در این منطقه، هیچ موشکی ناگهانی شلیک نمیشود و هیچ جنگی فقط از لحظه انفجار نخست آغاز نمیشود. هر درگیری، پیش از آنکه در آسمان دیده شود، مدتها در اتاقهای امنیتی، قراردادهای اقتصادی، نشستهای محرمانه و شبکههای رسانهای شکل گرفته است.
وقتی اسرائیل در سحرگاه ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ حملات گسترده خود علیه رژیم اسلامی را آغاز کرد، نگاه افکار عمومی جهان متوجه آسمان تهران، پایگاههای موشکی و پاسخ احتمالی ایران شد. رسانهها از احتمال آغاز جنگی منطقهای سخن میگفتند، جنگی که میتوانست خاورمیانه را وارد بحرانی طولانیتر از همه درگیریهای سالهای اخیر کند.
اما جنگی که بعدها "جنگ دوازدهروزه" نام گرفت، خیلی زود در ۲۴ ژوئن با آتشبس متوقف شد.
در ظاهر، ماجرا پایان یافت. اما در پشت صحنه، تازه فصل اصلی آغاز شده بود.
در همان روزهایی که تهران و تلآویو درگیر تبادل آتش بودند، ابوظبی مذاکرات حساسی را با اسرائیل آغاز کرد, مذاکراتی چند میلیارد دلاری برای خرید پوشش دفاعی "گنبد آهنین" و سامانههای لیزری مقابله با پهپادها. نگرانی امارات روشن بود: حملات پهپادی ایران دیگر فقط تهدیدی علیه اسرائیل نبود، کشورهای جنوبی خلیج فارس نیز خود را در تیررس میدیدند.
تا اینجای ماجرا، همهچیز در چهارچوب طبیعی یک همکاری امنیتی قابل فهم بود.
اما آنچه بعدها در برخی محافل دیپلماتیک و رسانهای زمزمه شد، ابعاد دیگری به داستان داد.
بر اساس روایتهایی که بهتدریج از درون شبکههای سیاسی منطقه بیرون آمد، بخشی از این همکاری مالی صرفاً دفاعی نبوده است. گفته میشد اسرائیل از ابوظبی خواسته بود درصدی از منابع این قراردادها به حمایت از پروژهای سیاسی پیرامون تیم مشاوران شاهزاده رضا پهلوی، در قالب "لابی سیاسی نزدیک به دفترچه گذار" اختصاص یابد.
هیچگاه سند رسمی و علنی درباره این ادعاها منتشر نشد، اما همزمانی رخدادها برای بسیاری سؤالبرانگیز بود.
چنین چرخشهای مالی و
حمایتهای پنهان از گروههای سیاسی و شبهنظامی، بدون نظارت نهادهای قانونی و پارلمانی در کشورهای درگیر، در تاریخ روابط بینالملل و عملیاتهای اطلاعاتی سابقهای شناختهشده دارد.
یکی از نمونههای برجسته
آن، ماجرای Iran–Contra رسوایی در دوران ریاستجمهوری رونالد ریگان است.
در جریان این پروژه، ایالات متحده با همکاری اسرائیل گویا از طریق کانالهای غیررسمی، بخشی از تسلیحات و موشکهای مورد نیاز رژیم اسلامی ایران را در خلال جنگ ایران و عراق تأمین کرد, اقدامی که با هدف آزادسازی گروگانهای آمریکایی و پیشبرد اهداف ژئوپلیتیکی واشنگتن انجام شد. بخشی از درآمد حاصل از این معاملات، توسط اعضایی از شورای امنیت ملی آمریکا و شبکههای وابسته به سیا به گروه موسوم به "کنتراها" منتقل شد, نیروهایی شبهنظامی و ضدکمونیست که در نیکاراگوئه علیه دولت ساندینیستها میجنگیدند.
این پرونده بعدها به یکی از مهمترین نمونههای عملیات پنهان، دور زدن سازوکارهای قانونی و استفاده از شبکههای مالی غیرشفاف در سیاست خارجی آمریکا تبدیل شد, نمونهای که همچنان در مطالعات ژئوپلیتیک و امنیت بینالملل، بهعنوان الگویی از پیوند میان عملیات اطلاعاتی، جنگهای نیابتی و منافع راهبردی قدرتها مورد بررسی قرار میگیرد.
