رفتن به محتوای اصلی
شنبه 16 خرداد 1405 - Saturday, 6 June 2026

«تی‌شرت سیاه، شعارهای ساواکی و نگاه شاهزاده به آینده ایران»

«تی‌شرت سیاه، شعارهای ساواکی و نگاه شاهزاده به آینده ایران»

شاهزاده رضا پهلوی در سال‌های اخیر بارها، به‌طور مستقیم و غیرمستقیم، تأکید کرده‌اند که تمرکز جنبش ملی ایران باید بر آینده، همبستگی ملی، آزادی، دموکراسی و بازسازی کشور باشد؛ نه بازتولید فضای ترس، انتقام‌جویی یا نمادهایی که می‌تواند جامعه را دوباره دچار دو قطبی‌سازی کند.

هر زمان که بحث نمادهای مربوط به ساواک، لباس‌های نظامی، تی‌شرت‌های تند یا شعارهای احساسی و انتقام‌محور مطرح شده، موضع کلی ایشان فاصله گرفتن از افراط‌گرایی و تأکید بر آینده‌نگری بوده است. شاهزاده رضا پهلوی همواره تلاش کرده‌اند تصویر یک گذار ملی مبتنی بر سکولاریسم، حقوق بشر، حاکمیت قانون و آشتی ملی را ارائه دهند؛ نه بازگشت به فضای امنیتی و تنش‌های سیاسی گذشته.

در همین راستا، بسیاری از نزدیکان و حامیان رسانه‌ای ایشان نیز بارها هشدار داده‌اند که چنین نمایش‌ها و رفتارهای افراطی، عملاً به جمهوری اسلامی فرصت تبلیغاتی می‌دهد، بخشی از جامعه را نگران می‌کند و می‌تواند به وجهه اپوزیسیون آسیب بزند.

البته بخشی از هواداران پادشاهی این نوع نمادها یا پوشش‌ها را بیشتر از روی خشم و واکنش احساسی نسبت به جنایت‌ها و ویرانی‌های جمهوری اسلامی مطرح می‌کنند و هدفشان تأکید بر نیاز کشور به نظم، اقتدار و امنیت است. اما وقتی این رفتارها از چارچوب عقلانیت سیاسی خارج شود و به نمایش‌های افراطی یا فانتزی‌های سیاسی تبدیل گردد، نتیجه آن معمولاً دور شدن افکار عمومی و تضعیف پیام اصلی جنبش خواهد بود.

جامعه امروز ایران بیش از هر چیز به دنبال آزادی، امنیت، ثبات اقتصادی، حاکمیت قانون و آینده‌ای آرام و قابل اعتماد است؛ نه بازسازی اختلاف‌ها و نمادهای تنش‌زای دهه‌های گذشته.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

انتشار از:

ارشان آذری

تصویر

تصویر

تصویر

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

دروود بر آقای آذری گرامی،
تحشیه ای از پشت بام!

