🔺 در تاریخ ثبت خواهد شد که درست در زمانی که جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری در برابر مردم خودش به زانو درآمده بود،ترامپ، به آن حیاتی دوباره بخشید.
🔺 ترامپ بارها در رویارویی با جمهوری اسلامی عقب نشسته است. تهدیدهای مکرر ترامپ برای ازسرگیری حملات نیز تاکنون بلوف از آب درآمده است.
🔺 واشینگتن پیش از امضای یک توافق هستهای، در حال دادن امتیازاتی به حکومت ایران است و نجات رژیم ایران در این شرایط حرکت نادرستی خواهد بود که هم به مردم ایران ضربه خواهد زدو هم به منافع ایالات متحده و کشور های منطقه .
🔺 اگر محاصره برداشته شود و جمهوری اسلامی بتواند نفت ایران را بفروشد، تنها ابزار باقیمانده برای وادار کردن تهران به امتیازدهی هستهای، تهدید به ازسرگیری جنگی دیگر خواهد بود. اما آقای ترامپ زمانی که جمهوری اسلامی از بازگشایی تنگه هرمز خودداری و به نیروهای آمریکایی و متحدان این کشور در خلیجفارس حمله کرد، حاضر نشد دست به چنین اقدامی بزند. حال، در شرایطی که ۶۰ روز به انتخابات میاندورهای نزدیکتر شدهایم و هرگونه اقدام نظامی میتواند به محاصره دوباره تنگه هرمز از سوی حکومت ایران منجر شود، این تهدید تا چه اندازه معتبر خواهد بود؟
🔺 تعهد به عدم ساخت سلاح هستهای بیمعناست، زیرا رژیم ایران همواره چنین ادعایی را مطرح کرده، در حالی که در عمل خلاف آن رفتار کرده است.
🔺 سابقه جمهوری اسلامی نشان میدهد که مذاکرات را طولانی میکند و این توافق اولیه نیز بدون تردید بخشی از همین راهبرد است. بازگشایی تنگه هرمز میتواند قیمت نفت را کاهش دهد، اما امتناع ترامپ از انجام این کار از طریق زور، این پیام را ارسال کرده که تهران برگه برنده را در اختیار دارد. حتی اگر این توافق موفق باشد، این اهرم همچنان در دست رژیم ایران باقی خواهد ماند.
🔺 هدف و پیامد چنین توافقی باید روشن باشد: ایالات متحده در حال عقبنشینی از این بحران است. ترامپ بارها در رویارویی با جمهوری اسلامی عقب نشسته است. تهدیدهای مکرر ترامپ برای ازسرگیری حملات نیز تاکنون بلوف از آب درآمده است.
🔺شرایط جمهوری اسلامی برای توافق، شروط یک طرف پیروز است: ۱- دریافت غرامت جنگی، ۲- عدم محدودیت در غنیسازی اورانیوم، ۳- به رسمیت شناخته شدن کنترل بر تنگه و ۴- پایان تحریمها.
🔺 نتانیاهو پس از تماس با ترامپ «بهشدت نگران» شده و دلیلش هم روشن است. این جنگ ممکن است به بزرگترین ضربه امنیتی در تاریخ اسرائیل تبدیل شود. در مسیر فعلی، جمهوری اسلامی از این جنگ قویتر و بانفوذتر از قبل بیرون خواهد آمد و اهرم فشار بر دهها کشور ثروتمند جهان خواهد داشت؛ کشورهایی که برای حفظ جریان انرژی، علاقهمند به رضایت تهران خواهند بود. در چنین شرایطی، بعید است آنها در هر درگیری احتمالی میان اسرائیل و جمهوری اسلامی یا نیروهای نیابتی آن در لبنان و غزه، از اسرائیل حمایت کنند.
🔺 اسرائیل ممکن است بیش از هر زمان دیگری در تاریخ خود منزوی شود؛ حتی از سوی مهمترین حامیاش، یعنی ایالات متحده و اگر ترامپ از اسرائیل فاصله بگیرد، جریان «ماگا» (MAGA) نیز از او پیروی خواهد کرد. در نتیجه، اجماع جریانات ضداسرائیلی در آمریکا تقویت خواهد شد.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
آینده تاریک و شبهای آبستن حوادث
درود بر آقای علوی گرامی،
تحشیه ای از اتاق توافقنامه دونالد تارتوف و آیت الله جرجیس!
