اپوزیسیون و اعتیاد به حمله، وقتی جنگ برای بعضیها تبدیل به سرگرمی هفتگی میشود:
بیبیجون، عمو ترامپ و یک فنجان حمله داغ
چند ماهیست که بخشی از اپوزیسیون خارجنشین، مخصوصاً آنهایی که فاصلهشان تا صدای آژیر خطر به اندازه فاصله کاناپه تا کنترل تلویزیون است، به شکل عجیبی عاشق کلمه "حمله" شدهاند.اصلاً انگار هر تحلیل سیاسی بدون این کلمه، از نظرشان کمنمک و بیهیجان است. صبح با "حمله" بیدار میشوند، ظهر با "حمله قریبالوقوع" قهوه میخورند و شب هم با هشتگ "حمله نهایی" به خواب میروند.
یکی نیست بگوید عزیز دل، "حمله" برای مردم داخل ایران واژهای ادبی یا ژئوپلتیک نیست, یک کابوس واقعیست.برای مردمی که بعد از یک روز جنگیدن با گرانی، صف دارو، قطعی برق، بازجویی، پست ایست و تحقیر روزمره فقط میخواهند شب را با آرامش سر روی بالش بگذارند، کلمه "حمله" بیشتر شبیه صدای شکستن سقف خانه است تا یک تحلیل هیجانانگیز در توییتر.
مردم ایران معنی حمله را خوب میفهمند,چه آنوقت که هواپیما از آسمان میآید،چه آنوقت که موتورهای بسیج از سر کوچه.
اما ظاهراً بعضی دوستان خارج از کشور، آنقدر در خماری "این هفته دیگه کار رژیم تمومه" ماندهاند که هر چند وقت یکبار نیاز دارند با یک "حمله نزدیک است" دوباره شارژ روحی شوند, چیزی شبیه قهوه فوری سیاسی، با طعم ترامپ و عطر "بیبی جون".
برادر من، خواهر من، سیاست اگر قرار است برای مردم نان و امنیت و امید بیاورد، با واژهسازی جنگی و هیجانفروشی توی مدیا به جایی نمیرسد.کمی هم از صلح، آرامش، زندگی و آینده حرف بزنید.باور کنید مردم ایران بیشتر از "حمله"، محتاج یک شب بیاسترساند.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
.
.
این متن دقیقاً همان خطی را تکرار میکند که سالها دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی تلاش کرده جا بیندازد:
هرکس از فشار خارجی، انزوای رژیم، یا احتمال برخورد نظامی حرف زد = «جنگطلب»، «بیمسئولیت»، «بیدرد»، «خارجنشینِ کاناپهنشین».
در ظاهر متن، لحن طنز و دلسوزی برای مردم دیده میشود، اما زیر پوستش یک عملیات روانی مشخص خوابیده:
ترساندن مردم از هرگونه فشار جدی علیه جمهوری اسلامی و تبدیل کردن مطالبهی سرنگونی به «هیجان بیمارگونه اپوزیسیون».
چند نکتهاش خیلی تابلوست:
عمداً بین «مردم ایران» و «اپوزیسیون» شکاف میاندازد؛ انگار مردم فقط آرامش میخواهند و اپوزیسیون فقط دنبال انفجار و حمله است.
هیچ اشارهای نمیکند که خود جمهوری اسلامی چهلوچند سال است ایران را به مرکز جنگ، ترور، موشکپرانی و ناامنی منطقه تبدیل کرده.
از «آرامش» حرف میزند، ولی نمیگوید عامل نابودی آرامش مردم چه کسی بوده؛ گرانی، سرکوب، زندان، اعدام، بسیج، قطع اینترنت و فروپاشی اقتصاد از مریخ نیامدهاند.
با عبارتهایی مثل «بیبیجون» و «عمو ترامپ» سعی میکند هر فشار بینالمللی علیه جمهوری اسلامی را کودکانه و مضحک جلوه بدهد؛ این دقیقاً همان ادبیات اتاق فکرهای امنیتی است برای تحقیر مخالفان.
مشکل اصلی متن اینجاست که وانمود میکند فقط دو انتخاب وجود دارد:
یا جمهوری اسلامی بماند، یا ایران ویران شود.
درحالیکه مردم ایران سالهاست زیر همین حکومت هم امنیت، آرامش و آینده ندارند.
وقتی حکومتی کشور را به این نقطه رسانده، طبیعی است که بخشی از جامعه و اپوزیسیون از هر فشاری که بتواند این ساختار را تضعیف کند استقبال کنند. این الزاماً «عشق به جنگ» نیست؛ نتیجهی ناامیدی از اصلاح حکومتیست که هیچ راه تنفسی باقی نگذاشته.
بله، مردم جنگ نمیخواهند. هیچ انسان عاقلی جنگ را آرزو نمیکند.
اما مردم اسارت دائمی، تحقیر دائمی و فقر دائمی هم نمیخواهند.
و این چیزیست که نویسنده عمداً نادیده میگیرد.
این مدل متنها معمولاً یک مأموریت دارند:
تخلیهی روانی مردم، بیاعتبار کردن اپوزیسیون، و القای این فکر که «هر تغییری از خود حکومت خطرناکتر است».
همان نسخهای که جمهوری اسلامی سالها با آن عمر خریده است.
اگر جرات داری این پاراگراف…
اگر جرات داری این پاراگراف را برای فامیلها در ایران بفرست
آقای فرخی گرامی، من نمیدانم فامیل ها آشناها و دوستان شما در ایران از کدام قماش هستند. امروز قشر خاکستری نداریم. مردم دو دسته هستند یا رژیمی هستند و امروز در خیابان ها ولو هستند و عقد و صیغه و عررق خوری و جنده بازی یا این که در خانه دارند حرص میخورند. بهرحال من هرچه ویدیو که در فضای مجازی می بینم چه قبل از اینترنت و چه بعد از آن که خیلی کم می شود دید همه شان فحش رکیک نثار ترامپ می کنند که چرا بمباران را متوقف کرد. یادمه هرکس حرف از مذاکره میزد با خشم مردم روبرو میشد. نظر به این که مطمئن هستم شما انسان شریف اما گمراهی هستید مسلما دوستان و آشنایان و اقوام شما نیز انسان های شریفی هستند. برای همین اگر جرات دارید این پاراگراف از نوشته تان را برای فامیل و آشنا و رفیق تان در ایران بفرستید و نتیجه اش را ببینید:
یکی نیست بگوید عزیز دل، "حمله" برای مردم داخل ایران واژهای ادبی یا ژئوپلتیک نیست, یک کابوس واقعیست.برای مردمی که بعد از یک روز جنگیدن با گرانی، صف دارو، قطعی برق، بازجویی، پست ایست و تحقیر روزمره فقط میخواهند شب را با آرامش سر روی بالش بگذارند، کلمه "حمله" بیشتر شبیه صدای شکستن سقف خانه است تا یک تحلیل هیجانانگیز در توییتر.
تا جایی که من میدانم این سخنان شما از صدتا فحش رکیک برای مردم بدتر است. سنگ مفت گنجشک مفت. شما را فامیل هایتان قبول ندارند تازه به شاهزاده هم رهنمود میدهید.