رفتن به محتوای اصلی
دوشنبه 18 خرداد 1405 - Monday, 8 June 2026

روایت کربلا به جای واقعیت؛ نقدی بر نوشته ابوالفضل محققی

روایت کربلا به جای واقعیت؛ نقدی بر نوشته ابوالفضل محققی

روایت کربلا به جای واقعیت؛ نقدی بر نوشته ابوالفضل محققی
نوشته آقای محققی بیش از آنکه یک تحلیل سیاسی باشد، تلاشی برای ایجاد فضای احساسی و هدایت مخاطب به نتیجه‌ای از پیش تعیین‌شده است. در این شیوه، روایت‌های شخصی، صحنه‌پردازی‌های عاطفی و تصویرسازی‌های دراماتیک جای استدلال و واقعیت را می‌گیرند. به همین دلیل، پیش از پرداختن به نتیجه‌گیری‌های سیاسی ایشان، لازم است به برخی از اجزای همین روایت توجه شود.
نوشته با این ادعا آغاز می‌شود که گویا عده‌ای هنوز هویت سیاسی خود را تنها از طریق مبارزه با حکومت گذشته و شخص رضا پهلوی تعریف می‌کنند. این ادعا در حالی مطرح می‌شود که تا سال‌های اخیر اساساً رضا پهلوی در معادلات سیاسی ایران جایگاه تعیین‌کننده‌ای نداشت و بخش بزرگی از نیروهای سیاسی او را جدی نمی‌گرفتند. مخالفت‌های گسترده با ایشان زمانی شکل گرفت که پروژه برجسته‌سازی او به عنوان محور اپوزیسیون آغاز شد و تلاش شد سایر جریان‌های سیاسی به حاشیه رانده شوند.
در ادامه، نویسنده از تماس تصویری دوستی در ترکیه سخن می‌گوید و حتی از «لبخند تلخ» او پشت صفحه تلفن نتیجه‌گیری سیاسی می‌کند. این نوع روایت‌پردازی بیشتر به داستان‌نویسی شباهت دارد تا گزارش واقعیت. از همان ابتدا مخاطب وارد فضایی احساسی می‌شود که هدف آن برانگیختن احساسات است، نه ارائه تحلیل.
در بخش‌های بعدی نیز همین الگو ادامه پیدا می‌کند. توصیف‌هایی از «خون بر آستانه خانه»، «جانیان شمشیر به دست» و صحنه‌هایی که آشکارا یادآور ادبیات عاشورایی و فرهنگ سوگواری شیعی هستند، برای ایجاد تأثیر عاطفی بر مخاطب به کار گرفته می‌شوند. در این نوع نوشتار، احساس جایگزین استدلال می‌شود و مخاطب به جای بررسی واقعیت‌ها، تحت تأثیر فضای احساسی قرار می‌گیرد.
برخی از مثال‌های مطرح‌شده نیز با واقعیت‌های روزمره سازگار نیستند. برای نمونه، نویسنده از مردمی سخن می‌گوید که شب هنگام جرئت بیرون رفتن برای خرید نان ندارند. این در حالی است که نانوایی‌ها در ایران اصولاً در ساعات پایانی شب فعالیتی ندارند و چنین مثال‌هایی بیشتر برای تقویت فضای دراماتیک متن مطرح می‌شوند تا توصیف دقیق واقعیت.
همین مسئله درباره ادعای پرداخت «کارت یارانه دو میلیون تومانی» به نیروهایی که در خیابان‌ها ایجاد رعب و وحشت می‌کنند نیز صادق است. نویسنده هیچ سند یا توضیحی برای این ادعا ارائه نمی‌دهد و مخاطب صرفاً باید آن را بپذیرد.
در بخش دیگری از نوشته، تصویری ارائه می‌شود که گویی روابط خانوادگی در ایران تقریباً از هم پاشیده است. از یک سو گفته می‌شود پدر به دلیل فقر به خانه دخترش نمی‌رود و از سوی دیگر از نگرانی صاحبخانه برای پذیرایی از مهمانان سخن گفته می‌شود. این روایت‌ها بیش از آنکه مبتنی بر مشاهده اجتماعی باشند، برای تأثیرگذاری عاطفی طراحی شده‌اند.
اما مهم‌ترین بخش نوشته جایی است که نویسنده تلاش می‌کند نیروهای انقلابی پیش از انقلاب را مسئول به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی معرفی کند. این روایت نیز با واقعیت‌های تاریخی سازگار نیست. اگر اسناد و مواضع سازمان چریک‌های فدایی خلق پیش از انقلاب بررسی شود، حتی یک نمونه حمایت از آیت‌الله خمینی در دوران حکومت شاه یافت نمی‌شود. بخش عمده رهبران و اعضای این سازمان در زندان‌های شاه بودند و پس از انقلاب نیز در بسیاری مناطق از جمله کردستان و ترکمن‌صحرا با جمهوری اسلامی درگیر شدند و شماری از آنان جان خود را از دست دادند.
