رفتن به محتوای اصلی
دوشنبه 18 خرداد 1405 - Monday, 8 June 2026

سخنی با شیخ حسن شریعتمداری

سخنی با شیخ حسن شریعتمداری

سخنی با شیخ حسن شریعتمداری

شنیده ام بتازگی در گفتگو با صدای آمریکا و در برنامه عمق میدان، شیخ حسن شریعتمداری شکر زیادی میل کردند.
بنابراین مایل هستم این نوشته را که در سال ۲۰۱۹ تحریر شده است جهت یادآوری ِ ایشان با ملت ایران به اشتراک بگذارم تا بفهمد که در چه فرهنگ و خانواده ای رشد کرده است و امروز شیخ، شما بخوانید بیگانه پرستی را بر شاه، و شما بخوانید ایراندوستی و ایرانگرایی ترجیح می دهد.

سخنی با شیخ حسن شریعتمداری

ابتدا مایل هستم که بگویم من به عنوان یک ایراندوست که ایران را فقط یک کشور و یک ملت و یک پرچم و آن هم پرچم سه رنگ شیر و خورشید-نشان تعریف می کند، با کسانی که ایران را کثیرالمله می دانند و معتقد هستند که ایران از ملیت های موهوم دیگر تشکیل شده است و برای برقراری یک حکومت فدرال در آینده ایران و شما بخوانید تجزیه طلبی را استقبال می کنند، هیچ میانه ای ندارم‌ بلکه با همه توش و توان و سوادم برعلیه شان و عقایدِ مخرب و تجزیه طلبانه و ایران ستیزانه شان قلم می زنم و قدم برمی دارم.
تا امروز چنین بوده ام و اگر بیشتر زنده بمانم فزونتر و قوی تر در این باره قلم می زنم و استوارتر قدم بر می دارم.
نوشته های چندین ساله ی گذشته ی این قلم تا امروز ، گواه این نگاه من به ایران و ایران ستیزان است.
کتمان نمی کنم و با کسی هم تعارف ندارم که در عرصه سیاسی قلم من تند و استخوان سوز است.
زیرا در مورد ایران و تمامیت ارضی و آبی و هوایی آن و همچنین زبان پارسی به عنوان زبان سراسری، زبان مشترک و زبان ارتباط با اقوام رنگارنگ در ایران، با کسی شوخی ندارم.
این مقدمه ی کوتاه را نوشتم تا متوجه شوید که نگاه من به ایران و تاریخ و فرهنگ و تمدنش چگونه است؟
اما غرض از مخاطب قرار دادن شما در این نوشته این است که دیشب در برنامه ی دیداری با علی رضا نوری زاده بسیار دلگیر و رنجور بودید که چرا بعضی از افراد در اختلاف سیاسی با شما و نگاهتان به ایران به پدرتان گیر داده اند؟
حتمن منظور شما دکتر رضا تقی زاده است و شاید هم خودم که در نوشته هایم شما را شیخ زاده یا آخونده زاده خطاب کرده ام، هست.
به باور من اگر دکتر تقی زاده و من و امثال من در این اختلاف سیاسی با شما و نگاهتان به ایران به پدر مرحوم شما اشاره می کنند، دلیلش این است که خودتان می خواهید مشروعیت تان را نه از ملت ایران بلکه از پدرتان بگیرید.
پس ما حق داریم پدرتان را نقد کنیم و چهره و عملکردش را برای جوانان امروز پنچره بگشاییم.
زیرا از فحوای سخن و مواضع شما چنین بر می آید که امر بر شما مشتبه شده است و خودتان را در ردیف شاهزاده رضا پهلوی تعریف می کنید و در صحبت خصوصی که با دکتر تقی زاده داشتید، به ایشان گفتید:
اگر او پسر محمد رضا شاه است، من هم پسر شیخ کاظم شریعتمداری بزرگ عمامه دار دوران خودش هستم.
اما اندیشه نمی کنید که شیخ کاظم را، هیچگاه و در هیچ سطح و عرصه ای که مربوط به ایران و ایرانی و سازندگی ایران می شود با محمد رضا شاه قابل قیاس نیست.
زیرا،