صحبتهای شما در ظاهر به یک تحلیل ژئوپلیتیک به نظر میرسند؛ اما بیشتر شبیه بیانیهای عاطفی و هراسآلود است که میکوشید جهان را نه از منظر حقیقت رویدادها؛ بلکه از منظر اضطرابِ یک شکستِ روانی تفسیر کنید. شما میخواهید بگویید که جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی بوده و ترامپ، همچون ناجی ناخواسته، به آن «حیات دوباره» بخشیده است. ولی باید پرسید که آیا واقعا قدرت سیاسی را میتوان صرفا با فشار اقتصادی یا تهدید نظامی سنجید؟ و مهمتر از آن، آیا هر عقب نشینی از جنگ، الزاما نشانه ضعف است؟ شما پیشفرضی اثباتنشده مطرح کرده اید مبنی بر اینکه «تنها راه تضعیف جمهوری اسلامی، تشدید محاصره، فشار و تهدید نظامی است.» اما این دقیقا همان شیوه ایست که دههها خاورمیانه را به قبرستان عقلانیّت کاربردی تبدیل کرده است. اگر فشار حداکثری واقعا و عملا کارآمد بود، چرا پس از دههها تحریم، تهدید و انزوا، هنوز مسئله ایران حل نشده است؟. آیا این احتمال وجود ندارد که خودِ سیاستِ محاصره، به بازتولید ساختار امنیتی و ایدئولوژیک حکومت کمک کرده باشد؟. آیا حکومتهایی که دائما در وضعیّت «تهدید خارجی» تعریف میشوند، واقعا از همین تهدیدها برای انسجام درونی استفاده نمیکنند؟.
شما در صحبت خودتان از مردم ایران نیز به شکلی ابزاری بحث میکنید؛ یعنی اینکه هر جا که لازم است، از «مردم» سخن میگوید؛ اما مردم در روایت و برداشت شما از رویدادها نه سوژهاند و نه دارای اراده مستقل؛ بلکه ابزاری اخلاقی برای توجیه تراشی در سمت و سوی پروژه فشار خارجی هستند. آیا رنج مردمان ایران، در برداشت شما، حقیقتا مسئله ای برای اندیشیدن است یا فقط اهرمی دم دست برای توجیه سیاستهای ژئوپلیتیک؟. اگر مردم مهمّند، چرا شما در باره هزینه انسانی تحریمها، فروپاشی اقتصادی، نابودی طبقه متوسط، مهاجرت گسترده و فرسایش روانی جامعه سخن نمیگوید؟. چگونه ممکن است کسی ادّعای دفاع از مردم داشته باشد اما همزمان خواهان استمرار سیاستهایی باشد که نخستین قربانیانش همان مردمند؟ . صحبت شما به طرز عجیبی، گرفتار نوعی «متافیزیک قدرت» است؛ یعنی این تصوّر که جهان فقط با زور حرکت میکند و هر کس کمتر بجنگد، ضعیفتر است. امّا بسیاری از جنگها نه از سر قدرت؛ بلکه از سر ناتوانیِ سیاست آغاز شدهاند. جنگ اغلب آخرین پناهگاه سیاستمدارانی است که دیگر توان فهم پیچیدگی واقعیّتها را ندارند. آیا هر سیاستمداری که از گسترش جنگ پرهیز کند، ترسوست؟ یا شاید برعکس، کسی که جهان را فقط از دریچه بمب و تهدید میبیند، اساسا نشانگر این نیست که از فهم سیاست ناتوان است؟.
شما عدم حمله ترامپ را «بلوف» مینامید؛ ولی توضیح نمیدهید که چرا باید آغاز یک جنگ جدید در خاورمیانه، نشانه صداقت و قدرت تلقی شود. آیا این نشانه همان بیماری مزمن سیاست مدرن نیست؟. منظورم اینست که تبدیل خشونت به معیار اعتبار. گویی اگر موشک شلیک نشود، حقیقت نیز وجود ندارد. این ذهنیّت، جهان را به میدان قمار روانپریشانی تبدیل میکند که برای اثبات «جدّیت» خود، باید مدام خون بیشتری بریزند و ویرانگریهای بیشتری را موجب شوند. تناقضی که در صحبت شما نهفته است، مسئله تصویرسازی همزمان از جمهوری اسلامی بهعنوان «رژیمی در حال زانو زدن و تسلیم شدن» و «قدرتی مسلّط بر جهان انرژی» است. اگر حکومت تا این حدّ، ضعیف و در آستانه فروپاشی است، چگونه همزمان توانایی کنترل دهها کشور ثروتمند جهان را دارد؟. این دو تصویر، «همزمان» نمیتوانند حقیقت داشته باشند. موضع دیدگاهی شما، مابین تحقیر و اغراق در نوسان است؛ زیرا بیش از آنکه بر تحلیل استوار باشد، بر هیجان و ترس بنا شده است. بخش دیگری از اشکال دیدگاهی شما، نگاه مطلقگرایانه به مسئله هستهای است. شما میگویید که «تعهد جمهوری اسلامی به عدم ساخت سلاح هستهای بی معناست.» شاید این تردید را بتوان یه جورایی فهمید. ولی من میپرسم که آیا در نظام مناسبات قدرت و سیاست بینالملل، اساسا چیزی جز توازن بی اعتمادی وجود دارد؟. مگر تمام توافقات بزرگ تاریخ، میان دولتهایی شکل نگرفته اند که به یکدیگر بی اعتماد بودهاند؟. اگر اصل مذاکره را به دلیل احتمال فریب، کنار بگذاریم، تنها چیزی که باقی میماند جنگ دائمی است. آیا شما حاضرید صریحا بگوید که تنها راه حل، جنگ بی پایان است تا نابودی و سر به نیست شدن پسمانده های ولایت گیوتینی؟.