من هیچ‌گاه از هواداران جریان فدایی نبوده‌ام، اما تحریف تاریخ و نسبت دادن مسئولیت‌هایی که با واقعیت سازگار نیستند، کمکی به فهم گذشته نمی‌کند. نمی‌توان برای توجیه یک پروژه سیاسی جدید، تاریخ را بازنویسی کرد.
در ادامه، نویسنده ادعا می‌کند که مردم امروز با حسرت از دوران شاه یاد می‌کنند و مشکل اصلی برخی نیروهای سیاسی این است که هویت خود را در مخالفت با حکومت پهلوی تعریف کرده‌اند. اما این استدلال یک پرسش اساسی را بی‌پاسخ می‌گذارد. اگر واقعاً اکثریت قاطع جامعه طرفدار رضا پهلوی هستند، چرا وجود چند جریان چپ یا جمهوری‌خواه تا این اندازه موجب نگرانی شده است؟ اگر پایگاه اجتماعی ایشان آن‌قدر گسترده است، مخالفت چند گروه سیاسی چه تأثیری می‌تواند بر آن داشته باشد؟
به نظر می‌رسد هدف اصلی این نوشته نه نقد جمهوری اسلامی، بلکه حمله به تمامی نیروهایی است که حاضر نیستند زیر پرچم یک جریان سیاسی خاص قرار گیرند.
نویسنده از نسل جوان و جان‌باختگان اعتراضات نیز سخن می‌گوید، اما نام بسیاری از جریان‌هایی که بیشترین هزینه را در برابر جمهوری اسلامی پرداخته‌اند عملاً حذف می‌شود. در حالی که بر اساس گزارش‌های مختلف، بخش قابل توجهی از اعدام‌شدگان و زندانیان سیاسی سال‌های اخیر از طیف‌های گوناگون مخالف جمهوری اسلامی بوده‌اند. استفاده ابزاری از فداکاری این افراد برای مشروعیت بخشیدن به یک پروژه سیاسی خاص، نه منصفانه است و نه اخلاقی.
در بخش پایانی، آقای محققی منتقدان رضا پهلوی را متهم می‌کند که برای حفظ هویت خود نیازمند ساختن دشمنی خیالی هستند. اما واقعیت این است که نگرانی درباره گرایش‌های اقتدارگرا، موضوعی واقعی و قابل مشاهده است. در سال‌های اخیر افراد متعددی با نمادها و پوشش‌هایی که یادآور ساواک و جریان‌های اقتدارگرا هستند در شهرهای مختلف اروپا فعالیت کرده‌اند. خود این افراد بارها مدعی شده‌اند که صدها فعال سیاسی مخالف را شناسایی کرده‌اند.
پرسش ساده است؛ اگر چنین رفتارهایی در کشورهای دموکراتیک نگران‌کننده نیست، پس چه رفتاری باید نگران‌کننده تلقی شود؟ کسانی که در فضای آزاد اروپا به تهدید، پرونده‌سازی و ارعاب مخالفان سیاسی روی می‌آورند، در صورت دستیابی به قدرت چه خواهند کرد؟
تجربه تاریخی کشورهای اروپایی، به‌ویژه آلمان، حساسیت ویژه‌ای نسبت به نشانه‌های اقتدارگرایی و فاشیسم ایجاد کرده است. به همین دلیل نیز بسیاری از منتقدان نسبت به این روندها هشدار داده‌اند. این هشدارها نه از سر دفاع از جمهوری اسلامی، بلکه از نگرانی نسبت به تکرار الگوهایی است که جهان پیش‌تر هزینه‌های سنگینی بابت آنها پرداخت کرده است.
در نهایت، مشکل اصلی نوشته آقای محققی آن است که به جای پاسخ دادن به نقدها، تلاش می‌کند منتقدان را با برچسب‌هایی چون «چپ سنتی»، «جمهوری‌خواه» یا «اسیر گذشته» بی‌اعتبار کند. این شیوه نه به اتحاد نیروهای مخالف جمهوری اسلامی کمک می‌کند و نه راهی برای حل بحران‌های سیاسی ایران ارائه می‌دهد.
ایران به گفت‌وگوی صریح، نقد متقابل و پذیرش تکثر سیاسی نیاز دارد، نه بازتولید روایت‌هایی که مخالفان را دشمن معرفی می‌کنند و برای یک جریان سیاسی خاص حق انحصاری سخن گفتن از آینده ایران قائل می‌شوند.
این نسخه، لحن احساسی و شخصی را تا حد زیادی به یک نقد سیاسی و تحلیلی تبدیل می‌کند و در عین حال نکات اصلی مطرح‌شده از سوی شما را حفظ می‌کند.
اسماعیل مرادی
 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

