رفتن به محتوای اصلی
چهارشنبه 20 خرداد 1405 - Wednesday, 10 June 2026

طلبکاران تاریخ ایران – قسمت دوم: «ملیون مسلمان»

طلبکاران تاریخ ایران – قسمت دوم: «ملیون مسلمان»

طلبکاران تاریخ ایران – قسمت دوم: 

«ملیون مسلمان»
 

آیا همکاری نیروهای ملی‌گرا با روحانیت سیاسی، فقط به انقلاب ۱۳۵۷ محدود می‌شود؟ یا این اتحاد، ریشه‌هایی بسیار عمیق‌تر در تاریخ معاصر ایران دارد؟

در دومین قسمت از مجموعه «طلبکاران تاریخ ایران» با عنوان «ملیون مسلمان»، به یکی از جنجالی‌ترین و کمتر گفته‌شده‌ترین فصل‌های تاریخ سیاسی ایران می‌پردازیم؛ از نزدیکی تاریخی میان محمد مصدق و سید حسن مدرس، تا همکاری جبهه ملی با آیت‌الله کاشانی و جمعیت فدائیان اسلام.

در این پادکست، با اتکا به اسناد تاریخی، روزنامه‌های آن دوران، خاطرات بازیگران سیاسی و روایت‌های تاریخ شفاهی، این پرسش را بررسی می‌کنیم که آیا بخشی از جریان ملی‌گرا در ایران، آگاهانه یا ناخواسته، به مشروعیت‌بخشی خشونت سیاسی مذهبی کمک کرد؟

از فضای ملتهب پیرامون ترور هژیر، تا نقش جبهه ملی در ماجرای ترور رزم‌آرا، از آزادی و تجلیل از خلیل طهماسبی به‌عنوان «قهرمان ملی»، تا اتحاد کم‌سابقه جبهه ملی، مذهبیون و حزب توده علیه طرح جدایی دین از سیاست در دوران قوام‌السلطنه، این قسمت تصویری متفاوت از یکی از پیچیده‌ترین مقاطع تاریخ معاصر ایران ارائه می‌دهد.

«ملیون مسلمان» روایتی است از ائتلاف‌های سیاسی، معیارهای دوگانه، و پرسشی بزرگ: آیا برخی از مدعیان امروز، خود از معماران دیروز همان مسیری نبودند که ایران را به بحران رساند؟
 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

انتشار از:

گفتگوی روز

تصویر

تصویر

تصویر

دیدگاه‌ها

گفتگوی روز
گفتگوی روز

عنوان مقاله:
نگاه عمیق، انسانی و پر از حافظه تاریخی

سپاس از این نگاه عمیق، انسانی و پر از حافظه تاریخی شما. 🌹
آنچه نوشتید، دقیقاً به یکی از مهم‌ترین تفاوت‌هایی اشاره می‌کند که ما هم در «گفتگوی روز» کاملاً به آن آگاهیم: تفاوت میان ایمان قلبی و مردمی با اسلام سیاسی و قدرت‌طلبانه.
بله، نسل‌های زیادی در ایران با نوعی دینداری مردمی زندگی کردند؛ دینداری‌ای آمیخته با آرامش، اخلاق، همسایگی، صبوری و حتی تسلی در برابر ترس از مرگ و ناشناخته‌ها. این بخشی از حافظه اجتماعی ایران است و انکار آن، ساده‌سازی تاریخ خواهد بود.
اما دقیقاً فاجعه از آنجا آغاز شد که بخشی از نیروهای سیاسی، از جبهه ملی گرفته تا نهضت آزادی، و بعدها گروه‌هایی چون حزب توده، مجاهدین خلق و حتی بخشی از فدائیان خلق، نتوانستند یا نخواستند مرز میان دین مردم و ابزارسازی سیاسی از دین را تشخیص دهند. برخی از سر فرصت‌طلبی، برخی از سر خطای تحلیلی، و برخی از سر دشمنی مشترک با حکومت پهلوی، با جریانی هم‌مسیر شدند که سرانجام به اسلام سیاسی خمینی ختم شد.
نقد ما در «طلبکاران تاریخ» نه به ایمان صادقانه مردم است، نه به خاطرات انسانی نسلی که با جهان ذهنی دیگری زندگی می‌کرد؛ نقد ما متوجه همان لحظه تاریخی خطرناک است که احساسات مذهبی مردم به ابزار بسیج سیاسی تبدیل شد.
و بله، همان‌طور که اشاره کردید، شاید بسیاری از مردم هرگز تصور آنچه پس از ۵۷ رخ داد را نداشتند. اما تاریخ گاه همین است؛ سوءاستفاده از پاک‌ترین احساسات انسانی برای آلوده‌ترین اهداف سیاسی یعنی رسیدن به قدرت.
سپاس از این یادآوری انسانی شما 🌹