در فاصلهای کوتاه، موجی هماهنگ از فعالیتهای رسانهای، نشستهای سیاسی و کمپینهای گسترده در میان بخشی از اپوزیسیون فارسیزبان شکل گرفت, موجی که محور آن "دوران گذار" و ضرورت سازماندهی ایران پس از رژیم اسلامی بود.
اوج این روند در کنفرانس "مونیخ دو" در ۲۹ اوت ۲۰۲۵
دیده شد, نشستی که قرار بود نسخهای تازه از اتحاد اپوزیسیون ارائه دهد. اما چیزی که توجه بسیاری را جلب می کرد،سفرهای متعدد مشاوران شاهزاده رضا پهلوی به اسرائیل به بهانه پروژه های آبی در فردای ایران و همزمانی این سفرها با انتشار "دفترچه اضطرار" از سوی "لابی سیاسی نزدیک به دفترچه گذار" بود.
این دفترچه در ظاهر سندی اجرایی برای مدیریت دوران پس از سقوط رژیم اسلامی معرفی میشد, متنی پر از واژههای فنی، اداری و امنیتی. با این حال، در میان بندهای مختلف آن، جملهای بیش از همه حساسیت ایجاد کرد:"مذاکره با کشورهای همسایه برای بازنویسی مرزهای دریایی."
در منطقهای که مفهوم مرز، نفت، آبراه و حاکمیت ملی هنوز با حافظه جنگ و رقابتهای تاریخی گره خورده، چنین عبارتی نمیتوانست بیحاشیه باقی بماند.
واقعیت آن است که مرزهای زمینی و دریایی ایران با کشورهای همسایه، از بیش از نیمقرن پیش تثبیت شده و جمهوری اسلامی، برخلاف بسیاری از قدرتهای منطقهای، با چالش مرزی بنیادینی مواجه نیست. تنها استثنا در این میان، ادعاهای ادواری امارات متحده عربی درباره حاکمیت بر جزایر سهگانه ایرانی در خلیج فارس است, ادعاهایی که هر از گاه در مجامع بینالمللی مطرح میشود، اما تهران عموماً با رویکردی مبتنی بر بیاعتنایی سیاسی و تأکید بر اصل حاکمیت تاریخی خود از کنار آن عبور کرده است.
برای بخشی از منتقدان، این فقط یک اشتباه در نگارش سیاسی نبود، بلکه نشانهای از نوع نگاه ژئوپلیتیکی حاکم بر پروژه "لابی سیاسی نزدیک به دفترچه گذار" بود, نگاهی که بهزعم آنان، بیش از آنکه بر منافع ملی ایران استوار باشد، در پی هماهنگی با نظم امنیتی جدیدی بود که گویا پس از جنگ دوازدهروزه در حال شکلگیری بود.
همزمان، پول بهشکلی
بیسابقه وارد فضای رسانهای اپوزیسیون شد.
شبکههای تلویزیونی، اتاقهای فکر، فعالان سیاسی، روزنامهنگاران و اینفلوئنسرها ناگهان با ادبیاتی مشابه از "دفترچه گذار"، "ضرورت حمایت از تیم کارشناسی" و "آمادگی برای فردای سقوط" سخن میگفتند.
فضایی شکل گرفته بود که بیشتر به یک عملیات هماهنگ رسانهای شباهت داشت تا یک روند طبیعی سیاسی.
در آن مقطع، کمتر کسی حاضر بود علناً درباره منشأ این منابع مالی صحبت کند.
اما در محافل خصوصی و در بین تحلیلگران سیاسی، نام ابوظبی و تلآویو بارها تکرار میشد.
سپس اتفاقی رخ داد که معادلات را تغییر داد.
با انتشار گزارشهایی درباره نقش ابوظبی در همکاریهای لجستیکی با اسرائیل و مشارکت برخی ساختارهای امنیتی امارات در عملیات موسوم به "جنگ رمضان"، رژیم اسلامی واکنش نشان داد. بلافاصله در دوران آتشبس، موشکهایی به سمت اهدافی در امارات متحده عربی شلیک شد، حملاتی محدود اما از نظر سیاسی بسیار مهم.
پیام تهران روشن بود: هر کشوری که وارد جنگ نیابتی علیه ایران شود، از پاسخ در امان نخواهد ماند.
این حملات شکافی پنهان را در جنوب خلیج فارس آشکار کرد.
همه امیرنشینها نگاه یکسانی به پروژه نزدیکی کامل با اسرائیل نداشتند. برخی از ساختارهای سنتی قدرت در منطقه معتقد بودند ابوظبی با سرعتی بیش از حد وارد بازی خطرناکی شده است، بازیای که میتواند اقتصاد متکی به ثبات خلیج فارس را نابود کند.
در همان زمان، فشار کشورهای عربی جنوبی خلیج فارس بر واشنگتن برای آغاز مذاکرات تازه با تهران افزایش یافت.
در هفتههای اخیر، گزارشهایی درباره سفر محرمانه بنیامین نتانیاهو به امارات متحده عربی در جریان جنگ اخیر منتشر شد؛ سفری که گفته میشد با اهدافی امنیتی و راهبردی انجام گرفته است. این خبر ابتدا از سوی امیر ابوظبی تکذیب شد، اما اندکی بعد دفتر نخستوزیری اسرائیل بهطور ضمنی آن را تأیید کرد، موضوعی که واکنش تند و آشکار مقامات اماراتی را در پی داشت.
مجموع این تأییدها و تکذیبها بیش از هر چیز یک واقعیت ژئوپلیتیک را آشکار میکند: افزایش تردید و ناامیدی ابوظبی نسبت به میزان اتکاپذیری اسرائیل در معادلات پساجنگ، بهویژه در شرایطی که احتمال دستیابی به توافقی میان رژیم اسلامی و ایالات متحده آمریکا همچنان مطرح است. در چنین سناریویی، کشورهای عربی جنوب خلیج فارس بهخوبی میدانند که هرگونه بازتنظیم روابط تهران و واشنگتن میتواند موازنههای امنیتی منطقه را دگرگون کرده و آنها را ناچار به بازنگری در ائتلافهای تاکتیکی خود کند.
حتی کشور انگلستان که روابطی تاریخی، عمیق و راهبردی با دولتهای حاشیه جنوبی خلیج فارس داشته، در ماههای اخیر بیش از هر چیز بر "میانهروی" و "صبر استراتژیک" در قبال رژیم اسلامی تأکید کرده است, توصیهای که نشان میدهد قدرتهای غربی نیز برخلاف فضای رسانهای و هیجانی دوران جنگ، از ورود منطقه به یک رویارویی فرسایشی و غیرقابل کنترل هراس دارند.
برای آنان، امنیت و ثبات منطقه از اهمیت بالایی برخوردار است.
پس از جنگ اخیر و عدم سقوط رژیم اسلامی کمکم نشانههای تغییر در پروژه "لابی سیاسی نزدیک به دفترچه گذار" نیز دیده شد.
از دو ماه قبل، گزارشهایی منتشر شد که از پایان یافتن کمکهای مالی غیرمستقیم امارات و اسرائیل به حلقههای رسانهای و سیاسی مرتبط با "دفترچه اضطرار" خبر میداد.
سفرهای شاهزاده رضا پهلوی در دو ماه گذشته به کشورهای اروپایی با انتقادات بسیاری روبهرو شد که نشان از حساسیت اوضاع در خطوط اپوزیسیون داشت و به دنبال آن ماجرای حمله به شاهزاده در برلین با یک سس گوجهفرنگی مورد توجه رسانهها قرار گرفت.
تقریباً همزمان، کمپینهای گسترده جمعآوری کمک مالی مردمی برای حفاظت از جان شاهزاده آغاز شد و بهتدریج کمپینهایی با شعار حمایت از رسانههای مستقل و حفظ صدای اپوزیسیون، و جمعآوری فاند و اعانه از فروش بلیت کنسرتها معرفی شدند.
برای ناظران قدیمی
سیاست ایرانی، این تغییر ناگهانی معنایی روشن داشت: منابع اصلی تأمین مالی در حال قطع شدن بودند.