اسماعیل مرادی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

محسن کردی
محسن کردی

دمت گرم آقای مرادی.. خوب مچ شو گرفتی! من داشتم گول میخوردم. مرسی

اسماعیل مرادی مرا بیدار کرد. حال آن فیل را دارم در شهر قصه که تشکر میکرد که ملا او را از روز صدهزار سال و گرزهای آتشین و و و ... که این محققی حقه باز داشت برای من و سایر خوانندگان پهن می کرد نجات داشت.. واقعا اشکم سرازیر شد از این همه تعهد آقای مرادی.. بده دستت رو ببوسم... مرسی.
مرادی با تیزهوشی مچ محققی را گرفت: نویسنده از تماس تصویری دوستی در ترکیه سخن می‌گوید و حتی از «لبخند تلخ» او پشت صفحه تلفن نتیجه‌گیری سیاسی می‌کند. این نوع روایت‌پردازی بیشتر به داستان‌نویسی شباهت دارد تا گزارش واقعیت. از همان ابتدا مخاطب وارد فضایی احساسی می‌شود که هدف آن برانگیختن احساسات است، نه ارائه تحلیل.
دمت گرم مرادی جان که مرا از احساساتی که محققی دچار آن کرد نجات دادی. طرف لبخند موذیانه زده این نتیجه گرفته که وضع مردم در ایران خوب نیست در حالی که آنجا گل و بلبل است و من نمیدانم آدم چقدر باید ابله باشد که لبخند تلخ بزند. خیلی بیجا کرده لبخند تلخ زده به مرادی برخورد ناراحت شد! عه.... دفه آخرت باشه که با ادبیات عاشواریی میخواستی سر منو گول بمالی ها.. بگو مرادی جان ادامه بده
مرادی- آره داشتم میگفتم.. توصیف‌هایی از «خون بر آستانه خانه»، «جانیان شمشیر به دست» و صحنه‌هایی که آشکارا یادآور ادبیات عاشورایی و فرهنگ سوگواری شیعی هستند، برای ایجاد تأثیر عاطفی بر مخاطب به کار گرفته می‌شوند. در این نوع نوشتار، احساس جایگزین استدلال می‌شود و مخاطب به جای بررسی واقعیت‌ها، تحت تأثیر فضای احساسی قرار می‌گیرد. و این در شرایطی که اصلا چنین اتفاقاتی رخ نداده! همه رسانه ها چاخان می کنند. حتا پزشکیان هم که گفته سه هزار و خرده ای نفله شدند دیگه شورش را در آورده و عاشوراییش کرده! سه هزراتا خداییش چیه؟ جلو گربه بذاری قهر میکنه! بعدش هم شب ها نانوایی ها پخت نمی کنند. همچی هوا تاریک میشه نانوایی میبنده میره خونه! و چون نانوایی بسته هست پس عاشوراییش نکن! کسی پول نگرفته و در راه خدا اینا آادم می کشند.

والله چه عرض کنم بجز ... بیشرف... بیشرف... بیشرف ... بیشرف.... آن کسی است که عقیده داشته باشد رژیمیان برای کشتار مردم پول میگیرند چون سندی در این مورد ندارند ارائه بدهند. ای بیشرف ها که بی سند می گویید اینها پول میگیرن آدم بشکند.

د., 01.06.2026 - 04:48 پیوند ثابت
محسن کردی
محسن کردی

آقای اسماعیل مرادی در کل موافق است که زندگی در ایران جهنم است، اما به محققی میگوید که این حقیقت را نگویید و دلیل نگیرید که زمان شاه بهتر بود و مردم حسرت آن را می کشند. این را نگویید.

