویسد: ماهایی که نظر مخالفان و حتی منتقدان خود را بر نمیتابیم، چگونه میتوانیم خودمان را اپوزیسیون باندهای مافیایی – تروریستی حاکم ایران معرفی کنیم و در پی آلترناتیو شدن باشیم؟
پاسخ: نظر مخالفان را بر نمیتابیم یعنی چه؟ یعنی ما بپذیریم که سازمان مجاهدین و مسعود رجوی در کنار هم با رژیم مبارزه کنند؟ ما حق نداریم با این نظر مخالف باشیم؟ شما قصد برخورد آراء را دارید یا میخواهید به زور ما نظر شما را بپذیریم؟ زورگویی نیست؟ سال مثلا 1370 سازمان مجاهدین حاضر بود به استقبال رضاپهلوی برود و به او بگوید بفرمایید در محبوبیت ما و خیل هواداران ما شریک شوید نصف من نصف تو؟ آن هم در شرایطی که حتا سلطنت طلبان هم بندرت در گوشه و کنار دیده میشدند؟ و ما با همین استدلال شما اگر با رجوی روبرو میشدیم میگفتیم که چرا نظر ما را بر نمیتابید و با رضاپهلوی شریک نمیشوید همین جنابعالی به ریش ما نمی خندیدید؟ شریک شدن خوب است؟ چرا شاهزاده؟ اگر شاهزاده مایل نیست سازمان مجاهدین خیلی شریک میخواهد برود همه قدرت مالی و تبلیغاتی اش را با امیرعباس فخرآور و کنگره قانون اساسی اش هرچه دارد را شریک شود. چرا رضاپهلوی؟
ابراهیمی باز مینویسد: تمرکز بر تقابل رجوی و پهلوی، ما را از دیدن خطر اصلی که تداوم بخشی از ساختار کنونی است، دور میکند.
پاسخ: اگر سازمان مجاهدین پول خرج نکند و شماها را جلو نندازد والا تالا کسی اصلا نمیخواهد از این سازمان پوشک پوشان مجاهد خلق ایران حتا یاد کند.
قضیه خیلی ساده است: سازمان مجاهدین یک سازمان بدنام است و پیشنهاد همراه شدن با سازمان مجاهدین مثل آن است که پیشنهاد کنید شاهزاده با بابک زنجانی متحد شود چون آدم پولداری است. تازه اینجوری والا بابک زنجانی بسیار قابل فهم تر است. تنها فساد مالی دارد و هرگز کارکنان کارخانه هایش را که خواسته اند از کار استعفا بدهند شکنجه نکرده و بدنام نکرده و هزار تبهکاری که سازمان بدنام مجاهدین مشغول انجام آن است. وقت ما را با طرح این اراجیف میگیرید بعد معترضید چرا به شما توهین می کنند. خب از بس پر رو تشیف دارید.
متأسفانه ما با بحران عدم صداقت و بیوجدانی مواجه هستیم
🔻 هموطنان گرامی و عزیز، لطفاً اجازه دهید که ریموتِ گفتار و کردار من در دست عقل و وجدانِ همیشه بیدارِ خودم باشد. 🔻
🔶 بروید کامنتهایی که در صفحه خودم نوشتند را بخوانید و ببینید که در آنجا چه خبر است.
یک طرف میگوید: تا علیه رضا پهلوی موضع نگرفتی، یک "شاهاللهی محسوب میشی" و طرف دیگر میگوید: تا زمانیکه علیه رجوی موضع نگیری، "با جمهوری اسلامی تفاوتی نداری" و یا فرقی نمیکنی.
✅ من میخواهم خودم باشم. میخواهم اپوزیسیون باندهای جهل و جنایت حاکم بر ایران باشم نه اپوزیسیون شخصیتها و گروههایی که میتوانند یاران بالقوه و حتی بالفعل ما باشند. هر زجری را تحمل میکنم که تا بتوانم وجدانم را بیدار نگهدارم و با وجدان بیدار و آسوده بمیرم. به دفعات گفتم و نوشتم که معیار من در تنطیم رابطه با افراد، وابستگی گروهی و نگرش فکری آنان نیست بلکه میزان بیداری وجدان و صداقت آنهاست.