شما همچنین از زاویه اضطراب امنیّتی اسرائیل صحبت کرده اید، نه از منظر حقیقتی جهانشمول. دغدغه اصلی ذهنیّت هراسان شما، نه آزادی مردم ایران؛ بلکه انزوای احتمالی اسرائیل و تضعیف اجماع ضدّ ایرانی است. در اینجا ناگهان «مردم ایران» محو میشوند و جای خود را به نگرانی در باره موازنه قدرت منطقهای میدهند!!. این جابجایی، نشان میدهد که مردم، تنها تا جایی مهمّند که در خدمت یک پروژه ژئوپلیتیک باشند. چرا شما تصوّر میکنید که فروپاشی یک حکومت از بیرون، الزاما به آزادی منتهی مشود؟. من به تجربه و حسب تامّلاتم به چنین چیزی أصلا اعتقاد ندارم؛ بلکه بر این اندیشه ام که کمک بیرونی در تضعیف کردن قوا و امکانات سرکوبگر رژیم حاکم میتواند شرایطی را مهیّا کند تا مردمان داخل بتوانند در واژگونی سیستم، فضای بیشتری را برای اقدام و مقابله با گیوتین حکومتی به دست آورند.
شما طوری صحبت میکنید، پنداری که با قطعیّت از آینده تاریخ مطّلعید؛ در حالیکه قدرتهای بزرگ، درست زمانی شکست خوردهاند که خیال میکردند واقعیّتها را کاملا فهمیدهاند. ضعف کلیدی صحبت شما در اینست که انسان، جامعه، سیاست و تاریخ را به یک بازی ساده قدرت، تقلیل داده اید. واقعیت این است که هیچ جامعهای صرفا با فشار خارجی آزاد نمیشود. باید پرسید و جدّی در این باره اندیشید که اگر فردا صبح، پسمانده های ولایت فقیه سقوط کنند، اما جامعهای باقی بماند که هنوز به خشونت، انتقام، نفرت و وحشت و بسیاری رفتارهای مذموم مبتلاست، چه چیزی واقعا تغییر کرده است؟. خلاف اکثر تحلیلگرانی که دائم به سطحیات و ظواهر مشغولند و تفسیرهای صد تا یه غاز میکنند و بر این نظرند که بازنده این جنگ، «مردمان ایران» بودند و هستند، باید عرض کنم که بازنده حقیقی و اصیل این جنگ، طیف گسترده و پراکنده مدّعیون «اپوزیسیونها» بودند و هستند. تنها اپوزیسیونی که سربلند از این کشمکش تا کنون بیرون آمده است، شاهزاده و پادشاهی خواهان هستند؛ آنهم برغم انتقادهایی که در برخی جهات به حقّ هستند؛ ولی اصولی و اساسی نیستند. از یاد نباید برد که ستون اپوزیسیون اصلی در خاک ایران مستقر است و پسمانده های فقاهتی دقیقا میدانند که ریشه برانداز حقیقی، دُرُست بیخ گوش خودشان کمین کرده و منتظر فرصت مناسب است. در این زمینه، پسمانده ها بیشتر از هزاران جنگ و بمباران شبانه روزی، وحشت دارند. به همین دلیل، من تاکید میکنم تا زمانی که مدّعیان اپوزیسیونها با قصد یا از سر ناآگاهی و رقابتهای سخیف و حقیر با شاهزاده و پادشاهی خواهان یا هر دلیل دیگری که میخواهد باشد، نمیخواهند در کنار یکدیگر بایستند، مطمئنا پسمانده های گیوتین الهی از تمام امکانهای دم دست استفاده خواهند کرد تا نه تنها موقعیّت خودشان را تثبیت کنند؛ بلکه در نابودی حتّا ریزترین مدّعی اپوزیسیون با تمام امکانها اقدام کنند. باید فقط منتظر بود و دید که آینده – چنانچه توافقی نهایی صورت گیرد – چه به همراه خواهد آورد. یک نکته را نیز تذکر دهم. اسرائیل در مصاف با گیوتینداران، هرگز شوخی ندارد و هر کجا که کوچکترین خطری احساس کند، بمباران و حملات خودش را اجرا خواهد کرد، ولو تمام کشورهای دنیا محکومش کنند. اسرائیل، دفاع از خود را کاملا به حقّ میداند و به حقّ بودن آنها برای دفاع از خود، هرگز جای چون و چرا ندارد. این مسئله ایست که تمام مردمان دنیا میدانند؛ ولو دولتهایشان چیز دیگری بگویند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان