رفتن به محتوای اصلی
دوشنبه 18 خرداد 1405 - Monday, 8 June 2026

گفتگو با تاریخ با حضور کیانوش توکلی ، زندان یا دانشگاه چریکی؟

گفتگو با تاریخ با حضور کیانوش توکلی ، زندان یا دانشگاه چریکی؟
قسمت اول: از دستگیری تا سلول انفرادی


 

تاریخ را نمی‌توان تغییر داد؛ اما می‌توان آن را از زبان کسانی که در آن زیسته‌اند شنید!

اگر جوانی ۱۸ یا ۲۰ ساله در دهه ۱۳۵۰ ایران بودید، چه چیزی شما را به سوی مبارزه مسلحانه می‌کشاند؟

تبلیغات؟ - آرمان‌گرایی؟ - خشم؟ - بی‌اطلاعی؟ - یا فضای سیاسی آن دوران؟

در این قسمت از مجموعه «گفت‌وگو با تاریخ»، کیانوش توکلی از تجربه‌ای سخن می‌گوید که بسیاری درباره آن قضاوت کرده‌اند، اما کمتر کسی آن را از زبان یک شاهد و فعال آن دوره شنیده است.

از دستگیری و بازجویی تا سلول انفرادی.
از رؤیای انقلاب تا واقعیت زندان.

این برنامه برای قضاوت نیست؛ برای شنیدن و فهمیدن است!

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

انتشار از:

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

دیدگاه‌ها

گفتگوی روز
گفتگوی روز

عنوان مقاله:
آزمون رادمنشی و صداقت وجودی

از: یاشار استهبان‌نژاد:
این متن آقای فرامرز حیدریان، به باور من، صادقانه و پر از احساس نوشته شده است. من خود بیش از ۳۵ سال است که علاقمند به تاریخ معاصر ایران شدم. در آغاز فقط کتاب‌های تاریخی را مطالعه می‌کردم. کتاب‌هایی که نویسنده‌هایش تاریخ را آنگونه که دوست داشتند نوشتند، نه آنگونه که حادثه‌ها اتفاق افتاده بود. اگر امروزه این حجم اسناد دیجیتال در دسترس نبود، هرگز متوجه‌ حقایقی نمی‌شدم که از یک سو برایم شوکه‌آور است و از طرف دیگر لذت‌بخش است که من در آن عصری نیستم که کتاب‌های به اصطلاح تاریخی با نویسندگانی با افکار خاص سیاسی و ایدئولوژیک، مسیر فکری مرا تعیین کنند.
گفته آقای حیدریان که «ما بیش از آنکه صاحب تاریخ باشیم، وارث روایتها هستیم؛ یعنی روایتهایی که اغلب از دل تعصّبات، کینه‌ها، شیفتگیها و خصومتها، نفرتها، دروغها، تهمتها، جعلیّات و امثالهم زاده شده‌اند»، انصافا این جمله‌ به تنهائی توصیف تاریخ معاصر ایران است، هرچند شوربختانه باید گفت افسوسا! از این رو ما باید به همه‌ي گفته‌ها، روایت‌ها و نوشته‌های گذشته شک کنیم و تاریخ معاصر ایران را دوباره از نو جستجو کنیم.
من از جناب توکلی، از صمیم قلب سپاسگزارم که با شهامت قدم در راهی گذاشتند که متعلق به آدم‌هایی است که در وجودشان صداقت تاریخی نهفته است. چراکه باز هم به‌قول آقای حیدریان « انسانِ حقیقتجو، حتّا در باره آنچه که نمیپسندد، توان دیدن وجوه مثبت را از دست نمیدهد؛ همانگونه که در برابر آنچه که دوست میدارد، چشم بر کاستیها نمیبندد. فضیلت اندیشیدن، دقیقا در همین توانایی نهفته است»
همچنین سپاسگزارم از آقای حیدریان که این قلم‌شان که مرا وادار به تعمق و بازاندیشی مي‌کند!
روزگارتان خوش و خرم

چ., 03.06.2026 - 23:48 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

درود بر کیانوش عزیز،
اندکی نوحه خواندن حزب اللهی از فراز شتر دوکوهانه در صحرای محشر!