محمد رضاشاه در طول خدمتش به ایران، فقط به ایران و ایرانی و حتا صلح جهانی و صلح و ثبات خاورمیانه خدمت کرد و کشور را از قعر عقب ماندگی که پدران عقیدتیر پدرت و بعد پدرت و عمامه دارانی مثل پدرت، مسبب آن بودند و هستند در همه عرصه های اجتماعی مدرن کرد و رفاه را در تک تک خانه ها برد.
اما پدرت با الهام از پدران عقیدتی خودش آنچه که کرد عقب نگه داشتن مردم و سواری گرفتن از آنها بود و در این راه فقط خرافات را در مغز و جان و درونشان می ریخت.
آری درست خواندید
پدر شما و امثال پدرتان با سواری گرفتن از مردم ناآگاه، دستبرد به سفره و جیبشان می زدند و برای خود بهترین زندگی را فراهم می کردند بی آنکه در پیشرفت کشور سنگی را روی سنگ دیگر بگذارند.
لازم به توضیح نیست که دستبرد پدرتان و امثال پدرت به سفره و جیب مردم روضه خوانی و خمس و زکات و سهم امام موهومی است  که از مردمان عقب مانده و خرافات زده و جاهل می گرفتند و به جای اینکه این پولها را در جهت رفاه و سلامت و پیشرفت کشور و ساختن بیمارستان ها و مدارس و سواد آموزی همان مردم بکار بگیرند در خدمتِ ساختن امامزاده های بی اصل و نسب و بی پدر و مادر، ساختن مساجد و تکیه و حسینه های جهل و خرافات پرور، گسترش دادن حوزه های آخوندی و پرورش زالوهایی چون آخوندهای ضد ایرانی امروز که مردم را با خرافات پروری بیشتر سرکیسه می کنند، بکار می گرفتند.
از این جهت خیلی مایل هستیم که از شما بپرسم و شما هم به ما بگویید که پدرتان وقتی که انقلاب شاه و مردم، ایران عقب مانده را به سمت پیشرفت متحول کرد، کجا ایستاده بودند و چه موضعی داشتند؟
به ما بگویید که در شورش ایران ستیزانه ی خمینی در پانزده خرداد سال 42، پدرتان موضعشان چه بوده است؟
به ما بگویید که موضع پدرتان وقتی که اصل آزادی زنان در انتخاب شدن و انتخاب کردن، قانونی شد، چه بوده است؟
پدرتان در باره اصلاحات ارضی چه نظری داشته است؟
همین طور در اواخر سال چهل و یک و اوایل سال چهل و دو وقتی که دولت اسدالله اعلم، تقویم کشور را به تقویم ایرانی و پادشاهی تغییر داد و سوگند به کتاب آسمانی را به جای سوگند به قرآن جایگزین کردند، موضع پدرتان چه بوده است؟
موضع پدرتان نسبت به اصل یا ماده ی انجمن ایالتی و ولایتی در استان ها که طبق قانون مشروطیت مدون و قانونی شده بود، چه بوده است؟
آیا از نگاه پدرتان، ایران مقدم بر دین اسلام و مذهب شیعه بوده است یا نه بر عکس دین اسلام و مذهب شیعه مقدم بر ایران بوده است؟
یادتان باشد که هیچ آخوندی که در حوزه های خرافه پروری و ضد ایرانیِ پدرتان و یا پدران پدرتان درس ضد ایرانی خواندند، یافت نمی شود که ایران را برتر و با ارزش تر از اسلام تعریف کنند بلکه پدر شما و پدران عقیدتی پدر شما، در کله شان به زور دبنگ فرو کرده بودند که همیشه در تند-پیچ های زمان باید ایران را فدای اسلام کنند.
آیا فکر نمی کنید که پدرتان هم چنین عقیده ای داشته است؟
اگر نه و چنین عقیده ای نداشت، می توانید سندی نشان بدهید که پدرتان ایران را مقدم و با ارزش تر از اسلام بداند یا تعریف کند؟
در جریان منتهی به سال و بهمن ماه شوم پنجاه و هفت، آیا پدرتان با شورش کَر وُ کور و ایرانسوز  و عقل و شعور باختگان که پدرتان در کنار بزرگ عمامه داران دیگر در تهی کردن مغز وُ جان و خردشان از ایراندوستی، نقش پررنگی داشتند همراه نبوده است؟