🔷 دریغا که ما با بحران عدم صداقت و بیوجدانی مواجه هستیم و همین امر موجب تداوم بقای نظامی شده که در طی این 47 سال ایران و ایرانی را به روز سیاه نشانده است و هر روزی که از عمر ننگین این نظام مافیایی - تروریستی بگذرد، ضربه جبران ناپذیری بر ما، مردم ما، وطن ما، سرمایههای ملی کشور ما و حتی کشورهای منطقه و جهان وارد میشود و در این مورد، همه ما مقصر هستیم و نسلهای آتی هرگز ما را نخواهند بخشید.
خطر جدی، تداوم بخشی از ساختار کنونی است
🔻 دوستان گرامی و عزیز، 🔻
کسی که میخواهد جامعهای را تفییر دهد، خودش باید از ضعفهای حاکمان آن جامعه مبری باشد. ماهایی که نظر مخالفان و حتی منتقدان خود را بر نمیتابیم، چگونه میتوانیم خودمان را اپوزیسیون باندهای مافیایی – تروریستی حاکم ایران معرفی کنیم و در پی آلترناتیو شدن باشیم؟
کسانی که برای حذف رقیب سیاسی به هر دروغ، تهمت و افترايی چنگ میزنند، شاید گمان کنند پیروز میداناند؛ اما حقیقت این است که با دست خود، اعتبارشان را نابود میکنند و مردم را نسبت به خویش منزجر میسازند.
در رقابتهای سیاسی، توسل به تهمت و افترا علیه رقبا، نهتنها کمکی به اقناع افکار عمومی نمیکند، بلکه میتواند موجب کاهش اعتماد اجتماعی و تقویت جایگاه طرف مقابل شود. حفظ اخلاق و انصاف، شرط ماندگاری در عرصه عمومی است.
ما در عصر اینترنت و شبکههای اجتماعی زندگی میکنیم و مردم ناظر گفتار و کردار ما در فضای مجازی و حقیقی هستند و طبیعی است که افکار عمومی به سوی کسانی گرایش پیدا میکند که اهل منطق، مدارا و متأثر از معیارهای دنیای مدرنِ امروزی باشند. کسانیکه بالای 90% از وقت و انرژی خود را صرف حذف رقبای سیاسی خود میکنند که تا فقط خودشان دیده شوند، نه تنها به اهداف خود نمیرسند، بلکه پایگاه اجتماعی خود را نیز از دست میدهند و در نهایت به چهرههایی منفور بَدل میگردند.
همه ما باید از خودمان شروع کنیم. از لقمان حکیم پرسیدند که ادب از کی آموختی، گفت: از بیادبان. هر کار بدی که آنان کردند، من از آن پرهیز کردم. اگر کار کسی و طیفی بد است، ما باید از آن به دور باشیم و گفتار و کردار نیک در پیش گیریم.
باید به دور از برخوردهای عکس العملی، انتقادهای غیر سازنده، کنشهای هیستریک، دور زدن و گاف گیری از گذشتههای دور همدیگر، با کسانی مبارزه کرد که در حال حاضر بر کشورمان حاکم هستند. هر گروه مخالفِ باند حاکم ایران، باید گروه دیگر را همراه و مکمل خویش به پندارد و به این بیاندیشد که میان ما " دریای خون" نیست. میان ما حقیقتی است که کتمان میشود، واقعیتی که استتار میگردد و همه ما فریادی داریم که توسط دشمن مشترک سرکوب میشود، حق و حقوقی داریم که ناجوانمردانه زیر پا گذاشته میشود و فقط با هم و در کنار هم می توانیم به هدفمان برسیم. باید از گذشته درس گرفت و راه را برای هر کسی که خواهان تضعیف درندگان حاکم بر ایران است باز کرد. باید همۀ مخالفان و حتی منتقدان این نظام جهل و جنایت را همراه دید تا بتوان نسل بعدی را نجات داد و این ویرانه را آباد ساخت.