همهٔ سخنانت را میتوان در یک کفه ترازو گذاشت و آن جمله پایانی‌ ات را در کفه‌ای دیگر؛ زیرا آن جمله، نه صرفا یک داوری تاریخی؛ بلکه نشانه‌ای از نوعی نگرش ریشه‌دار به مسئله فهم تاریخ است. منظورم همانجاست که میگویی: «وقتی حضرات مدّعی به عصر پهلویها میرسند، همه‌ چیز را سیاهِ محض میبینند.»
سالهاست که با استدلال و تأمّل نوشته‌ام که تاریخ ایران، به‌طور کلّی، هنوز تاریخی پژوهیده، کاویده و از غربال نقد بی غرض و مرض نگذشته است. ما بیش از آنکه صاحب تاریخ باشیم، وارث روایتها هستیم؛ یعنی روایتهایی که اغلب از دل تعصّبات، کینه‌ها، شیفتگیها و خصومتها، نفرتها، دروغها، تهمتها، جعلیّات و امثالهم زاده شده‌اند. به همین دلیل، بارها تأکید کرده‌ام که تاریخ عصر پهلویها نیز همچنان در محاق است؛ نه به این معنا که در باره، آن سخن گفته نشده؛ بلکه بدان معنا که هنوز به‌ درستی فهمیده نشده است. امّا گویا کمتر کسی حاضر است لحظه‌ای درنگ کند و در باره این سخن بیندیشد. گویی بسیاری از افراد پیش از آنکه به پیچیدگی و لایه های پنهان تاریخ بنگرند، حکم خود را پیشاپیش حسب اعتقادات شخصی و گروهی و فرقه ای و حزبی و سازمانی و تشکیلاتی صادر کرده‌اند. در چنین وضعیّتی، مسئله دیگر حماقت و بلاهت و غرضورزی در خصوص معضل تاریخی نیست؛ بلکه مسئله، اسارت ذهنیّت در بندِ نفرت است. نفرت، هنگامی که به عادت فکری بدل شود، همچون خوره‌ای آرام و بی‌صدا، توان داوری را میفرساید. انسانِ گرفتار نفرت، واقعیّت را آنگونه که بوده و هست، نمیبیند؛ بلکه آن را آنگونه میبیند که نفرتش اقتضا میکند.
شگفت‌آور است که کمتر کسی از خود می‌پسد: چرا تا این اندازه آلوده نفرت شده‌ایم؟. چرا نمیتوانیم حتّا برای لحظه‌ای، از پیشداوریهای خود فاصله بگیریم و با ترازوی عقل بسنجیم؟. چرا در برابر هر پدیده‌ای، پیش از آنکه حقیقت را جست ‌و جو کنیم، در پی اثبات دشمنیها و دلبستگیهای خویش هستیم؟ . من پیشنهادی ساده امّا روشنگر دارم. از چهره‌های شناخته‌ شده در همین سایت ایران گلوبال بخواه این پرسش را بی‌ پرده و شرافتمندانه – چنانچه شرف داشته بباشند - پاسخ دهند:
«در باره ابعاد مثبت سلسله پهلویها، بر پایه تجربه‌های شخصی خود یا آنچه از تجربه‌های دیگران می‌دانی، هر آنچه به نظرت میرسد بیان کن.»
نه بیشتر و نه کمتر. این پرسش، آزمون عصر پهلویها نیست؛ بلکه آزمون تشخیص میزان صداقت و انصاف پاسخ‌ دهندگان است؛ زیرا انسانِ حقیقتجو، حتّا در باره آنچه که نمیپسندد، توان دیدن وجوه مثبت را از دست نمیدهد؛ همانگونه که در برابر آنچه که دوست میدارد، چشم بر کاستیها نمیبندد. فضیلت اندیشیدن، دقیقا در همین توانایی نهفته است. آنگاه خواهیم دید که آیا در میان این همه هیاهوی نفرت، کسی پیدا میشود که شهامتِ رهایی از تعصّب را داشته باشد و چند کلمه سخن سنجیده و منصفانه بر زبان آورد یا اینکه نفرت چنان بر میدان حکم میراند که دیگر جایی برای حقیقت باقی نمانده است.
این گوی و این میدان.

شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

س., 02.06.2026 - 09:12 پیوند ثابت