اگر نبوده است آیا سندی دارید که نشان دهید که پدرتان‌این شورش ِ کَر و کور و ایران-برباد ده را محکوم کرده باشد؟
آیا می توانید نشان دهید که پدرتان ابتدا با همین حکومت و خمینی همراه نبوده است؟
یادتان باشد که پدرتان، بزرگ عمامه دار دین اسلام و مذهب شیعه در ایران بوده است و شما نیز بخوبی می دانید که شیعیان همه ی حکومت های عرفی و یا دین های دیگر را غصبی می دانند و برعکس حکومت کردن را از آن خودشان می دانند که بدروغ، خودشان را حجت و جانشینر امام زمان موهوم و وجود نداشته می دانند.
بنابراین فکر نمی کنید اگر پدرتان در این اختلاف با خمینی که نسبت به پدرتان مرتبه ی آخوندی اش پایین تر بود، دست برتر پیدا می کرد همین بلایی را که بر سرش آوردند‌-پدرت- بر  سر خمینی و دارو دسته اش می آورد؟
می خواهم بگویم که دعوای پدرت با خمینی بر سر ولایت فقیه و یا موارد دیگر، ربطی به ایران و ترقی و رشد و شکوفایی ایران نداشت و فقط یک اختلاف حوزه وی و آخوندی بوده است.
و باور دارم که  پدرتان در این دعوا می خواست با یارکشی و سواری گرفتن از مردم ناآگاه بویژه در سه استان آذربایجان شرقی و غربی و استان زنجان و ترک زبان های پراکنده در جای جای ایرانزمین، خمینی را زیر چتر خودشان بیاورد.
اما چون آخوندها، یعنی همه آخوندها، جاه طلب و تمامیت خواه و دروغگو و مقام پرست هستند، پس خمینی هم با همین صفات برشمرده شده پدرتان را ادب کرد و او هم ذلیلانه دم فرو بست تا  دین اسلام و مذهب شیعه ترک برندارد.
تفنگ بازی پدرت و خودت و تشکیل حزب خلق مسلمان هم، که سبب ساز جنگ داخلی و خونریزی شد، نه برای ایران و نجات ایرانیان از ایلغار آخوندهای تبهکار اسلامی بلکه برای به قدرت رسیدن پدرت بوده است.
وگرنه یک روحانی اگر معتقد باشد که دین یک امر خصوصی است و باید در درون مساجد و در قلوب مردم باورمند جا بگیرد، نیازی ندارد که تفنگ بدست بگیرد و حزب خلقی تشکیل دهد.
اصلن چرا تشکیل حزب خلق مسلمان؟
به باور من این نام گذاری نشان می دهد که نه به ملت ایران باور دارید و نه به فرهنگ و ادبیات ایرانی.
زیرا خلق و خلق بازی برگرفته از گروه های کمونیستی است که به ایران و ایرانی و فرهنگ ایرانی اعتقاد ندارند.
تازه چرا می خواستید با این نام گذاری، در مردم آن منظقه تفرقه ایجاد کنید؟
مگر همه مردم آن منطقه مسلمان بودند؟
چرا می گفتید خلق مسلمان؟
آیا فکر نمی کنید که خلق و امت، دو روی یک سکه هستند که ایران ستیزان کمونیستی و اسلام سیاسی در ادبیات خودشان آنها را بکار می گیرند و به ملت ایران باور ندارند؟
یعنی می خواهم بگویم پدر شما هم دوست داشت جای خمینی قدرت سیاسی را بدست بگیرد.
زیرا خودش را مرجع تر و اعلم تر می دانست که به باور من هیچ فایده و سودی برای ایران و ایرانیان نداشت.
و با شناختی که از دین اسلام و مذهب شیعه دارم، به یقین می توانم بگویم که اگر پدرت در این دعوا و تفنگ کشی دست برتر را پیدا می کرد، همین می کرد که خمینی در دیروز و خامنه ای در امروز علیه ایران و ایرانیان و منافع و مصالح ایران کردند و می کنند.
چون برایشان ایران و ایرانی مهم نیست بلکه آنها باور به امت جهانی دارند و هیچ کشوری را به رسمیت نمی شناسند. زیرا جهان وطنی هستد.
