چشمم به تیتر مصاحبه اقای اعتمادی افتاد! تیتر عجیب و غریب "کابوس بازگشت ساواک"! تعجب کردم، انگار که هم اکنون مردم ایران در دموکراسی مطلق زندگی می کنند، هرروز دوسه نفر اعدام نمی شوند، هزاران نفر در زندانهای ولی فقیه که نفر دوم نظام جمهوری اسلامی ایت الله منتظری روزگاری نوشت روی ساواک شاه را سفید کرده محبوس نیستند!
آقای اعتمادی گفت دو آزادیخواه را به مصاحبه دعوت کرده تا در مورداین کابوس صحبت کند! انگار که این کابوس وحشتناک فردا حتما اتفاق می افتد، رژیم اسلامی میرود! رضا پهلوی شاه می شود، ساواک تشکیل می شود ! شکنجه آغاز می شود!
در شرایط فعلی اصل ماجرا یعنی بازگشت پهلوی ها نه به بار است و نه بدار، خصوصا که امریکائی ها هم برنامه دیگری دارند چه برسد به تشکیل ساواک. چگونه آقای اعتمادی توجه نمی کند که با این اپوزیسیون که رژیم اسلامی را رها کرده و کارش و وظیفه اش را پهلوی ستیزی میداند اصولا تغییر نظام اسلامی مگر ممکن است؟ که شاهزاده رضا پهلوی بیاید یا احمدی نژاد!
آقای اعتمادی آزادیخواهانی! را که می خواسته اند به فلسطین بروند و اموزش چریکی ببینند ناشیانه بعنوان مظهر شکنجه و تعدی ساواک به نمایش می گذارند! هر انسان عاقلی می پرسد آقایان برای چه میخواسته اند آموزش چریکی ببینند؟ میخواسته اند بروند چریک شوند که با دشمنان وطن خود که هرروز لوله نفتی را بنام خلق عرب منفجر می کردند بجنگند!
آقایان از دستگیری گروهی در مراسم چهلم تختی می گویند! چهلم تختی را بخوبی بیاد دارم، نزدیک به سی هزار نفر با تند ترین شعارها پس از پایان مراسم از ابن باویه بسوی مجلس شورای اسلامی بر میگشتند که با برخورد پلیس مواجه شدند و تعدادی همانجا بازداشت شدند و گروهی چند روز بعد، از هر دانشکده یکی دو نفر به سربازی فرستاده شدند، و پس از پایان خدمت به دانشگاهشان باز گشتند، با نهایت تاسف دوست من عباس صابری از ان ماجرا جان بدر برد تا در حکومت اسلامی شکنجه شده کشته شود!
شکنجه عملی پلید و غیر قابل قبول است، من نمیخواهم وارد کمیت شکنجه شده و زندانی شده ها و در زندان به عناوین مختلف کشته شده ها ی رژیم سابق و فعلی شوم، اینرا همه میدانند، کمااینکه حتی کسی مثل مهدی کروبی هم از انها سخن گفته است، آش انقدر شور شد که نخست وزیر خمینی هم شوری انرا حس کرد، یکی دوسال از انقلاب شکوهمند! نگذششته بود، مهدی بارزگان که سالها در زندان شاه سرکرده بود و دم از شکنجه شدن هرگز نزد ، تازه از نخست وزیری امام! خط امامی ها استعفا داده بود که گفت انچه الان می گویم درست است، اگر مرا اوردند و با زبان چینی اقرار کردم باور نکنید(نقل به مضمون)
یکی از ازادیخواهان جناب اعتمادی از ضیاء ظریفی و شکنجه هایش گفت ، با این قید که او در سال ۴۶ در کار مبارزه مسلحانه نبوده است و شکنجه شده و انچه که پادشاهی خواهان از شکنجه نشدن افراد غیر مسلح می گویند نادرست است، من از اینکه کسانی خارج از گروه های چریکی شکنجه شده اند یانه بی خبرم، واین را بدوست داران و دشمنان ساواک می سپارم که باهم مجادله کنند، اما اولین جزوه ضرورت نبرد مسلحانه را دو عضو سابق سازمان جوانان حزب توده، ضیاء ظریفی و جزنی در سال ۱۳۴۵ نوشتند.