عرض شود که من بارها، چه در گفتار و چه در نوشتار، تأکید کرده‌ام که در پیکار با گیوتینداران الهی، نباید پای «تاریخ» را به میان کشید؛ بلکه باید تمرکز را بر بُنمایه‌های فرهنگِ باهمستان ایرانیان نهاد؛ زیرا تاریخ ایران، بازتاب فرهنگ ایران نبوده است و اکنون نیز نیست. نفهمیدنِ تفاوت این دو، یعنی درنیافتن معنای تاریخ و تمایز آن با فرهنگِ مردمان یک سرزمین. اگر در فراز و فرود تاریخ ایران، سلسله‌ها یا شخصیّتهایی کوشیده‌اند تا اندازه‌ای خود را با فرهنگ مردم ایران آشتی دهند و به آن نزدیک شوند، اینها همواره استثنا بوده‌اند، نه قاعده. قاعده اصلی، فرمانروایی بر بنیان بُنمایه‌های فرهنگِ باهمستان است که تا امروز، واقعیّت زیستی ایران نبوده است. من نمیدانم گردهمآییها چگونه سازماندهی میشوند و نیز قصد فضولی در این زمینه را ندارم. توجّه من بیشتر به نتایج و بازتابهای آنهاست. کسانی که - به هر دلیلی - تیشرت ساواک میپوشند، یا آنانی که سیاهپوش، حرکات مضحک از خود بروز میدهند، و نیز کسانی که صبح تا شب در شبکه‌های اجتماعی جز دشنام و فحاشی کاری نمیکنند، ضربه‌هایی سنگین بر اهداف، مقاصد و نیّاتِ تحوّلخواهی در ایران وارد می‌آورند.
پیشنهاد من از همان روز نخست این بوده است که تا جاییکه ممکن است، باید نمادهای ملّی و فرهنگ‌محور را در اعتراضات، گردهمآییها و راهپیماییها حمل کرد. برای نمونه، میتوان نقشه ایران را، با نام همه استانها و اقوام ایرانی، در قالب پرچم یا پوششهای نمادین به نمایش گذاشت. همچنین میتوان تصاویر مشاهیر بزرگ ایران، استوانه کوروش، و به ‌ویژه تصاویر فجایع سالها و ماههای اخیر ـ - از اعدام و قتل‌عام گرفته تا تجاوز و شکنجه و دیگر جنایات - را به گونه‌ای عرضه کرد که نه ‌تنها بازتاب‌دهنده واقعیّتهای دهشتناک ایران باشند؛ بلکه ذهن و وجدان ناظران را متوجّه عمق فاجعه کنند. نباید آنچه را که صرفا به «تاریخ» تعلق دارد، به عنوان نماد اعتراض وارد میدان کرد. آنچه که تاریخی است، باید به آرشیو مورّخان سپرده شود؛ امّا فرهنگ، اقیانوسی است که مردمان یک سرزمین در آن زندگی میکنند و معنا مییابند. بنابر این باید از نمادهایی بهره گرفت که همه انسانها را دربر بگیرد و احساس همسرنوشتی بیافریند.
میتوان سیمرغ را، آنگاه که فرود می‌آید و زال را به قاف میبرد، به زیباترین شکل نقاشی کرد و در راهپیماییها به همراه داشت. میتوان درفش کاویانی را برافراشت. همینطور پرچم شیر و خورشید را – حالا تا اصلاح آن که فعلا بگذریم - میتوان از اسطوره‌ها، نمادها و جلوه‌های فرهنگی ایران نمونه‌هایی آفرید و با خود حمل کرد؛ از آناهیتا گرفته تا تخت جمشید و دیگر نشانه‌هایی که بیانگر هویّت ایرانی‌ هستند. برگزارکنندگان اعتراضات باید این مسئله را همواره پیش چشم داشته باشند و بکوشند از شعارها و رفتارهایی که زاینده کینه، نفرت و کشمکشهای بی‌ ثمرند، به‌ شدّت جلوگیری کنند. شعارهایی نظیر «مرگ بر...» و خزعبلات مشابه، جز بازتولید خشونت، ثمری ندارند. من اساسا از شعار «مرگ بر ....» گریزانم، و این هرگز به معنای بخشیدن سفّاکان نیست. هرگز. بحث دادگزاری، جدا از انتقام‌گیریست. قرار نیست آیندگان برنامه‌ای برای «قصاص» به راه اندازند؛ زیرا چنین چیزی با پرنسیپهای فرهنگ ایران ناسازگار است. هدف، خلع و عزل حاکمان گیوتینی، و ذوب کردن و برچیدن هر شمشیر خونریز و جانستان، نخست در ایران و سپس در خاورمیانه و دیگر نقاط جهان است. بنابر این نباید از اصل منحرف شد و بر چیزهایی تمرکز کرد که با خمیرمایه فرهنگ ایران در تضادند. هیچیک از ما مدّعی‌العموم یا قاضی نیستیم که بخواهیم حکم صادر کنیم. ممکن است شاکی باشیم؛ امّا شاکی بودن، به معنای قاضی و دادستان بودن نیست.