مطمناً تا زمانیکه از تعصّبات منحط، انرژیگیر و بی بازده دست نکشیم، سقف ذهنیمان را بالا نبرده و در مدار کیفیتری سقف نزنیم، همچنان همان راه 47 سال گذشته را میپیمائیم و حاصل کاری جز آب به آسیاب دشمنان ریختن نداریم. باید در شعار و عمل ثابت کنیم که هر کسی سدِ راه ما برای رسیدن به آزادی نباشد، با ما و در کنار ماست. آری، فقط در این صورت است که میتوانیم بر این نظام جهل و جنایت 47 ساله فائق آئیم و پرچم عشق و آزادی را در هر کوی و برزن ایرانِ خمینی زده به اهتزاز در آوریم.
آری، ما را آتش زدند و خود بر این آتش زدیم دامن
بدان ای هموطن، عامل این سوختن هم تو هستی و هم من
از توجه و حضور همه شما عزیزان سپاسگزارم و بهترینها را برایتان مسألت دارم. ❤️ 🌹🌹 ❤️
🔻 دوستان گرامی و عزیز، 🔻
🔻 دوستان گرامی و عزیز، 🔻
کسی که میخواهد جامعهای را تفییر دهد، خودش باید از ضعفهای حاکمان آن جامعه مبری باشد. ماهایی که نظر مخالفان و حتی منتقدان خود را بر نمیتابیم، چگونه میتوانیم خودمان را اپوزیسیون باندهای مافیایی – تروریستی حاکم ایران معرفی کنیم و در پی آلترناتیو شدن باشیم؟
کسانی که برای حذف رقیب سیاسی به هر دروغ، تهمت و افترايی چنگ میزنند، شاید گمان کنند پیروز میداناند؛ اما حقیقت این است که با دست خود، اعتبارشان را نابود میکنند و مردم را نسبت به خویش منزجر میسازند.
در رقابتهای سیاسی، توسل به تهمت و افترا علیه رقبا، نهتنها کمکی به اقناع افکار عمومی نمیکند، بلکه میتواند موجب کاهش اعتماد اجتماعی و تقویت جایگاه طرف مقابل شود. حفظ اخلاق و انصاف، شرط ماندگاری در عرصه عمومی است.
ما در عصر اینترنت و شبکههای اجتماعی زندگی میکنیم و مردم ناظر گفتار و کردار ما در فضای مجازی و حقیقی هستند و طبیعی است که افکار عمومی به سوی کسانی گرایش پیدا میکند که اهل منطق، مدارا و متأثر از معیارهای دنیای مدرنِ امروزی باشند. کسانیکه بالای 90% از وقت و انرژی خود را صرف حذف رقبای سیاسی خود میکنند که تا فقط خودشان دیده شوند، نه تنها به اهداف خود نمیرسند، بلکه پایگاه اجتماعی خود را نیز از دست میدهند و در نهایت به چهرههایی منفور بَدل میگردند.
همه ما باید از خودمان شروع کنیم. از لقمان حکیم پرسیدند که ادب از کی آموختی، گفت: از بیادبان. هر کار بدی که آنان کردند، من از آن پرهیز کردم. اگر کار کسی و طیفی بد است، ما باید از آن به دور باشیم و گفتار و کردار نیک در پیش گیریم.
باید به دور از برخوردهای عکس العملی، انتقادهای غیر سازنده، کنشهای هیستریک، دور زدن و گاف گیری از گذشتههای دور همدیگر، با کسانی مبارزه کرد که در حال حاضر بر کشورمان حاکم هستند. هر گروه مخالفِ باند حاکم ایران، باید گروه دیگر را همراه و مکمل خویش به پندارد و به این بیاندیشد که میان ما " دریای خون" نیست. میان ما حقیقتی است که کتمان میشود، واقعیتی که استتار میگردد و همه ما فریادی داریم که توسط دشمن مشترک سرکوب میشود، حق و حقوقی داریم که ناجوانمردانه زیر پا گذاشته میشود و فقط با هم و در کنار هم می توانیم به هدفمان برسیم. باید از گذشته درس گرفت و راه را برای هر کسی که خواهان تضعیف درندگان حاکم بر ایران است باز کرد. باید همۀ مخالفان و حتی منتقدان این نظام جهل و جنایت را همراه دید تا بتوان نسل بعدی را نجات داد و این ویرانه را آباد ساخت.