امیدوارم اقای اعتمادی گرامی از کابوسی که خواب از چشمش ربوده رها شود و توهم نسیه ساواک را که ایجادش به صفر نزدیک است را رها کند و به اعدام ها و شکنجه های نقد و هرروزه حکومت اسلامی بپردازد، اگرچه دراولی اگر منفعتی نباشد خطری هم نیست، و دومی ممکن است ایجاد گرفتاری کند
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
اگر خیلی نگران فردا هستید
اگر خیلی نگران فردا هستید
اگر خیلی نگران فردا هستید بجای این که تلاش کنید دست مسعود و مریم تروریست را در دست شاهزاده پاک ما بگذارید یک پرچم شیر و خورشید به دست بگیرید با عکسی از شاهزاده جلوی سفارت جمهوری اسلامی به کشتارها اعتراض کنید. جانفدایان ایران وکیل وصی از قماش شماها نمیخواهند. آنها جاوید شاه گویان جانفدا شدند. اگر میخواهید به مردم خدمت کنید دوتا جاوید شاه بگویید. البته ما جاوید شاه نمیگیم چون شاهزاده فرموده اند این تعیین کردن نوع رژیم از قبل است و حق ندارند. اما ما که جلوی مردم و آزادی بیان شان را نمیتوانیم بگیریم. همینطور شما هم آزادی بیان دارید ندای جاوید شاه سر بدهید ما هم یواشکی ندید میگیریم.
اقای اسماعیل مرادی
اقای اسماعیل مرادی
این حرفها را در مورد مسئولیت دولت و یک گروه بدون مسئولیت را بروید برای سوییس و نروژ که جایزه صلح میدهد بزنید. در ایران قبل از انقلاب و حتا بعد از آن که روشنفکرانش را تروریستهایی مثل جزنی و نویسندگانش مدعی بودند خرس به جانشان انداخته از پنکه آویزان و تجاوز شده اند و نیروهای انقلابی روشنفکرش به جرم دوستت دارم سرب در گیجگاه رفیق می نشانند.. شما اگر ترسی دارید باید از نیروهایی داشته باشید که ناراحت شدند چرا خلخالی جلاد را که خمینی برداشت تظاهرات کردند که اگر او را بر نگردانید خودمان مقامات رژیم شاه را محاکمه صحرایی خواهیم کرد. شما با حزب مخالف در نروژ و سوییس طرف نیستید. با یک مشت وحشی و آدمکش طرف هستید که اصلا به حقوق بشر اعتنایی ندارند. و شما آدم تبهکاری هستید زیرا حقیقت را میدانید و خود را به آن راه میزنید. نیازی نبود من اینها را به شما تذکر بدهم. بیله دیگ بیله چغندر! آن مردمان ایران آن ساواک و آن نیروی سیاسی وحشی را طلب میکرد. آن نیروی وحشی که سه بار به جان پادشاه سوء قصد کرد پاسبان کشت لیاقتش همان ساواک بود. آزادی سیاسی نبود که نبود نیروی سیاسی بسیار غلط کرد که دست به سلاح برد. به نمایندگی از کی دست به سلاح برد؟ چنین نیرویی که هنوز نه به دار و نه به بار هست رفیق کشی میکنه این نیرو که شما هم جزوش هستی نباید و حق نداره از ساواک ایراد بگیره اول باید خودش را محاکمه کند. و اگر محاکمه کند متوجه میشود که در مقامی نیست که به ساواک ایراد بگیرد. یک مشت از خود متشکری بی تجربه کودک بودید هننوز هم کودک هستید که لج میکنید.
جناب مداح، اگر واقعاً همان…
جناب مداح، اگر واقعاً همانطور که شما و دوستانتان میگویید مسئله «بازگشت ساواک» نه به بار است و نه به دار است، پس این همه تلاش برای سفیدشویی آن چیست؟ اگر خطری وجود ندارد و موضوعی خیالی و بیاهمیت است، چرا این همه مقاله، مصاحبه و توضیح برای عادیسازی و تطهیر آن نوشته میشود؟ انسان معمولاً برای چیزی که بیاهمیت میداند، این اندازه وقت و انرژی صرف نمیکند.
مسئله اصلی هم مقایسه تعداد قربانیان جمهوری اسلامی و ساواک نیست. استدلالی از این جنس که «چون جمهوری اسلامی جنایت بیشتری کرده، پس ساواک چندان بد نبوده» منطق خطرناکی است. با چنین معیاری اگر روزی حکومتی پیدا شود که از جمهوری اسلامی کمتر آدم بکشد، آیا باید آن را هم بپذیریم؟ معیار باید اصل باشد، نه مقایسه درجات خشونت.