من این فضای آشفته‌ای را که در آن «تاریخ» با «فرهنگ» خلط می‌شود و در راهپیمائیها و گردهمآییها بازتاب پیدا میکنند، اشتباهی بزرگ میدانم. مسئولان و برگزارکنندگان باید خودشان دست به تدبیر و ساماندهی بزنند. در باب فحّاشی در شبکه‌های اجتماعی نیز باید از جایی آغاز کرد و به آنان که تمام انرژی خود را صرف دشنامگویی میکنند، گوشزد نمود که: اینهمه توان را صرف فحش نکن. بکوش سخنت را استوار و روشن بگویی، بی ‌آنکه به ابتذال دشنام فروغلتد. باید به آنان گفت: نشان بده که آگاهانه چیزی را میخواهی و با بیدارفهمی چیزی دیگر را نمیخواهی؛ نه آنکه اسیر احساسات سطحی و هیجانهای زودگذر باشی. اگر دیگری را بی‌ فرهنگ و خبیث میدانی، دستکم خودت نشانی از ادب و فرهنگ با خویش داشته باش. فحّاشی، همان مکتبی است که سیستم آخوندی آن را درس الهی میپندارد. پس چرا مخالفانِ سیستم فقاهتی باید به همان درسها گوش بسپارند و در عمل، مجری همان دروس شوند؟ اگر چنین باشد، تفاوت اینان با آنان در چیست؟ تحوّل اساسی، هرگز از درونِ نفرتِ کور و هیجانهای آنی زاده نمیشود. هر انقلابی که نتواند در زبان، رفتار، منش و شیوه اندیشیدنِ انسانها دگرگونی بیافریند، دیر یا زود، خودش به صورتی دیگر از همان چیزی بدل خواهد شد که روزی علیه آن برخاسته بود. مسئله فقط جابجاییِ قدرت نیست؛ بلکه دگرگون کردنِ فهم انسان از قدرت است. اگر آدمهایی، همان واژگانِ خشونت، همان خوی انتقام، همان عطش حذف و تحقیر را با خود حمل کنند، ولو هزار بار نیز حکومتها تغییر کنند، باز هم جانِ استبداد در جامه‌ای تازه بازخواهد گشت.
فرهنگ ایران، در ژرفای خویش، فرهنگِ «دادورزی و مهرورزی و راستمنشی و گزندناپذیری جان و زندگی» است؛ نه مرام و مسلک کینه توزی و انتقامخواهی و قتل و تبهکاریهای و جنایتهای شایع در ایران فقاهتی. تفاوتِ «دادخواهی» با «انتقام» دقیقا در همینجاست. انتقام میخواهد رنج را تکثیر کند؛ امّا دادخواهی میخواهد چرخه رنج را پایان دهد. آن که فقط در آرزوی انتقام میسوزد، هنوز از بندِ همان نیرویی که با آن میستیزد، رها نشده است. آزادی، آنگاه آغاز میشود که انسان بتواند بدون آنکه به هیولای مقابلش شبیه شود، در برابر او بایستد. به همین دلیل، آینده ایران را نه با فریادهای آکنده از نفرت؛ بلکه با بازآفرینیِ منشِ ایرانیِ با فرهنگ میتوان ساخت. با زنده کردنِ هنر گفتگو، شرم، ادب، متانت، خردورزی و احترام به کرامت انسان؛ زیرا هیچ جامعه‌ای با ابتذالِ کلام، به شکوهِ فرهنگی نخواهد رسید. زبانِ هر نسل، آیینه روحِ همان نسل است. آدمهایی که زبانشان سراسر دشنام و تحقیر باشد، چگونه میتوانند مدّعی ساختنِ جهانی انسانیتر و آزادتر باشند؟. اگر قرار است که ایرانی نو، زاده شود، باید نخست در ذهن و زبان و رفتارِ ایرانیان متولّد گردد؛ وگرنه تغییرِ ظواهر، بدون دگرگونیِ شعور، چیزی جز تکرارِ تاریخ فجایع مکرّر نخواهد بود.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

پ., 28.05.2026 - 16:20 پیوند ثابت