اسماعیل مرادی تلاش دارد بگوید که ای بابا... در ایران همچی آش به آن شوری هم که محققی می گوید نیست. چرا عاشوراییش میکنی اقای محققی، 40 هزار کشته نبوده. کلا اسماعیل مرادی پشت دخل رستوران ایران اینجوری برای ملت حساب میکنه:
گارسون پزشکیان صورت حساب شوما رو آورده میگه سه هزار هفتصد و خرده ای کشته داشتی، 120 تا پرتاب از پشت بام داشتی، 2560 تا کله سوراخ با تک تیرانداز داشتی، 750 تا تجاوز به پسر و دختر داشتی، 250 تا چشم با ساچمه تخلیه شده داشتی.. نوشابه هم داشتی؟
محققی- خیر قربان اما من دیدم گارسون شما یه کوپن کارت پرداخت یارانه دو میلیونی از کسی گرفت
اسماعیل مرادی: عکسی، مدرکی، سندی چیزی داری که اثبات کنه این بچه های صادق حزب الله پول گرفتن؟
محققی سر خجلت به زیر: خیر قربان، یکی از شاهدان گفت
مرادی، خب مرد حساب این که طرف آشنای شما بوده شاید خواب دیده که اینا پول گرفتن این چه طرز شهادت دادنه؟ به پیر به پیغمبر اینا همه سربازان پاک باخته امامزمان هستند و در راه اسلام عزیز دارند مفت مجانی آدم می کشند چشم در میارن چرا حرف در میاری برای این عزیزان جان برکف؟ آخه تو مگه وجدان نداری سر پیری وایسادی واسه آقا مجتبا و سپاه حرف در میاری؟ چرا عاشوراییش میکنی چندتا جوان رعنا نفلشه شدن؟ شرم کن پیرمرد!
محققی- شرمنده.. مثیکه حق با شماست.
مرادی- وانگهی.. کدام سند در حمایت از خمینی در کارنامه فدایی و توده ای و مجاهد داری؟ یادت رفته که آن زمان چپ و مجاهد در زندان بودند؟ وقتی خمینی به کشور وارد شد همه شون برای مخالفت با خمینی تظاهرات در بهشت زهرا را سازمان دادند. وقتی انقلاب شد هم به دیدار خمینی رفتند که این احکام شرعی برای قتل متهمین را برچیند. و در دادگاه های انقلابی از خلخالی و جنایت هایش که خمینی هم تحمل نکرد و برش داشت این نیروها بیانیه دادند و تظاهرات و تهدید که خلخالی رو یک وقت بر نگردانند.. یادته وقتی سفارت آمریکا اشغال شد چقدر توده و فدایی و مجاهد مقابل سفارت چادر زدند و برای آزادی گروگان ها و بر علیه بی قانونی خمینی تظاهرات کردند و خواب و خوراک نداشتند؟
بعدش هم اگر واقعاً اکثریت قاطع جامعه طرفدار رضا پهلوی هستند، چرا وجود چند جریان چپ یا جمهوری‌خواه تا این اندازه موجب نگرانی شده است؟ اگر پایگاه اجتماعی ایشان آن‌قدر گسترده است، مخالفت چند گروه سیاسی چه تأثیری می‌تواند بر آن داشته باشد؟
محققی- ببخشید آقا مرادی.. اگه بهتون بر نمیخوره .. والا کسی نگران چند جریان چپ یا جمهوریخواه نشده... دوتا مجاهد اهل اوکراین و کولی های رومانی و هفت هشت ده نفر چپ قراضه در مقابل صدها هزار نفر سلطنت طلب تازه نفس و جوان درون و بیرون کشور که نگرانی نداره. شماها خودتونو زیادی گنده می کنید. بی بی سی و صدای آمریکا هم شماها رو میگذاره جلوی مخالفان تون که بیننده اینطور القا کنه که همچنان که می بینید صدها هزار نفر در خارج از کشور از شاهزاده حمایت می کنند صدها هزار نفر هم از جمهوری اسلامی حمایت می کنند اگرنه شش نفر چپ که عددی نبودند بی بی سی بیاره تلویزیون؟ نتیجه این که پیرمرد آنچه تو در تظاهرات چپی ها سی چل نفر می بینی سیصد چهارصد هزار نفر هستند اما آنتن های تو ضعیفه.
محققی- حق با شماست. روز جمعه با متخصص گوش و چشم قرار دارم که دوز داروها رو عوض کنه.

خب.. این پایان مناظره محققی و اسماعیل مرادی.
در جدال ها در کلابهاوس هرگاه با اهالی جمهوری اسلامی بحث می کردم و مثلا می گفتم در 1401 به چشم نوباوگان ما ساچمه زده اند در پاسخ می گفتند حرفهایت دورغ است سند نشان بده. میگفتم من الان در خانه ام نشسته ام و آنچه میدانم را از ویدیو ها و رسانه های ماهواره ای دیده ام. می گفتند نع.. اینها سند نیست. الان به من سند بده. میگفتم آخه چطوری سند بدم؟ بروم از سپاه سند بگیرم که سپاه زده چشم و چال مردم را در آورده؟ میگفتند باید برای همین هم سند بدی.
خب در مقابل این مقدار از وقاحت و دریدگی جز سکوت چیزی نداشتم بدهم. هربار که این تعداد افراد وقیح را می بینم بیشتر پی به معنای «بیشرف» میبرم که مردم در ایران شعارش را میدهند. شرمنده آقای مرادی.. سندی ندارم در دست که مردم ایران چند سال است به مزدوران سپاه می گویند بیشرف چون تعریف دیگری و چاره دیگری برایش ندارند.

د., 01.06.2026 - 04:34 پیوند ثابت