واقعا زندگي ما در ميانه ي جنگ روايات مي گذرد. يا بايد أصلا قيد رسانه را زد و رفت يا بايد در ميان دو لبه ي قيچي براي پيدا كردن روايت واقعي تلاش كرد و بعد طرف واقعيت ايستاد. حالا ديگر خبر براي اطلاع رساني پخش نمي شود. اول بايد ديد چه كسي اصرار بر انتشارش دارد و چرا.
همين پخش خبر شركت قيصر خواننده ي مثلا لوس آنجلسي در مراسم عيد غدير كه با آب و تاب به گوش همه ي ما رساندند و سعي كردند به عنوان پيروزي به خوردمان بدهند. خبرش را خواندم و تصويرش را براي اولين بار ديدم. حتي يك خط از ترانه هايش را نشنيده بودم. كاري هم به اين كه صدايش خوب بوده يا نه ندارم. وقتي از ميان اين همه خواننده و هنرمند تبعيدي فقط يكي را كه كلا ناشناس است به ايران مي كشانند، اسمش پيروزي است؟ اسمش منفعت طلب بودن هنرمندان در كل و بخصوص هنرمندان مقيم خارج است؟ گاهي فكر مي كنم بايد در مورد هر كدام از اين روايات نادرست نظر داد و گاهي دچار شك مي شوم كه اين اظهار نظرها ما را دچار حواشي مي كند و از اصل قضيه دور مي مانيم.
در اين مورد خاص ولي عقيده دارم كه آوردن اين خواننده و فقط همين يكي بايد بيانگر اين واقعيت باشد كه هنرمندان ما در كنار مردم شان و در سمت درست تاريخ ايستاده اند. نگذاريم شكست رسانه اي را به عنوان پيروزي به ما بفروشند. اين ها يك بار وقتي شكست خوردند كه نتوانستند با همان برنامه هاي سنتي مردم طرفدار خود را به صحنه بياورند و يك بار در جلب حتي يك خواننده ي مطرح خارج از كشوري كه حتما خيلي هاشان مثل ما آرزوي بازگشت به ميهن دارند. روايت واقعي اينجا روشن است. حتي وقتي تصميم گرفتند از خواننده هاي لوس آنجلسي كه سال ها تحقيرشان مي كردند و عليه شان برنامه مي ساختند، استفاده كنند هيچكس محل سگ هم نگذاشت. قيصري كه آوردند، بدجور بوي شكست مي دهد.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!