از نگاه من، خیزش انقلابی ملی ایران با مرکز ثقل نیروهای پادشاهیخواه، در اساس حامل یک جهتگیری سیاسی برای استقرار لیبرالدموکراسی در ایران است. از جنبش سبز و «زن، زندگی، آزادی» تا آنچه امروز از آن با عنوان «انقلاب شیروخورشید» یاد میشود، میتوان تلاشهای تاریخی ملت ایران را برای دستیابی به آزادیهای فردی و اجتماعی و تثبیت لیبرالیسم سیاسی و اجتماعی مشاهده کرد.
▪️در این چارچوب، لیبرالیسم را بستر و پیششرط شکلگیری دموکراسی پایدار میدانم. بدون نهادینه شدن فرهنگ لیبرالی و پذیرش حقوق و آزادیهای فردی، تحقق و تداوم دموکراسی دشوار خواهد بود. حضور و نقشآفرینی زنان در میدانهای سیاسی و خیابانها، در عرصههای اطلاعرسانی، تولید محتوا، تصویرسازی و انتقال پیام، یکی از مهمترین نشانههای این تحول فرهنگی است.
▪️اگر خیزش «زن، زندگی، آزادی» با محوریت هویت زن و احقاق حقوق او به سکوی پرش فرهنگی جامعه ایران تبدیل شد، انقلاب ملی کنونی نیز در پی دستیابی به همان لیبرالیسم اجتماعی است که بخش مهمی از آن در دوران پهلوی شکل گرفت و به میراث جامعه ایران تبدیل شد.
▪️امروز تلاشهای مداراجویانه و فراگیر برای جذب دگراندیشان، حتی کسانی که ممکن است رهبری شاهزاده را نپذیرند اما دغدغه نجات ایران را داشته باشند، بیش از گذشته دیده میشود. این رویکرد را میتوان نشانه رشد و گسترش باورهایی دانست که ریشه در فرهنگ و ارزشهای لیبرالی دارند.
❗️بخش دوم
▪️جهتگیری لیبرالدموکراتیک خیزشهای اخیر؛ از تجربهاندوزی و اصلاح اشتباهات تا سازماندهی مبارزه
رویارویی با فرقه اشغالگر اسلامی حاکم بر ایران و شبکههای همسو با آن در جهان، از سوی جنبش انقلابی مردم ایران در داخل و خارج از کشور، تحت نام «انقلاب شیروخورشید»، همچنان ادامه دارد.
▪️در سوی دیگر، بخش قابل توجهی از شهروندان جوامع دموکراتیک غربی نیز نسبت به گسترش فرهنگ سیاسی اسلامگرایی و تأثیرات مخرب آن بر جوامع خود نگران هستند. احزاب محافظهکار، راست و تا حدودی نیروهای میانهرو توانستهاند نزدیک به سی درصد از رأیدهندگان را به سوی خود جذب کنند. یکی دیگر از ویژگیهای این جریانهای معترض و تأثیرگذار، رویکرد انتقادی آنان نسبت به گلوبالیسم است.
▪️ مقابله با گلوبالیسم و اسلام سیاسی، عملاً زمینه را برای قدرتگیری بیشتر جریانهای راست در بسیاری از کشورهای غربی فراهم کرده است. این روند بیش از هر چیز در قالب دفاع از هویت ملی نمود یافته است.
▪️انقلاب شیروخورشید نیز با هدف براندازی حاکمیت اسلامی در ایران، بهطور طبیعی در میان نیروهای ملیگرا و راستِ جوامع دموکراتیک غربی، متحدان خود را یافته است. حمایت این نیروها از انقلاب ملی ایرانیان، پیامدی طبیعی از مقابله مشترک با اسلام سیاسی و پیامدهای گلوبالیسم است. این ما نبودیم که در جستجوی چنین حمایتی بودیم؛ بلکه وجود دشمنی مشترک، زمینه نزدیکی و همگرایی را فراهم کرده است.
✅️جایگاه چپ
بخش بزرگی از چپ جهانی در درک ماهیت این تحولات پیچیده، نقش گلوبالیسم و دلایل پیشروی جریانهای راست در سطح جهان، با بنبست نظری مواجه شده است. در نتیجه، بسیاری از آنان بار دیگر به انبار کهنه مفاهیم ایدئولوژیک خود بازگشتهاند و میکوشند با اتکا به نظریههای شکستخورده ضد امپریالیستی و ضدصهیونیستی، واقعیتهای جدید را از دریچه نگاه سنتی دوران جنگ سرد تفسیر کنند.
▪️در چنین چارچوبی، تمامی جریانهای راست در جوامع دموکراتیک غربی بهصورت یکدست با مفاهیمی چون فاشیسم، نژادپرستی و نازیسم همسانسازی میشوند. البته وجود جریانهای افراطی در همه اردوگاههای سیاسی، خوراک لازم را برای چنین برداشتهایی فراهم میکند. اما نتیجه عملی این رویکرد آن بوده است که بخشهایی از چپ، آگاهانه یا ناآگاهانه، در تقابل با جنبش ملی ایرانیان قرار گرفته و در عمل به یاری جمهوری اسلامی شتافتهاند؛ روندی که همچنان ادامه دارد.
با این همه، انقلاب شیروخورشید با بهرهگیری از تجربههای گذشته، اصلاح اشتباهات و ارتقای شیوههای مبارزاتی، هر روز مصممتر و سازمانیافتهتر به مسیر خود ادامه میدهد.
راه نجات چپ ایران
▪️راه برونرفت چپ ایران از این بنبست، پیوستن به خیزش ملی و تمدنی مردم ایران است. چپ ایران ناگزیر است تعریف تازهای از مفاهیمی چون «ملت»، «منافع ملی»، «هویت ایرانی» و «ایرانیت» ارائه دهد و نسبت خود را با آنها روشن سازد. بدون چنین بازنگری عمیقی، خطر انزوای بیشتر و فروپاشی سیاسی این جریان دور از انتظار نخواهد بود
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.