اشکال این استدلال از جایی آغاز میشود که حکومت و یک گروه سیاسی را همسطح قرار میدهد. وقتی گفته میشود «گروههای چریکی دست به خشونت زدند، پس حکومت مجبور بود زندانی، شکنجه و اعدام کند»، یک تفاوت اساسی نادیده گرفته میشود. حکومت و یک گروه سیاسی مسئولیت یکسان ندارند. حکومت باید خود را به قانون و حقوق شهروندان مقید بداند، نه اینکه به همان روش مخالفانش عمل کند.
اگر منطق این باشد که چون یک گروه از خشونت استفاده کرده، حکومت نیز مجاز به شکنجه و سرکوب است، پس هر حکومتی میتواند هر اقدامی را به نام امنیت توجیه کند. جمهوری اسلامی نیز سالها همین استدلال را برای سرکوب مخالفان خود به کار برده است.
از طرف دیگر باید پرسید چرا بخشی از نیروهای سیاسی اساساً به سمت مبارزه مسلحانه رفتند. وظیفه حکومت فقط برخورد امنیتی نیست. حکومت باید امکان فعالیت سیاسی، آزادی احزاب، مطبوعات مستقل و مشارکت مدنی را فراهم کند تا رقابت سیاسی از مسیرهای قانونی پیش برود. هر اندازه راههای مدنی بسته شود، احتمال حرکت بخشی از جامعه به سمت روشهای رادیکال بیشتر میشود. توضیح این روند به معنای تأیید مبارزه مسلحانه نیست.
تاریخ نیز نشان میدهد که پیش از شکلگیری مبارزات مسلحانه گسترده، سرکوب سیاسی وجود داشت. پس از کودتای ۲۸ مرداد تا اواخر دهه چهل بسیاری از فعالان سیاسی بازداشت و محاکمه شدند. دکتر فاطمی وزیر خارجه بود، نه یک چریک مسلح. او به دلیل مواضع و فعالیتهای سیاسیاش پس از کودتا محاکمه و اعدام شد. این نشان میدهد که موضوع صرفاً مقابله با مبارزه مسلحانه نبود.
ما یک تجربه تلخ نیز در حافظه سیاسی خود داریم. بسیاری خطرات را جدی نگرفتند و گفتند «این اتفاق نمیافتد» یا «این حرفها اغراق است». اما وقتی ساختار قدرت شکل گرفت، دیگر بحث بر سر هشدار نبود، بلکه بحث بر سر واقعیتی بود که میلیونها نفر هزینه آن را پرداخت کردند.
اگر جناب مداح بگویند که ما هم به دنبال نظامی مبتنی بر قانون، پاسخگویی، آزادی احزاب، استقلال دستگاه قضایی و حقوق شهروندی هستیم، در آن صورت یک پرسش مطرح میشود. اگر چنین است، این میزان حساسیت نسبت به تیتر «کابوس بازگشت ساواک» برای چیست؟ بهویژه وقتی خود شما میگویید موضوع نه به بار است و نه به دار است.
در یک جامعه دموکراتیک افراد باید بتوانند درباره نگرانیها هشدار بدهند، پرسش مطرح کنند و تجربههای تاریخی را یادآوری کنند، بدون آنکه متهم شوند یا از میدان خارج شوند. اگر صرف مطرح شدن یک نگرانی یا یک تیتر انتقادی چنین واکنشی ایجاد میکند، این پرسش پیش میآید که فردا در موقعیتی با قدرت بیشتر چه رفتاری شکل خواهد گرفت.
نگرانی از اینجا آغاز میشود که در جوامع استبدادزده، ابزارهای سرکوب اغلب با واژههای آشنا توجیه شدهاند؛ «توهین به مقامات»، «اخلال در نظم»، «توطئه»، «اقدام علیه امنیت» یا «جاسوسی». هم در حکومت پیشین و هم در جمهوری اسلامی بارها چنین اتهامهایی برای محدود کردن مخالفان سیاسی به کار رفتهاند.
جامعهای که بر قانون استوار باشد از پرسش و انتقاد نمیترسد. جامعهای که به آزادی و حقوق شهروندی باور دارد باید اجازه دهد حتی درباره «کابوسهای احتمالی» نیز بحث شود، بدون آنکه منتقد به دشمن تبدیل شود. مشکل از جایی آغاز میشود که انسانها به جای دفاع از اصول، به دفاع از اشخاص و نمادها میرسند. وقتی سرکوب برای «طرف خودی» قابل توجیه شود، فقط نام حکومتها عوض میشود و روشها باقی میمانند.