مطمناً تا زمانیکه از تعصّبات منحط، انرژیگیر و بی بازده دست نکشیم، سقف ذهنیمان را بالا نبرده و در مدار کیفیتری سقف نزنیم، همچنان همان راه 47 سال گذشته را میپیمائیم و حاصل کاری جز آب به آسیاب دشمنان ریختن نداریم. باید در شعار و عمل ثابت کنیم که هر کسی سدِ راه ما برای رسیدن به آزادی نباشد، با ما و در کنار ماست. آری، فقط در این صورت است که میتوانیم بر این نظام جهل و جنایت 47 ساله فائق آئیم و پرچم عشق و آزادی را در هر کوی و برزن ایرانِ خمینی زده به اهتزاز در آوریم.
آری، ما را آتش زدند و خود بر این آتش زدیم دامن
بدان ای هموطن، عامل این سوختن هم تو هستی و هم من
از توجه و حضور همه شما عزیزان سپاسگزارم و بهترینها را برایتان مسألت دارم. ❤️ 🌹🌹 ❤️
Sharo Shahi
Sharo Shahi
اشتباه جناب امرالله ابراهیمی وهمه کسانیکه (صادقانه؟) قصد نزدیک کردن جریانهای مختلف علیه رژیم نکبت رادارند؟ اینستکه ؟؛ ماهیت واهداف استراتژیک انهارایکسان وشبیه هم می بینند..؟! ؛ 🤪
بطور شفاف و بهترین نمونه؟ تفاوت ماهوی گروه مجاهدین با جریان پهلوی است ؟! ؛ 😇
واقعیت اینستکه ؛ تفرقه مابین فرقه رجوی با جریان پهلوی؟ بیشترازانکه کار دسیسه های رژیم باشد؟ بدلیل دشمنی ورقابت حسادت آمیز ازطرف خودرجوی(اگه زنده باشد؟) ورهبران این گروه با شخص شاهزاده و محبوبیت خاندان پهلوی درمیان میلیونها ایرانی داخل وخارج ازکشور است ! 😅🥸 اینها وبخشی دیگرازباصطلاح اپوزیسیون ؟انقدرازبازگشت پهلوی وحتی یک حکومت ملی جمهوری بدون سلطنت؟ می ترسند؟! که ترجیح می.دهندهمین نظام نیمه جان دوام یابد...! زیرا( بدون تعارف)؟برایشان ، منافع شخصی وفرقه ای وفاندهاو وراحتی های بودن دریک اپوزیسیون قلابی وبی عمل؟ مطلوب تراز نجات ملت فاجعه دیده ایرانست...!🤪👿
بنابراین؟ اطفا بهتره ازاین وسط بازی ها؟ وشلوغ کردن فضای اپوزیسیون واقعی ، خودداری کنیم ! چون ملت ایران درصحنه های دیماه داخل کشور بقیمت خون دهها هزارغنچه ی جاویدنام 🩸🔥 ثابت کرد که اولا این نظام اهریمنی و میراث پنجاه وهفتی اش را نمی خواهد..؟ ✌️ ثانیا- جنبش انقلاب ملی شیروخورشید 🦁☀️ ورهبر ش رابعنوان تنهاالترناتیو برای ازادی ایران...؟ برسمیت می شناسد..! هرگونه تردیدایجادکردن و وسط بازی ؟ خدمت به ادامه بقای اهریمن است...!😇🥸
Mike Nader
Mike Nader
مريم رجوى را كنار رضا پهلوى گذاشتن بغايت غلط است ؟ هم جوار شده دو تفكر متضاد و دو تفكر نا همجنس ؟ سكولار و غير سكولار ؟ مذهب و خرافات و جهل و فساد در مقابل سكولار و عقيده دموكراتيك و ازادى بيان و طرح حكومتى بر اساس دموكراتيك با رأى مردم و تعيين شكل حكومت در مجلس مؤسسان. اعتقاد به اسلام شيعه اثنى عشرى و تبليغ حجاب و خرافات مذهبى و جداي زنان در مقابل ازادى كامل زنان و جدابي دين و بر اصل قوانين حقوق بشر و اصل پرچم شير و خورشيد نماد ملى و ملى گراي و منافع ملى ؟
Navid Farzan
Navid Farzan
این نوشته بیپایه و اساس است و نویسنده توهمات و تحلیلهای شخصی خود را بهجای فکت و واقعیت میدانی جا زده، بدون اینکه هیچ سند و مدرک معتبری ارائه دهد. بهنظر میرسد نویسنده بهدلیل تعلق خاطر سیاسی به مجاهدین تلاش کرده مریم رجوی را در صحنه سیاسی همتراز و همسطح با شاهزاده رضا پهلوی نشان دهد.