در ۲۴ مه، نخستین نشانه جدی این بحران خود را نشان داد: تعطیلی شبکه تلویزیونی Manoto TV.
پایان کار منوتو فقط خاموش شدن یک شبکه تلویزیونی نبود.
برای بسیاری، این اتفاق نماد پایان دورهای بود که در آن بخشی از اپوزیسیون فارسیزبان با اتکا به سرمایههای بیرونی، رؤیای مهندسی "گذار" را دنبال میکرد.
امروز، پس از گذشت ماهها از پایان جنگ دوازدهروزه، شاید مهمترین پرسش نه درباره تعداد موشکها و پهپادها، بلکه درباره ماهیت پروژههایی باشد که در سایه آن جنگ شکل گرفتند.
آیا بخشی از اپوزیسیون ایران وارد بازی بزرگتری شد که قواعد آن نه در تهران، بلکه در تلآویو، ابوظبی و واشنگتن نوشته میشد؟
پاسخ قطعی به این سؤال هنوز روشن نیست.
اما یک واقعیت را دیگر نمیتوان انکار کرد: جنگ ۲۰۲۵ فقط جنگ میان ایران و اسرائیل نبود. آن جنگ، مرز میان اپوزیسیون مستقل و اپوزیسیون وابسته را نیز به مسئلهای عمومی تبدیل کرد.
و شاید به همین دلیل است که حتی پس از خاموش شدن آژیرها، خاورمیانه هنوز احساس میکند جنگ تمام نشده است.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
تو که ما رو کشتی!
تو که ما رو کشتی!
آخه تو رو خدا تفسیر رو ببین. نوشته: گفته میشد اسرائیل از ابوظبی خواسته بود درصدی از منابع این قراردادها به حمایت از پروژهای سیاسی پیرامون تیم مشاوران شاهزاده رضا پهلوی، در قالب "لابی سیاسی نزدیک به دفترچه گذار" اختصاص یابد.
هیچگاه سند رسمی و علنی درباره این ادعاها منتشر نشد، اما همزمانی رخدادها برای بسیاری سؤالبرانگیز بود.»
من چی دارم به این سخن هزل اضافه کنم بجز متلک؟ «گفته میشد» .. عمه بنده گفت یا خاله جنابعالی؟ منبع؟ پاسخ: هیچگاه سند رسمی و علنی در باره این ادعاها منتشر نشد اما همزمانی رخدادها بسیار سوال برانگیز بود. آقا فرخی بذار چندتا هم من سند رو کنم. مثلا همزمانی با ماه شب چارده.. اونشب شاهزاده خمیازه زیاد می کشید. درست یادم نیست تو جنگ ممسنی بود یا ...
قاسم: ممسنی بود آقا
دایی جان: من که هنوز حرفی نزدم
قاسم: من مطمئنم که ممسنی بود. همون که اسمش بی بی بود گفت میره قطر گاز بخره گفت پول خردش رو هم بدن نوه اعلیحضرت رضاشاه؟؟
دایی جان: قاسم چرا مزخرف میگی؟ میگم ممسنی بود.. اون موقع نوه اون خدابیامرز هنوز بدنیا نیامده بود.
قاسم: ولی هم بی بی و هم امیر قطر همون موقع باهم ساخته بودن
دایی جان: گوساله.. اونام هنوز بدنیا نیامده بودن! اصن هنوز کشور اسرائیل در زمان رضاشاه وجود نداشت
قاسم: پس آقا اون که میگن گفته میشد اسرائیل از ابوظبی خواسته بود درصدی از منابع این قراردادها به حمایت از پروژهای سیاسی پیرامون تیم مشاوران شاهزاده رضا پهلوی، در قالب "لابی سیاسی نزدیک به دفترچه گذار" اختصاص یابد... اون چی؟
دایی جان: باز که مزخرف گفتی قاسم! آقای فرخ لقا خودش گفته هیچگاه سند رسمی در مورد این که دوستعلی خان رفته خونه زن شیرعلی قصاب در ابوظبی منتشر نشده!
قاسم: هی بابام هی.. میگن آدم عرق و شراب بخوره چرت و پرت زیاد میگه...
دایی جان: قاسم... تو دیگه خفه شو! 😡
قاسم: چشم آقا. 🙄