د., 25.05.2026 - 08:41 پیوند ثابت
محسن کردی
محسن کردی

فیلم سلطان قلب ها در این رابطه

قبل از انقلاب چند جور متدین داشتیم. اینها همه قلبا مسلمان بودند و شیعه اما مسلمانی شان باهم تفاوت داشت. دین آخوند منفعت طلبانه و فرصت طلبانه و فاسد اما همه اینها را توجیه میکرد و ادامه میداد و واقعا معتقد بود به بهشت خواهد رفت. دین ملیون سیاستمدارانه بود بازهم فرصت طلبی و بهره کشی از دین این هم متدین واقعی بود.
دین مردم با دین اهل سیاست و آخوند جماعت فرق داشت. دین مردم قلبی بود و دیدن مردم متدین که آرام، صبور و مهربان بودند و همه ما در فامیل و در و همسایه داشتیم را همه به یاد دارم. طرف وقتی میگه «کریم بخدا تو مسلمون نیستی» خبر از یک وجدان دینی در کنار انسانیت معمولی میده و جوک نیست. این توی فرهنگ ما بوده. این سه گروه باهم زندگی میکردند و بالا و پایین هایی داشتند و هیچکدام حتا تصور سال 57 به بعد را در ذهن نداشتند چه برسد به نقشه اش. به باور من دین اسلام در ایران قبل از انقلاب با زدوده شدن بناچار جنبه های تهاجمی آن یک دین مردمی شده بود و مردم با باور به آن احساس آرامش میکردند و پاسخی برای نگرانی های بعد از مرگ و این که به آتش جهنم نسوزند داشتند و با خیالی تقریبا آسوده می مردند. تقریبا آسوده به این دلیل که همان آخوند متدین که در عین حال فرصت طلب هم بود در دل این مومن بیچاره آنقدر از فشار شب اول قبر که شیر مادر از انگشت های پایت بیرون میزند میگفت که مردم وحشت از پوسیده شدن زیر خاک نداشتند اما از این قصه بسیار بیشتر وحشت داشتند. یادمه پیرزنهایی که شب ها توی کفن میخوابیدند تا به آن عادت کنند. چه جنایتی در حق آن نسل های نا آگاه روا شد.

برای ختم کلام و این که دین اسلام آن زمان یک جای خوبی در جامعه داشت به این متن از فیلم بسیار محبوب سلطان قلب ها بنگرید. کودک بودم این فیلم را به همراه مادر و خواهر و برادر ها در سینما دیدم. مردم احساس همذات پنداری می کردند و کسی از مسلمانی ضرری ندیده بود. تا انقلاب شد و آن بخش پنهان و راکد مانده زیر غبار 1400 ساله مثل دود از سبو بیرون زد.

رد پای خدا را در این متن آهنگ سلطان قلبها بیابید... والا حس بدی نبود. اینها گند زدند به این حس مردم. خب.. شاید بد نشد اما هزینه زیادی پرداخته شد. بد نشد چرا که امروز ایرانی دیگر نیازی به دین برای انسان بودن ندارد. انسان نیک است برای آن که انتخابش این است نه این که از ترس فشار شب اول قبر باشد. متن سلطان قلبها:

یه دل میگه برم برم، یه دلم میگه نرم نرمطاقت نداره دلم دلم، بی تو چه کنمپیش عشق ای زیبا زیبا،
خیلی کوچیکه دنیا دنیابا یاد توام هرجا هرجا، ترکت نکنمسلطان قلبم تو هستی تو هستیدروازه‌های دلم را شکستیپیمان یاری با من نبستیبا من نبستی...
قربون میرم اون خدا رو خدا رولطفش به هم میرسونه دلا روحل می‌کنه رحم او مشکل‌ها روشکرت خدایا!
گذشته دیگه گذشته، گذشته این فتنه‌هاتموم شده غصه‌ها، رسیده وقت وفا

شبیه این نوع نگاه در زندگی مردم کم نبود.

د., 25.05.2026 - 07:12 پیوند ثابت