راستی یادم رفته بود که از شما بپرسم که پدرتان وقتی که می بیند و یا می شنود، افسران و سرآمدان نظام پادشاهی را بی رحمانه و ضد انسانی و ضد عرف بشری می کشند و مثله می کنند، چه موضعی گرفته بود؟
راجع به پوشش زنان ایران چه موضعی داشت؟
آیا موافق کشف حجاب زنان رضاشاه بزرگ بود؟
یا نه او هم مثل خمینی و همه آخوندهای تبهکار، ضد کرامت انسانی و فضیلتِ معرفتی زنان بوده است و می خواسته است زنان ما در گونی سیاه فرو بروند؟
آیا در روزهای آغازین حکومت آخوندهای تبهکار اسلامی، وقتی چاقوکشان و لات و لمپن های اسلامی همراه با حمایت سازمان های کمونیستی  در همه رنگش و مجاهدین خلق ضد ایرانی، زنان سرفراز ما را با شعار
یا روسری یا توسری مورد  حمله قرار می دادند و چریک های فدایی-توده ای و توده ای ها، خطاب به زنان سالار ما وقیحانه شعار می دادند که،
دست نزنید، النگوهاتون می شکند
پدرتان، موضعش چه بوده است؟
موضع پدرتان نسبت به نواب صفوی تروریست و ترور فدائیان اسلام از وزیر کشی تا کشتن احمد کسروی چه بوده است؟
آیا سندی دارید که پدرتان این ترورها و نواب صفوی و فدائیان اسلام تروریست را محکوم کرده باشد؟
ممکن است پدرتان در خانواده ی شخصی و خصوصی اش، پدری مهربان برای شما و خانواده بوده باشد اما آیا پدرتان نسبت به ملت ایران و تاریخ و فرهنگ ایران و بویژه افراد فرو دست مهربان بود؟
یا نه بیشتر با خرافات و جهل پروری از آنها بهره کشی می کرد و دست در جیب و سفره شان می برد و لقمه فرزندان فرودست  را در حلق شما فرو می کرد؟
راستش موارد در این باره و در باره پدرتان زیاد است اما مایل هستم که شما به این موارد مطرح شده پاسخ بدهید تا آقای تقی زاده ها و من و امثال من و ملت ایران بدانند که پدرتان چه کار مفیدی در سازندگی و پیشرفت و ترقی و خدمت به تاریخ و فرهنگ ایران کرده است که خودتان را امروز با شاهزاده رضا پهلوی مقایسه می کنید و پدرتان را با محمد رضا شاه ایرانساز قابل قیاس می دانید؟
شاهزاده رضا پهلوی در یک جمله که امروز مشروعیتش را از همه ی سرمایه ی ملی و تاریخی و فرهنگی و تمدنی و شاهنشاهی و مردمی اش در سراسر ایران و همچنین از  توانایی های اندازه ناگرفتنی خودشان می گیرند، فروتنانه هیچگاه ادعای رهبری نکرده است . هرچند از نظر ما ایراندوستان و ملت ایران، رهبر  نمادین و سمبل اتحاد و چشم و وجدان بیدار و نگهبان چهارچوب ارضی و هوایی و آبی ایران است و ایران را یک کشور و یک ملت و یک پرچم با اقوام محتلف با زبانها و فرهنگ های گوناگون تعریف می کنند.
اما شما که امروز نه بدار هستید و نه به بار و حتا از هیچ مشروعیتی هم برخوردار نیستید، ایران یکپارچه را در جغرافیای قبول ندارید و معتقد هستید که ایران از ملیت های مختلف تشکیل شده است و به حکومت فدرال در آینده باور دارید و از هم اکنون ایران را به هفده و یا هیچده قسمت تقسیم کردید تا اگر فردا رئیس آفتابه شدید، ایران را تکه تکه کنید، ادعای رهبری دارید.
زهی خیال باطل
فروتنی هم فضیلتی است بزرگ که شما با آن بیگانه هستید
زیرا بیگانه پرست هستید
پس سعی کنیم کمی و یا اندکی فروتن باشیم
در مورد به اصطلاح شورای گذارتان هم خواهم نوشت

احمد پناهنده

سوم ماه اکتبر سال دوهزار و نوزده

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

احمد پناهنده

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!