اما چرا بهجای نام بردن از رهبر واقعی این سازمان، یعنی مسعود رجوی، فقط از مریم رجوی صحبت میشود؟ معمولاً هر حزب یا سازمان سیاسی با رهبر اصلیاش شناخته میشود و این مسئله درباره مجاهدین دوچندان اهمیت دارد، چون این سازمان ماهیتی ایدئولوژیک دارد و مسعود رجوی تدوینکننده و مرجع اصلی آن ایدئولوژی بوده و خود مجاهدین از او با عنوان «رهبر عقیدتی» یاد میکنند.
مسعود رجوی از حدود ۲۴ سال پیش، پس از سقوط صدام حسین ــ که حامی اصلی مالی و نظامی مجاهدین بود ــ عملاً ناپدید شده و هیچ تصویر، فیلم یا صدای تازهای از او منتشر نمیشود. وضعیتی که بسیاری آن را با پنهانبودن رهبر جدید مجتبی مقایسه میکنند.
وقتی میگویم شاهزاده و مجاهدین در یک سطح نیستند، منظورم تفاوت عظیم آنها از نظر وزن سیاسی، پایگاه اجتماعی، میزان حمایت مردمی و جایگاه بینالمللی است. همچنین از نظر سیاسی و ایدیولوژیک و شخصیتی تفاوت مثل نور و تاریکی است.
یک سازمان ارتجاعی اسلامی با تشکیلات فاشیست فرقه ای و ساختار ضد دمکراتیک با دستهای الوده به خون و فساد و یک پرونده عظیم از سالیان نقض حقوق بشر که هیچ گاه حاضر نشده در مقابل خبرنگاران و مردم ایران حاضر شود و به سوالات جواب دهد و با توافقات پنهانی و پشت پرده که حاضر است برای گرفتن قدرت ایران تجزیه شود. در مقابل فردی با عقاید و ارزشهای دمکراتیک و ازادی خواه و مدرن و با زندگی روشن و باز و بدون الودگی به هیچ جنایت یا فسادی و همیشه پاسخگو به مردم و بسیار متواضع و متین و با برنامه ای شفاف برای ایران دمکراتیک و سکولار و برابری با حفظ تمامیت ارضی.
مجاهدین با پول سرشار باقی مانده از سهمیه فروش نفت عراق و سرمایه گذاری ان توانستند ثروت زیادی ذخیره کنند و با این پول توانسته اند حمایت سیاسی برای همان چند ساعت یا روزی که پولش را پرداخت کرده اند از میان سیاستمداران باز نشسته بخرند. همچنین توانستند با ان پول جمعیتی غیر ایرانی به تجمعات خود که سالی یکی دو بار برگذار میکنند اظافه کنند. اینها را از کمپهای پناهندگی و مهاجران اوکراینی از سراسر اروپا برای شرکت در نمایشات تبلیغی با پرداخت مخارج مسافرت و هتل و پول خرجی جمع میکنند. مجاهدین با داشتن تشکیلات به قول خودشان با انضباط اهنین که همان دیکتاتوری مطلق فاشیستی درونی است میتوانند با نیروی محدود، فعالیت تبلیغاتی منسجمی داشته باشند.
اما در عمل، طی بیش از دو دهه گذشته، تأثیر واقعی آنها در داخل ایران تقریبا صفر بوده است. با وجود تبلیغات گسترده رجوی درباره «کانونهای شورشی»، مردم ایران حضور ملموس و تعیینکنندهای از این شبکهها در اعتراضات داخلی مشاهده نکردهاند. جدیدا رجوی اصطلاح کانونهای شورشی "غیرپیوسته" را اختراع کرده که توجیه همین عدم حضور میدانی انها به اعضای خود در خارج میباشد.
در نتیجه، عمده فعالیت مجاهدین امروز به تبلیغات رسانهای و فعالیت گسترده در فضای مجازی محدود شده که بخش قابلتوجهی از آن نیز صرف حمله و تخریب شاهزاده رضا پهلوی میشود. در نتیجه ماکزیموم تاثیر و توان مجاهدین برگزاری یکی دو نمایش و تظاهرات سالانه در خارج کشور و تبلیغات سیستماتیک و تشکیلاتی دیوانه وار 24 ساعته در فضای مجازی بر علیه شاهزاده است
در مورد استراتژی هم، با اینکه سالها خواستار جنگ و حمله به رژیم بودند، مخصوصاً در زمانی که در عراق ارتش داشتند و حتی پس از آتشبس جنگ ایران و عراق که دنبال جرقه و جنگ بودند، و بعد از سقوط صدام نیز بهدنبال حمله آمریکا به رژیم بودند و به همین دلیل اصرار به ماندن در عراق داشتند، ولی امروزه در کنار رژیم خواستار آتشبس و صلح با رژیم شدهاند.
دلیلش این است که در صورت سقوط رژیم و بهدست گرفتن قدرت توسط شاهزاده، مجاهدین دلیل وجودی خودشان را از دست میدهند و مجبور به انحلال خود خواهند شد. هماکنون استراتژی رجوی این است که «تا رژیم هست، ما هم هستیم».!
البته یک راه نجات از این بنبست استراتژیک، اتحاد با شاهزاده و چسباندن خودشان به انقلاب شیر و خورشید است. سالهاست که شنیدم توسط اعضای سابق و کنونی شورای بهاصطلاح ملیشان، و هواداران پیامهای مستقیم و غیرمستقیم برای اتحاد میفرستند. شتر در خواب بیند پنبهدانه.! این نباید هرگز اتفاق بیافتد چرا که فقط منجر به فاجعه و شکست میشود.
در اخر، نکتهای که نویسنده درباره «آلترناتیوسازی» مطرح کرده، تا حدی واقعی است. جمهوری اسلامی طی سالها تلاش کرده برای کاهش اثرگذاری شاهزاده رضا پهلوی، چهرهها و گزینههای دیگری را بهعنوان آلترناتیو مطرح کند؛ از موسوی و ظریف و روحانی گرفته تا قالیباف و اخیرا توسط عواملش در خارج همچون فرناز فصیحی بطور حیرت اوری احمدی نژاد را مطرح کرده اند. احتمالا چون کفگیر به ته دیگ خورده. این پروژهها بیشتر مصرف خارجی دارند، زیرا مردم ایران موضع و انتخاب خود را در اعتراضات و شعارهای سراسری بارها بهروشنی نشان دادهاند و نام شاهزاده را فریاد زده اند.
در عصری که...
در عصری که...
آخه در عصری که دختران و زنان ایران میرقصند و روسری ها را در آتش می افکنند، که چند سال پیش این کار را کرده اند.. مریم لچک مدعی ریاست جمهوری بر اینهاست؟ بیدار شو بابا... پاشو برو قبل از نقلاب همون دختره بشو که روسری و حجاب براش فوش خارمادر بود و سرش به تنش میارزید و میشد دو کلمه باهاش همسخن شد. البته امروز هم اگر مریم لچک روسری از سر بر گیرد بر اساس ارزشهای دینی اش است چرا که روسری و حجاب و پوشاند مو به پیر زال واجب نیست. لذا حالا فردا لچک به آتش نیافکند که بگوید حاجی انا شریک!!
سیمین اسکویی:
سیمین اسکویی:
مقایسه پهلوی و رجوی کاملا اشتباه و انحرافی است. خطر مجاهدین و یا ذره ای به رسمیت شناختن این گروهک سیاسی مذهبی که در عمل و ایدئولوژی کپی برابر اصل رژیم حاکم در ایران است را باید بسیار جدی گرفت. فریبکاری و دروغگویی، کلاهبرداری و باج دادن، سرکوب زنان و اعضا خود، نبود آزادی بیان و دمکراسی در تشکیلات خود، رهبر پرستی، مروج و متعهد به اسلام شیعه که محصول آن ایران امروز است، پایبند به سنت مرده پرستی شیعوی و دشمن زندگی و زندگی خانوادگی، سرکوب و خفقان شدید در تشکیلات و...ویژگی هایی نیستند که بتوان حتی آنها را به عنوان آلترناتیو مطرح کرد و یا به رسمیت شناخت. آنها مانعی جدی در مسیر سرنگونی رژیم و خواهان ماندگاری حکومت اسلامی در ایران هستند!
آقای توکلی یکی به میخ یکی به نعل تا به کی؟
جلیلی:
جلیلی:
اختلاف میان گفتمان پادشاهیخواهی (با محوریت شاهزاده رضا پهلوی) و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی)، فراتر از یک رقابت سیاسی ساده یا خصومت شخصی میان دو چهره است؛ این شکاف، نمودی از رویارویی دو اندیشه متضاد و تاریخی در بستر تحولات صد سال اخیر ایران است.
در یک سو، تفکری قرار دارد که بر پایه عقلانیت مدرن، توسعهگرایی، تجدد و رواداری استوار است و پیشینه تاریخی آن به تلاشهای دوران مشروطه و عصر پهلوی برای نوسازی ایران بازمیگردد. در سوی دیگر، جریانی با ساختار توتالیتر (تمامیتخواه)، ایدئولوژیک و فرقه-محور قرار دارد که با نفی تکثرگرایی، جامعه را قالببندی میکند.
این تقابل جدی میان <<مدرنیته و جامعه باز>> از یک طرف، و <<پیشاهنگان توتالیتاریسم و خشونت ایدئولوژیک >>
از طرف دیگر، این اختلاف خود یکی از موتورهای محرک تاریخ معاصر ایران بوده است. این نزاع نشان میدهد که چگونه چالش اصلی جامعه ما در مسیر گذار، انتخاب میان عقلانیتِ سازنده یا دگماتیسمِ (جزم-اندیشی) ویرانگر است.
اریو:
اریو:
جناب ابراهیمی, می توانید چند نمونه تاریخی از سیاست هایی که ریشه در «حقیقت و صداقت» داشته اند را نام ببرید؟
عزیز, مگر سیاست فلسفه یا علم اخلاق است؟
سیاست یعنی شیوه حکمرانی بر اساس منافع ملی و برای تأمین منافع ملی هم احتیاج به «تببین» حقیقت و اخلاق نیست.
در ضمن امیدوارم سمپاتی شما به فرقه رجوی علت همسنگ قرار دادن پهلوی با این مافیای تروریستی با هدف خرید آبرو نبوده باشد!
فرامرز بهار:
فرامرز بهار:
خاکستریسازی حقیقت؛ خطر پنهان در لباس وحدت
مشکل ایران فقط «تداوم ساختار» نیست؛ مشکل، ناتوانی برخی در تشخیص مرز میان قربانی و شریکِ قدرت نیز هست.
اینکه گفته شود خطر اصلی نه رجوی است و نه پهلوی، بلکه «بخشی از ساختار کنونی» است، در ظاهر حرفی درست بهنظر میرسد؛ اما وقتی همهچیز به «باندها» تقلیل داده میشود و همه نیروها در یک سطح قرار میگیرند، نتیجهاش چیزی جز خاکستریسازی حقیقت نیست.
واقعیت این است که حکومت اسلامی تنها با سرکوب خیابانی زنده نمانده؛ بلکه با همین پروژهی دائمیِ تخریبِ مرزها دوام آورده است:
مرز میان اپوزیسیون و حاکمیت،
مرز میان منتقد و شریک،
و مرز میان اشتباه سیاسی و جنایت سازمانیافته.
نمیتوان به نام «اخلاق» از کنار کارنامهی نیروهایی گذشت که سالها در تولید نفرت، حذف مخالف، فرقهسازی، یا مشروعیتبخشی غیرمستقیم به ساختار سرکوب نقش داشتهاند. همانطور که نمیتوان هر نقدی به یک جریان سیاسی را «آب ریختن به آسیاب حکومت» نامید.
مسئله فقط این نیست که چه کسی بیاید یا نرود؛ مسئله این است که چه نوع فرهنگ سیاسی قرار است جای این ساختار را بگیرد.
اگر قرار باشد باز هم نقد با برچسبزنی خفه شود،
اگر باز هم حقیقت قربانی مصلحت جناحها شود،
و اگر باز هم مسئولیتپذیری فدای «وحدت ظاهری» گردد،
آنوقت حتی با تغییر چهرهها نیز استبداد بازتولید خواهد شد.
امروز بزرگترین خطر برای آینده ایران، فقط بقای حکومت اسلامی نیست؛ بلکه بازتولید همان منطقِ غیرپاسخگو، فرقهای و مبهم در لباس اپوزیسیون است. جامعهای که قرار است آزاد شود، نمیتواند بر پایهی ابهام، تقدیس افراد و پاککردن مسئولیت تاریخی نیروهای سیاسی ساخته شود.
اپوزیسیون واقعی، پیش از رسیدن به قدرت، باید تکلیف خود را با حقیقت، شفافیت و پاسخگویی روشن کند. جریانی که تحمل نقد ندارد، فردا نیز تحمل آزادی نخواهد داشت.
آیندهٔ ایران نه با تقدیس چهرهها ساخته میشود و نه با پاککردن مرز میان حقیقت و مصلحت؛ بلکه با شفافیت، مسئولیتپذیری و ایستادگی در برابر هر شکل از بازتولید استبداد.
فرامرز بهار
اتفاقا خیلی هم لازم است
اتفاقا خیلی هم لازم است
اگر این سخن را در مورد اختلاف بین حزب کومله و دمکرات می گفتید که تمرکز بر اختلافات شان آنها را از هدف یکسان شان دور می کند قابل فهم تر بود چرا که این دو حزب هماورد هستند و هرکدام نیروهایی را برای هماوردی دارند. نیروهای پادشاهیخواه را که مانورهای چندصد هزار نفره در خارج و چند میلیون نفره شان را در داخل دیدیم. پیر و بسیار جوان بودند. مجاهدین چه عددی هستند که آنها را هماورد پادشاهیخواهان به حساب می آورید؟ یک مشت پوشک پوش و کولی های رومانی و کارتون خواب های اروپایی که قابل اعتنا نیستند. شما خیلی به مسائل ملی اهمیت میدهید بفرمایید مسعود رجوی دارایی های بی حد و حصری را که دارد به تیم شاهزاده منتقل کند تا در جای مناسبش خرج شود و نصیب نوه نتیجه های سازمان پوشک پوشان خلق نشود.
خطری که آینده ایران و ایرانی را تهدید میکند
آنان که آبروی رقیب را سرمایه جدالهای سیاسی میکنند و بیپروا بذر تهمت و افترا میافشانند، به این نکته توجه ندارند که با این کارشان در واقع ریشه اعتماد را در زمینِ اعتبار خویش میخشکانند و سرانجام برای رقیبان خود همدلی و مشروعیت، و برای خودشان نفرت و بیاعتمادی میآفرینند.